حتما که نباید
طناب دور گردنت باشد ...

یا اسلحه
روی شقیقه ات ...

گاهی یک "می رومـ"
کافیست تا بدانی ...

فاصله ات تا مرگ
یک قدم بیشتر نیست ...


بهنام محبی فر


موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٦ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


چه سوزی دارد
هوای مرداد
وقتی
که در هوای من
نیستی...


Image result for ‫آتش عشق تو در جان‬‎


موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٦ | ۱:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
به هرسلاح که 
خون مرا بخواهی ریخت

حلال کردمت الا،
به تیغِ بیزاری!


موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه

تاريخ : یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٦ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
سهند ایرانمهر

ننه، خدا بیامرز این آخریا مژه نداشت، بچه که بودم بهش گفتم :ننه! بابابزرگ
نمیترسه پلک بدون مژه رو می بینه؟" 
می گفت:"بترسه؟ کجایی ببینی چطور روزی صد تا ماچ ازین چشما میگیره". 

 

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦ | ٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان؟
یک تنگ شکر خواهم زان شکرِ قند ای جان
ای جانک خندانم من خوی تو می دانم
تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان
من مرد خریدارم من میل شکر دارم
ای خواجه عطارم دکان بمبند ای جان...

مولوی




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

عاشق زنی مشو

که می اندیشد،
که می داند،
که داناست،
که توان پرواز دارد،
به زنی که خود را باور دارد!
عاشق زنی مشو که
هنگام عشق ورزیدن، می‌خندد یا می‌گرید،
که قادر است جسمش را به روح بدل کند،
و از آن بیشتر،"عاشق شعر است"!
(اینان خطرناک‌ترین‌ها هستند)
و یا زنی که می‌تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد،
و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد!
عاشق زنی مشو که
پُر،
مفرح،
هشیار،
نافرمان
و جوابده است!
پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی؛
چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می‌شوی،
چه با تو بماند یا نه،
چه عاشق تو باشد یا نه،
از اینگونه زن
بازگشت به عقب، هرگز ممکن نیست!

"مارتا ریورا گاریدو"
شاعر معاصر دومینیکن

 

 
 


موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

سعدی

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , احساس

تاريخ : چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

    



موضوعات مرتبط: عکس , عاشقانه , احساس

تاريخ : دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

حافظ می‌گوید:

مبوس جز لب معشوق و جام می حافظ     

که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن

 

صائب تبریزی می‌سراید:

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است  

که اگر باز ستانند دو چندان گرد

 

و فروغی بسطامی:

از لب شکّرین او بوسه به جان خریده‌ام  

زانکه حلاوتی بود جنس گران خریده را

 

حافظ در جایی دیگر می‌گوید:

بوسیدن لب یار، اوّل ز دست مگذار           

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن


  سعدی در بیتی از طلب بوسه می‌گوید:

بوسه‌ای زان دهن تنگ بده یا بفروش        

کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند


و مولانا نیز می‌سراید:

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن              

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

 

 

  



موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , احساس , عکس

تاريخ : جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 

 

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی!

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صبحانه مو آماده کردی و برام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی
گفتی بهتره عجله کنی ، داره دیرت می شه
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم
بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
بعد از کارت زود بیا خونه!

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نگاه کردی و خندیدی!

وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم
من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود!

وقتی که 80 سالت شد ، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری
نتونستم چیزی بگم فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترین روز زندگی من بود ، چون تو هم گفتی که منو دوست داری!

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید!

پابلو نرودا



موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٤ | ۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩ ﺍﺳﺖ
ﻣﯽ ﺭﻭﯼ،
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ
ﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ...

" ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ "

ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ
ﺁﻣﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ...

" ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ ﺭﻭﺷﻦ "

ﺍﮔﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩ ﻧﺒﻮﺩ
ﺑﻪ ﺭﻓﺘﻦ
ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ ...

" ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺩﺭﻭﯾﺶ "

ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﮔﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭﮔﺮﻧﻪ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪﯼ ...

" ﺁﻧﮋﯾﻼ‌ ﻋﻄﺎﯾﯽ ﭘﯿﺮﮐﻮﻩ "

ﺯﻣﯿﻦ
ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﮔﺮﺩ ﻧﺒﻮﺩ!
ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺗﺎ ﺍﻻ‌ﻥ
ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ ...

" ﻣﯿﻼ‌ﺩ ﺗﻬﺮﺍﻧﯽ "

ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻣﺪﯼ
ﭘﺲ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺮﺩ ﻧﯿﺴﺖ
ﮔﺎﻟﯿﻠﻪ
ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ...

