دیل کارنگی در یک سخنرانی در سمینارش !؟
کلام را با در دست گرفتن یک اسکناس صد دلاری شروع کرد ،
او پرسید : چه کسی این صد دلار را می خواهد ؟
تمام دست ها بالا رفت ،
او گفت : من این صد دلار را به یکی از شما می دهم !؟
اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم !!!
او اسکناس را مچاله کرد و پرسید : 
چه کسی هنوز این را می خواهد ؟
باز هم تمام دست ها بالا بودند ، 
او جواب داد خوب ، اگر این کار را کنم چه ؟
او پول را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد ،
بعد آن را برداشت و گفت :
مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد ؟
بازهم تمام دستها بالا بودند ،
سپس گفت :
هیچ اهمیتی ندارد که من با پول چه کردم !؟
شما هنوز هم آن را می خواستید ،
چون ارزشش کم نشد و هنوز هم صد دلار می ارزید ...
اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم ، مچاله می شویم !!!
و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند ،
آلوده می شویم !!!
و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم !؟
اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد ،
شما هرگز و تحت هیچ شرایطی ارزش خود را از دست نمی دهید ،
کثیف یا تمیز ، مچاله یا چین دار ، 
شما هنوز ،
برای کسانی که شما را واقعا دوستتان دارند ، بسیار ارزشمند هستید ...



تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

همین!



تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

شیرینىِ در کنار هم بودن لبخندهاى امشب،
هزار بار بهتر از اشکِ حسرت ریختن بر مزار جدایى هاى فرداست.




تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

شب یلدا کنار یار بودی
به او دلبسته و بیمار بودی
شپش هایش گرفتی از سر شب
توی نادان مگر بیکار بودی ؟



تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خندیدن به اشتباهاتتان میتواند عمرتان را طولانی کند . . .
” شکسپیر ”

خندیدن به اشتباهات همسرتان میتواند عمرتان را تمام کند . . .
” همسر شکسپیر



تاريخ : یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

“لارس یورِن لانگهن”، ۳۶ ساله که به صورت منظم در آب‌ یخ شنا می‌کند، آخر هفته‌ی گذشته، هنگامی که همراه دوستش، برای شنا به دریاچه‌ی یخ‌زده‌ی “سونزون” در نزدیکی اسلو پایتخت نروژ رفته بود، اردک بی‌جانی را دید که زیر یخ گیر کرده بود.

او که مایوی شنایش را پوشیده بود،‌ بلافاصله لباس‌هایش را درآورد و در آب یخ شیرجه زد؛ اردک را از یخ درآورد و در حالی که آن را بیرون از آب نگه داشته بود به سمت ساحل شنا کرد. اما اردک جانی نداشت و “لارس” تصمیم گرفت به آن نفس مصنوعی بدهد.

او در شرح این ماجرا به رسانه‌ها گفته: «فکر می‌کنم اردک دنبال غذا بود که از داخل یک سوراخ به زیر آب رفت اما بعد راه خروج را گم کرد. با وجود آن‌که آن‌ها خوب می‌توانند نفس‌شان را در زیر آب حبس کنند، اما کاملا آشکار بود که زمان برای اردک در حال تمام شدن است به طوری‌که وقتی به ساحل رسیدم دیگر تکان نمی‌خورد. پس فورا عمل احیای دهان به دهان را انجام دادم و این ترفند جواب داد و پرنده به زندگی برگشت.»

کارشناسان، از روی عکس‌های منتشرشده، این گونه را “اردک چشم‌طلایی” تشخیص دادند که از طریق فرو رفتن به ته برکه‌ها و دریاچه‌ها تغذیه می‌کند.

به دنبال انتشار عکس‌های این عملیات نجات در توییتر و وب‌سایت‌های خبری، برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی به “لارس لانگهن” لقب “پادشاه اردک‌ها” داده‌‌اند. لقبی که به نظر می‌رسد برازنده او باشد.

