بعضی آدم‌ها را نمی‌شود داشت؛ فقط می‌شود یک جورِ خاصی دوستشان داشت.
 بعضی آدم‌ها اصلاً برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن‌ها. 
اصلاً به آخرش فکر نمی‌کنی. آن‌ها برای این هستند که دوستشان بداری! 
آن هم نه دوست‌داشتنِ معمولی نه حتی عشق، یک جورِ خاصی دوست‌داشتن
 که اصلاً هم کم نیست. این آدم‌ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت
 تا ابد یک جورِ خاص دوست داشته خواهند شد





موضوعات مرتبط: عاشقانه , متن

تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
خانم باربارا والترز که از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریکاست
 سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به 
نقش های جنسیتی در کابل تهیه کرد. در سفری که به افغانستان داشت متوجه 
شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه 
می روند.

خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت
 سر همسران خود قدم بر می دارند و...
علی رغم کنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس می دارند.

خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر
 خوشحالید از اینکه سنت دیرین را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش
 می کردید همچنان ادامه می دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می گوید:
"بخاطر مین های زمینی!"


موضوعات مرتبط: متن , جالب

تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

وقتی تصمیم می گیری یک احساس را به سرانجامی به نام " ازدواج " برسانی، اولین حرکت مفید این است که از خودت بپرسی :

" آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از سخن گفتن با این زن، لذت 
خواهی برد ؟ " 
" سخن گفتن " و نه " همخوابگی " !
تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است.
تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند، می شود به عمر ارتباطشان امید داشت ...

فردریش نیچه

 

 

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٤:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مهم نیست چه چیز به یک زن بدهی، هر چه بدهی آنرا بهتر می‌سازد:
نطفه‌ای به او بده فرزندی به تو خواهد بخشید
خانه‌ای به او بده، از آن کاشانه‌ای خواهد ساخت
لبخندی به او بده، قلبش را به تو خواهد بخشید 
زن آنچه را به او بدهند تکثیر می‌کند. و پژواک می‌بخشد.
پس اگر به او یک زندگیِ جهنمی بدهی، تعجب نکن که از آن جهنمی بزرگتر برایت بسازد!!

 

 




موضوعات مرتبط: متن , احساس

تاريخ : شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()




بر اساس نظرسنجی موسسه گالوپ، مردم ایران در کنار عراقی‌ها «عصبانی‌ترین» مردم جهان به شمار می‌آیند. 
در نظرسنجی این موسسه آمریکایی که نتایج آن جمعه ششم شهریور در نشریه ایندیپندنت منتشر شده، این هم آمده که مردم عراق، ایران و کامبوج، دارای بالا‌ترین میزان «تجربه‌های منفی روزانه» در جهان نیز هستند. 

ایرانی‌ها و عراقی‌ها «عصبانی‌ترین» مردم جهان به شمار می‌آیند. ۴۹ درصد پاسخ‌دهندگان این دو کشور گفته‌اند که به تازگی عصبانی شده بودند. 

موسسه نظرسنجی گالوپ ۱۰ سال است که نظرسنجی خوشحال‌ترین و ناراحت‌ترین مردم جهان را برگزار می‌کند.
بر این اساس، پاراگوئه خوشحال‌ترین مردم جهان را دارد. پس از آن به ترتیب مردم کلمبیا، اکوادور، گواتمالا، هندوراس، پاناما، ونزوئلا، کوستاریکا، السالوادور و نیکاراگوئه قرار دارند. 
مردم سودان، تونس و بنگلادش نیز به ترتیب، ناراحت‌ترین مردم جهان با کمترین میزان تجربه‌های مثبت روزانه هستند. 
در نظرسنجی سال گذشته گالوپ هم مردم ایران در کنار مردم عراق از جمله «غمگین‌ترین» مردمان جهان توصیف شده بودند.
در سال ۱۳۹۲ نیز پژوهشگران دانشگاه کوئینزلند استرالیا، مردم ایران را جزو افسرده‌ترین مردم جهان شناسایی کردند.

 




موضوعات مرتبط: خبر , متن

تاريخ : دوشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

"چن شین یین" که ساکن "چونگ کینگ" در جنوب غربی چین است زمانی که هفت سال بیشتر نداشت در اثر برق گرفتگی دو دستش را از دست داد. از آن زمان او یاد گرفته که کارهایش را با پا انجام دهد. او با پاهایش غذا درست می کند، کشاورزی می کند و از همه مهم تر از مادر ۹۱ سالۀ پیر و بیمار خود مراقبت می‌کند. پدر چن وقتی او ۲۰ ساله بود از دنیا رفت و بسیاری از کارهای خانه به دوش او افتاد و مادر چن هم در سال‌های اخیر به دلیل کهولت سن ضعیف و از انجام امور خانه عاجز شد. یک ماه قبل مادر پیر چن کاملا زمین گیر و از انجام کارهای روزمره ناتوان شد و او با وجود معلولیت دو پا از او هم مراقبت می‌کند. 
گرچه چن در حال حاضر در شرایط سختی قرار دارد ولی حاضر نیست از کسی کمک بخواهد؛ او اکنون علاوه بر رسیدگی به کارهای مزرعه و دام‌ها و انجام امور خانه خودش غذا درست می کند حتی بدون داشتن دست در حالی که قاشق را با دندان هایش گرفته غذا در دهان مادر می گذارد. 
انجام امور روزمره با پا برای این معلول چینی چندان هم بدون دردسر نیست؛ او هیچگاه نمی تواند جوراب به پا کند و این در موقع زمستان و سرد شدن هوا برای او مشکل ساز می شود و حتی در انجام کارهایش نیز اخلال ایجاد می‌کند.

 

 

 



موضوعات مرتبط: خبر , احساس , متن

تاريخ : پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

نوشته ای از”اوریانا فالاچی” در وصف چهل سالگی:
من از اینکه چهل ساله هستم کیف میکنم.
چهل سال زندگیم را مثل مشروب خوشمزه مینوشم.
چهل سالگی سن زیبایی است.
چهل ویکسال، چهل و دو سال، چهل و سه ،چهار، پنج... همه زیبا هستند. برای اینکه آدم احساس آزادی میکند. احساس میکند یاغی شده است. برای اینکه اضطراب انتظار تمام شده. غم سراشیبی هم هنوز شروع نشده. احساس روشنی میکنیم.
عاقبت در چهل سالگی حس میکنیم که مغزمان کار میکند.
اگر در آن سن، مذهبی هستیم، دیگر مذهبی هستیم.
اگر اعتقاد نداریم، نداریم.
اگر شک و تردید داریم، بدون خجالت شک و تردید داریم.
از تمسخر جوانها واهمه نداریم، چون ما هم جوان هستیم.
از سرزنش بزرگها وحشت نداریم، چون ما هم آدم بزرگ هستیم.
از گناه نمیترسیم چون درک کرده ایم که گناه فقط یک نقطه نظر است.
از اطاعت نکردن وحشت نداریم، برای اینکه فهمیده ایم اطاعت کردن کار احمقانه ای است.
از تنبیه نمیترسیم، چون به این نتیجه رسیده ایم که دوست داشتن عیب نیست.
وقتی قرار است عاشق شویم میشویم،
وقتی از هم جدا میشویم، آنرا با منطق قبول میکنیم.... زنده باد چهل سالگی

 

 




موضوعات مرتبط: متن , جالب , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کمک‌کردن به دیگران تنها مختص به انسان‌ها نیست. در این عکس  بچه مرغ دریایی به پدرش کمک می‌کند تا از چنگال عقاب رهایی پیدا کند. گویا این عکس را بهترین عکس  فداکاری در سال ۲۰۱۵ لقب داده‌اند.

 

 




موضوعات مرتبط: جالب , خبر , متن

تاريخ : جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است،
کاری ندارم به جز راه رفتن!
راه می روم تا فراموش کنم...
راه می روم،
می گریزم،
دور می شوم
دوستم دیگر برنمی گردد،
اما من حالا
دونده ی دوی استقامت شده ام!

