لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن


بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع

عشق آمد و گفت من بی سوادم


پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا



قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر


شتاب مکن، مقصد خاک است


رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش

گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم


کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت



سر پایینی برنده

سر بالایی شرمنده

داداش مرگ من یواش


کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت


تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم که برگردی



یا اقدس

یا هیچکس



زندگی نگه دار پیاده میشم

آیی بی وفا کجا میری

اونطرفی که ورود ممنوعه



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.