 




تاريخ : جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خنده هورمون سروتونین را نیز افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می‌نماید و تعداد ضربان قلب (HR) را کاهش می‌دهد که در سلامتی موثر است.




تاريخ : جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آدما ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ سه ﭼﯿﺰ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭند :

1 - ﻣﺤﺒﺖ

2 - ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ

3 - ﭘﻮﻝ, ﻣﺎﺷﯿﻦ, ﺧﻮﻧﻪ, ﻭﯾﻼﯼ ﺷﻤﺎﻝ, ﺳﺎﻟﻦ ورزش ﺧﺼﻮﺻﯽ, ﮐﯿﻒ ﻭ ﮐﻔﺶ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ های ﻣﺎﺭﮐﺪﺍﺭ, ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻫﺘﻠﯽ, ﺷﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﺎﯼ
ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ, ﻣﺴﺎﻓﺮﺗﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﮐﺸﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﺮﻭﺯ !

یعنی ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﯾﻦ 3 ﺗﺎ ﭼﯿﺰ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯿﻪ؟!



تاريخ : جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مادره به پسرش میگه نیوتون رو میشناسى؟
پسره میگه نه،کى هست؟

مادره میگه اگه حواست به درسهات بود الان میشناختیش.
پسره میگه شما آیدا رو میشناسى؟

میگه نه,کى هست؟
میگه اگه حواست به بابا بود الان میشناختیش!




تاريخ : پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

لبخند، بیش از چند لحظه دوام ندارد،
اما خاطره ی آن جاودانی است.»

آبراهام لینکلن

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


قد زن انقدر باس کوتاه تر از مرد باشه که وقتی بهش تکیه میکنه
.
.
.
.
.
ناخودآگاه گوشش بره رو قلبش و صدای گوپ گوپ قلب مردشو بشنوه و انرژی بگیره



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


نهایت برنامه ریزی و دوراندیشی ای که والدین عزیز
در دهه شصت واسه آینده بچه هاشون داشتن این بوده که
چه جوری بچه شون نیمه ی اول سال به دنیا بیاد که
اول مهر هفت سالگیش بتونه بره مدرسه یه وقت عمرش به بطالت نگذره !



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺗﯿﺮ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﺮﻕ ﺭﺍ
ﻧﺒﯿﻨﺪ !!



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ :خﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ! ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ :خاک برمخت. ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ :ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ، ﻻﯾﺴﻮﺩ، لامرض! هیچى دیگه ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ
که یهو ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵ ﺩﺭ ﺍﻭﻣد فرار کردیم!!



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

با این که دنیا پر است از لبخندهایی که پشتشان غرض است .
اما لبخندهایی هم وجود دارند که یخت را آب می کنند ...
کشفشان کن!




تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.
تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا فقط با "ترین" هایم به رسمیت بشناسند.
از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ا م عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه می دهم به منِ معمولی عشق بورزند

تهمینه میلانی

 



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

من همیشه خوشحالم ، می دانی چرا ؟
چون از هیچکس انتظاری ندارم ... 
انتظارها همیشه پایان بدی دارند ... !

ویلیام شکسپیر



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

نیم ساعت دست به سینه می نشستیم تا مبصر اسممون رو جزء خوبها بنویسه!

بعدم معلم میومد بدون توجه به اسم ها تخته رو پاک میکرد!

وچقدراسکل تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه می نشستیم!



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نتایج یک تحقیق شوخ طبعانه که در نشریه معتبر پزشکی بریتانیا (BMJ) منتشر شده، این نظریه را تقویت کرده است که مردان بیش از زنان کارهای 'احمقانه و خطرناک' می‌کنند.




تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻫﺮﮔﺰ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺸﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﺪﻫﻢ!!



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


خدا رو شکر من اصلا دست بزن ندارم
یکی اذیتم کنه سریع اسید میپاشم رو صورتش و میرم !!