شل سیلور استاین

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , متن , احساس

تاريخ : جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

جاشوا : بابا چرا رو این مغازه نوشته ورود سگ ها و یهودیا ممنوعه ؟
گوییدو : چون اونا نمی خوان سگها و یهودیا برن تو مغازشون دلشون نمی خواد . هر کی هر کاری دلش بخواد می کنه. یه مغازه ی ابزار فروشی اونجاست که روش نوشته ورود اسپانیاییا و اسب ها ممنوعه. جلوتر یه دراگ استوره که روش نوشته ورود چینی ها و کانگورو ممنوعه بعضی از مردم از بعضی چیزا خوششون نمیاد.
جاشوا : اما ما اجازه می دیم همه به "کتابفروشیمون" وارد بشن .
گوییدو : نه ما هم از حالا بع بعد یه تابلو می زنیم . تو از چی خوشت نمیاد ؟
جاشوا : عنکبوت
گوییدو : من از چنگیز خان مغول خوشم نمیاد . خوب ما هم از فردا یه تابلو می زنیم و روش می نویسیم ورود عنکبوت و چنگیز خان مغول ممنوع !

 

 




موضوعات مرتبط: متن , جالب

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

این تصویر، متعلق است به تابلوی معروف «آنژلوس»، اثر «ژان فرانسوا میله» نقاش فرانسوی که احتمالا حد فاصل سال‌های ۱۸۵۷ تا ۱۸۵۹ کشیده شده است. بر خلاف ظاهر ساده‌اش، موضوع اصلی این نقاشی همواره محل اختلاف بوده است. گروهی آن را یک زوج کشاورز می‌خوانند که پس از پایان کار روزانه در مزرعه سیب‌زمینی، مشغول دعای پایان روز هستند. ویکی پدیای انگلیسی این روایت را ارجحیت داده و حتی نمای کوچک کلیسا در پس زمینه تصویر را نشانه به صدا درآمد ناقوس پایان روز کاری و دعای پایان روز قلمداد کرده است. همچنین در مورد رابطه احتمالی زن و مرد، از یک زوج گرفته تا «ارباب و رعیت» گمانه‌زنی شده است. با این حال، عجیب‌ترین نظر را «سالوادور دالی» در مورد تابلو ارایه کرد.
دالی اصرار داشت که این دو نفر، زوجی هستند که کودک خردسال خود را در خاک دفن کرده و مشغول دعا خواندن بر سر قبر او هستند! این ادعای دالی واکنش‌های زیادی برانگیخت و موج غالب با آن از سر مخالفت درآمد. با این حال دالی اصرار داشت که چشمان‌‌اش سایه تابوت کودک را در زیر خاک تشخیص می‌دهد. سرانجام به اصرار دالی، موزه لوور پذیرفت که نقاشی را تحت آزمایش‌هایی با اشعه X قرار دهد. نتیجه شگفت‌انگیز بود، آزمایش‌ها سایه یک تابوت کوچک را در زیر خاک نشان دادند!
                                                    



موضوعات مرتبط: متن , جالب

تاريخ : دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یک روز صبح در کشور آلــــــمان

یک روز صبح در کشور آلمان مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 1 یورو فروخته میشد ، امروز 1.5 یورو عرضه میشود . هیچ کس سرو صداو اغتشاشی نکرد اما ، هیچ کس هم شیر نخرید.

بطری های شیر به کارخانه مرجوع شد و همان شب آنگلا مرکل از تلویزیون رسمی آلمان بصورت زنده از مردمان کشورش بابت این گرانی عذر خواهی کرد و از فردا شیر دوباره به قیمت 1 یورو توزیع شد ...!!!!

یک روز صبح در کشور ایـــــــران

یک روز صبح در کشور ایران مردمی که برای خرید شیر آمده بودند ، در کمال تعجب دیدند شیری که تا دیروز 350 تومان فروخته میشد ، امروز 750 تومان عرضه میشود . همه کس سرو صداو اغتشاشی کردند اما ، همه هم صف گرفتند .هم شیر خریدند و حتی از نیاز روزانه نیز بیشتر خریدند !!

پاکت های شیر به کارخانه مرجوع نشد و همه به فروش رسید حتی در بازار نایاب نیز شد و فردای همان روز مجددا قیمت شیر افزایش پیدا کرد و به 1350 تومان رسید و همچنان مردم خریدند و کسی هم عذرخواهی نکرد و شیر نیز توزیع شد .....!!!!



موضوعات مرتبط: متن , جملات

تاريخ : دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤ | ۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پلیس آلمان یک سنجاب عصبی را به "جرم" تعقیب یک زن دستگیر کرد. این اتفاق زمانی روی داد که یک زن جوان آلمانی در تماسی غیرعادی و اورژانسی برای رهایی از دست یک سنجاب مهاجم از پلیس کمک خواست.افسر پلیس بعد از دستگیری سنجاب مهاجم، او را به اداره پلیس منتقل کرد.در خبری که پلیس آلمان منتشر کرده، آمده است که این سنجاب کوچک دستگیر و بازداشت شد.پلیس آلمان همچنین اعلام کرده است این سنجاب عصبی به یک مرکز بازپروری فرستاده می‌شود تا نیروی ازدست‌رفته‌ی خود را دوباره به دست بیاورد.در همین رابطه یک زیست شناس معتقد است :حیوانات هم گاهی از کوره در می‌روند.

 




موضوعات مرتبط: خبر , متن

تاريخ : شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤ | ٢:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

این نوشته سروش صحت خیلی زیباست :
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.
هول هولکی و دم دستی.
برای رفع تکلیف .
اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.
دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.
دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.
پر از رنگ و بو.
این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..
این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،
می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.
فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.
باید نرم دم بکشد.
باید انتظارش را بکشی.
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.
باید صبر کنی.
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
خوب نگاهش کنی.
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...
زندگی تان پر از دوستان ناب . . .



موضوعات مرتبط: متن , احساس , آموزنده

تاريخ : شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٤ | ٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس میپندارند...؟! کشیش گفت بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم...
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی, اما در مورد من چی؟ من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که "هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻦ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎ
ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩﺍﺵ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ،ﺳﯿﻨﯽ
ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ . ﺳﭙﺲ ﯾﺎﺩﺵ
ﻣﯽﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺩ ﻭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺑﺮﻧﺪﺍﺷﺘﻪ، ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ
ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﻣﯽﮔﺮﺩﺩ، ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ
ﺳﯿﺎﻩﭘﻮﺳﺖ، ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺍﻫﻞ ﻧﺎﻑ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ ( ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ... ﺑﻪ
ﻗﯿﺎﻓﻪﺍﺵ ) ، ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺯ ﻇﺮﻑ ﻏﺬﺍﯼ
ﺍﻭﺳﺖ ! ﺏﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ، ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ
ﺳﺮﮔﺸﺘﮕﯽ ﻭ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﻨﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺑﻪﺳﺮﻋﺖ ﺍﻓﮑﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﻓﺮﺽ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ
ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺁﺩﺍﺏ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﮥ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺷﺨﺼﯽ
ﻭ ﺣﺮﯾﻢ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺁﺷﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ
ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﻭﻋﺪﮤ
ﻏﺬﺍﯾﯽﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ .ﺩﺭ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ، ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺮﺩ
ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﺪ . ﺟﻮﺍﻥ
ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﻟﺐﺨﻨﺪﯼ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽﺩﻫﺪ .ﺩﺧﺘﺮ
ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﺪ؛ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﻧﻬﺎﯾﺖ ﻟﺬﺕ
ﻭ ﺍﺩﺏ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﻬﯿﻢ ﺷﻮﺩ .ﺏﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ، ﻣﺮﺩ ﺳﺎﻻﺩ ﺭﺍ
ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ، ﺯﻥ ﺳﻮﭖ ﺭﺍ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺱ ﮐﺒﺎﺏ ﺭﺍ
ﺑﺮﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎﺳﺖ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﺎﯼ
ﻣﯿﻮﻩ ﺭﺍ. ﻫﻤﮥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻣﺮﺩ
ﺑﺎ ﮐﻤﺮﻭﯾﯽ ﻭ ﺯﻥ ﺭﺍﺣﺖ، ﺩﻟﮕﺮﻡﮐﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ
ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ .ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪ
ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ .
ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﺁﻧﻮﺭﺗﺮ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﺮﺩ ﺳﯿﺎﻩﭘﻮﺳﺖ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ
ﻣﯿﺰ ﺑﻐﻠﯽ ﮐﺎﭘﺸﻦ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﭘﺸﺘﯽ
ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﻭ ﻇﺮﻑ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺳﺖﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺰ
ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﺳﺖ !
ﺗﻮﺿﯿﺢ ﭘﺎﺋﻮﻟﻮ ﮐﻮﺋﻠﯿﻮ :
ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﮥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ
ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ . ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤﮥ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺗﻘﺪﯾﻢ
ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﯿﺖﻫﺎﯼ ﺧﻮﺑﺸﺎﻥ، ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻧﮕﺎﻩ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳَﺮﻭَﺭﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ
ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﯿﺶﺩﺍﻭﺭﯼﻫﺎ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﻢ، ﻭﮔﺮﻧﻪ
ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﺗﻪ ﻓﮑﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ؛
ﻣﺜﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﯿﭽﺎﺭﮤ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﮥ
ﺗﻤﺪﻥ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽِ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ
ﺍﺯﻏﺬﺍﻳﺶ ﺑﺨﻮﺭﺩ .
ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ...ﺭﻭﺯﻳﻜﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﻋﻴﺐ
ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﻗﻀﺎﻭﺕﻭﻣﺴﺨﺮﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ !... ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﮔﻨﺎﻩ
ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺣﻖ ﺍﻟﻨﺎﺱ !.. ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺛﻮﺍﺏ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ
ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ . !... ﻫﯿﭻ ﻛﺲ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﻻ ﺩﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻰ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺖ !... ﻫﻴﭻ ﺩﻳﻨﻰ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﻧﻴﺴﺖ !... ﻫﻴﭻ
ﭼﻴﺰ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﻧﻤﻲ ﻣﺎﻧﺪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ !...ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ



موضوعات مرتبط: داستان , آموزنده , احساس , متن

تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این پیکره ملکه نفرتیتی ( دست چپ) که در ورودی شهر سمالوط در مصر نصب شده باعث خنده و مسخره در کشور شده. می گن هنرمند هزاران سال پیش با امکانات ناچیز آن زمان چنان پیکره ای ساخته (دست راست)  و هنرمند امروزی با این همه امکانات، چنین چیزی. اون قدر مسخره کردن تا آخر شهرداری اومد برش داشت!

 




موضوعات مرتبط: عکس , متن , خبر

تاريخ : چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٤ | ٤:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net




زنده بودن و زندگی کردن با هم فرق دارد. زنده بودن یعنی راکد بودن. یعنی همانطور که نفستان را حبس کرده‌اید، اجازه بدهید جریان شما را از فرازونشیب‌های خود عبور دهد. 
یعنی ثابت ایستادن روی پله‌برقی که به سمت بالا در حرکت است. یعنی اجازه بدهید دیگران شما را به سمت خط پایان بکشانند.

زندگی کردن چیزی متفاوت با این است. زندگی کردن یعنی بند آوردن نفس کسی، گاهی قطع شدن نفس خودتان و اینکه گاهی اصلاً یادتان برود که نفس بکشید. این درست متضاد زنده بودن است، چون زندگی کردن همیشه نزدیک‌تر به مرگ است.
زندگی کردن یعنی اجازه ندهید ریتم زندگی، شما را تسلیم خود کند. زندگی کردن یعنی هیچ لحظه‌ای را از دست ندهید. یعنی آنقدر جیغ بزنید که به نفس‌نفس بیفتید و آنقدر بخندید که نفستان بند بیاید. یعنی آنقدر گریه کنید که دیگر نفسی برایتان باقی نماند. یعنی حس کنید که همه چیز در یک لحظه تمام خواهد شد و برای آن آماده باشید. 
زنده بودن یعنی نفس کشیدن، زندگی کردن یعنی یادتان برود نفس را از ریه بیرون بدهید.
زنده بودن یک تپش قلب است، زندگی کردن قلبی تپنده.
زنده بودن یک وضعیت است، زندگی کردن یعنی گذر کردن از همه وضعیت‌ها.
زنده بودن آسان است، زندگی کردن دشوار.
زنده بودن یک هدیه است، زندگی کردن یعنی وجود داشتن.
زنده بودن یعنی چشمانی مراقب و محتاط، زندگی کردن یعنی هیچوقت نبستن چشم‌ها.
زنده بودن یعنی پوستتان، زندگی کردن یعنی بیرون پریدن از پوستتان.
زنده بودن یعنی روزها پشت سر هم، زندگی کردن یعنی طلوع‌ها تا غروب‌های آفتاب.
زنده بودن یعنی راحتی، زندگی کردن یعنی گذشتن از مرز منطقه امن خود.
زنده بودن رایگان است، زندگی کردن یعنی خرج کردن هر لحظه.
زنده بودن یعنی انجام سهم خودتان از زندگی، زندگی کردن یعنی داشتن میلیون‌ها سهم.
زنده بودن قابل درک است، زندگی کردن یعنی همیشه به دنبال پاسخ بودن.



موضوعات مرتبط: متن , جملات , آموزنده

تاريخ : یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ | ۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

چه زیباگفت :

اگرروزی تصمیم به محاسبه ثروتت گرفتى پولهایت رانشمار.

کافی است قطره اشکى برروی گونه ات بریزی.

تعداد دستانی که آنرا پاک میکنند ثروت توست.

 




موضوعات مرتبط: مهسا نامه , متن

تاريخ : چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

درست مثل ازدواج، پدیده طلاق هم یک موضوع کاملا طبیعی است اما به گفته کسانیکه از شریک زندگیشان جدا شده اند سخت ترین قسمت این جدایی تعیین تکلیف بر سر وسایل مشترک زندگی هست!
در ادامه تصاویری از راه حل یک خانم عصبانی برای تعیین تکلیف وسایل مشترک هنگام جدایی از همسرش را مشاهده میکنید!

 

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



موضوعات مرتبط: خبر , متن
ادامه مطلب

تاريخ : یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
یک زن بیمار و در حال مرگ هلندی آخرین آرزویش دیدن تابلو پرتره رامبراند بود. یک خیریه هلندی هزینه انتقال او را از بیمارستان با آمبولانس به موزه آمستردام را متقبل شد تا این گونه آخرین آرزویش تحقق یابد.

یک زن بیمار و در حال مرگ هلندی آخرین آرزویش دیدن تابلو پرتره رامبراند بود. یک خیریه هلندی هزینه انتقال او را از بیمارستان با آمبولانس به موزه آمستردام را متقبل شد تا این گونه آخرین آرزویش تحقق یابد.



موضوعات مرتبط: عکس , احساس , متن

تاريخ : شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یک فامیلی داشتم، 
پلوی غذایش را خالی می خورد، 
گوشت و مرغش را می گذاشت آخر کار، می گفت:
می خواهم خوشمزگی اش بماند زیر زبانم.

همیشه هم پلو را که می خورد سیر می شد، گوشت و مرغ غذا می ماند گوشه ی بشقابش،  نه از خوردن آن پلو لذت می برد، نه دیگر ولعی داشت برای خوردن گوشت و مرغش، برای جاهای خوشمزه ی غذا...

زندگی هم همینجوری ست.

گاهی شرایط ِ ناجور زندگی را تحمل می کنیم، و لحظه های خوبش را می گذاریم برای بعد، برای روزی که مشکلات تمام شود.هیچ کداممان زندگی در لحظه را بلد نیستیم.

همه ی خوشی ها را حواله می کنیم برای فرداها، برای روزی که قرار است دیگر مشکلی نباشد، 
غافل از اینکه زندگی دست و پنجه نرم کردن با همین مشکلات است.
یک روزی به خودمان می آییم می بینیم یک عمر در حال خوردن پلو خالی ِ زندگی مان بوده ایم و گوشت و مرغ لحظه ها، دست نخورده مانده گوشه ی بشقاب.
دیگر نه حالی هست، نه میل و حوصله ایی.