" ﺳﻬﯿﻞ ﻣﻠﮑﯽ "

ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ!
ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﺩ ﺍﺳﺖ ...

" ﺭﺳﻮﻝ ﯾﻮﻧﺎﻥ "

ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺯﻣﯿﻦ
ﮔﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﻣﺴﻄﺢ
ﻭﻗﺘﯽ
ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﮐﺠﺎﯼ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ...

" ﺭﺿﺎ ﮐﺎﻇﻤﯽ "

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

می تونی یک نفر رو از ذهنت پاک کنی
ولی بیرون انداختنش از قلبت
یک داستانِ دیگه ست!

 چارلی کافمن 

 

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , جملات

تاريخ : یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است،
کاری ندارم به جز راه رفتن!
راه می روم تا فراموش کنم...
راه می روم،
می گریزم،
دور می شوم
دوستم دیگر برنمی گردد،
اما من حالا
دونده ی دوی استقامت شده ام!

شل سیلور استاین

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , متن , احساس

تاريخ : جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

تنهاﻳــﻲ،

ﺷﺎﻫﮑﺎﺭی می سازد، ﺑﻪ ﻧﺎﻡِ ﺩﻳﻮﺍﻧگی !

ﻭ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﻫﮑـﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖِ ﻫﻤﻪٔ ﻓﺼﻠﻬﺎﻱِ ﻗﺸﻨﮓِ ﺯﻧﺪگی ام، ﺧﺮﻳﺪه ﺍﻡ 

ﺗﻮ ﻫﺮ ﭼﻪ می خواهی، ﻣـﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ:

ﺩﻳﻮﺍﻧـﻪ، ﺧﻮﺩ ﺧـﻮﺍﻩ، ﺑﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ....

ﻧﻤﻴﻔﺮﻭﺷﻢ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﻡ ﺭﺍ 

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻟﻢ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﺰﻧﺪ؛

ﺍﻣﺎ 

ﻣﻦ ﺟﻠﻮیِ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺭﺍ می ﮔﻴﺮﻡ،

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣـﻦ 

ﺧﺪﺍیِ ﺳﮑﻮﺕ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ؛

بگذار خیال کنند غرور هستم،

‌من «دوستَت دارم» را،

به هر کسی، تقدیم نمی کنم.....

ﺧﻔﻘﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶِ ﺍﻫﺎلیِ دنیا،

ﺧﻂ خطی ﻧﺸﻮﺩ....

 

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

لذّت دنیا

داشتنِ کسى ست،

که دوست داشتن را بلد است.

به همین سادگى ....

این روزها ،

گفتنِ دوستت دارم! آنقدر ساده است که،

می شود آنرا از هر رهگذری شنید!

اما فهمش

یکی از سخت ترین کارهایِ دنیاست !

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گفتم :می دانی غمگین تر از این که بیایی و کسی از اومدنت خوشحال نشه چیه؟
گفت : بری و کسی متوجه رفتنت نشه !

 

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یک استرالیایی با وجود سوختن صورت نامزدش اما با او ازدواج کرد و هم اکنون برای گذراندن ماه عسل در جزایر مالدیو به سر می برند.انتشار این خبر در شبکه های اجتماعی موجی از تحسین کاربران را به دنبال داشت.

"توریا" دختر استرالیایی که در مزون لباس فعالیت می کرد در آتش سوزی جنگل های استرالیا در سال 2011 میلادی، 80 درصد از بدنش سوخت اما حدود 100 عمل جراحی نتوانست چهره قبلی اش را برگرداند.
با این حال "مایکل هوسکین" تصمیم گرفت بدون توجه به چهره فعلی نامزدش، به رابطه عاطفی اش ادامه دهد و ازدواج کنند.
این مرد استرالیایی حتی از شغل خود در پلیس استرالیا هم استعفا داد و به کار کوچکی و 4 ساعت کار در روز اکتفا کرد تا زمان بیشتری را در کنار همسرش باشد.

 
 
 
 


موضوعات مرتبط: خبر , احساس , عاشقانه

تاريخ : دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ | ٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

شاید یک روز،
یک نفر،
یک جوری آدم را بخواهد 
که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود.

سیلویا پلات 

 



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

لمسِ تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
داغیِ لبت ، جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد...

فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
یک نگاه حتی ـ حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی ...

