• بالاخره حکمت ” آی سی یو ” رو در بیمارستان دریافتم!

جمله ای حکیمانه از جناب عزراییل خطاب به بیمار: “I See You”

• فقط کافیه در ماشینت باز باشه، عالم و آدم میان بغل دستت که بگن در ماشین بازه…

حالا اگه بی بنزین تو خیابون بمونی ، هیشکی آدم حسابت نمیکنه!

• “معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود!!! الان “منفعت” جاشو گرفته

• از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی

از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبری

از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی ای…

• دنیا رو می بینی؟ حرف حرف میاره، پول پول میاره

خواب خواب میاره ولی محبت خیانت میاره!

• یک ساعته اومدم کلوب و در اتاقمم بستم که دارم درس میخونم

الان بابام اومده میگه دخترم داری چیکا میکنی؟

گفتم دارم درس میخونم میگه بیا کتابتم ببر که بهتر متوجه شی !

• هیچی ترسناک تر از این نیس بیای خونه ببینی یکی اتاقتو تمیز کرده

حالا 2 ساعت باید بشینم فکر کنم ببینم چی قایم کرده بودم و آیا کشف شده یا نه!

• رو دسته صندلی نوشته بود وقتی زلزله اومد پشت صندلیو نگا کن

پشتشو نگا کردیم نوشته بود الان نه خره وقتی زلزه اومد!

• اومدم یه آدم خیلی خوشتیپ رو بغل کنم، خوردم به آینه!

• هر وقت دره این یخچال لامصــب رو باز میکنیم خالیه ها، حالا اگه بخوایم یه قابلمه کوچیک تو یخچال جا بدیم، باس یه ساعت پازل حل کنیم با محتویات، تا بتونیم جاش بدیم..!

• بالاخره فهمیدم چرا اینقد تو عروسیا بهت اصرار میکنن بری برقصی!

چون خودشون جا ندارن بشینن، بر که میگردی هم جا نداری هم میوه، تازه شیرینیاتم خوردن!

• ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺗﻮ اتوبوس ﺗﺎ ﻧﺸﺴﺖ ﯾﻪ ﭼﮏ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﯿﺶ!!!

ﯾﺎﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﭼﺘﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ ؟؟؟ ﻏﻀﻨﻔﺮ:ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯿﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻬﻮ ﺯﺭ ﺯﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﮑﻨﯽ!!!

• دختر ﻧﻮﺷﺘﻪ: ”ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﮐﺮﺩﻡ“!

ﯾﻪ پسره ﺯﯾﺮﺵ ﮐﺎﻣﻨﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﭘﻼﺳﺘﯿﮑﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺖ؟!!

• آهای اونایی که خیلی خودتونو میگیرید، چاه توالت ما هم خیلی وقتا میگیره... گفتم که در جریان باشید!

• آیا میدانید کوتاه ترین جنگ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان بود که 38 دقیقه طول کشید؟؟؟!!! فک کنم رفتن لب مرز به هم فحش دادن برگشتن!

• بیست سوالی….؟

_ تو جیب جا میشه؟
بله
_از جیب راحت در میاد؟
بله
_glx؟
آفرین درسته!

• پیرزن دید عزراییل داره میاد از ترس رفت تو مهدکودک نشست پیش بچه ها و شروع کرد به پفک خوردن!

عزراییل نشست پیشش گفت چکارمیکنی؟
پیرزن با صدای بچگانه گفت: قاقا میخورم!
عزراییل گفت پس بخورکه میخوایم بریم ددر!!

• اون نونواهایی که نونو میچسبونن به تنور همه رپرن، شما حرکاتو دقت کن!

• دختره فرم دانشگاه پر کرده:

نام:پریسا ….
نام خانوادگی:جلالی ….
فرزند: سوم!!
این چطوری کنکور قبول شده واسم سواله!!!

• اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده، هر شب جمعه واسش فاتحه میخونید!!!

 
 


تاريخ : چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.