موضوعات مرتبط: متن , جملات , آموزنده

تاريخ : چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

روزی استاد شهریار نامه ای دریافت کرد که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود.
در نامه نوشته شده بود:
عکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختم.
و روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کرد چنین سرود:

“پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری
وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
پیل ماه و سال را پهلو نمی کردم تهی
با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری
هر کتاب تازه ای کز ناز داری خود بخوان
من حریفی کهنه ام درسم روان است ای پری
یاد ایامی که دل ها بود لبریز امید
آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری
روح سهراب جوان از آسمان ها هم گذشت
نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری

 



موضوعات مرتبط: متن , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

سوالات روانشناسانه زیر توسط جمعی از اساتید مجرب تهیه شده و برای اولین بار با توجه به ذائقه شما و واکنش‌تان نسبت به میوه‌های مختلف پی به روحیات شما می‌برد. سوالات را پاسخ بدهید و در پایان ببینید جزو کدام دسته‌اید.

1) اگر یک گوجه فرنگی در دست داشته باشید اولین اقدام شما چه خواهد بود؟

الف) با شدت به سمت اولین نفری که دیدم پرتاب می‌کنم.
ب) آن را با چاقو نصف می‌کنم چون او یک عنصر غربی و فرنگی است.
ج) با او صحبت می‌کنم.
د) با او صحبت می‌کنم، شرایط را برایش توضیح می‌دهم و بعد نصفش می‌کنم و می‌خورم.
خ) از سر کوچه خودمان می‌خرم، وقتی گران شد می‌فروشم با پولش حزب می‌زنم.

2) اگر با یک موز مواجه شوید چه کار می‌کنید؟


الف) پوستش را می‌کَنم و خودش را می‌خورم تا درس عبرتی باشد که دیگر جوانان را به انحراف نکشد.
ب) پوستش را به بهانه ایجاد انحراف در جوانان می‌کنم و زیر پای مخالفانم می‌اندازم.
ج) از او حمایت می‌کنم.
د) یک دانه بر می‌دارم!
خ) از ونزوئلا وارد می‌کنم، میگم اینا دست چاوز بهشون خورده، یه خرده هم روش می‌کشم، می‌فروشم و با پولش حزب می‌زنم.

3) اگر یک هندوانه داشته باشید با آن چه می‌کنید؟


الف) توی سر هر کس که مخالفم است می‌ترکانم چون صدای قشنگی می‌دهد. البته من با موسیقی بالاخص کنسرت مخالفم.
ب) از سوابق زندان هندوانه‌های راه راه برای به حاشیه راندن هندوانه‌های یکرنگ استفاده می‌کنم.
ج) نگهش می‌دارم شب یلدا که آقای خاص (خوزه مورینیو) می‌آید برایمان حافظ بخواند دور هم بخوریم و هی عقد کنیم و عکس بگیریم.
د) اعلام می‌کنم: اگه اون ده بیست تا هندونه قبلی که بریدین سفید و بی‌مزه و پوچ بود امیدتون رو از دست ندین. من یه دونه دارم خودم پرورش میدم که ایشالا تا 10 سال دیگه می‌رسه.
خ) هندوانه را می‌گذارم زیر بغل دوستانم، آنها خوشحال می‌شوند و با هم حزب می‌زنیم.

4) اگر کسی به شما یک آووکادو و یک پاپایا بدهد عکس العمل شما چه خواهد بود؟


الف) چهار تا فحش می‌گذارم رویش و آووکادو و پاپایا و هر چه لایق خودش و خانواده‌اش است را به او بر می‌گردانم.
ب) این عمل شنیع را محکوم می‌کنم و علیه آووکادو و پاپایا که البته اوایل از یاران ما بودند ولی بعدا به انحراف کشیده شدند سخنرانی می‌کنم و از مسئولان ذی ربط می‌خواهم که آنها را هم مثل فیس بوک و توییتر فیلتر کنند. البته بعدا از کسانی که مطلع‌اند می‌پرسم که این آوودکادو و پاپایا اصلا چی هستند و چه معنی‌ای می‌دهند.
ج) از پاپایا و آووکادو که از نیروهای گمنام و کمتر شناخته شده هستند برای تاسیس حزب و ورود به مجلس دهم استفاده می‌کنم.
د) صبر کنین اون هندونه‌ای که دارم پرورش میدم برسه ...
خ) آووکادو و پاپایا را قبول می‌کنیم و تشکر می‌کنیم و خوشحال می‌شویم. بعد که پوست کندیم و خوردیم دیدیم گندش درآمده می‌گذاریم شان کنار می‌گوییم این میوه‌ها به ما تحمیل شده بود.


موضوعات مرتبط: متن , جملات , طنز
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤ | ۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دعواکن، ولی با کاغذت 
اگر از کسی ناراحتی یک کاغذ بردار و یک مداد 
هرچه خواستی به او بگویی، روی کاغذ بنویس 
خواستی هم داد بکشی؛ تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را.

آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن، 
آنوقت خودت قضاوت کن. 
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی.

دلی هم نشکسته ای، وجدانت را نیازرده ای... 
خرجش همان مداد و پاک کن بود، نه بغض و پشیمانی. 
گاهی میتوان از کوره خشم پخته تر بیرون آمد

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.

در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد.

یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.

وقتی همسایه صدای در زدن او راشنید خوشحال شد وپیش خود فکر کرداین بار دیگر برای دعوا آمده است.

وقتی در را بازکرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت :

" هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت میکند که از آن بیشتر دارد..."

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , داستان , متن

تاريخ : شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجلس میهمانی بود...

پیر مرد از جایش برخاست تا به بیرون برود...

اما وقتی که بلند شد، 
عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد...

و چون دسته عصا بر زمین بود، 
تعادل کامل نداشت...

دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده

و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده...

به همین خاطر 
صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود،
به وی گفت:

پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟!

پیر مرد آرام و متین پاسخ داد:

زیرا انتهایش خاکی است!

می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود..

 



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : پنجشنبه ٧ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

چه ایده بدی بوده، دایره ای ساختنِ ساعت!
احساس می کنی همیشه فرصت تکرار هست...
اما ساعت دروغ می گوید؛ 
زمان دور یک دایره نمی چرخد!
زمان بر روی خطی مستقیم می دود،
و هیچگاه،
هیچگاه،
هیچگاه باز نمی گردد ...
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، 
ایده جادوگری فریبکار بوده است!
ساعتِ خوب، ساعت شنی است!
هر لحظه به تو یادآوری می کند که 
دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد.
اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم،
به جای همه دکورها و مجسمه ها و ستون ها،
ساعت شنی بزرگی برای آن خواهم ساخت،
و می گویم
در آن ساعت شنی، 
آنقدر شن بریزند که تخلیه اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد...!
تا هر لحظه که روبرویش می ایستم به یاد بیاورم که زمان،
«خط» است نه «دایره»!
و زمان رفته دیگر باز نمی گردد...!

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بدترین عادات را عشق تو به من آموخت، به من آموخت که شبی هزار بار فال قهوه بگیرم و به عطاران و طالع بینان پناه برم ، به من آموخت که از خانه بیرون زنم و پیاده رو ها را متر کنم و صورتت را در باران ها جستجو کنم و در نور ماشین ها و در لباس های ناشناختگان ، عشقت به من چیز هایی آموخت که روی آن ها حسابی هرگز باز نکرده بودم...
و اینچنین تو را می برد به جاهای ناشناخته در ته ته جانت و اعماق روحت.

 

نزار قبانی

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات , متن

تاريخ : پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

فقط ۲ چیز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی: این که ببینی سالمی یا مریضی! اگه سالمی که نگرانی نداره... اگه مریضی ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره... اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی: این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره! اگه میری جهنم..... اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست! پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره شاد باش...

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن , مهسا نامه

تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۳:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ییش از ۲۰ متخصصِ روابط زناشویی برای مجله علمِ روابط می نویسند و سامانتا جول یکی از آنهاست. او همراه همسرش تصمیم گرفته است که به جای عهد های سنتی، سر خطبه عقد، با جمع آوری بخشی از تحقیقات دانشگاهی، به ۱۰ سوگند علمی دست یابند که با زندگی نسل جدید همخوانی داشته باشد. این جملات و البته تصاویر زیبا را در ادامه ی این پست لاپلاس ببینید و روح خود را شاد کنید!