احمد شاملو

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خوش به حال باد
گونه هایت را لمس می کند
و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!
کاش مرا باد می آفریدند
تو را برگ درختی خلق می کردند؛
عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!
در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﺍﺯ ﮊﻭﻟﻴﺪﻩ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : 

ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﻓﯽ ﺍﻟﺒﺪﺍﻫﻪ ﺷﻌﺮﯼ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻩ ﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ " ﺩﻝ " ﺩﺭﺁﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻔﯽﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟
ﺍﻭ ﺭﺑﺎﻋﯽ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﺳﺮﻭﺩ :

ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺩﻝ ﺍﺯ ﮐﻔﻢ ﺩﺯﺩﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺳﻨﮕﺪﻝ ﻧﺸﻨﯿﺪ ﻭﺭﻓﺖ

ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺍﯼ ﺩﻟﺮﺑﺎ ﺩﻟﺒﺮ ﺯ ﺩﻝ ﺑﺮﺩﻥ ﭼﻪ ﺳﻮﺩ؟ 
ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻝ  ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ.

 




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه

تاريخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ ﺯلیخا ، ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﻋﺸﻖ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘَﺲِ ﭘﺴﺘﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ

ﭘﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﮔﺮ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﯽ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺟُﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ

ﯾﻮﺳﻒ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﯽِ ﺧﻮﺩ ﺣﺒﺲ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

(ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﻣﺎ . . . )ﻋﺎﻗﻞ ﺑﺎﺵ

ﯾﺎﺭﻭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩِﻟﮑﺪﻩ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍست



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 وقتی که دیگر دلواپس آن نباشیم که در چشم محبوبمان چگونه دیده شویم، 

معنایش این است که دیگر عاشق نیستیم!

میلان کوندرا

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ | ۳:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : یکشنبه ٧ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

همیشه گفته‌اند هیچ‌وقت برای عاشقی دیر نیست. جرج کربی ۱۰۳ ساله و دورن لاکی ۹۱ ساله طی مراسمی در جنوب انگلستان با یکدیگر ازدواج کردند. این زوج اکنون لقب پیرترین زوج جهان را در اختیار خود دارند. مجموع سن عروس و داماد ۱۹۴ سال می‌شود که رقمی بی‌همتا در جهان است.

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند

میان آن همه تشویش

در تو می نگرم

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : دوشنبه ۱ تیر ۱۳٩٤ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!
آیا تو میپذیرى ، عشق خدائیم را ؟
تا این که بر نتابى ، دیگر جدائیم را؟
آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما
لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا
باید که خلوتى با ، افکار خود نمایم
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد
تنها براى یک شب ، از پیش او سفر کرد
وقتى که آمدش باز ، تا این که گوید آرى
یک حجله دید و عکسى ، بر آن به یادگارى
خود را ز پیش ماهى ، دیشب که برده بودش
آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش
نالید و یادش افتاد ، از ماهى آن صدایی
وقتى که گفت با عشق ، میمیرم از جدایى
ای کاشک آب می ماند ، آن شب کنار ماهی
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس , عاشقانه

تاريخ : چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پیری مانع عشق نیست 

اما عشق مانع پیری است...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺑﺰﺭﮔﻪ
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺰﺭﮒ ...
ﺷﺎﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﯾﮏ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ،
ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻧﺶ
ﯾﮏ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ !


ﮔﺎﺑﺮﯾﻞ ﮔﺎﺭﺳﯿﺎ ﻣﺎﺭﮐز



موضوعات مرتبط: اس ام اس , احساس , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤ | ٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آه! ای کاش می شد
با قدری شعر و ذره ای عشق،
نفرت را از جهان پاک کرد..

پابلو نرودا

 



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه

تاريخ : دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ | ۳:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …
این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.
توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .
تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.
از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …
در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.
وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.
به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .
اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.
ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.
محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.
هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !
اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .
انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد
این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .
باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم  ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

 



موضوعات مرتبط: داستان , عاشقانه , آموزنده , احساس
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام...

گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی،
عشق،
اسارت،
قهر و آشتی،
همه بی معنا بود . . . .

 




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , احساس

تاريخ : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

از سوی شهرداری پاریس «حدود یک میلیون قفل به وزن چهل و پنج تن از پل عشاق پاریس برداشته می‌شود»

پل عابر پیاده «پون دز آر»، یا پل هنرها یکی از پل‌های عابر پیاده در پاریس پایتخت فرانسه که به پل عشاق نیز معروف است، مدت‌ها است زیارتگاه گردش‌گرانی است که می‌خواهند با بستن یک قفل به نرده‌های فلزی آن عشق خود را جاودانه کنند.
روز دوشنبه اول ژوئن، ماموران شروع به برداشتن صدها هزار قفلی کردند که عشاق، بر دیواره «پون دز آر»، در پاریس بسته بودند زیرا سنگینی این سمبل‌های عشق، بنای قرن نوزدهمی پل را در معرض خطر قرار داده است.

