دوستی می گفت :

به بابام گفتم میخوام گیاهخوار بشم ،

برگشت گفت : کار خوبی میکنی ، مگه تو چه چیزت از بز کمتره!!؟

هیچی دیگه کلا قانع شدم!

 




تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دختره 12شب اومد تو چت

خیلی باکلاس و شیک تا 4 صبح
رویایی رویایی گپ زدیم بعد بهش گفتم خوب عزیزم من الان دیگه باید برم سرکار ...
خیلی با ناز گفت :دکتر شیفتی ؟؟؟
گفتم نه شاطرم!



تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا رابا جعبه ای دردست دید

خدا : وقت رفتنه

مرد : به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم

خدا : متاسفم ولی وقت رفتنه

مرد : درجعبه ات چی دارید؟

خدا : متعلقات تورا

مرد : متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام پولهایم و...

خدا : آنهادیگر مال تو نیستند آنهامتعلق به زمین هستند

مرد : خاطراتم چی؟

خدا : آنهامتعلق به زمان هستند

مرد : خانواده و دوستانم؟

خدا : نه ، آنهاموقتی بودند

مرد : زن و بچه هایم؟

خدا : آنهامتعلق به قلبت بود

مرد : پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟

خدا : نه ؛ آن متعلق به گردوغبار هستند

مرد : پس مطمئنا روحم است؟

خدا : اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است

مرد بااشک درچشمهایش و باترس زیاد جعبه دردست خدا راگرفت و بازکرد ؛ دید خالی

است! مرد دل شکسته گفت : من هرگز چیزی نداشتم؟

خدا : درسته ، تومالک هیچ چیز نبودی!

مرد : پس من چی داشتم؟

خدا : لحظات زندگی مال تو بود ؛ هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود . زندگی فقط

لحظه ها هستند قدر لحظه هارا بدانیم و لحظه هارا دوست داشته باشیم



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

هر کسى به طریقى ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ مى کنه ، و انتخاب روش خودکشى، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ

ﺧﻮﺩﺷﻪ...!

ﯾﮑﯽ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ..

یکی دیگه ب خودش نمیرسه...

ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ..

ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ، عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!

یکی محبت نمی کنه ...!

یکی دیگه محبت نمیپذیره ...!

و..... اینگونه است ک ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ

میشوند...!

پائولو کوئیلو 

با تقدیر از مهسا خانم عزیز:http://irongirls.blogfa.com/

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خانمی میره نجّاری،میگه : آقا هر وقت اتوبوس رد میشه کمدِ ما خیلی

میلرزه،میشه بیاید نگاه کنید؟

آقای نجار میره یکم سفت کاری میکنه،ولی درست نمیشه!

بعد خانمه میگه : آقا اصلا بشین تو کمد تا اگه اتوبوس اومد ببینی مشکل از

کجاست...!

تا آقای نجار میشینه در کمد را میبنده،شوهر اون خانم میاد خونه درِ کمدو باز

میکنه،تا مرد نجار را میبینه میگه تو اینجا چیکار میکنی؟

یارو میگه: ناموسا و و جدانا بگم منتظر اتوبوسم باورت میشه؟!



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

محققین دلایل چاقی ایرانیان را شناسایی کردند:

بخور حیفه
بخور مفته
بخور تبرکه
بخور دیگه گیرت نمیاد
بخور همین یه امشبه از فردا نخور
بخور مگه سالی چنبار تولده
بخور عیده
بخور عروسیه
بخور جشنه
بخور عیدفطره بعد یکماه
بخور فردا میخای روزه بگیری
بخور شیرینی نامزدیه
بخور شیرینی زایمانه
بخور میخای درس بخونی
بخور دیگه اومدیم بیرون خوش بگذرونیم
بخور اومدی مهمونی تو خونه خودت نخور

 




تاريخ : چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این آثار فرهنگی به نام کشورهای زیر ثبت شده و یا در حال ثبت در یونسکو است. نظر شما چیست؟
1- جمهوری آذربایجان: 
-ورزش چوگان با قدمت سه هزار سال در ایران
-موسیقی عاشیقلار که توسط شاه اسماعیل صفوی در ایران پی ریزی شد.
-هنر اجرای آذری تار
-این کشور همچنین بر ثبت جنگل های هیرکانی (مازندران و گرگان)، شب یلدا، نظامی گنجوی و موسیقی نواحی خراسان شمالی نیز به نام خود ادعا دارد!
2- ارمنستان:
-نان لواش را به نام خود ثبت کرده است!
3- امارات متحده عربی:
- تلاش دارد تا «بادگیر» را به عنوان میراث معنوی و فرهنگی اعراب ثبت نماید!
- در تلاش برای ثبت ابوعلی سینا!
4- ترکیه:
-قهوه خانه را به نام خود ثبت کرده است.
-در تلاش برای ثبت ملانصر الدین
- مدعی ترک بودن مولوی، فارابی، ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی!
5- کویت:
-ادعای عرب بودن حکیم عمر خیام نیشابوری!



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

"ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﭼﻮﻥ ﻣﻔﯿﺪﯼ
"ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽ" ﯾﻌﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻔﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﯽ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﺴﺎﺕ ﻣﻬﻢ، ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻌﺒﻪﯼ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺑﯽﺧﺎﺻﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﯿﺰی ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻢ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﻠﺪﺍﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﮐﺘﻮﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪﺍﻡ، ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...
ﻣﻦ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪﺍﻡ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻡ،ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ شاملوی ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰﻡ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ...

ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﯽﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﯽﻫﺎ ﺍﻧﻌﮑﺎﺱ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍقعی من" ﻫﺴﺘﻨﺪ...

به کسی که دوستش داری ""دلبسته"" باش نه وابسته!!!

حسن ریوندی



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

پشت سر یه مرد موفق یه زن خوشکل هست،
پشت سر زن خوشکل یه مرد توانمند، 
پشت سر مرد توانمند یه زن سن بالا 
و پشت سر زن سن بالا یه دختر نوجوان هست، 
پشت سر دختر نوجوان من هستم، 
پشت سر من هم یکی گفته نوبتم و نگهدار برمیگردم الان برمیگردم!
.
.
.
.
.
ببخشید تو صف نون سنگکی ام حوصله ام سر رفته بود گفتم جلوتری هامو معرفی کنم خدمتتون!

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﻣﺎﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻋﯿﻦ ﺩﻭﻍ ﺁﺑﮑﯿﻪ
ﻣﯿﮕﻢ ﺟﻌﻔﺮ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﻈﺮﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﻗﯿﻖ ﻧﯿﺴﺖ ؟!
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻪ ﻫﻤﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ، ﻣﺎ ﺑﺎ ۵+۱ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻏﻠﻈﺖ ﺑﺎﻻ ﺗﻮﻟﯿﺪ
ﻧﮑﻨﯿﻢ!!!

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یـک عمـر بــایـد بگـذرد

تا بفهمی بیشتر غصه هایی که خـوردی

نه خوردنی بود نه پوشیدنی ،

فقط دور ریختنی بود!!

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

جاتون خالی بی دعوت رفتم عروسی .

دیدم دوتا در هست 1 مهمون با کارت 2 مهمون بدون کارت

چون کارت نداشتم از در دوم رفتم تو دیدم دوتا در هست 1 مهمان با هدیه 2 مهمان بدون هدیه

چون کادو نداشتم از در دوم رفتم تو وارد که شدم دیدم برگشتم تو خیابون

اصلی!!!

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ: http://irongirls.blogfa.com/

 

 

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

در فرهنگ ملل آمریکایی: عزیزم امیدوارم روز موفقى داشته باشى.

انگلیسى: عزیزم براى نوشیدن چایی عصر بیصبرانه منتظرتم.

فرانسوى: عزیزم تمام روز بفکرتم تا برگردى.

إیرانی: دارى میرى این اشغالها رو بزار دم در. آشغالا یادت نره .آشغالا هوی آشغالارو ببر!!

 

با تشکر از خانم مهسا http://irongirls.blogfa.com/



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن
یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟

گفت : یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه....
بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد

یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی ؟
گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه!!

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

تو بغلش خواستم خودمو لوس کنم، خودمو زدم به خواب!
اما شنیدم زیر لب گفت: کاش بجاى تو عشقم بغلم بود...!!!

 




تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کنار دوس دخترم نشسته بودم یهو بلند شد با لگد زد تو شکمم بعد
گوشی رو کوبوند تو سرم گفت :بگیر Alarm جونت داره زنگ میزنه!!
سیستم عامل گوشی از شدت خنده از اندروید به جاوا تبدیل شد!



تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺗﻮ ﺧﺎﺭﺝ:

ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺖ؟

ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ:

ﺑﻌﺪﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ محکم ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺰﻧﻦ و حسابی بهت شوک وارد میکنند ﻣﯿﮕﻦ:

ﮐﺮﻩ ﺧﺮ…

داشتی چه غلطی میخوردی ﺩﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ؟!

 




تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اینجا صدای پا زیاد می آید اما هیچکدام صدای پای تو نیست دلخوش به آنم که شاید تو پا برهنه می آیی...

 




تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

وقت‌هایی هست که لباس‌ها
از بدن‌ها انسان‌ترند...

ژان فولان

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ...
یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟
حکیم بی‌درنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را
به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت:
سال‌هاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمی‌کند!

 




تاريخ : دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

چقدر احمقانه هست !
از یک قهوه تلخ انتظار فال شیرین داشتن!!!

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گرگ و الاغی در علفزاری گردش میکردند .

الاغ گفت :علف آبی است

گرگ گفت نه سبز است!

رفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر و ماجرای اختلاف را گفتند....

شیر گفت گرگ را زندانی کنید .

گرگ گفت مگه علف سبز نیست ؟!!

شیر گفت :سبزه . ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغه!

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

با پرایدم تو جاده موندم بی بنزین .
یه پژو ۲۰۶ که رانندش دختر بود نگه داشت . گفت :چی شده بگو کمکت کنم.گفتم سوختم تمام شده میشه از ماشینت بنزین بکشم ...
گفت : مگه بنزین۲۰۶به پراید میخوره؟!!!
هیچی دیگه الان ماشینم از شوک ، گیربکس آورد پایین ... سر سیلندر ها هم سوخت ... 

 



تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

باران بهانه ای بود ، که زیر چتر من
تا انتهای کوچه بیایی

کــاش ...
نه کـوچه انتهایـی داشت 
و نـه باران بند می آمد...!

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﺗﻮﯼ ﺣﺮﻓﺎﺵ ﺗﻮ ﻣﺴﺠﺪ ﮔﻔﺖ : ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﻋﻤﺮﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ

ﺯﻧﯽﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﺒﻮﺩ !

ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﭻ ﭘﭻ ﮐﺮﺩﻥ و...