۱- من سوگند می خورم که به تو احترام بگذارم و قدر تو را آنطور که الان هستی و به هر نحوی که شخصیت تو در آینده رشد و تغییر کرد بدانم...

۲- من سوگند می خورم که پشتیبانِ و محافظ استقلال تو باشم چون با وجود آنکه زندگی ما به هم گره خورده است ولی انتخاب ها و تصمیمات تو متعلق به خودت است...

۳ - من سوگند می خورم که با تمام وجود بتوانم آرزوها، امیال و حتی ترس و رویاهای ترا عمیقاً درک کنم...

۴ – سوگند می خورم که همواره در جستجوی تحقق آرزوها و نیازمندی های تو باشم نه به خاطر آنکه وظیفه من است بلکه به خاطر اینکه تحقق شادی تو برای من مطبوع و خوشایند است...

5- من سوگند می خورم که در هر جایی که به من نیاز داشته باشی، با تو و در کنار تو باشم و هیچگاه تنهایت نگذارم...

6- من سوگند می خورم که همواره تو را در دستیابی به اهداف و آرزوهایت یاری دهم؛ از تو در لحظات سختی و روزهای سخت حمایت کنم و در کنارت، پیروزی ها و موفقیت های تو را با تو جشن بگیریم...

7- من سوگند می خورم تا زندگی مشترکمان را همواره هیجان انگیز، پر ماجرا و پر از شور و شوق نگاه دارم...

8- من سوگند می خورم که در لحظات سخت و دشوار زندگی مان و هنگامی که با مشکلی مواجه می شویم، ثابت قدم و استوار باشم و همواره ایمان داشته باشم که با هم، می توانیم بر هر مشکلی غلبه کنیم...

9- من سوگند می خورم که همواره با تو از روی مهربانی و محبت رفتار کنم و نه از روی عدالت! چرا که ما با هم یک تیم هستیم، از الان و تا همیشه...

10- من سوگند می خورم که در هر روز، به خودم و تو یادآوری نمایم که چقدر در زندگی، انسان خوشبخت و خوش شانسی هستم که چون تویی را دارم...

 




موضوعات مرتبط: متن , آموزنده , جملات

تاريخ : یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۳:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خانم "باربارا دی آنجلس" در کتاب لحظه‌های ناب زندگی مطلب جالبی به شرح زیر بیان می‌کند : اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم. بعد داشتم می‌مردم که دانشگاه را تمام کنم و سر کار بروم. بعد آرزویم این بود که ازدواج کنم و بچه‌دار شوم. بعد همیشه منتظر بودم که بچه‌هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول کار شوم. بعد آرزو داشتم که بازنشسته شوم و حالا دارم می‌میرم که یک دفعه متوجه شدم: « اصلاً یادم رفته بود زندگی کنم! » شاد باشیم و احساس خوشبختی را به "اگر" هایمان موکول نکنیم زیرا "اگر"ها پایان ناپذیرند و عمر ما فانی... و به یاد داشته باشیم زندگی یک سفر است ، هدف نیست... تنها دو روز در سال است که نمیتوانی هیچ کاری انجام دهی: یکی دیروز ! یکی فردا ! پس همه امروزها را زندگی کن و از آن لذت ببر. من همه ی خوبان را به خدای خوبی ها می سپارم...

عمر زاهد همه طى شد " به تمناى بهشت "

او ندانست که در " ترک تمناست" بهشت

این چه حرفیست که در "عالم بالاست بهشت"

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن , مهسا نامه

تاريخ : شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

سخن بزرگان: اگه یه روزی فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب بازی دیگه ای براش بادکنک میخرم. بازی با بادکنک خیلی چیزها رو به بچه یاد میده.... بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک،تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه،حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه ومهم تر ازهمه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره، نباید اونقدر بهش نزدیک بشه وبهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده . و اینکه وقتی یه نفر و خیلی واسه خودت بزرگ کنی در اخر میترکه و تو صورت خودت میخوره.میخوام ببینه بادکنک با این که تمام زندگیش بسته به یه نخ هست اما بازم توی هوا میرقصه.

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن , مهسا نامه

تاريخ : دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻗﻄﺮﻩ ﻋﺴﻠﯽ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ.. ﻣﻮﺭﭼﻪ ﯼ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﺸﯿﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﻣﺎ ﻣﺰﻩ ﯼ ﻋﺴﻞ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺍﻋﺠﺎﺏ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺑﻮﺩ،ﭘﺲ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺟﺮﻋﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﺷﯿﺪ ... ﺑﺎﺯ ﻋﺰﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﺯ ﻟﺒﻪ ﻋﺴﻞ ﮐﻔﺎﯾﺖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﺰﻩ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ، ﭘﺲ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻋﺴﻞ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﺩ ﺗﺎ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ ... ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺩﺭ ﻋﺴﻞ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻟﺬﺕ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ...ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﺩ،ﭘﺎﻫﺎﯾﺶ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ ... ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ﻣﺮﺩ .... ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺣﮑﻤﺎﺀ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﻗﻄﺮﻩ ﻋﺴﻠﯽ ﺑﺰﺭﮒ! ﭘﺲ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﮐﺘﻔﺎ ﮐﺮﺩ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ،ﻭ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺁﻥ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻫﻼﮎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...

 

با تقدیر بسیار از مهسا خانم http://irongirls.blogfa.com/

 

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود 
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"
مواظب دلهای خودمون ودلهای همدیگرباشیم.

 

احمد شاملو ( با تشکر از دوست بزرگوارم:رقیه خانم )

 

 




موضوعات مرتبط: جملات , متن , آموزنده

تاريخ : جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا رابا جعبه ای دردست دید

خدا : وقت رفتنه

مرد : به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم

خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه

مرد : درجعبه ات چی دارید؟

خدا : متعلقات تورا

مرد : متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام پولهایم و...

خدا : آنهادیگر مال تو نیستند آنهامتعلق به زمین هستند

مرد : خاطراتم چی؟

خدا : آنهامتعلق به زمان هستند

مرد : خانواده و دوستانم؟

خدا : نه ، آنهاموقتی بودند

مرد : زن و بچه هایم؟

خدا : آنهامتعلق به قلبت بود

مرد : پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟

خدا : نه ؛ آن متعلق به گردوغبار هستند

مرد : پس مطمئنا روحم است؟

خدا : اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است

مرد بااشک درچشمهایش و باترس زیاد جعبه دردست خدا راگرفت و بازکرد ؛ دید خالی

است! مرد دل شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم؟

خدا : درسته ، تومالک هیچ چیز نبودی!

مرد : پس من چی داشتم؟

خدا : لحظات زندگی مال تو بود ؛ هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود . زندگی فقط

لحظه ها هستند قدر لحظه هارا بدانیم و لحظه هارا دوست داشته باشیم



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

هر کسى به طریقى ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ مى کنه ، و انتخاب روش خودکشى، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ

ﺧﻮﺩﺷﻪ...!

ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ..

یکی دیگه ب خودش نمیرسه...

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ، عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!

یکی محبت نمی کنه ...!

یکی دیگه محبت نمیپذیره ...!

و..... اینگونه است ک ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ

میشوند...!

پائولو کوئیلو 

با تقدیر از مهسا خانم عزیز:http://irongirls.blogfa.com/

 



موضوعات مرتبط: متن , جملات , آموزنده

تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این آثار فرهنگی به نام کشورهای زیر ثبت شده و یا در حال ثبت در یونسکو است. نظر شما چیست؟
1- جمهوری آذربایجان: 
-ورزش چوگان با قدمت سه هزار سال در ایران
-موسیقی عاشیقلار که توسط شاه اسماعیل صفوی در ایران پی ریزی شد.
-هنر اجرای آذری تار
-این کشور همچنین بر ثبت جنگل های هیرکانی (مازندران و گرگان)، شب یلدا، نظامی گنجوی و موسیقی نواحی خراسان شمالی نیز به نام خود ادعا دارد!
2- ارمنستان:
-نان لواش را به نام خود ثبت کرده است!
3- امارات متحده عربی:
- تلاش دارد تا «بادگیر» را به عنوان میراث معنوی و فرهنگی اعراب ثبت نماید!
- در تلاش برای ثبت ابوعلی سینا!
4- ترکیه:
-قهوه خانه را به نام خود ثبت کرده است.
-در تلاش برای ثبت ملانصر الدین
- مدعی ترک بودن مولوی، فارابی، ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی!
5- کویت:
-ادعای عرب بودن حکیم عمر خیام نیشابوری!