 




موضوعات مرتبط: خبر , عاشقانه

تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


لب ها
انگشت ها
پلک ها

انسان آسیب پذیرترین اندام ها را
برای بیان عشق انتخاب می کند!

رضا ثروتی  



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

لایق تو کسی نیست 
جز آنکس که تو را انتخاب کند، نه امتحان
تو را نگاه کند، نه آنکه ببیند
تو را حس کند، نه این که لمس کند
تو را بسازد، نه آنکه ویران کند
تو را بیاراید، نه آنکه بیازارد
تو را بخنداند، نه آنکه برنجاند
تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ، ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ 
اﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ،
ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ باز نگرد ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ رنجاندنتﻋﺎﺩﺕ دارد
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ را ﺩﺭ ﺩﺳتهایش ﯾﺎﻓﺘﯽ !
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯشهایت ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , شعر

تاريخ : یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

عاشق نباشی حال لیلا را نمی فهمی
تنهایی تلخ زلیخا را نمی فهمی

هاجر نباشی چاه زمزم را نمی یابی
نازا نباشی درد سارا را نمی فهمی

شاید بدانی حال عیسا و صلیبش را
اما غم و اندوه عذرا را نمی فهمی

آدم شدن سهم بزرگی نیست وقتی که
در عطر و رنگ سیب، حوا را نمی فهمی

بی وقفه می کوبی به طبل عاشقی اما
عاشق ترین مخلوق دنیا را نمی فهمی

یک قطره ای در گوشه ی یک چشم می مانی
صدسال دیگر راه دریا را نمی فهمی

یا این غزل را در دلت تصدیق خواهی کرد
یا مثل من مردی و اینها را نمی فهمی.

سرخوش پارسا

 

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

وقتی یه دختر یه پسری رو دوست داره هیچ کسی از این موضوع خبر نداره به جز خود دختره.
ولی وقتی یه پسری عاشق یه دختری میشه همه از این موضوع خبر دارن به جز خود دختره.

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤ | ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بدترین عادات را عشق تو به من آموخت، به من آموخت که شبی هزار بار فال قهوه بگیرم و به عطاران و طالع بینان پناه برم ، به من آموخت که از خانه بیرون زنم و پیاده رو ها را متر کنم و صورتت را در باران ها جستجو کنم و در نور ماشین ها و در لباس های ناشناختگان ، عشقت به من چیز هایی آموخت که روی آن ها حسابی هرگز باز نکرده بودم...
و اینچنین تو را می برد به جاهای ناشناخته در ته ته جانت و اعماق روحت.

 

نزار قبانی

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات , متن

تاريخ : پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

من که خود صید تو هستم، دام می خواهی چه کار؟
بیش ازین آهوی خود را رام می خواهی چه کار؟
پشتِ سرگفتی فلانی را نمیارم به یاد
روبرو با من بگو، پیغام می خواهی چه کار؟
هرچه گفتی من همان کردم، چرا پس دشمنی؟
من دعاگوی توأم، دشنام می خواهی چه کار؟
خون من درشیشه کردی، ناگهان جانم بگیر
سربکش لاجرعه مِی را، جام می خواهی چه کار؟
کشته ی عشق تو هستم نازنین، از چون منی
صبر می خواهی چه کار، آرام می خواهی چه کار؟
پسته ی خندان ندارد قیمتی پیش لبت
با چنان چشمی دگر بادام می خوا هی چه کار؟
از کنایات نهان آکنده است ابروی تو
با چنین صنعت بگو ایهام می خواهی چه کار؟
کفتر جلدِ کسی هرگز نخواهد شد دلت
می پری زین سو به آن سو، بام می خواهی چه کار؟
من ز عشقت سوختم اما دلت با دیگری ست
یارِ چون من پخته داری، خام می خواهی چه کار؟
در زدم، در را نکردی باز و گفتی کیستی؟
از شهیدان تو هستم، نام می خواهی چه کار؟

 

افشین علا




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

اصلا خدا زن ها را آفریده
تا نازشان خریدار داشته باشد
زن ها آفریده شده اند تا زن باشند 
و مردها با تمامِ مردانگیشان
با تمامِ غرورشان
به پایِ بهانه هایشان بنشینند
زن ها آفریده شده اند
تا در عینِ سادگی هایِ کودکانه ی شان
تکیه گاهِ خستگی هایِ شبانه ی 
مردانه باشند

زن ها اگر زن باشند
آن هم به معنی واقعی کلمه
خدا هم گاهی 
شانه هایشان را
برایِ خستگی هایش
نیازمند می شود



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , آموزنده

تاريخ : چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍباﮐﺴﯽ ﺑﺰﻥ ﮐﻪ
ﺑﺎﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ!
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﯾﺨﯽ ﻣﯽﺷﻮﯼ
،ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺷﻮﺩوﺁﺑﺖ ﮐﻨﺪ..
ﺁﺭﺍﻡ
ﺁﺭﺍﻡ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ میداندﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ میکنی
ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮔﯿﺮﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ
"ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ.