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کره خره از مامانش میپرسه من چجوری به دنیا اومدم....!
مامانش میگه: هیچی یه روز یه خری مثل بابات پیدا شد عاشق من خر شد من خرم خر شدم خریتم گل کرد عاشق خریتش شدم همینجوری خر تو خر شد توی کره خر یهو پیدات شد!!



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


چن وقت پیش دم در موسسه زبان منتظر بابام بودم بیاد دنبالم نیم ساعت شد نیومد. منم خو بیکار نیستم پیاده راهو اومدم. رسیدم سر کوچه،ماشین بابامو دیدم داره میاد سمتم. مثه چی پریدم جلوش میگم چرا نیومدی میگه داشتم تلویزیون میدیدم یادم رفت !! گفتم پس چی شد اومدی بالاخره؟! گفت یهو راز بقا شروع شد یاد تو افتادم !



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نظر به روی تو هر بامداد 
نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست 
یلدایی‌ست!

سعدی



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است...
بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!

فیلیپ گلوک

 



تاريخ : دوشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


همیشه اون کسی که تو را در جمع دوستان تحویلت میگیره یک دوست واقعی است.

ولی اون کسی که  تو را فقط در جمع دو نفر بودن تان تحویلت میگیره دوستیش را باور نکن.



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ
ﺁﻧﻬﺎﺭﺍ ﺣﺪﺱ ﺑﺰﻧﯿﺪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺎﺷﻪ
ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﻪ!!



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تنها موقعی که خانوما با دقت به تمام حرفای شوهراشون گوش میدن!!!

وقتیه که شوهراشون تو خواب حرف میزنن ...



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یکی رفت در مغازه، گفت: « یک کانادا می خوام با یه کیک.» مغازه دار گفت: « کیک نداریم.» 
طرف گفت: « پس یه کوکاکولا بده با یه کیک»، مغازه دار گفت: « کیک نداریم.»
طرف گفت: « پس یه شیرپاکتی بده با یه کیک»، مغازه دار گفت: « کیک نداریم.»
طرف گفت: « حالا که هیچی نداری یه لیوان آب بده با یه کیک»، مغازه دار گفت: « کیک نداریم.»
طرف مستاصل شد و گفت: « باشه، پس یه کیک خالی بده.»



تاريخ : یکشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ولم کن تا ولت کنم!!! . . . . 

 

 



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

شاید درست زندگی کردن رایادمان ندادند، 
که دیر فهمیدیم :
کسی که سیگار می کشد ، معتاد نیست!
کسی که موهایش را بلوند میکند ، فاحشه نیست!
کسی که بنز سوار می شود ، دزد نیست!
کسی که میخندد ،جلف یا بی غم نیست!
کسی که درس نمی خواند ، خنگ نیست!
کسی که سکوت می کند ، لال نیست!
کسی که به سوی تو دست دراز می کند ،لزو ما دوست نیست!
کسی که تو را می بوسد ، عاشقت نیست! 
و....

یادمان ندادند! 
و ما زود قضاوت کردیم و صدمات بسیاری به خودمان و دیگران زدیم!

 




تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

۱_غیبت… تو روشم میگم.
۲_تهمت… همه می گن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شیرینى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پیش سه هزار میلیارد هیچه.
۷_ربا… همه می خورن!
۸_نگاه به نامحرم… یه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… یک شب که هزار شب نمی شه!
۱۰_بخل… اگه خدا می خواست بهش می داد!



