درنگاه اول تصویر خرگوش و سگ و گربه می بینید....
اما وقتی تصویر را بزرگ می کنید متوجه زحمت عکاس میشوید.





موضوعات مرتبط: عکس , جالب

تاريخ : چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٦ | ٩:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من !

 




موضوعات مرتبط: شعر , جالب

تاريخ : جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در اتفاقی کم‌نظیر، سه خواهر ایرلندی فرزندان خود را در یک روز در بیمارستانی در شهر مایو واقع در شمال ایرلند به دنیا آوردند و خواهر چهارم نیز انتظار می‌رود طی ساعات آینده نوزادش را به دنیا بیاورد.

این اتفاق جالب در حالی افتاده که تاریخ پیش‌بینی‌شده‌ی زایمان این سه خواهر با هم متفاوت بود و گمان می‌رفت که آن‌ها در روزهای جمعه تا یکشنبه نوزادان خود را به دنیا بیاورند.

"مِرِد فیتزپاتریک" یکی از این سه خواهر در همین ارتباط می‌گوید: «ما هرگز تصور نمی‌کردیم که برای هرسه‌مان در یک روز اتفاق بیفتد. کریستینا (خواهر چهارم) هم قرار بود روز یکشنبه زایمان کند که هنوز این اتفاق نیفتاده امیدواریم که حداکثر تا بامداد فردا فرزند او نیز به دنیا بیاید.»

 


موضوعات مرتبط: جالب , خبر , عکس

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

نوشته ای از”اوریانا فالاچی” در وصف چهل سالگی:
من از اینکه چهل ساله هستم کیف میکنم.
چهل سال زندگیم را مثل مشروب خوشمزه مینوشم.
چهل سالگی سن زیبایی است.
چهل ویکسال، چهل و دو سال، چهل و سه ،چهار، پنج... همه زیبا هستند. برای اینکه آدم احساس آزادی میکند. احساس میکند یاغی شده است. برای اینکه اضطراب انتظار تمام شده. غم سراشیبی هم هنوز شروع نشده. احساس روشنی میکنیم.
عاقبت در چهل سالگی حس میکنیم که مغزمان کار میکند.
اگر در آن سن، مذهبی هستیم، دیگر مذهبی هستیم.
اگر اعتقاد نداریم، نداریم.
اگر شک و تردید داریم، بدون خجالت شک و تردید داریم.
از تمسخر جوانها واهمه نداریم، چون ما هم جوان هستیم.
از سرزنش بزرگها وحشت نداریم، چون ما هم آدم بزرگ هستیم.
از گناه نمیترسیم چون درک کرده ایم که گناه فقط یک نقطه نظر است.
از اطاعت نکردن وحشت نداریم، برای اینکه فهمیده ایم اطاعت کردن کار احمقانه ای است.
از تنبیه نمیترسیم، چون به این نتیجه رسیده ایم که دوست داشتن عیب نیست.
وقتی قرار است عاشق شویم میشویم،
وقتی از هم جدا میشویم، آنرا با منطق قبول میکنیم.... زنده باد چهل سالگی

 

 




موضوعات مرتبط: متن , جالب , احساس

تاريخ : پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ملیسا نولِن ، عکاس حیوانات، به تازگی تصویری را در حومه جنوب‌غربی لندن ثبت کرده که در آن دو زاغ بر روی سر یک آهو نشسته‌اند.
او در توضیحی برای این عکس نوشته که زاغ‌ها به دنبال کنه می‌گردند و آهو با رواداری به آن‌ها این اجازه را می‌دهد.

 

 



موضوعات مرتبط: خبر , عکس , جالب

تاريخ : دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یک زن 85 ساله در هند از یک طوطی به دلیل استفاده از حرف های توهین آمیز شکایت کرد و پلیس این طوطی را دستگیر کرد.  
   این طوطی که اسمش "هریل" است 2 سال است توسط صاحبش تمرین دیده که به نامادریش فحش بدهد. این خانواده اختلافات زیادی دارند و مدت ها است جدا زندگی می کنند.  
   نامادری 85 ساله که از طوطی شکایت کرده گفت: 2 سال است که من توسط این طوطی مورد آزار و اذیت قرار گرفته ام، هر بار که این طوطی من را می بیند از کلمات بد استفاده می کند و به من فحاشی می کند. اینها باعث شد که من در این 2 سال 3بار شکایت کنم و این دفعه پلیس پسر خوانده ام و طوطی اش را به دفتر خود برد.  
بازرس پلیس دنگره به خبرنگاران گفت: اختلافات مالی بین مادر و فرزند خوانده وجود دارد که منجر به این اتفاقات شد. پس از شکایتی که شد ما طوطی را مشاهده کردیم اما هیچ حرفی نزد. پلیس طوطی را به گروه جنگلداری فرستاد. 