موضوعات مرتبط: خبر , متن

تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

"ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ
"ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﺍﻡ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ،ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ شاملوی ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...

به کسی که دوستش داری ""دلبسته"" باش نه وابسته!!!

حسن ریوندی



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 مراسم روز جهانی بالش‌جنگی که هماهنگی های آن از طریق شبکه های اجتماعی انجام می شود، همه سالها در یکشنبه اول ماه اپریل در شهرهای مختلف جهان برگزار می شود.

قوانین:

- فقط با بالش به سر و کله همدیگر بزنید!
- به کسی که بالش ندارد حمله نکنید!
- به کسی که دوربین دارد حمله نکنید!
- بعد از پایان مراسم، بالش‌هایتان را با خود به خانه ببرید!

 




موضوعات مرتبط: متن , خبر , عکس

تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

می گویند...
به زنان نباید بال و پر داد، می پرند!
اما زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند، بی دلیل نمی پرند...

می گویند...
به زن نگویید دوستت دارم، خودش را می گیرد!
اما زنان فقط دستان عشقشان را می گیرند و می گویند ،دوستشان دارند...

می گویند...
نباید به زنان توجه زیاد کرد، خودشان را گم می کنند!
اما زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

زن جنس عجیبی است!
چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود...
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!

 

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده , احساس , عاشقانه

تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ
ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خیلی ﺯﺧﻢ
ﺧﻮﺭﺩﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ همه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجه است ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ در ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ، ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺷُﮑـــﺮ
ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺩﺭوﻍ ﻣﯿﮕﻪ ، ﻧﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ ، خیلیها نمی فهمن "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ خیلیها ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "
اگه دیدى کسى زیاد میخوابه بدون "خیلى تنهاست"
ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ، ﻭﻟـــﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ...



موضوعات مرتبط: متن , جملات , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آخرین سلام امسال! در یکسال گذشته و در مطالب انتخابی درج شده در وبلاگ تلاش کردم که دردهای اجتماع و ناهنجاری ها را با زبان طنز و در قالب جوک بیان کنم و اگرچه سعی کردم تا حدی خط قرمزها را رعایت کنم اما هنوز راه زیادی تا به رسمیت شناختن زبان طنز و شوخی مونده و منم سعی کردم تا در نوشته های انتخابیم تا حد امکان از نفرت پراکنی و توهین به دور باشم و اگر نتونستم آنچنان که باید، این منظور رو محقق کنم یا باعث ناراحتی کسی شدم، عذر میخام. در یکسال گذشته، شما خواننده های مطالب وبلاگ این حقیر نهایت لطف و دلگرمی رو در حقم داشتید و ضعف ها رو ندید گرفتید و نقاط قوت رو تا تونستید تجلی دادید. بی هیچ تعارفی میگم که هرچه بوده از خوبی ها، نتیجه محبت و پشتگرمی شما بوده و اگر کاستی یا بی ادبی و تلخی بوده، نتیجه خامی من. در این لحظات پایانی سال 1393، فرارسیدن سال نو را به تک تک شما تبریک میگم . از صمیم قلب برای تک تک شما دوستای با محبت و خانواده هاتون، آرزوی سالی خوب و پربرکت می کنم و بابت این همه محبت ممنونتونم.امیدوارم که در سال جدید هم توفیق همراهی شما دوستان گرانقدرم را داشته باشم و در شادی و غم همدیگر شریک بشیم.



موضوعات مرتبط: شخصی , متن

تاريخ : شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


گویند که جمشید در این روز بر گاوی نشست و به جنگ دیوان رفت و آنها را شکست داد و روز ششم فروردین با پیروزی تمام بازگشت و گوهر و زر بسیار به غنیمت آورد. به فرمان جمشید از آن زر و گوهر تختی ساختند.
در آن روز مردمان گروه گروه برای شادباش گفتن به دیدار شاه رفتند. 
خورشید از پنجره بر گوهرها و زرها تابیده بود و از درخشندگی و پرتو رنگارنگ آنها همه جا روشن شده بود . مردمان از شادی این پیروزی

به جمشید بَر گوهر افشاندند.......مر آن روز را روزِ نو خواندند
چنیــن روز فــرخ از آن روزگـــار.......بماند از آن خسروان یادگار

 

کتاب فارسی سوم ابتدایی1345



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

توی یک جمع نشسته بودم و بیحوصله . طبق عادت همیشگی مجله را برداشتم ورق زدم .مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی...
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه از همه چیز برتر است
حاج آقا گفت : پول
تازه عروس مجلس گفت : عشق
شوهرش گفت : یار
کودک دبستانی گفت : علم
حاج آقا پشت سر هم گفت : پول اگه نمیشه طلا ، سکه 
گفتم : حاج آقا اینها نمیشه 
گفت : پس بنویس مال
گفتم : حاج آقا بازم نمیشه 
گفت : جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمیشه 
دیدم ساکت شد 
مادر بزرگ پیر گفت :عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت : کار
محسن خندید و گفت : وام
یکی از آن وسط بلند گفت : وقت
یکی گفت : آدم
دوباره یکی گفت : خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش اما فهمیدم تا همه شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی بدون آن همه چیز بی معناست هرکس جدول زندگی خود را دارد هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول فکر میکنم،،،،،،،
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید حرف
ناشنوا بگوید صدا
نابینا بگوید نور
ومن هنوز درفکرم

من میگویم:فکر

 

 



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : دوشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩۳ | ۸:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران
می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده
ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد
شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می
گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا
برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 


خواجه عبداله انصاری



موضوعات مرتبط: آموزنده , احساس , جملات , متن

تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که : تو را انتخاب کند نه امتحان ... تو را نگاه کند نه اینکه ببیند ... تو را حس کند نه اینکه لمست کند ... تو را بسازد نه اینکه بسوزاند ... تو را بیاراید نه اینکه بیازارد ... تو را بخنداند نه اینکه برنجاند ... تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد . ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ! ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ ! ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ : ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ... " ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , جملات , متن

تاريخ : سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

«در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.»

 



موضوعات مرتبط: جملات , متن

تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بیست و پنجمین روز از بهمن ماه برابر با چهاردهم فوریه، روزی است که به نام والنتاین نامیده شده. 
والنتاین اولین موردی نبود که با رشد همه گیر و خارق العاده خود در مدت زمانی نه طولانی، به امری آشنا در جامعه ایرانی ما بدل گشت و قطعا آخرین نیز نخواهد بود.
این روزها بسیاری از مردم چه کودک و چه بزرگ، حتی اگر تلفظ صحیح والنتاین را ندانند ولی آشنایی حداقلی با آیین و رسوم این روز به خصوص دارند و گاهاً شمه ای از تاریخچه اش را شنیده اند. تاریخچه ای که عدم وضوح کامل آن در پس پرده افسانه هایی چند پنهان گشته است.والنتاین که بود؟
امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس با نام والنتاین وجود داشته اند که همگی به شهادت رسیده اند. از این رو چندین افسانه سعی در بازگویی خاستگاه این آئین دارند.
سده سوم میلادی، روم باستان فرمانروایی به نام کلادیوس دوم داشت که معتقد بود جنگجویانش باید مردانی مجرد باشند. براساس همین اعتقاد ازدواج برای سربازان امپراتوری روم ممنوع گشت. قاطعیت فرمانروای بی رحم، جرأت ازدواج را از تمام سربازان سلب کرد. اما در این بین کشیشی با نام والنتاین، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌ ساخت. هنگامی که این عقدهای پنهانی آشکار شدند، والنتاین دستگیر و به اعدام محکوم شد. در زندان به دختر نابینای یکی از زندانبانان دل بست و هنگامی که رهسپار مراسم اعدام بود، کارتی برای دختر نوشت که با این امضا را داشت: از طرف والنتاین تو

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم

و برای سرگرم کردن خودم هنگام خارج شدن آنها چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم،

طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند.

پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند،

چوبدستی را کنار می کشیدم،

اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.

تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند.

گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.

تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند؛

مایل به باور کردن چبزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند؛

مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند.

وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی،

وقت آن است که باید بنشینی و عمیقا فکر کنی

دیل کارنگی



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : دوشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ،

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺷﺎﻥ ﻣﯽ

ﮐﺮﺩﯼ ...

ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ;

آنقدر ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﯽ ...

ﺍﻣﺎ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ،

ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ

ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﻟﻨﮕﺪ...

همه اش ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﮐﺎﺵ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺩﯾﺪمش ،ﮐﺎﺵ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪمش...

ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﺎﺷﯽ.

ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻫﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﺷﺎﻥ ﻭﺍﮔﯿﺮ ﺩﺍﺭﺩ !

 




موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ساعت آخر بود، ...

دخترک گوشه کلاس تنها و آرام نشسته و به چهره مهربان معلم چشم دوخته. یکی از بچه ها می خواهد چیزی بخورد که معلم می فهمد.

با مهربانی می گوید :

بچّه ها زنگ آخره ! اگه سر کلاس چیزی بخورین نمی تونین توی خونه غذای خوشمزه مامانتون رو بخورین!

چند نفر با خنده و شوخی می گویند اگه غذا نداشتیم چی؟

دخترک در گوشه کلاس آرام زمزمه می کند: اگه مامان نداشتیم چی ... ؟!



موضوعات مرتبط: متن , احساس , داستان

تاريخ : شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻭﺍﻻ ﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻣﺠﺮﯼ
ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﺍ
ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺭﺿﺎﯾﯽ !
ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺷﻤﺎ …
ﻣﺎﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﯿﻢ : ﻣﺎ؟
ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺑﻌﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﻧﺸﺴﺘﯽ، ﯾﮑﻢ
ﺑﺮﻭ ﻋﻘﺒﺘﺮ ﺑﺸﯿﻦ !
ﻣﺎﻡ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻋﻘﺐ !
ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﯾﮑﻢ ﻋﻘﺒﺘﺮ !
ﺁﻗﺎ ﻣﺎﻡ ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﯿﻬﺎﯼ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻋﻘﺐ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﻪ
ﻟﺞ ﮐﻨﻪ ﮐﺎﺭﺗﻮﻥ ﻧﺸﻮﻥ ﻧﺪﻩ !..
ﯾﻌﻨﯽ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺍﺳﮑﻮﻻﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ !..
ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ

 



موضوعات مرتبط: متن , جملات , احساس

تاريخ : شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پولداری
منش است و ربطی به میزان دارایی ندارد.

گدایی
صفت است ربطی به بی پولی ندارد.

دانایی
فهم و شعور است و ربطی به مدرک تحصیلی ندارد.

نادانی
یاوه گویی است و ربطی به زیاده گویی ندارد.

دشمن
نمایشی از کمبودها و ضعف های خویش است و ربطی به بدسرشتی و بدخواهی طرف مقابل ندارد.

یار
همدلی است و ربطی به همراهی و پر کردن کمبود ندارد.

یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو میسازن به اسم زندگی...

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : جمعه ۳ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بزرگ شدیم و فهمیدیم که دارو آبمیوه نبود!

بزرگ شدیم و فهمیدیم چیزهایی ترسناک تر از تاریکی هم هست...

بزرگ شدیم...
به اندازه ای که فهمیدیم پشت هر خنده ی مادر هزار گریه بود!
و پشت هر قدرت پدر یک بیماری نهفته...

و این که دیگر دستهایمان را برای عبور از جاده نخواهند گرفت و یا حتی برای عبور از پیج و خم های زندگی!!!

خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم سخت گیری مادر عشق بود
غضبش عشق بود
و تنبیه اش عشق...

خیلی بزرگ شدیم وقتی فهمیدیم پشت لبخند پدر خمیدگی قامت اوست!
عجیب دنیایی ست
و عجیب تر از دنیا چیست و چه کوتاه ست عمر

معذرت میخواهم فیثاغورس!
پدر سخت ترین معادلات ست!

معذرت میخواهم نیوتن!
راز جاذبه، مادر است!

معذرت میخواهم أدیسون!
اولین چراغهای زندگی ما، پدرو مادر هستند...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , آموزنده , احساس , متن

تاريخ : چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دقت کرده ای ارباب؟
هرچیزِ خوبى در این دنیا هست، شیطان آفریده
زنانِ زیبا، بهار، خوکِ کباب کرده، شراب...
اما خدا،
کشیش، نماز و روزه ، جوشانده بابونه و زنهاى زشت را آفریده..... آه!


نیکوس کازانتراکیس- زورباى یونانى

 


 



موضوعات مرتبط: متن , جملات

تاريخ : چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پدر روزنامه میخواند اما پسر کوچکش مزاحمش میشد
پدر صفحه ای از روزنامه باعکس نقشه جهان قطعه قطعه کرد،به پسر داد و گفت:
ببینم میتوانی جهان را دقیقا همان طور که هست بچینی؟
میدانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است
اما یک ربع بعد پسر با نقشه کامل برگشت 
پدر پرسید:جغرافی بلدی؟چگونه این نقشه را چیدی؟
پسر گفت:نه.پشت این صفحه عکس یک آدم بود.
وقتی آن آدم را دوباره ساختم،دنیا را هم ساختم...

 



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن , داستان

تاريخ : سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

استپان آرکادیچ : موضوع این است که فرض کن زن داری و زنت را هم دوست داری و عاشق زن دیگری می شوی ...

لوین : این حرف تو برای من درست به همان اندازه عجیب و نا مفهوم است که فرض کن وقتی اینجا خوب سیر شدیم از کنار نانوایی که رد می شویم یک نان قندی بدزدیم !

لئون تولستوی



موضوعات مرتبط: متن

تاريخ : یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳ | ٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پیرمردی برای تعمیر موبایلش داخل مغازه ام شد و خواست که مشکل موبایلش را حل کنم. پیرمرد ظاهری ساده داشت و به سختی راه میرفت. به نظر می رسید که سنش بالای هشتاد سال باشد. روی صندلی داخل مغازه نشست. من که مشغول کار بودم چیزی نگفتم و منتظر ماندم که او کارش را بگوید، اما او ساده و بی آلایش به اشیا درون مغازه نگاه میکرد، تا اینکه خودم ازش پرسیدم که پدر جان کارتون چیه؟ پیرمرد گفت موبایلم خرابه خواستم تعمیرش کنی. 
وقتی موبایل را چک کردم هیچ اثری از خرابی در آن نیافتم و به پیرمرد گفتم که موبایلت سالم است. پیرمرد با ناراحتی تمام ازم سوال کرد پس چرا هیچ کدام از فرزندانم با من تماس نمی گیرند ...؟

 




موضوعات مرتبط: احساس , جملات , متن

تاريخ : شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هر از گــــــــــــــاهی،
با خواهرت شوخی کن،
دستش بنداز،
بغلش کن،
برو پشت در قایم شو و بترسونش.

محکم بزن به سَر شونه برادرت،
هواشو داشته باش.

مامانت رو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه،
کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده،
کیف کنه از داشتنت.

بابات رو بغل کن،
چاییشو تو بده دستش،
بگو برات از تجربه هاش بگه،
بشین پای حرفش،
و درد دلش !!!

دوستت،
اگه تنهاست،
اگه غم داره تو دلش،
اگه میبینی زل زده به مانیتورش و هر از گاهی میخنده،
از اون تلخاش،
تو هواشو داشته باش،
تو تنهاش نذار...

همسرت رو بغل کن بهش بگو چقدر دوستش داری،
اگه از دستش دلگیری به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای ادامه زندگی انتخاب کرده،
ببوسش و ازش تشکر کن ...

باور کن،
روزی هــــــــــــــزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست

هوایِ همو داشته باشیم، شاید بهـــــــــــتر باشه؛
شاید یه روز دیگه وقت نباشه،
اون شخص نباشه و دیدنش آرزوت بشه!
وقت کمه!
و زندگی کوتاه ...




