بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: داستان ، آموزنده


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...