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن …
چون اونا میفهمن ،
میشه یه چیزایی رو از دست داد، و نمرد !


ژوان هریس

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه

تاريخ : یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

برای آنکه کمی، حتی شده کمی زندگی کرد، دو تولد لازم است :
تولد جسم و سپس تولد روح. 
هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. 
تولد اول بدن را به این دنیا می افکند 
و تولد دوم روح را به آسمان . 
 تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم .....

کریستین بوبن 

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

میگویند در یک مجلسی از ژولیده نیشابوری پرسیدند: میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه " دل " درآن باشد و هر کدام معنای مختلفی داشته باشد.
و او رباعی زیر را در همان مجلس سرود:

دلبری با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل ، سنگدل ، نشنید و رفت
گفتمش: ای دلربا دلبر زدل بردن چه سود؟!
از ته دل بر من دیوانه دل ،خندید و رفت

 




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , مهسا نامه

تاريخ : جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٤:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺭﻭﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !
ﺩﺳﺘﻪﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ؛ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ!

ﻛﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ ﻛﻨﯽ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ!

ﻫﺮ ﻛﺴﯽ ﺍﺯ ﻇﻦّ ﺧﻮﺩ، ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !

ﻣﯿﻮﻩﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ
ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻛﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﻙ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ!

ﺭﻭﺑﻪﺭﻭﯾﻢ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺟﺸﻦ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺩﻑ ﻣﯽ ﻧﻮﺍﺯﺩ؛ ﻣﯿﺰ ﺗﻨﺒﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ!

ﺩﺭﺩ ﺩﻝﻫﺎ ﺍﺯ ﻟﺒﺖ ﺗﺎ ﮔﻮﺵِ ﻣﻦ ﺻﻒ ﻣﯽ ﻛﺸﻨﺪ
ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﭼﺸﻤﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻢِ ﻣﻦ ﭘﯿﺎﻣﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !

ﻋﺸﻖِ ﻣﻦ ! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻜﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮِ ﺗﻮﺍﻡ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺒﻞﻫﺎ ﻟﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺮﭼﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩﺵ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻧﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ !

ﻋﺸﻖ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭘﺮ ﻗﻮ ﺻﺨﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﺮﻭﺭﺩ
ﮔﺎﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ ﭼﻜّﺶ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪﺍﯼ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﻭ
ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺐﻫﺎﯼ ﻛﻮﭼﻚ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ «!

ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﻃﺮﯾﻘﯽ

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , طنز

تاريخ : دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۳:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 


شهامـت مـی خواهـد،

سـرد باشـی،

امـا ...

گـرم لبـخند بزنـی ...

 

فـروغ فرخـزاد

 

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

خانم دریایی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ،عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را

 




موضوعات مرتبط: طنز , عاشقانه , شعر , مهسا نامه

تاريخ : پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

همش میگن: دار بزن خاطرات کسی رو که تو رو تنها گذاشت و رفت!

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانویی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , طنز

تاريخ : دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگـــر برای کسی مهم باشی

او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد

نــه بهانه ای برای فرار

و نه دروغــی برای توجیـه...

ارنستو ساباتو



موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

تو بغلش خواستم خودمو لوس کنم، خودمو زدم به خواب!
اما شنیدم زیر لب گفت: کاش بجاى تو عشقم بغلم بود...!!!

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اینجا صدای پا زیاد می آید اما هیچکدام صدای پای تو نیست دلخوش به آنم که شاید تو پا برهنه می آیی...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات

تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه، از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی
بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت
دید اشکم را، نمی‌دانم چرا خندید و رفت


قاسم صرافان

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


لحظهٔ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ

ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ، ﻣَﺴﺘﻢ

ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺩ، ﺩﻟﻢ، ﺩﺳﺘﻢ

ﺑﺎﺯ ﮔﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥِ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﺴﺘﻢ،

ﻫﺎﻱ ! نخْرﺍﺷﻲ ﺑﻪ ﻏﻔﻠﺖْ، ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ، ﺗﻴﻎ !

ﻫﺎﻱ ! ﻧﭙْﺮﻳﺸﻲ ﺻﻔﺎﻱِ ﺯﻟﻔﮑﻢ ﺭﺍ، ﺩﺳﺖ !

ﺁﺑﺮﻭﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﺮﻳﺰﻱ، ﺩﻝ !

ﺍﯼ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺴﺖ !

ﻟﺤﻈﻪٔ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته تا من به بهار برسم مادر! 






موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .

استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .

استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت:

دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .

استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گفت :
لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،

اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , داستان , احساس

تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

چقدر اشتباه میکنند
آنهایی که میگویند:
مرد باید قد بلند باشد...
چشم و ابرو مشکی باشد...
ته ریش داشته باشد...و...
من که میگویم :
مرد باید با وجود تمام غرورش، مهربان باشد...
باوجود تمام لجبازیهایش،
وفادار باشد...
با وجود تمام خستگیهایش، صبور باشد...
با تمام وجود سختیهایش، عاشق باشد...
مرد باید محکم باشد

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس

تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

عشق که بر در خانه ات کوبید
زود در را باز نکن
بعضى ها مثل کودکان
در را زده و فرار مى کنند..

مورات مونگان

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات , احساس

تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

در میانِ من و تو
فاصله هاست ..

گاه می اندیشم
می توانی
تو به لبخندی
این فاصله را
برداری ...

حمید مصدق

 



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , شعر

تاريخ : چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

می گویند...
به زنان نباید بال و پر داد، می پرند!
اما زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند، بی دلیل نمی پرند...

می گویند...
به زن نگویید دوستت دارم، خودش را می گیرد!
اما زنان فقط دستان عشقشان را می گیرند و می گویند ،دوستشان دارند...

می گویند...
نباید به زنان توجه زیاد کرد، خودشان را گم می کنند!
اما زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

زن جنس عجیبی است!
چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود...
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!

 

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده , احساس , عاشقانه

تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هوای خوب ندارد
دلی که کرده
هوایت!

حسین منزوی

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , اس ام اس

تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


دوستت دارم 
و از من از دلیلش نپرس،
همانطور که هیچ گلوله ای از هیچ جسدی نمی پرسد...
و از من از وطنم نپرس، 
که وطنم، آغوش توست...
و از من از نامم نپرس،
که به یادش ندارم، از آن روز که روزِ آغاز دوست داشتنت بود...
دوستت دارم و نمیدانم چرا بین دستم و دستت، رودی از سُرب روان است
دوستت دارم و نمیدانم چرا راهمان پوشیده شده از خار و خار و خار
دوستت دارم و نمیدانم چرا تو آنجا نشسته ای، وقتی که من اینجایم
و دوستت دارم که تو دار و قرار منی
و کلیدِ درهای بسته ام
و سرمایی بر همه آتش هایم...
پس از من نپرس که چرا دوستت دارم،
ای مرگ...

 نزار قبانی

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳ | ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


لب‌های تو لب نیست! عذابی‌ست الهی
باید که عذابی بچشم گاه به گاهی

در لحظه‌ی دیدار تو، گفتم که بعید است
چشمان تو من را نکشاند به تباهی

لب‌های تو نایاب‌تر از آب حیات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن کاهی

این کار خدا بوده که یکباره بیفتد
در تنگ بلور شب و من مثل تو ماهی

ای شاخه نبات غزل حافظ شیراز !
معشوقه‌ی مایی، چه بخواهی چه نخواهی!!

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

وقتی می‌ گویم:

دیگر به سراغم نیا!

فکر نکن که فراموشت کرده‌ ام

یا دیگر دوستت ندارم،

نه، من فقط فهمیدم:

وقتی دلت با من نیست،

بودنت مشکلی را حل نمی‌ کند،

تنها دلتنگ ترم میکند...!

 

رومن گاری

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , آموزنده

تاريخ : پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳ | ۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

رابطه ها
زمانی زیباتر میشوند
که
هر دو نفر پذیرنده دیروز ...
پشتیبان امروز ...
و
مشوق فردای همدیگر باشند...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , جملات , احساس

تاريخ : چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

روز اول بی ‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم... آخ! خالی هم کنار لب گذاشت 
دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت!

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم، نه از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌ های بی ‌قرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می ‌اندازد خدا!!!
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت...

او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود،
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل از بخت بد دلبر، خودش چرخید و رفت!

«زیر باران راه رفتن»، گفت می‌چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد... چه بارانی گرفت آن ‌شب! ولی
بی‌ من، او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آخر بی‌دعا، بی ‌ابر هم باران گرفت
دید اشکم را... نمی ‌دانم چرا خندید و رفت...


