الف.راستگو
امروز خانم معلم گفته است که در مورد صحبت های رئیس جمهور در برنامه زنده تلویزیونی انشا بنوسیم. پدرم بعد از شنیدن موضوع انشا گفت: "آخه این هم شد موضوع انشا؟! زمان ما می گفتند در مورد ماشین مشتی ممدلی که نه بوق داشت و نه صندلی بنویسیم!" 
 
از پدر می پرسم: "ماشین مشدی ممدلی ترمز هم داشت؟!" و پدر گفت: "ترمز نداشت، فرمانش هم طوری بود که باید چندنفره آن را می راندی! فرمان آنقدر سفت بود که باید دو سه نفری آن را می چرخاندی، بنزین هم نداشت و چند نفر باید از عقب آن را هل می دادند!" 
 
به پدر می گویم: "از موضوع اصلی دور نشو!" لطفاً یک چیزی بگو برای انشایم بنوسیم! پدر هم خیلی محترمانه گفت: "اون ممه رو لولو برد! این روزها باید خودت انشا بنویسی!" 
 
من آن برنامه را نصفه نیمه دیدم! راستش وسط هایش هی مثل مجری خوابم می برد! نمی دانم آقای حیدری چرا اینطوری است! در برنامه اقتصادی "پایش" هر چقدر دلش می خواهد انتقاد می کند اما وقتی رئیس جمهور را می بیند اصلاً از او سوال های درست و درمان نمی پرسد! 
 
خانم معلم! ای کاش شما کمی از حیدری یاد بگیری! فکرش هم لذت بخش است! مثلاً هنگام امتحان باشد و تو بدون اینکه سؤالی طرح کنی از ما بخواهی هر چه می دانیم روی برگه ها بنویسیم؛ مطمئناً همه 20 خواهیم شد! 
 
رئیس جمهور در آن برنامه گفت: "کام مردم شیرین شد و قدرت خرید اکثرشان بالا رفت."؛ نمی دانم رئیس جمهور از کجا می داند که من چند روز پیش یک عدد لُپ لُپ خوردم و کامم شیرین شده است! در مورد "قدرت خرید" هم درست است! ما چند ماهی است که قدرت خریدمان بالا رفته است، بدین ترتیب که بابا برای خرید هر چیزی با قدرت تمام خرید می کند! او اینقدر چانه می زند که طرف دلش بسوزد و به ما تخفیف بیشتری دهد! 
 
آقای احمدی نژاد همچنین گفت: "من تاکید می کنم ارتباطی بین هدفمندی و افزایش قیمت ارز وجود ندارد."؛ از ایشان تشکر می کنم که من را از اشتباهی بزرگ در آورد! من خیال می کردم هدفمندی ها باعث کاهش ارزش پولمان شده و در نتیجه دلار قیمتش بالا رفته! ... راستی! حالا که کشف شد افزایش قیمت ارز ربطی به هدفمندی ندارد؛ پس افزایش قیمت ارز به چه چیزی ربط دارد؟! فقط به جمشید بسم الله؟! 
 
آقای دکتر همچنین گفت: "الان اگر کمی کمتر مصرف کنیم و بعداً بخریم مگر چه می شود؟"؛ من همین موضوع را به خواهرم گفتم. او هی به پدرمان می گفت جهاز می خواهد! دکتر راست می گوید؛ خب اگر بعداً بخریم چه می شود؟! فوقش این خواستگار می پرد! چیزی که زیاد است خواستگار! 
 
آقای دکتر همچنین گفت: "ما می خواهیم کار نیمه کاره برای دولت نگذاریم و سر و ته تحریم را هم به هم بیاوریم و کار را شسته رفته به دولت بعدی تحویل بدهیم." و من متوجه شدم دکتر قصد دارد باقی مانده اقتصاد را کلاً آباد کند تا دولت بعدی به زحمت نیفتد! 
 
این بود انشای من، با تشکر از پدرم که اصلاً در نوشتن این انشا کمکم نکرد! 


موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱ | ۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()