موضوعات مرتبط: خبر , جالب

تاريخ : یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

فرانک لمپارد، هافبک انگلیسی نیویورک سیتی، همراه با هم تیمی هایش در یک کمپین خیریه برای کمک به بیماران مبتلا به سرطان سینه شرکت کرد.براساس رسم این کمپین، آنها باید یک دامن صورتی رنگ می پوشیدند که قرعه به نام لمپارد و 5 هم تیمی دیگرش افتاد.




موضوعات مرتبط: آموزنده , احساس , جالب

تاريخ : جمعه ٢۳ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کمک‌کردن به دیگران تنها مختص به انسان‌ها نیست. در این عکس  بچه مرغ دریایی به پدرش کمک می‌کند تا از چنگال عقاب رهایی پیدا کند. گویا این عکس را بهترین عکس  فداکاری در سال ۲۰۱۵ لقب داده‌اند.

 

 




موضوعات مرتبط: جالب , خبر , متن

تاريخ : جمعه ۱٦ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

جاشوا : بابا چرا رو این مغازه نوشته ورود سگ ها و یهودیا ممنوعه ؟
گوییدو : چون اونا نمی خوان سگها و یهودیا برن تو مغازشون دلشون نمی خواد . هر کی هر کاری دلش بخواد می کنه. یه مغازه ی ابزار فروشی اونجاست که روش نوشته ورود اسپانیاییا و اسب ها ممنوعه. جلوتر یه دراگ استوره که روش نوشته ورود چینی ها و کانگورو ممنوعه بعضی از مردم از بعضی چیزا خوششون نمیاد.
جاشوا : اما ما اجازه می دیم همه به "کتابفروشیمون" وارد بشن .
گوییدو : نه ما هم از حالا بع بعد یه تابلو می زنیم . تو از چی خوشت نمیاد ؟
جاشوا : عنکبوت
گوییدو : من از چنگیز خان مغول خوشم نمیاد . خوب ما هم از فردا یه تابلو می زنیم و روش می نویسیم ورود عنکبوت و چنگیز خان مغول ممنوع !

 

 




موضوعات مرتبط: متن , جالب

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٤ | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر.»
چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.»
4 صبح فردای آن روز، 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.»

 

 




موضوعات مرتبط: داستان , جالب

تاريخ : یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

این تصویر، متعلق است به تابلوی معروف «آنژلوس»، اثر «ژان فرانسوا میله» نقاش فرانسوی که احتمالا حد فاصل سال‌های ۱۸۵۷ تا ۱۸۵۹ کشیده شده است. بر خلاف ظاهر ساده‌اش، موضوع اصلی این نقاشی همواره محل اختلاف بوده است. گروهی آن را یک زوج کشاورز می‌خوانند که پس از پایان کار روزانه در مزرعه سیب‌زمینی، مشغول دعای پایان روز هستند. ویکی پدیای انگلیسی این روایت را ارجحیت داده و حتی نمای کوچک کلیسا در پس زمینه تصویر را نشانه به صدا درآمد ناقوس پایان روز کاری و دعای پایان روز قلمداد کرده است. همچنین در مورد رابطه احتمالی زن و مرد، از یک زوج گرفته تا «ارباب و رعیت» گمانه‌زنی شده است. با این حال، عجیب‌ترین نظر را «سالوادور دالی» در مورد تابلو ارایه کرد.
دالی اصرار داشت که این دو نفر، زوجی هستند که کودک خردسال خود را در خاک دفن کرده و مشغول دعا خواندن بر سر قبر او هستند! این ادعای دالی واکنش‌های زیادی برانگیخت و موج غالب با آن از سر مخالفت درآمد. با این حال دالی اصرار داشت که چشمان‌‌اش سایه تابوت کودک را در زیر خاک تشخیص می‌دهد. سرانجام به اصرار دالی، موزه لوور پذیرفت که نقاشی را تحت آزمایش‌هایی با اشعه X قرار دهد. نتیجه شگفت‌انگیز بود، آزمایش‌ها سایه یک تابوت کوچک را در زیر خاک نشان دادند!
                                                    



موضوعات مرتبط: متن , جالب

تاريخ : دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()