ﺑﻌﺪ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﺑﻠﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺷﺪﻡ !

ﻫﻤﻪ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻢ ﺧﯿﻠﯿﻬﺎ ﺍﺷﮏ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ .

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﺭﻓﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﻋﯿﺎﻟﺶ ﺗﻮ ﺁﺷﭙﺰﺧﻭﻧﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻗﯿﻤﻪ ﺣﺎﺿﺮ

ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ : ﻋﯿﺎﻝ! ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﻋﻤﺮﻡ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ

ﺁﻏﻮﺵ ﺯﻧﯽ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﻡ ﮐﻪﻫﻤﺴﺮﻡ ﻧﺒﻮﺩ ؟!

ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﭼﻪ ﺯﺭﯼ ﺯﺩﯼ ﺗﻮ!؟

ﻭ ﻣﺮﺩ ﻗﺒﻞ ﺍﺯﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﻓﺸﻮ ﮐﺎﻣﻞ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﻫﻮﺵ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻫﻨﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ  ﻗﺎﺑﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ

سرش خورده به ﻫﻮﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ !!ﺑﺮﺍی ﺳﻼﻣﺘﻴﺶ ﺩﻋﺎﺍﻛﻨﻴﻦ

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﺧﻼﻗﯽ :

ﺩﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﺎ برخی از ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ بهتره ﺍﻭﻝ ﺁﺧﺮ ﻗﻀﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﻦ !!!

 

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ: http://irongirls.blogfa.com/

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است،پرواز که کنی، آنجا میرسی که خودت می خواهی اما پرتابت که کنند، آنجا می روی که آنان می خواهند. پس پرواز را بیاموز...!!! پرنده ای که "پرواز" بلد نیست، به "قفس" می گوید، "تقدیر" !

 

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ: http://irongirls.blogfa.com/

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

من، موجودی هستم که

درباره‌اش هیچ چیز نمی‌دانم.

می‌دانم که چشمانم بازند،

چون اشک‌هایشان بی‌وقفه سرازیرند..

ساموئل بکت

 



تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگر مغزِ خالی هم مثلِ شکمِ خالی سر و صدا می کرد، 

انسان خیلی عاقل تر از اینها بود!

موریس مترلینگ

  



تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 مراسم روز جهانی بالش‌جنگی که هماهنگی های آن از طریق شبکه های اجتماعی انجام می شود، همه سالها در یکشنبه اول ماه اپریل در شهرهای مختلف جهان برگزار می شود.

قوانین:

- فقط با بالش به سر و کله همدیگر بزنید!
- به کسی که بالش ندارد حمله نکنید!
- به کسی که دوربین دارد حمله نکنید!
- بعد از پایان مراسم، بالش‌هایتان را با خود به خانه ببرید!

 




تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺏ
ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﻤﻮﻥ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ...
ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﻫﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺗﻬﺶ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﻪ
ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺫﻭﻕ ﻧﻔﺲ ﺗﻮﻭ ﺳﯿﻨﻤﻮﻥ
ﺣﺒﺲ ﮐﻨﻪ ...
ﻣﺜﻞ ﺑﭽﻪ ﮔﯽ ﻫﺎﻣﻮﻥ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺗﻮﻭ ﻣﺪﺭﺳﻪ
ﺫﻭﻕ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ...
ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﻝ ﻫﻤﻪ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﻪ
ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﻪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺮﻡ ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ
ﻣﺸﺘﺮﯾﻦ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺭﺯﻕ ﻭ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﺳﯿﻊ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻋﻨﺎﯾﺖ
ﮐﻦ ...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ... ﺩﻝ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﻬﺎﺭ ﺳﺒﺰ ﮐﻦ
ﺍﻟﻬﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻟﻬﯽ ﻧﻔﺴﻬﺎﺗﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻟﻬﯽ ﺳﻔﺮﻩ ﺩﻟﺘﻮﻥ ﺁﮐﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻟﻬﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﺗﻮﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻟﻬﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﻋﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺒﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺶ
ﻣﺴﺘﺠﺎﺏ ﺑﺸﻪ



تاريخ : یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گاهی اوقات بهتر است حقیقت را نفهمیم

و همان طور احمق بمانیم !

چون ذات حقیقت ،

همیشه به نوعی تلخ است ...


اوریانا فالاچی

 




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه، از نگاهم چید و رفت

با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت

فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت

او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت

تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی
جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت

زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!
با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت

استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی
بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت

روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت
دید اشکم را، نمی‌دانم چرا خندید و رفت


قاسم صرافان

 



تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

لب ها پروتز
گونه ها تخیلی
موها رنگ کرده
ابروها تاتو
بعد هی مطلب میزنه : نیمه گمشدم کجاست و فلان و اینا
خوب لامصب این قیافه ای که تو واسه خودت ساختی
گم بشی ننت بزور پیدات میکنه!
نیمه گمشدت که جای خود داره!

 




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

جوونا 3 دسته اند:
دختر خانوما
اقا پسرها
.
.
.
.
.
.
.
پسر خانوما !!!

 




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


لحظهٔ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ

ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡ، ﻣَﺴﺘﻢ

ﺑﺎﺯ ﻣﻲ ﻟﺮﺯﺩ، ﺩﻟﻢ، ﺩﺳﺘﻢ

ﺑﺎﺯ ﮔﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥِ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﺴﺘﻢ،

ﻫﺎﻱ ! نخْرﺍﺷﻲ ﺑﻪ ﻏﻔﻠﺖْ، ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ، ﺗﻴﻎ !

