در گمرک بین المللی یک دختر خانم که یک موصاف کن برقی نو از یک کشور دیگری خریده بوده، از یک پدر روحانی می خواهد به او کمک کند تا این موصاف کن را در گمرگ زیر لباسش پنهان کند و بیرون ببرد تا خانم مالیات ندهد.
پدر روحانی می گوید: باشد، ولی به شرط این که اگر پرسیدند من دروغ نمی گویم.
دختر که چاره ای نداشته است شرط را می پذیرد.
در گمرگ مامور می پرسد: پدر ! آیا چیزی با خودت داری که اظهار کنی؟
پدر روحانی می گوید : از سر تا کمرم چیزی ندارم!
مامور از این جواب عجیب شک می کند و می پرسد: از کمر تا زمین چطور؟
پدر روحانی می گوید....
.
.
.
یک وسیله جذاب کوچک دارم که زن ها دوست دارند از آن استفاده کنند ، ولی باید اقرار کنم که تا حالا بی استفاده مانده است .
مامور با خنده می گوید: خدا پشت و پناهت پدر. برو !



تاريخ : دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.