گفتم: من بلد نیستم دروغ بگم.
گفت: بلدی نمیخواد که، چشماتو ببند و دهنتو باز کن.
یهو یاد مامانم افتادم، اون موقعا هر وقت میخواس اون شربت قرمز بدمزه ها رو بریزه توو حلقمون میگفت: چشماتو ببند، جلو دماغتم بگیر. بعد اون قاشقو میبرد توو دهنم و یه جوری میریخت که مزه اش نپیچه توو دهنم بلافاصله هم لیوان آب میچسبوند به لبامو و میگفت: دیدی؟ تموم شد!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()