ﻫﺎﻱ ! ﻧﭙْﺮﻳﺸﻲ ﺻﻔﺎﻱِ ﺯﻟﻔﮑﻢ ﺭﺍ، ﺩﺳﺖ !

ﺁﺑﺮﻭﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﺮﻳﺰﻱ، ﺩﻝ !

ﺍﯼ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺴﺖ !

ﻟﺤﻈﻪٔ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺍﺳﺖ

 




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگه تو سالی که گذشت خطایی از من دیدین

.

.

.

.

حتما خطای دید بوده وگرنه من که خیلی گلم!!

 




تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت چند زمستان برف نشسته تا من به بهار برسم مادر! 






تاريخ : جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به سلامتی مادری که دید گوشت تو قابلمه خیلی کمه
.
.
.
.
نشست تو آشپزخونه همشو به تنهایی خورد گفت بچه ها ببینن دعواشون میشه!

 




تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پروفایل بعضی از دختران تو وبلاگاشون:
آرومم
صبورم
مهربون
دوست داشتنی
خانوم
از دروغ بدم میاد
وفادار
خوب لامصب یهو مینوشتی زن زندگیم دنبال شوهر میگردم!
چرا حاشیه میری آخه؟!

 




تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻣﻴﮕﻦ ﺗﻮ ﺟﺰﻳﺮﻩ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺍﺭﺍ ... ﻳﮑﻲ ﺭﻓﺖ ﮐﻠﻪ ﭘﺰﻱ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﻣﻐﺰ ﺩﺍﺩ، ﮐﻠﻪ ﭘﺰ ﮔﻔﺖ: ﻣﻐﺰ

ﺯﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﻱ ﻳﺎﻣﺮﺩ؟

ﮔﻔﺖ :ﭼﻪ ﻓﺮﻗﻲ ﻣﻴﮑﻨﻪ؟

ﮐﻠﻪ ﭘﺰﻩ ﮔﻔﺖ :ﻣﻐﺰ زن ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ، ﻣﻐﺰ مرد ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ !!!

ﻳﺎﺭﻭ ﺧﻨﺪﻳﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﭼﺮﺍ ﻣﻐﺰ مرد ﺍﻧﻘﺪﺭ ﮔﺮﻭﻧﺘﺮﻩ، ﺍﺯ ﺑﺎﻫﻮﺷﻲ مردها ﺍﺳﺖ؟

ﮐﻠﻪ ﭘﺰﻩ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﻱ ﺯﺩ ﻭﮔﻔﺖ : ﻧﺨﻴﺮ، ﺁﺧﻪ ﻣﺎ ﻣﻐﺰ ﻫﺮزنی ﺭﻭ ﻣﻴﺸﮑﻨﻴﻢ ﻳﻪ ﭘﺮﺱ ﺍﺯﺵ ﺩﺭ

ﻣﻴﺎﺩ، ﻭﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻐﺰ ﺩﻩ ﺗﺎ مرد ﻭ ﺑﺸﮑﻨﻴﻢ، ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻳﻪ ﭘﺮﺱ ﮐﻮﭼﻴﮏ ﺩﺭﺑﻴﺎﺩ

 ﺍﺯﺷﻮﻥ !!!

 

با تشکر از مدیریت محترم وبلاگ:http://irongirls.blogfa.com/

 




تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
آینده کتابیست که امروز مینویسی!
چیزی بنویس که در آینده از خواندن آن لذت ببری ...
 


تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

جایى که براى کرم ابریشم آخر دنیاست،
پروانه به دنیا مى آید.

ریچارد باخ

 

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

میگن منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد
اما درخت چنار میوه ندارد سایه درست حسابی هم ندارد ازش چوبه ی دار میسازند دعوای این دو درخت در شعر شهریار شنیدنیست:
گفت با طعنه منبری به چنار
سرفرازی چه میکنی بی بار
نه مگر ننگ هر درختی تو
کز شما ساختند چوبه دار
پس بر آشفت آن درخت دلیر
رو به منبر چنین نمود اخطار
گفت گر منبر تو منبر بود
کار مردم نمی کشید به دار



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یه سری آدما هستن که وقتی با عابربانک کار می کنن انگار در حال هک کردن و نفوذ به سیستم مالی بانک مرکزی هستن !!!
پولتو بگیر برو دیگه ! 

 




تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

رانندگى در ایران فقط یه قانون داره:

.
.
.
.
.
.
.
اگر تو خرى ، من از تو خرترم!

 




تاريخ : چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ما انسان ها مثل مدادرنگی هستیم...
شاید رنگ مورد علاقه یکدیگرنباشیم
اما روزی ...
برای کامل کردن نقاشیمان؛ 
دنبال هم خواهیم گشت !...به شرطی که اینقدر نتراشیم همدیگر را تا حد نابودی.

 




تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده:

"قیمت سرویس طلای دختر خالم :
.
.
.
.
.
.
گوگل پاسخ داده:

دختر خالت گفته به کسی نگم!!!

 




تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

شاید درست زندگی کردن رایادمان ندادند،
که دیر فهمیدیم :
کسی که سیگار می کشد ، معتاد نیست!
کسی که موهایش را بلوند میکند ، فاحشه نیست!
کسی که بنز سوار می شود ، دزد نیست!
کسی که میخندد ،جلف یا بی غم نیست!
کسی که درس نمی خواند ، خنگ نیست!
کسی که سکوت می کند ، لال نیست!
کسی که بهسوی تو دست دراز می کند ،لزو ما دوست نیست!
کسی که تو را می بوسد ، عاشقت نیست!
و....

