سهند ایرانمهر

ننه، خدا بیامرز این آخریا مژه نداشت، بچه که بودم بهش گفتم :ننه! بابابزرگ
نمیترسه پلک بدون مژه رو می بینه؟" 
می گفت:"بترسه؟ کجایی ببینی چطور روزی صد تا ماچ ازین چشما میگیره". 

 

 


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦ | ٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان؟
یک تنگ شکر خواهم زان شکرِ قند ای جان
ای جانک خندانم من خوی تو می دانم
تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان
من مرد خریدارم من میل شکر دارم
ای خواجه عطارم دکان بمبند ای جان...

مولوی




موضوعات مرتبط: شعر , عاشقانه

تاريخ : جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦ | ٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در نزدیکی روستای ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می وزید و فوق العاده سرد می شد.

دوستان ملا به او گفتند:

اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی، ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا نصرالدین  قبول کرد. شب به آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که برگشت گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.

گفتند یعنی از هیچ آتشی استفاده نکردی؟

ملا گفت: نه! نزدیک ترین شعله به من در یکی از دهات اطراف بود که گویا شمعی در آنجا روشن بود.

دوستان گفتند: همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا نصرالدین  قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید.

دوستان یکی یکی آمدند اما نشانی از ناهار نبود.

گفتند: انگار نهاری در کار نیست.

ملا نصرالدین  گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگر هم گذشت باز ناهار حاضر نبود.

ملا نصرالدین  گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم.

دوستانش به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید.

دیدند ملا نصرالدین  یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.

گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند.

ملا نصرالدین  گفت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند، شما هم بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود...!



موضوعات مرتبط: داستان , طنز

تاريخ : پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٦ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

اومدم توی چت به دختر خالم بگم «salam khoobi»
دستم خورد به «a» شد «asalam khoobi»
.
.
.
.
.
.
.
.
.

الان خبر دادن از ذوق غش کرده،
بهش سرم وصل کردن.
مادرش اینام اومدن خونمون تاریخ عقد رو مشخص کن!!!



موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دیشب به دوست دخترم اس دادم گفتم :چی شام خوردی عشقم؟
گفت عدس پلو با ماست
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

دیدم شامش چقدر شبیه شام ما بوده 
نگاکردم دیدم اشتباه به بابام اس دادم !!!



موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

من نمی فهمم غرق در بوسه کردن چه صیغه ای است؟ مگر صورت طرف باتلاق گاوخونی است که بوسه های ما عین گل بنفشه توی آن غرق شود. بوسه باران کردن که تکلیفش از همان اول معلوم است. یعنی چلپ چلپ با لبهامان صورت معشوق را خیس کنیم! یعنی چه اینها؟ بوسه را بر سر و روی یار با دقت می نشانند، به سمتش پرت نمی کنند. درست مثل یک خاتم کار. یک جواهر ساز.

اگر این کار را بلد نیستید و نیاز به تمرین دارید همین فردا صبح به اولین خرازی که رسیدید یک مشت ستاره کوچک رنگی بخرید، پشت هر کدام یک کم چسب مایع بزنید بعد سعی کنید با دقت هرچه تمامتر به کمک لبهایتان آن را روی کاغذی که به دیوار زده اید بچسبانید! همینطور گتره ای نه. هر ستاره را اول ببینید. حسش کنید. با آن ارتباط برقرار کنید بعد آرام روی لبهایتان بگذارید و بچسبانید درست تنگ ستاره قبلی. پهلو به پهلو! هیچ جای صفحه نباید خالی بماند.

وقتی خوب در این کار استاد شوید متوجه خواهید شد که بوسیدن صورت معشوق/معشوقه با این کیفیت چه انرژی مضاعفی به هر دوتان می دهد. شک نکنید که جای هر بوسه، یک گل می شکفد و آنقدر از بوی آن مست می شوید که فکر میکنید از کودکی مست به دنیا آمده اید. حافظ هم همینطور می بوسیده که سروده: 
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید / ز باغ عارض ساقی هزار لاله بر آید

 

 


 



موضوعات مرتبط: طنز

تاريخ : دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺩﺧﺘﺮ :  ﺑﺮﻭ بخواب ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ!

ﭘﺴﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﺷﺒﺖ ﺑﺨﯿﺮ.

ﺩﺧﺘﺮ : ﺷﺒﺖ ﺑﺨﯿﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ 

ﭘﺴﺮ : ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ، ﺷﺐ ﺧﻮﺵ 

ﺩﺧﺘﺮ : ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﭘﺴﺮ : ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ 

ﺩﺧﺘﺮ : خواب منو ببینیا 

ﭘﺴﺮ : ﺧﺐ..

ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯼ؟!

ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ!

ﺩﺧﺘﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺨﻮﺍﺏ. ﻗﺮﺑﻮﻥ ﭼﺸﺎﯼ ﻧﺎﺯﺕ ﺑﺮﻡ! 

ﭘﺴﺮ : ...

ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﯽ ﺷﺪﯼ؟ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ : ﻧﻪ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺸﺘﺎﻗﻢ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ!

ﺩﺧﺘﺮ : ﺁﺧﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪﻡ!

ﭘﺴﺮ : ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ﻋﺰﯾﺰﻡ. ﺷﺒﺖ ﺑﺨﯿﺮ

ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ، ﺷﺒﺖ ﺑﺨﯿﺮ 

ﭘﺴﺮ : ﻣﻨﻢ 

ﺩﺧﺘﺮ : ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟

ﭘﺴﺮ : ...

ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ جواب نمیدی؟!

ﭘﺴﺮ : ...

ﺩﺧﺘﺮ : ﭼﺮﺍ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺧﺎﻣﻮﺷﻪ؟!

ﭘﺴﺮ : ...

ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺪﻡ ﺍﻻﻥ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺧﻮﻧﺘﻮﻥ!!!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٤:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

وقتی تصمیم می گیری یک احساس را به سرانجامی به نام " ازدواج " برسانی، اولین حرکت مفید این است که از خودت بپرسی :

" آیا واقعاً باور داری که تا سنین پیری از سخن گفتن با این زن، لذت 
خواهی برد ؟ " 
" سخن گفتن " و نه " همخوابگی " !
تمامی مسائل دیگر در ازدواج موقت و گذرا است.
تا زمانی که دو نفر حرفی برای گفتن و گوشی برای شنیدن دارند، می شود به عمر ارتباطشان امید داشت ...

فردریش نیچه

 

 

 



موضوعات مرتبط: متن , آموزنده

تاريخ : یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٤:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اخه دیگه یه الرژی فصلی چیه مردم با اونم کلاس میزارن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

طرف با یه لحنی میگه الرژی فصلی دارم انگار به تنهایی قهرمان سه دوره از جام ملت های اروپاست!!!!

 

 





موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٤:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مهم نیست چه چیز به یک زن بدهی، هر چه بدهی آنرا بهتر می‌سازد:
نطفه‌ای به او بده فرزندی به تو خواهد بخشید
خانه‌ای به او بده، از آن کاشانه‌ای خواهد ساخت
لبخندی به او بده، قلبش را به تو خواهد بخشید 
زن آنچه را به او بدهند تکثیر می‌کند. و پژواک می‌بخشد.
پس اگر به او یک زندگیِ جهنمی بدهی، تعجب نکن که از آن جهنمی بزرگتر برایت بسازد!!

 

 




موضوعات مرتبط: متن , احساس

تاريخ : شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خودت را به یک آدم شریف تبدیل کن،
در این صورت می توانی مطمئن باشی 
که یک آدم رذل در جهان کم تر خواهد شد.

توماس کارلایل

 

 

 



موضوعات مرتبط: جملات , آموزنده

تاريخ : شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گفتم: من بلد نیستم دروغ بگم.
گفت: بلدی نمیخواد که، چشماتو ببند و دهنتو باز کن.
یهو یاد مامانم افتادم، اون موقعا هر وقت میخواس اون شربت قرمز بدمزه ها رو بریزه توو حلقمون میگفت: چشماتو ببند، جلو دماغتم بگیر. بعد اون قاشقو میبرد توو دهنم و یه جوری میریخت که مزه اش نپیچه توو دهنم بلافاصله هم لیوان آب میچسبوند به لبامو و میگفت: دیدی؟ تموم شد!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

زندگی را ورق بزن ...
هر فصلش را خوب بخوان ،
در فصل کاشت با بهار برقص ،
در فصل داشت با تابستان بچرخ ،
پس از برداشت در پاییز ،
روی برگها قدم بزن ...
با زمستان کنار کرسی بنشین ،
شاهنامه بخوان ...
استکان استکان چای را ،
به سلامتی نفس کشیدنت بنوش !
مبادا مبادا مبادا ...
زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری ... !

 

 


 



موضوعات مرتبط: احساس , جملات

تاريخ : جمعه ٢٠ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بعضی از آدم ها زیادی غلط دارند و بعضی غلط های زیادی!
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت
و از روی بعضی آدم ها باید جریمه نوشت
و با بعضی از آدم ها هیچ وقت تکلیفِ ما روشن نیست.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنیِ آن ها را بفهمیم و
بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت...

