بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

برادرها، خواهرها ... غم دنیا نبینید
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: طنز

کار هر روزش بود. مثل همیشه منتظر ماند تا هوا حسابی تاریک شود. قد و هیکل عریض و طویلش برای گدایی مناسب نبود اما برای درآمدزایی چاره‌ای جز این نداشت. لباس مبدلش را برانداز کرد و لبخندی بر پهنای بی‌کران صورتش نشاند. خیابان پر بود از دخترها و پسرهایی که در دوران تحصیل از حضور در اردوهای مدرسه سر باز زده بودند و حالا خوشحال و خندان به زندگی ادامه می‌دادند. محمد رویانیان که تا همین دو ساعت پیش پشت میز ریاستش جولان می‌داد به گفته خودش حالا مجبور بود دستش را جلوی هر کس و ناکسی دراز کند، تا چرخ زوار در رفته‌ی پرسپولیس از حرکت باز نایستد. بالاخره وقتش رسید، نگاهی به دور و برش انداخت و از کمین بیرون آمد.

رویانیان: برادرها، خواهرها ... غم دنیا نبینید، خیر از جوانی‌تان ببینید، یه کمکی به این برادر خیرخواهتان بکنید. شب چهارشنبه‌ست، تا شب جمعه چیزی نمونده، شادی روح امواتتان را از همین امروز پیش خرید کنید. دستت پیش نامحرم دراز نشه، یه کمکی به سربلندی پرسپولیس بکن...

عابر 1: مرد حسابی من هیکل تو رو داشتم چهارراه رو می‌بستم، ملت رو خفت می‌کردم، تو داری با این قد و قامت گدایی می‌کنی؟

رویانیان: حتمن باید زور بالا سرتون باشه؟ بده دارم آبرومندانه کاسبی می‌کنم؟ برم اختلاس کنم خوبه؟

عابر 1: چرا دنبال بهونه‌ای؟! من گفتم برو اختلاس کن؟ برو کار می‌کن نگو چیست کار ... که سرمایه‌ی جاودانی‌ست کار ... برو عرق بریز ... عرق جبین، عرق نعنا ... عرق ریختن عار نیست برادر من، ندانستن عیب نیست!

رویانیان: برو آقا دلت خوشه! مگه بدون پارتی کار پیدا می‌شه توی این مملکت؟ خود شما الان چیکاره‌ای؟

عابر 1: دلال ارز و سکه!

رویانیان: حالا شما بدون پارتی رفتی ... مثلا شما آقا ... (جلوی یکی از عابرین را می‌گیرد) آقا شما چیکاره‌ای؟

عابر 2: دلال ارز و سکه! چطور؟

رویانیان: امروز روی شانس نیستم ظاهرا ... دوست عزیز، آقا ... شما چیکاره‌ای؟

عابر 3: معلومه دیگه آقا ... دلال ارز و سکه ... فروش نداریم، فقط خرید!

رویانیان (عصبانی می‌شود): دوستان خواهش می‌کنم به کارتون برسین، اجازه بدین ما هم دو زار کاسب شیم ... هر کسی سرش توی کار خودش باشه ... خرج دوا و دکتر نکنی یه کمکی به من بکن ... برادرم، خواهرم .... به خدا منم مثل همه‌تون از شهرستان اومدم، تیم مریضی دارم، اگه عمل نکنه، می‌میره ... از سه بازی اخیر هفت امتیاز گرفتیم، تا صدر جدول راهی نمونده ، یه کمکی به من بکن!

رویانیان خیلی زود متوجه سوتی‌اش می‌شود و حرفش را می‌خورد اما دیگر دیر شده بود. مردم که حالا دیگر صاحب این قد و هیکل عریض و طویل را شناخته بودند دوره‌اش کردند تا ببینند چرا با این حالش...؟

عابر 4: سردار شمایی؟

رویانیان نگاهی به سر و وضعش می‌اندازد و می‌گوید: تا عصر بله!