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

فقــــــط یه ایرانی میتونه
.
.
.
.
.
.
.

.
با ضربه های مکرر به کنتــرل ،
باطری ها رو مجبور به ادامه حیات کنه
نگو تاحالا نکردم!!!



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگر من و تو هرکدام یک سیب داشته باشیم و آنها را باهم مبادله کنیم بازهم هر کدام یک سیب خواهیم داشت، اما اگر هر کدام یک ایده داشته باشیم و آنها را باهم مبادله کنیم در آخر هر کدام دو ایده خواهیم داشت.

جورج برنارد شاو 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .

استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .

استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت:

دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .

استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گفت :
لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،

اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی.

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

عزیزم حق با شماست که بیل گیتس و زاکربرگ بعد از ترک تحصیل به موفقیت و ثروت رسیدند.
ولی اونا از هاروارد ترک تحصیل کردن نه از پیام نور رستم آباد !!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.

قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست.

زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی‌رود.

فواره و قوه جاذبه از سربه سر گذاشتن هم سیر نمی‌شوند.

همه مردم جهان به یک زبان سکوت میکنند.

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


آقا ما یه بار مغز پروانه خوردیم رفتیم زن گرفتیم،
یعنی شیرین ترین و فرحبخش ترین لحظات عمرمون را در زندگی زناشویی تجربه کردیم...
میرفتیم سر کار ، زنمون میگفت :
چرا انقد میری سر کار؟ چرا به من نمیرسی؟

میموندیم تو خونه میگفت:
چرا نمیری سر کار؟ پس کی میخواد پول بیاره تو این خونه؟

میشستیم رو مبل میگفت:
من باید از صبح تا شب تو این خونه جون بکنم جنابعالی رو مبل لم بدی؟

پا میشدیم کمکش کنیم میگفت:
اومدی خرابکاری کنی؟

قیافه مون ژولیده پولیده بود میگفت؛
تو اصلاٌ بخاطر من به خودت نمیرسی!

به خودمون میرسیدیم میگفت:
داری خودتو برا کی خوشگل میکنی؟

از دستپختش تعریف نمیکردیم میگفت:
تو اصلاٌ قدرشناس زحمتای من نیستی!

تعریف میکردیم ، میگفت:
ها؟ چه گندی زدی که حالا با ای حرفا میخوای وجدانتو راحت کنی؟...

آقامون خدابیامرز راست میگفت:
"اگه یه روز بهت گفتن بین زن گرفتن و سرطان گرفتن یکی رو انتخاب کن ، 
اصلاٌ از اسمش نترس...
با شیمی درمانی درست میشه!!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

با کلی هیجان تماس می‌گیرم که برای اولین بار ببینمش و باهاش قرار بذارم.

تلفنش میره روی حالت گویا : لطفا منتظر بمانید. شما هم اکنون نفر هش...تادو..سوم در صف انتظار می باشید!!!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یعنی ﺩﺭﮎ ﻭ ﺷﻌﻮﺭﯼ ﮐﻪ "ﺍﺳﺘﺎﻣﯿﻨﻮﻓﻦ" ﺩﺍﺭﻩ واسه تسکینِ درد آدم ...!
.
.
.
.
.
بعضی از آدما ندارن !



تاريخ : یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 “مریلین مونرو ”  هنرپیشه جوان و زیبا روی آمریکایی یک وقتی نامه ای نوشت به ” البرت انیشتین ” فیزیکدان بزرگ قرن.
متن این نامه به این شکل بود: فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
آقای ” انیشتین ” هم طی نامه ای به مرلین مونرو نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم . واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !! 
 
با تشکر از مدیریت محترم وبلاگ :http://irongirls.blogfa.com/
 

 


تاريخ : یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یه عاشق میگه : اگه اتفاقی برات بیفته میمیرم! 

اما

یه رفیق میگه: اگه بمیرم هم نمیذارم برات اتفاقی بیفته

 




تاريخ : یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺩﯾﺸﺐ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻭﺳﻂ ﻫﺎﻝ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ،
ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺑﺮﺩ، ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻔﺴﻢ ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻔﻪ ﻣﯿﺸﻢ،
ﺟﺪ ﻭ ﺁﺑﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻢ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺑﻪ ﺳﺮﻓﻪ
ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﺩﻥ، ﻗﺸﻨﮓ ﺍﯾﻨﻘﺪ
ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻨﻔﺶ ﺷﺪﻡ!
ﯾﮑﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﻧﺴﺘﻢ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ
ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻧﮕﺎ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ
ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﺮ ﻫﺮ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ، ﻣﺎﺕ ﻭ
ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﻩ پﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﯿﻪ؟!؟ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟؟
ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﮔﻔﺖ: ﻫﯿﭽﯽ
ﻧﺪﯾﺪﻣﺖ، پاﻡ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﮔﺮﺩﻧﺖ، ﺑﺨﻮﺍﺏ
ﺑﺨﻮﺍﺏ!!

 




تاريخ : یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

پسره باافتخار میگه ما پسرا با دوست دخترامون ازدواج نمیکنیم .
.
.
.
.
.
.
.
.

یکی نیست بهش بگه اخه بنده خدا اگه بادوست دختر خودت هم ازدواج نکنی ،
باید با دوست دختر بقیه ازدواج کنی!!
اینکه بدتره!