موضوعات مرتبط: آموزنده , جملات , متن , احساس

تاريخ : شنبه ٢٧ دی ۱۳٩۳ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دکتر فیل، روانشناس سرشناس آزمایشی را برای شناخت بهتر کارمندانش انجام داده و آن را به نام خود ثبت کرده است. او ادعا می‌کند این تست که به نام «تست دکتر فیل» مشهور است، می‌تواند با پرسیدن 10 سؤال ساده، شما را بهتر با خودتان آشنا کند.


مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

 

یک کاغذ و خودکار تهیه کنید و به سوالات زیر کاملا صادقانه پاسخ دهید. گزینه های مختلف امتیازات مختلفی دارند که در انتها جمع زده و نتیجه تست خود را میتوانید مشاهده نمایید.



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ | ۳:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺑﺤﺚ ﻭ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮﯾﯽ .. ، ﺍﻭﻧﯽ
ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﻌﺬﺭﺕ
ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻨﻪ ، ﺷﺠﺎﻉ
ﺗﺮﯾﻨﻪ …
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺒﺨﺸﻪ ، ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻨﻪ …
ﻭ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ،
ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮﯾﻨﻪ …

 

 


ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﯽ ﻭ
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﺪﯼ
ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﺧﺘﯽ ؛
ﭘﺲ ﺑﺴﺎﺯ ﻭ ﻧﺒﺎﺯ !

 


ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮ ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ
ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪ ﮔﻠﻬﺎ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ !

 


 ﺻﻔﺮ ﺑﺎﺵ !!!
ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ
ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ
ﻫﺮ ﻋﺪﺩﯼ ،
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺩﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺻﺪﻫﺎ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﺭﺯﺵ
ﻣﯿﺒﺨﺸﺪ ….


ﺳﻮﺯﺵ ﺷﻼﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻨﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ
ﻧﻮﺍﺯﺵ ﺩﺳﺘﯽ
ﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻨﺪ ..

 


ﺍﺑﺮﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻪ
ﻓﺮﺩﯼ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩ ،
ﺍﺭﺯﺷﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻭ
ﺗﻤﺠﯿﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﮐﺎﻣﯿﺎﺑﯽ ﺍﻭﺳﺖ …

 


ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﯾﮏ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ
ﺍﺳﺖ
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺵ



موضوعات مرتبط: جملات , متن , آموزنده

تاريخ : جمعه ۳٠ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺷـــــﺮﻡ ﻣﯿﮑﻨﻢ!! 
ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺒﺎﺷﻢ! 
ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﭘﺎ ﺭﻭﯼ ﯾﻮﻧــــﺠﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ!
ﺍﻣــــﺎ ﺩﻟـــــﯽ ﺭﺍ ﺩﻓﻦ ﻧﮑﻨﻢ! 
ﮔﺮﮔﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺪﺭﻡ ﺍﻣــــﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ، ﮐﺎﺭﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺫﺍﺕ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﻫـــــﻮﺱ! 
ﺧﻔﺎﺵ ﺑﺎﺷﻢ، ﮐﻪ ﺷﺒﻬﺎ ﮔﺮﺩﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﮐﻮﺭ...
ﺍﻣﺎ ﺧـــــﻮﺍﺑﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﭘﺮ ﻧﮑﻨـــﻢ! 
ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭ ﮐﻨﻢ.... 
ﺍﻣﺎ ﭘﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻧﮑﻨــــﻢ ﻭ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪﺳـــﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻡ! 
ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺷﺎﯾـــﺪ...
ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺗﻮﻫﯿــــــﻦ...ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ "ﺍﻧﺴــــﺎﻥ" ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!



موضوعات مرتبط: آموزنده , جملات , متن

تاريخ : پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

1- هرگز سیگار نکشید و اگر میکشید ، نیمه آخر آن را هیچ وجه نکشید.

2- در حمام هیچگاه مستقیما زیر دوش آب گرم نفس نکشید. کلر یک قاتل تدریجی است.

3- هنگام شارژ موبایل ابتدا شارژر را به گوشی وصل کنید و سپس آن رابه برق وصل کنید. بهتر است موبایل خاموش باشد.

4- چای بیشتر از یک روز مانده را اصلا ننوشید.

5- هنگام روشن کردن کولر اتومبیل خود ابتدا به مدت حداقل 5 دقیقه پنجره ها را باز بگذارید و در پمپ بنزینها کولر را خاموش نمایید.

6- غذای خود را بیشتر از یکبار در مایکروفر گرم نکنید و بعد از آن درصورت عدم استفاده دور بریزید.

7-با حیوانات خانگی تعامل مثبت داشته باشید. آنها ممکن است از خیلی از انسانها سالمتر و تمیزتر باشند. عوامل مشترک زیاد آنها با انسانها میتواند به شکل واکسن در بدن عمل کند.

8- هنگام غذا بین هرلقمه حداقل 1 دقیقه فاصله بگذارید و دو ساعت قبل
و بعد از غذا و هنگام آن نوشیدنی ننوشید.

9-هنگام حرکت اتومبیل، پنجره ها را تماما باز نکنید تا هوا بصورت
باد وارد مجاری تنفسی نگردد.

10- لوازم آرایشی را بیشتر از 5 ساعت برروی پوست خود باقی نگذارید.سلولهای پوستی نیاز به تعرق و تنفس دارند. درمنزل نیز تا حد امکان ازلباسهای گشاد ، راحت و باز استفاده نمایید.

11- موهای خود را بیش از یکبار در شبانه روز شانه نکنید.مراقب ورود شوره سر (حتی بصورت نامرئی) به چشمها و مجرای تنفسی خود باشید.

12- هنگام دویدن و راه رفتن سر خود را بالا نگهدارید.هنگام نشستن وخوابیدن برعکس سر خود را پایین نگهدارید.

13- توجه بیش از حد به وزن، سودمند نیست. بدن انسان قادر است بصورت خودکار میزان ورودی، جذب و میزان دفع را تنظیم نماید.

14-اگر نیاز مالی ندارید، لازم نیست روزی 8 ساعت کار کنید. بهترین تعداد ساعات کاری بین 5 الی 6 ساعت میباشد.

15- افراط در هر چیز بلای سلامت است.

16-هرگز پشت مانیتور (های قدیمی) که روشن هستند قرار نگیرید. ضرر آنهااز خیلی از دستگاههای عکسبرداری بیشتر است.

17-ورزش و تحرک در ابتدای صبح نه تنها سودمند نیست بلکه خطرناک نیز هست. سعی کنید آن را در حداقل 3 ساعت بعد از بیداری و یا عصر انجام دهید.

18- توجه بیش از حد به امور سیاسی، ورزشی و اقتصادی برای سلامت روان مضربوده و در دراز مدت به علت عدم امکان تسلط بر کنترل آنها، باعث اختلالات روانی میگردد.

19- معجزه جواهر آلات برای خانمها را فراموش نکنید. حتی اگر صرفا به دیدن آنها باشد.

20- هیچگاه به پهلو نخوابید. سعی کنید در جهت عمود بر محور مغناطیسی زمین بخوابید.

شاد باشید .



موضوعات مرتبط: آموزنده , متن

تاريخ : چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

" روزی با یک تکه کلوخ، محکم به پیشانی یک الاغ حمله‌ور شدم. با اصابت آن کلوخ، خون از میانه پیشانی آن حیوان نگون‌بخت سرازیر شد. لحظه ای ترسیدم. بیم آن داشتم که هر لحظه آن الاغ آسیب‌دیده به سمتم یورش برده و مرا مهمان یک جفت لگد کند. اما با کمال شگفتی مشاهده کردم آن حیوان زخمی فقط اندکی به من نزدیک‌تر شد. او چشم در چشم من دوخت و فقط به من نگاه کرد.! ساکت و آرام..! تو گویی می‌خواست از من بپرسد تو کیستی؟ تو دیگر چه نوع جانوری هستی؟ تو آدمی و من خر یا ... ؟! با دیدن این صحنه به شدت تکان خوردم. احساس درماندگی و شرمندگی کردم. انگار آن الاغ مظلوم با چشمانش می‌خواسته به من که خود را آدم می‌پنداشتم، زنهار دهد. 

پس از آن با خدای خود عهد بستم که دیگر سبب آزار هیچ حیوانی را فراهم نسازم." 



موضوعات مرتبط: آموزنده , احساس , متن

تاريخ : دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()