من همان دخترکی هستم...

که انتخاب شدم...

برای از دست دادن تو...

نه بیشتر...

نه کمتر...!
 
 
 

امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه

خراب شده اند

بعد از تو

برگرد...




اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم

شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم . . .
 
 
 
وقتی زل میزنی تو چشام و دروغ میگی

زل میزنم به لبات و داغون میشم

تو برام ازآینده تعریف می کنی

من سکوت می کنم و سیگار می کشم
 
 
  
 
میدانید تا کی برای آدم ها جذابید!

تا زمانیکه مجهولید.

میدانید تا کی برای آدم ها مهم اید!

تا زمانیکه همه چیزتان را نمی دانند .

آدم ها چرا اینقدر همچنین اید!

آدم ها ،،آدم باشیم!




سهم من از تو

سوال مکرری ست که

"چرا دوستت دارم؟"!

و نیافتن ابدی جوابش

تنها دلیل عاشقی ام خواهد بود!


 
آن روز ، کـه هــــمـدیگـــــر را یـــافـــــتـیـم ...
 
یـــــافتــــنـمان هُــنر نـــــبود !
 
هُـــنر ایــن اسـت ؛ هــــمـدیــــگـر را "گــُــــم" نـکنــــیم ...




سهم من از تو

عشق نیست...

ذوق نیست

اشتیاق نیست...

همان دلتنگی بی پایانی است ک روزها دیوانه ام میکند..

وشب ها بیخواب......

 
من سیگار میکشم

من همین طوری ام

بهم نگو به خاطر من سیگارو ترک کن

چون تو که موندنی نیستی

اگه ترکش کنم وقتی رفتی
 
چه طوری تو روی سیگارم نگاه کنم؟
 
 
 
 
تن تو در آتش دستهای من شعله ور می شود؟

یا دستهای تو تنم را به آتش می کشد؟

کدام؟
 

گل قشنگم!

در این بازی آب و آتش , شب و روز به هم ریخته
 

یا ماه و خورشید از آسمان گریخته اند؟
 
 
عباس معروفی
 


دست های تو با من نمی سازند

دست های تو مرا نمی سازند

دست های تو خرابم می کنند

من هنوز آن قدر ها هم عاشق نیستم

تا دیر نشده
 
باید لغت نامه را باز کنم

خداحافظ را با احتیاط بردارم

با احترام بگذارم اش پشت در خانه ات

و تا خط ِ پایان گریه ها

هر چه تند تر

بدوم



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.