 




تاريخ : یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به سگها محبت کنی باهات دوست میشن

به آدما محبت کنی سوارت میشن

اما اگه به خرمحبت کنی اصلاَ براش فرق نمیکنه ! 

بس که ثبات شخصیت داره این بزرگوار !!!

 




تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

وقتی قراره که من برات نقش زاپاس رو بازی کنم

ازم انتظار نداشته باش که

دعایی غیر از پنچر شدنت ، برات بکنم !

 




تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ازدرختان جنگل پرسیدند :چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟

درختان پاسخ دادند: رنج ما از تبر نیست، بلکه از دسته آن است که از خود ماست!

 




تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کیش و مات چیست؟ 
شما به زنت میگی یه زنی رو دیدم دقیقا شبیه تو بود! 
بعد همسرت میپرسه خوشگل بود؟

اینجاس که نه میتونی بگی آره نه بگی نه....
یعنی کیش و مات ...
یعنی هرکدومو بگی فاتحت خوندست!!!



تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

چقدر اشتباه میکنند
آنهایی که میگویند:
مرد باید قد بلند باشد...
چشم و ابرو مشکی باشد...
ته ریش داشته باشد...و...
من که میگویم :
مرد باید با وجود تمام غرورش، مهربان باشد...
باوجود تمام لجبازیهایش،
وفادار باشد...
با وجود تمام خستگیهایش، صبور باشد...
با تمام وجود سختیهایش، عاشق باشد...
مرد باید محکم باشد

 




تاريخ : شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یک مهندس به دلیل نیافتن شغل یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون: درمان بیماری شما با 50 دلار. در صورت عدم موفقیت 100 دلار پرداخت می شود." 
یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب 100 دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست داده ام. مهندس به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتر دارو را می چشد اما آن را تف می کند و می گوید این دارو نیست که گازوییل است!
مهندس می گوید شما درمان شدید! و 50 دلار می گیرد.
چند روز بعد دکتر برای انتقام بر می گردد و می گوید که حافظه اش را از دست داده است. مهندس به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتراعتراض می کند که این داروی مربوط به ذائقه است و مهندس می گوید شما درمان شدید و 50 دلار می گیرد.
به عنوان آخرین تلاش دکترچند روز بعد مراجعه می کند و می گوید که بینایی خود را از دست داده است.
مهندس می گوید متاسفانه نمی توانم شما را درمان کنم، این 100 دلاری را بگیرید! اما دکتر اعتراض می کند که این ,یک۵۰دلاری است. مهندس می گوید شما درمان شدید و 50 دلار دیگر می گیرد.



تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که خلبان‌ها وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.
زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است. اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و ما نمیفهمیم چه وقت باید از زمین بلند شیم،اون‌ وقت کار همه‌مون تمومه!!!

 




تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کلید زندگیست
گفت: "زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست
آن هم ارمنیست" !!؟


پروین اعتصامی

 




تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺑﭽﻪ که ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺑﺮﺩ ﺍﺳﺘﺎﻧﺒﻮﻝ
.
.
.
بعد ﮎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ . ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮔﻮﻟﻢ ﺯﺩﻩ ﻣﻨﻮ ﺑﺮﺩﻩ ﺗﺒﺮﯾﺰ
ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺁﻫﻨﮓ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺗﺎﺗﻠﯿﺘﯿﺲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ که ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺟﻠﻮﻩ ﮐﻨﻪ !

ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭﻡ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ !!!



تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

عشق که بر در خانه ات کوبید
زود در را باز نکن
بعضى ها مثل کودکان
در را زده و فرار مى کنند..

مورات مونگان

 



تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

تو هواپیما رفتم دستشویی ،
وقتی برگشتم دیدم دختره که بغل دستم نشسته اومده سر جای من نشسته !
بهش گفتم چرا سر جای من نشستی ؟!
گفت : فکر کردم پیاده شدی !!!
چند روزه دارم شامپو با نون میخورم بلکه بمیرم و این روزا رو نبینم!

 




تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

چرا خیلیا فک میکنن خانومای باکلاس رانندگی بلدنیستن !؟
امروز یه دخترخانوم دیدم 
.
.
.
.
.

موهای رنگ کردش دم اسبی، ابروهاش هشتی، پوستش خیلی عالی، ساپورتش جدیدترین مدل روز...
آرایشش خلیجی.....
سرتونو درد نیارم، ماه ! خیلی ناز بود...
تو ده ثانیه یه پارک دوبل رفت درحد مایکل شوماخر....
برام سواله چرا وقتی پیاده شد مامانش "امیرعلی" صداش زد!!!

 




تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این نکته رمز اگر بدانی ، دانی 
هر چیز که در جُستن آنی ، آنی 


مولانا 

 



تاريخ : جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خانوما حالشوببرن:

هر زنی ازسر هر مردی زیاد است(ژان پل سارتر)

زنان از مردان عاقل ترند چون کمتر میدانند وبیشتر میفهمند(جیمز تربر)

عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است!(کاتلین نوریس)

مردها همه مثل هم هستند فقط چهره هایشان باهم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد!

هیچ فکرکردی چراخدا مرد رو قبل از زن آفرید؟خب معلومه قبل از خلق هرشاهکاری یه چرکنویس هم لازمه!

هرزنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها راخوب بشناسدولی یک مرد اگربا تمام زنها آشنا باشد یکی از آنهارا هم خوب نمیشناسد!

بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند(کریستوفر مارلو)

*چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟چون دو قطب غیرهمنام یکدیگر را میربایند!(کتی لت)

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

نوشته شده در سالن های ورزشی ژاپن :

" قهرمانان، مادرزاد به دنیا نیامده اند، بلکه با تمرین و پشتکار به قهرمانی رسیده‌اند... "
.
.
.
.
.
.
.
.
نوشته شده در سالن های ورزشی ایران :

" مواظب وسایل شخصی خودباشید !!!

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خیانت جزیى از زندگی است!
هیچ پیوند شیمیایی تا ابد، پایدار نیست!
نه کوالاانسی نه یونی نه هیدروژنی!
برای همین واکنشهای شیمیایی به صورت رفت و برگشت اند!
.
.
.
.
مندلیف در حال مخ زدن منشی آزمایشگاه!!

 




تاريخ : پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

طرف دوستش را نصیحت میکرده میگه وقتی ازدواج کردی اقتدار داشته باش،مثل من.
دیشب به زنم گفتم باید ساعت یازده آب گرم باشه،اونم آبو گرم کرد.
داداشش گفت ساعت یازده آب گرم میخواستی چیکار؟
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
..
..
.
.
گفت: آخه پوستم حساسه نمیتونم با آب سرد ظرف بشورم !!



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

در میانِ من و تو
فاصله هاست ..

گاه می اندیشم
می توانی
تو به لبخندی
این فاصله را
برداری ...

حمید مصدق

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﯾﺎﺭﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻭﻥ ﺗﺠﺮﯾﺶ ﺑﻪ ﺗﺎﻛﺴﯽ ﻣﯿﮕﻪ :
٢ ﻗﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ...
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﺎ ﻛﺠﺎ؟
ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮﭘﺨﻮﻧﻪ!
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻛﺮﺍﻳﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﻙ ﻭﻟﻰ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻗﺪﻡ ﺑﺮﻧﺪﺍﺭ خشتکت ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯿﺸﻪ!!!



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب می‌رفتیم
دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا او پورشه دارد، من پوشه!
او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی!
او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی!
او بیمه‌ی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی!
او سکه و ارز، من سکته و قرض!

سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعره‌ای جانسوز زدند
و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!

باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید

 




تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺑﻪ ﻧﻈﺮﺗﻮﻥ ﻭﯾﻼﻣﻮ ﺗﻮ ﺑﺎﺭﺳﻠﻮﻧﺎ
ﺑﻔﺮﻭﺷﻢ ﺑﺮﻡ ویرجینیا بخرم ﺑﻬﺘﺮﻩ ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﺎ ﻗﺮﺻﺎﻣﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ؟



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

تفاوت زندانبان با من در این بود، 
هرگاه او پنجره سلول ام را باز می کرد،
این او بود که تاریکی و ظلمت را می دید اما من نور و روشنایی را.


از کتاب خاطرات نلسون ماندلای فقید از 27 سال زندان 

 




تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

زندگی‌ مانند یک پتوی کوتاه است.
آن را بالا می‌کشید، انگشت شستتان بیرون می زند؛
آن را پایین می‌کشید شانه‌هایتان از سرما می لرزد...

آدم های وسواسی؛
مدام در حال تست اندازه پتو هستند و زندگی را نمی فهمند!
ولی‌ آدم‌های شاد؛
زانوهای خود را کمی‌ خم میکنند و شب راحتی‌ را سپری می کنند.

«ماریون هاوارد»

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مردفقیرى بودکه همسرش از ماست کره میساخت و او آنرا به یکى از بقالی های شهر میفروخت،آن زن کره ها را بصورت دایره های یک کیلویى میساخت. مردپس ازفروختن کره ها،در مقابل مایحتاج خانه رامیخرید. 
روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامیکه آنها را وزن کرد، اندازه هر کره 900 گرم بود،او از مردفقیر عصبانى شدو روز بعد به مردفقیر گفت: دیگر از تو کره نمیخرم،تو کره را بعنوان یک کیلو به من میفروختى در حالیکه وزن آن 900 گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم،بنابراین یک کیلو شکر ازشما خریدیم و آن یک کیلو شکر شما را بعنوان وزنه قرار دادیم! مرد بقال از شرمندگی نمیدانست چه بگوید ...!!!! 
یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه گرفته میشود.

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

می گویند...
به زنان نباید بال و پر داد، می پرند!
اما زنان فقط پروازهای عاشقانه را دوست دارند، بی دلیل نمی پرند...

می گویند...
به زن نگویید دوستت دارم، خودش را می گیرد!
اما زنان فقط دستان عشقشان را می گیرند و می گویند ،دوستشان دارند...

می گویند...
نباید به زنان توجه زیاد کرد، خودشان را گم می کنند!
اما زنان وقتی گم می شوند که عشقشان بی توجهی کند...

زن جنس عجیبی است!
چشم هایش را که می بندی، دید دلش بیشتر می شود...
دلش را که می شکنی باران لطافت از چشم هایش سرازیر...
زن انگار آفریده شده تا روی عشق را کم کند!