عابر 4: ایول بابا، چه باحالی تو ... حالا جون من یه تریپ درآمدزایی بیا حال کنیم!

رویانیان: دوستان خواهشا به قصد تمسخر نباشه که از همه‌تون شکایت می‌کنم ... تریپ می‌آم اما مردونه کمک کنید! (سپس تمام حسش را جمع می‌کند و می‌ریزد روی زبانش) برادرم، خواهرم ... این هفته باید بریم دوبی... اسیر خرج مسافرت نشی یه کمکی بکن! این تیم سرمایه ملی ماست که به این روز افتاده، کمک کن درستش کنیم ... ما خرابش کردیم، شما درستش کنید ... ما بد بودیم، شما خوب باشید. با هم لج نکنیم، به هم لج کنیم!


جمعیت می‌زنند زیر خنده اما از آن میان یک نفر خودش را به رویانیان می‌رساند و رو به مردم با صدایی بلند نطق می‌کند: من شیرینی‌ام!

عابر 5: منم گلابی‌ام!

جمعیت از خنده منفجر می‌شود.

شیرینی: من واقعا شیرینی‌ام!

عابر 5: راست می‌گه، هر کی خورده تعریف کرده!

شیرینی: من سعید شیرینی‌ هستم و هیچ چشمداشتی به نیمکت این باشگاه ندارم. من دنبال پست و مقام نیستم، من دنبال رویانیان هستم! حالا هم چراغ اولو خودم روشن می‌کنم ... (و چک یک میلیاردی به رویانیان می‌دهد) بیا داداش، برو تیمتو عمل کن، ایشالا زود خوب شه. (خطاب به جمعیت) من این تیمو از نزدیک دیدم، حالش اصلا خوب نیست. هم اکنون نیازمند یاری سبز ماست. 10 تا پهلوون، 10 تا جوانمرد، 10 تا عاشق توی این جمعیت نیست؟

پهلوان‌ها، جوانمردها و عشاق حاضر در صحنه یک قدم پیش می‌آیند تا آمادگی خود را برای کمک اعلام کنند.

شیرینی: می‌دونستم روی منو زمین نمی‌اندازین ... 10 تا یک میلیارد می‌شه 10 میلیارد ...

بازار گرم‌کن‌ها: اینو راست می‌گه خداییش!

شیرینی: 10 تا عاشق نفری یه میلیارد بدن، این تیم می‌تونه عمل کنه و به زندگی برگرده!

جمعیتی که یک قدم جلو رفته بود، دو دقم به عقب برمی‌گردد. عاشقی از میان جمع داد می‌زند: ما عاشقیم، احمق که نیستیم!

پهلوانی داد می‌زند: نگاه به هیکل ما نکن، از درون داغونیم!

جوانمردی می‌گوید: ما از درد بی‌پولی جوانمرد شدیم، اگر پول داشتیم که تاجر می‌شدیم.

شیرینی: اشکالی نداره آقایون ... شاید یه مقدار تند رفتم ... نفری یه میلیون دارین به ما کمک کنین؟ (جمعیت نگاه نافرمی به شیرینی می‌اندازد) 500 هزار تومن؟ نه؟ دمتون گرم 50 هزار دارین دستی بدین تا سر برج؟ اونم نه؟ داداش‌های گلم کسی یه نخ سیگار داره به باشگاه کمک کنه؟

عشاق و پهلوانان و جوانمردانی که همگی به استعمال دخانیات روی آورده بودند با اکراه چند نخی سیگار جلوی شیرینی انداختند و محل را ترک کردند. کار امشب به پایان رسیده بود. رویانیان و شیرینی سیگارها را از روی زمین برمی‌دارند تا فردا شب چیزی برای عرضه به مردم داشته باشند. فردا شب مردم شهر برای کمک به باشگاه محبوب‌شان سیگارهایی می‌کشیدند که آرم باشگاه پرسپولیس روی آن نقش بسته بود و برای کمک به بهبود حال باشگاه، آرام آرام می‌مردند.