قاسم صرافان

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگر می دانستم
انسانها را
به خاک می سپارند...
خاک میشدم
تا تو را
به من بسپارند...

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس , احساس , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که ” عشق ” با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

می ترسم...
می ترسم تو بیایی..
ولی
من به نداشتنت عادت کرده باشم...

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی،
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند!

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگر کسی را دوست داری، 
به او بگو 
زیرا قلب ها معمولا با کلماتی که نا گفته می مانند، 
می شکنند ...!

جورج آلن



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , جملات

تاريخ : شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این روزهای سخت از هر انگشتم یک هنر می بارد !
شبها می بافم خیالت را
روزها می کشم دردهای نبودنت را
و غروب ها هم ، وای غروب ها میرقصم با سازِ دلتنگی هایم …

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , جملات

تاريخ : شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ای رفته زدل، رفته زبر، رفته زخاطر
بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی و اندوه
در خاطر ازآن چشم سیاه تو ندارم
ای رفته زدل، راست بگو! بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم، او مرده و من سایه ی اویم..


سیمین بهبهانی

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نمی دانم فاصله بین ثانیه ها چه نامیده می شود، ولی همیشه در آن فواصل زمانی به تو فکر می کنم.

سالوادور پلاسن 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , احساس , عاشقانه

تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 اگر کسی تو را آن طور که می خواهی ، دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد !

گابریل گارسیا مارکز 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در بندر گاه چشمانت
پهلو گرفته ام
میدانم که هر کجا لنگر بیاندازم
صید تو میشوم
گیسوانت را سایبانی خواهم کرد
تا در گرمای اغوشت به خوابی عمیق فرو روم
شاید با بوسه ای بر لبانم بیدار شدم
شاید...

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آدمهایی هستند که: 
شاید کم بگویند دوستت دارم ! 
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را 
بهشان خرده نگیرید، 
این آدمها فهمیده اند، 
دوستت دارم حرمت دارد ، مسئولیت دارد، 
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی، 
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار می کند تا تو بخندی، 
تا تو شاد باشی ... 
آزارت نمی دهد، دلت را نمی شکند 
من این دوست داشتن را می ستایم

زویا پیرزاد



موضوعات مرتبط: اس ام اس , احساس , عاشقانه , جملات

تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم
می گویند باران رساناست .
شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند !

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , جملات

تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خدایا ...
او جان من است !
جان مرا به لبم برسان!!

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس

تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ !...
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ !...
ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺎﺕُ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ !...
ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﻏﯿﺎﺷﻮﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ !...
ﻭﻟﯽ ﺑﺪﻭﻥ ....
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ...
ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ....
ﺑﺪ ﺟﻮﺭﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس , جملات

تاريخ : یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تو نباشی من از آینده ی خود پیـرترم

از خرِ زخمیِ ابلیس زمین گیرترم !

تو نباشی من از اعماقِ غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم.

 


 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر , اس ام اس

تاريخ : یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎ ﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨد
ﻧﻪ ﻗﻬﺮ ﻭﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻗﯿﺪ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ...
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ
ﺷﺎﻥ ،،،
ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺷﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

 




موضوعات مرتبط: آموزنده , جملات , عاشقانه

تاريخ : شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ | ۳:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

لایق تو کسی نیست جز آنکسی که : تو را انتخاب کند نه امتحان ... تو را نگاه کند نه اینکه ببیند ... تو را حس کند نه اینکه لمست کند ... تو را بسازد نه اینکه بسوزاند ... تو را بیاراید نه اینکه بیازارد ... تو را بخنداند نه اینکه برنجاند ... تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد . ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ! ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ ! ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ : ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ... " ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ"



موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , جملات , متن

تاريخ : سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

چقدر خوب است که

همیشه در زندگیتان کسی را داشته باشید

که حتی در نبودنش هم باعث لبخندتان شود!

آنا گاوالدا



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , جملات , احساس

تاريخ : سه‌شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۳ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نمیدانم قصه این شعر تا چه حد واقعیه ولی میگن استاد شهریار وقتی معشوقه دوران جوانی اش رو روز سیزده بدر با همسر و بچه به بغل
میبینه این شعر را می سراید:


سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم



موضوعات مرتبط: احساس , عاشقانه , شعر

تاريخ : دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

۵ اسفند جشن اسفندگان (سپندارمذگان)

تصویر عشق در تخت جمشید ! ( تصویر بالایی )

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , احساس , عکس

تاريخ : دوشنبه ٤ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نقـش یک درخت خشک را
در زندگی بازی میکنم !
نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پـیـر...