قیصر امین پور

 



موضوعات مرتبط: شعر , احساس

تاريخ : شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بزرگ مردی ایرانی ﻣﻴﮕﻔﺖ:
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ، ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ ﻳﻚ ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ
ﻓﻴﻠﻴﭗ، ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ﻫﻤﮕﺮﻭﻩ ﺷﺪﻡ . ﺍﺯ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ:
ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺭﻭ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻲ؟
ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺭﻩ، ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺭﺩﻳﻒ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﮔﻔﺘﻢ:
ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻲ
ﮔﻔﺖ:
ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭗ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻴﻜﻲ ﺗﻨﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﮔﻔﺘﻢ:
ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﻛﻴﻪ؟ ﮔﻔﺖ:
ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻛﻴﻒ ﻭ ﻛﻔﺸﺶ ﺭﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻛﻲ ﺑﻮﺩ ! ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ تن ﺻﺪﺍﺷﻮ ﻳﻜﻢ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺩﻳﮕﻪ، ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﺮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ...
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻪ ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ...
ﺁﺩﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻪ ... ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﻳﺪﻥ
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ، ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺗﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻓﻴﻠﻴﭗ ﻣﻴﭙﺮﺳﻴﺪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ؟
ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺮﻳﻊ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ:
ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻟﻪ ﺩﻳﮕﻪ !!
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﺮﺩﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺠﺎﻟﺖ
ﻛﺸﻴﺪﻡ ...

 

 




موضوعات مرتبط: داستان , آموزنده

تاريخ : شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



موضوعات مرتبط: عکس

تاريخ : شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

قدیما خیلی باحال بود
ولی ما نبودیم
.
.
.
.
.
.
.
آینده هم خیلی باحاله
ولی ما نیستیم
.
.
.
الانم که ما هستیم،شاشیدن تو لیوان دادن دستمون هی میگن نیمه پر لیوانو ببین!!!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مادربزرگم 90 سالشه لباس ورزشی پوشیده داره ورزش میکنه
بهش میگم مادرجون لاینم میری؟

میگه :پ ن پ دوست دختری که الان تو لاین داری فکر کردی کیه؟
نابود شدم میفهمی نابود !

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟

در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من !

 




موضوعات مرتبط: شعر , جالب

تاريخ : جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ :
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﯾگه ﻭﺳﻂ ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﻨﯿﻦ

ﮐﻤﺘﺮ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﺮﻭﺍﺭﯾﺪ ﻓﯿﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ!!!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : جمعه ۱۳ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در اتفاقی کم‌نظیر، سه خواهر ایرلندی فرزندان خود را در یک روز در بیمارستانی در شهر مایو واقع در شمال ایرلند به دنیا آوردند و خواهر چهارم نیز انتظار می‌رود طی ساعات آینده نوزادش را به دنیا بیاورد.

این اتفاق جالب در حالی افتاده که تاریخ پیش‌بینی‌شده‌ی زایمان این سه خواهر با هم متفاوت بود و گمان می‌رفت که آن‌ها در روزهای جمعه تا یکشنبه نوزادان خود را به دنیا بیاورند.

"مِرِد فیتزپاتریک" یکی از این سه خواهر در همین ارتباط می‌گوید: «ما هرگز تصور نمی‌کردیم که برای هرسه‌مان در یک روز اتفاق بیفتد. کریستینا (خواهر چهارم) هم قرار بود روز یکشنبه زایمان کند که هنوز این اتفاق نیفتاده امیدواریم که حداکثر تا بامداد فردا فرزند او نیز به دنیا بیاید.»

 


موضوعات مرتبط: جالب , خبر , عکس

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گفتمش نقاش را نقشی بکش از باجناق!
بی شرف عکس ژیانی در دل صحرا کشید.
گفتمش نقشی بکش از خواهران همسرم
عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید !
گفتم از فامیل زن نقشی بکش در یک ورق
دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید .
گفتم امشب در میان جمع فامیل زنم
در میان خارها شاخه گلی تنها کشید .
گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند
نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید.
گفتم از اوصاف این مادرزنان چیزی بگو
جام زهر آوردو نالان دست ازاین دنیا کشید!

 

 




موضوعات مرتبط: طنز , شعر

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یارو رفیقش فوت میشه نمیدونه چطور خبرو به زن رفیقش بگه .

بهش میگه شوهرت رفته یک زن گرفت!!!

زن رفیقش:الهی جنازشو بیارن خونه!!

یارو:بچه ها جنازه رو بیارید!!

 

 




موضوعات مرتبط: اس ام اس , جوک

تاريخ : پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()