بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

بی خوابی عاشقانه
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

 نیمه شب از قلبم پرسیدم: چرا اندکی خواب هم به چشمان من نمی آید؟

 گفت: چون بعداز ظهر مثل خر خوابیدی! الکی هم ادای عاشقارو درنیار!

واقعا از قلبم انتظار نداشتم!

 



 
یخی که عاشق خورشید شد
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

  زمستان تمام شده و بهار آمده بود . تکه یخ کنار سنگ بزرگ جای خوبی برای خواب داشت؛ از میان شاخه های درخت نوری را دید. با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت: سلام خورشید..‏.من تا الأن دوستی نداشته ام با من دوست می شوی‏؟خورشید گفت:‏"سلام‏' اما...‏"  یخ با نگرانی گفت:‏"اما چی‏؟‏‏"‏ خورشید گفت: "تو نباید به من نگاه کنی‏‏‏; باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم. اگر من باشم تو نیستی‏!‏ می میری.می فهمی‏‏"‏ یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی‏ ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی‏‏‏"‏ روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد؛یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید؛از جای یخ جوی کوچکی جاری شده بود- چند روز بعد از همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید- هر جا که می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد. گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است.

 


 
اشک پاک!
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪ ﻋﺸﻘﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ

ﺭﻓﺖ ﺭﻭﺑﺮﻭﺵ ﻧﺸﺴﺖ

 ﺍﺷﮑﺎﺷﻮ ﺑﺎﺩﺳﺘﺶ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ :

ﮔﺮﯾﻪ ﻧﮑﻦ آرایشت پاک میشه ﺷﺒﯿﻪ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻣﯿﺸﯽ!!!

 



 
وصف حال مردها پس از فوت همسر!
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند

بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !

دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند

چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند

خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند

دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!

بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت

بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند

دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال

جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !

از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند!!!

 



 
ثروت تو
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه ، متن

چه زیباگفت :

اگرروزی تصمیم به محاسبه ثروتت گرفتى پولهایت رانشمار.

کافی است قطره اشکى برروی گونه ات بریزی.

تعداد دستانی که آنرا پاک میکنند ثروت توست.

 



 
فرش کردن دنیا
ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

 ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ ... .

ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﻓﺮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﯾﺎ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ

از دیگران شکایت نمی کنم بلکه خودم را تغییر میدهم، چرا که کفش پوشیدن

راحتتر از فرش کردن دنیاست.

عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند! هرداغی روزی

سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگرخام نمیشود .

 


 


 
شب عاشقی
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

 عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب اما هزار شب است که پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

 



 
آرزوهای خوب
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

دوست دارم که:

 اونقدر بخندی که صدای خنده هات بشه زیباترین موسیقی کائنات.

 از شادی اونقدر پر بشی که سرریزش همه ی مردم دنیارو سیراب کنه

 روزیت اونقدر زیاد بشه که مجرایی باشی برای رسوندن روزی خیلیا

همیشه بهترین افکار به سراغت بیان و تو درست ترین تصمیماتو بگیری

 



 
آدم شدن چه مشکل
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو که نقشه دنیا بود رو تیکه تیکه کرد وگفت فرض کن پازله درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کرد .بابا باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیارو بلدنیستی چطور درستش کردی؟ بچه گفت: پشت نقشه چند آدم را نشان میداد.ادمای پشت روزنامه رو درست کردم دنیا خودش درست شد...!!!

 



 
آبرو
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه ، طنز

بعد از نماز جماعت . شیخ میکرفون را دستش میگیره و میگه میخوام کسی را بهتون معرفی کنم که قبلا دزد بوده ،  مشروب و مخدرات مصرف میکرده و خدا الان اونرو هدایت کرده همه چی رو گذاشته کنار .بعد از او خواست که بیاد میکروفن را بگیره و خودش همه چیز را تعریف کنه که چه جوری توبه کرده بعدش طرف اومد شروع کرد به صحبت گفت:من دزدی میکردم معصیت میکردم خدا ابروم رو نبرد اما از وقتی توبه کردم این شیخ ابروم رو همه جا برده!