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس , احساس , عاشقانه

تاريخ : پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ
ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﻪ.
ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﯼ
" ﭼﺮﺍ ﻣﺴﯿﺠﻤﻮ ﺩﯾﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﯼ ؟ "
ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺻﻦ ﺩﻟﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﺕ ﺭﻭ ﺻﺮﻑ ﺍﯾﻦ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﺵ ﮐﻨﯽ..
ﮐﻪ "ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ" ﯾﺎ ﻧﻪ !
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﺮﺳﯽ
ﯾﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﻭ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﮐﻢِ ﮐﻢ ﯾﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﻭﺍﺳﺖ
ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺕ، ﭼﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﻦ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺧﺘﺮ
ﺭﺍﺣﺖ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﯾﻨﻢ ﻧﯿﺴﺘﯽ
ﮐﻪ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﮕﻪ "ﻓﻼﻧﯽ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ؟ "
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺍﻧﻘﺪر" ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺖ " ﻭﺍﺳﺖ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼِ ﺧﺎﻟﯽِ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺣﺲ ﻧﻤﯿﺸﻪ

 




موضوعات مرتبط: احساس , عاشقانه , جملات

تاريخ : چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

سلامتیه اونی که مارو همینجوری که هستیم دوست داره وگرنه بهتر از مارو که همه دوست دارن !

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک , عاشقانه

تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم

هر روز عشق بیشتر و صبرکمتر است.

  



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تو مهربان باش، بگذار بگویند:
-ساده است
-فراموشکار است
-زود میبخشد.

سالهاست دیگر کسی در این سرزمین، ساده نیست...
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده
آدمیت هنوز نفس میکشد

-مهربانم!
همیشه مهربان بمان...

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , احساس , جملات

تاريخ : جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

عشق شادی ست 
عشق آزادی ست
عشق آغاز آدمی زادی ست


هوشنگ ابتهاج

 



موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , شعر , احساس

تاريخ : جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



والنتاین، روز عشق و عشقبازیست
حقیقی نیست البته، مَجازیست

مگر یک روزه هم عاشق توان شد؟
تمام سال را یک شب جوان شد؟

کجا یک عاشقی این ادعا کرد
که حق عشق یک روزه ادا کرد ؟

تو سرما میخوری، یک هفته باید
بخوابی تا مگر وقتش سرآید

چگونه عشق را با آن تب و سوز
توان دینش ادا کردن به یک روز ؟

اگر داری خیال رفع تکلیف
بده پنجاه درصد نیز تخفیف

همان یک روزه را هم نیمه اش کن
به کادو دادنی هم بیمه اش کن

بکن با یار عشقی نیمه کاره
بگو باید که برگردم اداره !

ولی گر عاشقی را میشناسی
نباید با والنتاینش بلاسی

که عشق و عاشقی مدت ندارد
غمش روز و شب و ساعت ندارد

 



موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعه دلقش هزاران بت بیفشانی
گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی

 




موضوعات مرتبط: عاشقانه , شعر

تاريخ : پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

سه تابچه تو خونه بودن اولی عشق نام داشت دومی محبت نام داشت و سومی دوستت دارم بود . یک روز پدرشان عشق و محبت رابه بازار بردحالا بگو کی خونه مونده؟
نشنیدم بازم بگو؟واقعاً؟!

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , عاشقانه , داستان

تاريخ : یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تو خیابون از دختره پرسیدم ساعت چنده ؟
گفت : بنویس !
گفتم چیو ؟
گفت شمارمو !

این از برکات این روز پر برکته!

 



موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک , عاشقانه

تاريخ : شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هرچه کُنی بُکن مَکن ترک من ای نگار من
هرچه بَری بِبر مَبر سنگدلی به کار من
هرچه هِلی بِهل مَهل پرده به روی چون قمر
هرچه دَری بِدر مَدر پرده‌ی اعتبار من
هرچه کِشی بِکش مَکش باده به بزم مدعی
هرچه خوری بخور مخور خون من ای نگار من
هرچه دَهی بِده مَده زلف به باد ای صنم
هرچه نَهی بِنه مَنه پای به رهگذار من
هرچه کُشی بُکش مَکُش صید حرم که نیست خوش
هرچه شَوی بِشو مَشو تشنه بخون زار من
هر چه بُری بِبر مَبُر رشته‌ی الفت مرا
هرچه کَنی بِکن مَکن خانه‌ی اختیار من
هرچه رَوی بُرو مَرو راه خلاف دوستی
هرچه زَنی بِزَن مَزَن طعنه به روزگار من


شوریده شیرازی

 




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه , احساس

تاريخ : جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ | ۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()