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﻏﯿﺮﻃﺒﯿﻌﯽ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﻣﮑﺚ
ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻪ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ، ﺑﺪﻭﻥ
ﺧﯿﻠﯽ " ﺗﻮو ﺩﺍﺭﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯿﺨﻨﺪﻩ ، ﺑﺪﻭﻥ " خیلی ﺯﺧﻢ
ﺧﻮﺭﺩﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ همه ﭼﯿﺰ ﺑﯽ ﺗﻮجه است ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺯﯾﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺣﺪ ، ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ در ﺍﺣﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﯽ، ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺷُﮑـــﺮ
ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺩﺭوﻍ ﻣﯿﮕﻪ ، ﻧﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺑﻪ ﻧﻪ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ ﻧﻈﺮ
ﻋﺎﻃﻔﯽ ، ﮐﻤﺒﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ ، ﺑﺪﻭﻥ
" ﺩﺭﺩﻫﺎﺷﻮ ، خیلیها نمی فهمن "
ﺍﮔﻪ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯ ﺩﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻗﺎﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﻭﻥ " ﺍﺯ خیلیها ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ "
اگه دیدى کسى زیاد میخوابه بدون "خیلى تنهاست"
ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ، ﻭﻟـــﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ...



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هوای خوب ندارد
دلی که کرده
هوایت!

حسین منزوی

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خطرناکترین خوردنیه دنیا... 

.
.
.
.
.
.
.
.
گولِ ظاهره آدما رو خوردنه.

 




تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یه بار تو عروسی‌ زدم به بغلیم گفتم :حاجی اون پسره که داره وسط میرقصه قیافش خیلی بی ریخته 

یارو گفت: اونیکه تو میگی‌ پسر نیست دخترمه !
منم که از خجالت آب شده بودم گفتم: ببخشید من نمیدونستم شما پدرشی‌ 

یارو گفت: مرتیکه من پدرش نیستم مادر شم!!!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﻳﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺻﻼ ﺍﻫﻞ ﺗﻘﻠﺐ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻓﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺳﻮﺳﻮﻝ ﺑﺎﺯﻳﻪ
.
.
.
.
.
.
.
ﺷﺐ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﻤﻪ ﻣﻴﺮﻓﺖ ﺩﻣﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!
ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻛﺘﺮا ﻣﻴﺨﻮنه!!!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

الان رابطه ها یه جوری شده
.
.
.
.
.
.
.
.
یکی خیانت نمیکنه ، فکر میکنه داره بهت لطف میکنه !!! 

 



تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ٤:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻫﺴﺘﻪﺍﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯽﮐﻨﻪ!

ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼﺍﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﭘﯿﺶ ﺭﻓﺖ؟

ﻣﯿﮕﻪ: ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﻬﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺑﻬﺎﻣﺎﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻩ !!

با تشکر از دوست بزرگوارم:مهسای نازنین

 




تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۳:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 


کاش زندگی از اینا داشت :

 

[ ◀◀ ] [◀] [■] [▶] [▶▶] 



تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 میخوام یه چیزی به این شرکت های عطر و ادکلن بگم:

برین یکم از شرکت سیگارسازی یادبگیرید، طرف یه نخ سیگار میکشه تا دو روز بو میده, حالا ما خدا تومن پول ادکلن میدیم باهاش دوش میگیریم اما عمر مفیدش از جلو آینه تا دم در خونست !!!

 




تاريخ : دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مورد داشتیم دختره رفته تو صف نونوایی، شاطر بهش گفته کسی جلوتر از شما هست؟
دختره گفته نه! من بچه اولم ولی الان میخوام درسمو ادامه بدم!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
میگن شاطره رو خودش کنجد پاشیده و پریده تو تنور!!!



تاريخ : یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هرحیوان که از دور دیدی و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو ، ببین رو به سمت مرغزار و سبزینه است یا لاشه و استخوان؟!

آدمی را نیز چون نشناسی ببین به کدام سوی می رود؟!

 




تاريخ : یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در صد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

ما بقی یک سال را نود بار تکرار می کنند.

 




تاريخ : یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

وقتی داری ظرف میشویی !
دعا کن ...
شُکر کن ...
به خاطر اینکه ظرفهایی رو داری که بشویی 

یعنی غذایی درکار بوده ،
یعنی کسی رو سیر کردی ،
یعنی با محبت با عشق از یکی دونفر مراقبت کردی ،

یعنی براشون آشپزی کردی , میز چیدی ،

تصور کن که:

چند میلیون نفر در این لحظه ظرفی برای شستن ندارن؟
یا کسی رو ندارن که براش میز بچینن.

 




تاريخ : یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺑﯿﺮﯼ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﺷﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﺁﺯﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻩ … ﯾﻪ ﮐﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﻭ ﯾﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺯ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﺍﻟﮑﻠﯽ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭﺵ … ﮐﺮﻡ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ ! ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺪﯾﺪ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮ ﮐﺮﻡ ﺍﻭﻣﺪ؟ﭼﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ؟؟ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻦ : ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﺍﻟﮑﻠﯽ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﮐﺮﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﻤﻮﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺑﺮﻥ!! ﻣﻌﻠﻤﻪ ﺩﯾﺪ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﻪ ﺯﺑﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻦ … ﯾﻪ ﻇﺮﻑ ﭘﺮ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﯾﻪ ﺍﻻﻍ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﺣﺘﯽ ﺍﻻﻍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻩ ! ﭼﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ؟ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻦ : ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﻫﺮﮐﯽ ﻧﺨﻮﺭﻩ ﺧﺮﻩ!!!

با تشکر از مدیر محترم وبلاگ:http://irongirls.blogfa.com/





تاريخ : یکشنبه ٩ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()