 



 
چه تصادف جالبی!
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

سی چندسال پیش در سوم خرداد از رادیو اعلام شد:

شنوندگان عزیز توجه فرمایید! خرمشهر آزاد شد.

وامروز مصادف با سوم خرداد باز هم در رادیو اعلام شد: شنوندگان عزیز بنزین ازاد شد!!! 


 
ماه عسل
ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

یه عروس و داماد میرن مسافرت، مادر داماد هم باهاشون میره. عروس می پرسه: اسم این مسافرت چیه؟ داماد میگه: ماه عسل. میگه: پس مادرت چیه؟ میگه: زنبور عسل!!!

 



 
بیخیال و شاد زی!
ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: آموزنده ، متن ، مهسا نامه

فقط ۲ چیز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی: این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره... اگه مریضی ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره... اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنم..... اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست! پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره شاد باش...

 



 
اگرهای پایان ناپذیر
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: آموزنده ، متن ، مهسا نامه

خانم "باربارا دی آنجلس" در کتاب لحظه‌های ناب زندگی مطلب جالبی به شرح زیر بیان می‌کند : اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم می‌مردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم. بعد آرزویم این بود که ازدواج کنم و بچه‌دار شوم. بعد همیشه منتظر بودم که بچه‌هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم. بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم می‌میرم که یک دفعه متوجه شدم: « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم! » شاد باشیم و احساس خوشبختی را به "اگر" هایمان موکول نکنیم زیرا "اگر"ها پایان ناپذیرند و عمر ما فانی... و به یاد داشته باشیم زندگی یک سفر است ، هدف نیست... تنها دو روز در سال است که نمیتوانی هیچ کاری انجام دهی: یکی دیروز ! یکی فردا ! پس همه امروزها را زندگی کن و از آن لذت ببر. من همه ی خوبان را به خدای خوبی ها می سپارم...

عمر زاهد همه طى شد " به تمناى بهشت "

او ندانست که در " ترک تمناست" بهشت

این چه حرفیست که در "عالم بالاست بهشت"

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

 



 
دل اندر دل
ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: شعر ، عاشقانه ، مهسا نامه

میگویند در یک مجلسی از ژولیده نیشابوری پرسیدند: میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه " دل " درآن باشد و هر کدام معنای مختلفی داشته باشد.
و او رباعی زیر را در همان مجلس سرود:

دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل ، سنگدل ، نشنید و رفت
گفتمش: ای دلربا دلبر زدل بردن چه سود؟!
از ته دل بر من دیوانه دل ،خندید و رفت

 



 
بادکنک زندگی
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: آموزنده ، متن ، مهسا نامه

سخن بزرگان: اگه یه روزی فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادکنک میخرم. بازی با بادکنک خیلی چیزها رو به بچه یاد میده.... بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک،تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه،حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه ومهم تر ازهمه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره، نباید اونقدر بهش نزدیک بشه وبهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده . و اینکه وقتی یه نفر و خیلی واسه خودت بزرگ کنی در اخر میترکه و تو صورت خودت میخوره.میخوام ببینه بادکنک با این که تمام زندگیش بسته به یه نخ هست اما بازم توی هوا میرقصه.

 



 
تنبیه بزرگ
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: مهسا نامه

زن وشوهر دعواشون میشه مرده زنگ می زنه به مادرش

میگه : مامان من میخوام چند روز بیام خونه تون و زنم را تنبیه کنم

مادر میگه : نه پسرم، زنت نیاز به یک تنبیه بزرگتر داره من میام خونه تون !!!

 



 
دعوای شاعران به خاطر یک خال!
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: طنز ، عاشقانه ، شعر ، مهسا نامه

حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

خانم دریایی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ،عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را