من نمی فهمم غرق در بوسه کردن چه صیغه ای است؟ مگر صورت طرف باتلاق گاوخونی است که بوسه های ما عین گل بنفشه توی آن غرق شود. بوسه باران کردن که تکلیفش از همان اول معلوم است. یعنی چلپ چلپ با لبهامان صورت معشوق را خیس کنیم! یعنی چه اینها؟ بوسه را بر سر و روی یار با دقت می نشانند، به سمتش پرت نمی کنند. درست مثل یک خاتم کار. یک جواهر ساز.

اگر این کار را بلد نیستید و نیاز به تمرین دارید همین فردا صبح به اولین خرازی که رسیدید یک مشت ستاره کوچک رنگی بخرید، پشت هر کدام یک کم چسب مایع بزنید بعد سعی کنید با دقت هرچه تمامتر به کمک لبهایتان آن را روی کاغذی که به دیوار زده اید بچسبانید! همینطور گتره ای نه. هر ستاره را اول ببینید. حسش کنید. با آن ارتباط برقرار کنید بعد آرام روی لبهایتان بگذارید و بچسبانید درست تنگ ستاره قبلی. پهلو به پهلو! هیچ جای صفحه نباید خالی بماند.

وقتی خوب در این کار استاد شوید متوجه خواهید شد که بوسیدن صورت معشوق/معشوقه با این کیفیت چه انرژی مضاعفی به هر دوتان می دهد. شک نکنید که جای هر بوسه، یک گل می شکفد و آنقدر از بوی آن مست می شوید که فکر میکنید از کودکی مست به دنیا آمده اید. حافظ هم همینطور می بوسیده که سروده: 
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید / ز باغ عارض ساقی هزار لاله بر آید

 

 


 



موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()