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نوشته:پوریا عالمی

رانندگان تاکسی، مسافران را شکل هزار تومانی.
کیوسک‌‌مطبوعاتی‌ها، مشتریانی را که پول خرد ندارند شکل آدامس خرسی.
پزشکان، بیماران را شکل عابربانک.
خبرنگاران، مسوولان را شکل سوژه.
مسوولان، خبرنگاران را شکل موی دماغ.
تلویزیون، مردم را شکل هویج.
مردم، تلویزیون را شکل یخچال.
کاربران اینترنت، جامعه را شکل فیس‌بوک.
نویسندگان فیس‌بوک، خوانندگان را شکل لایک.
مسوولان فیلتر، کاربران اینترنت را شکل ویروس.
ویروس‌ها، مسوولان فیلتر را شکل باگ.
سیاستمدارن، مردم را شکل رای.
مردم، سیاستمداران را شکل تاجر.
تاجران، سیاستمدارن را شکل لابی.
سیاستمداران، تاجران را شکل اسپانسر.
مردم، دولت‌ها را به شکل عجیبی می‌بینند.
در حالی که دولت‌ها یا اصلا مردم را نمی‌بینند یا اگر ببیند – در یک دوره - شکل گونى سیب‌زمینی می‌بینند، در دوره‌ای دیگر، سربازان مشمول غایب را شکل 20 میلیون تا 50 میلیون تومان برای پر کردن کسری بودجه می‌بینند.
عالمى هم همه سیاستمداران و مسوولان را به یک چشم می‌بیند. اما دیده شده خیلی از مسوولان چشم ندارند عالمی را ببینند. که جا دارد همه با هم برویم در افق گم شویم و خلاص.



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

«همه ی پرندگان خانه ای دارند
جز آنها که برای آزادی پرواز کردند...
آنها که روزی، دور از دیار خود
خواهند مُرد...»

 




تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تو شمال شهر و یه جای لرد نشین یه شهری تو آمریکا ، یه قنادی باز شد .. فقط پولدارا میتونستن اونجا خرید کنن ، یه روز که تعدادی از پولدارا تو قنادی در حال خرید بودن ، یه گدای ژنده پوش وارد شد و تموم جیبهاشو گشت ، یه سنت پیدا کرد و گذاشت رو میز ، گفت اینو شیرینی بهم بده !!!! مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت : قربان ! خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید ... پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنین !!!امروز مجانیه اینجا ...
پولدارا ازین حرکت ناراحت شدن و اعتراض کردن که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت : شما هم اگه مثل این آقا ، تموم داراییتون رو ، رو میز میذاشتین ، جلوتون تعظیم میکردم ... کاش همه ی ما دارایی هامون رو ، که توانایی های ماست ، رو میکردیم تا دنیا جلومون تعظیم کنه ...



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻗﺼﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ
ﻧﻐﻤﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ
ﺻﺪﺍ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﯼ
ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﯾﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ …
ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮐﻢ
ﻣﺮﺍ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﻦ

ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺎ ﺟﻨﮕﻞ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ
ﻋﻠﻒ ﺑﺎ ﺻﺤﺮﺍ
ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﮐﻬﮑﺸﺎﻥ
ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺳﺨﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ
ﻧﺎﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ
ﺣﺮﻓﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ
ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ
ﻣﻦ ﺭﯾﺸﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﻬﺎ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ
ﻭ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻣﻦ ﺁﺷﻨﺎﺳﺖ
ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕِ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﮔﺮﯾﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻃﺮ ﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ,
ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺭﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﺮﻭﺩﻫﺎ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺎﻝ
ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦِ ﺯﻧﺪﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

 

شاملو



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ترجمه ی شعری از نزار قبانی:


جنون بر سه فرد مجاز است:
مجنون 
شاعر
و او که یک کوچولوی وحشی مثل تو را دارد
حالا تصور کن حال مرا
که به هرسه مبتلا شده ام...

 




تاريخ : جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در سه حالت می تونی برای "دیگران" مُهم باشی :

خوشگل باشی 
 پولدار یا مشهور باشی
بمیری !



تاريخ : جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


بعد از خوردن غذا بیل گیتس ۵ دلار به عنوان انعام به پیش خدمت داد پیشخدمت ناراحت شد بیل گیتس متوجه ناراحتی پیشخدمت شد و سوال کرد : چه اتفاقی افتاده؟
پیشخدمت گفت: من متعجب شدم بخاطر اینکه در میز کناری دختر شما ۵۰ دلار به من انعام داد در حالی که شما که پدر او هستید و پولدار ترین انسان روی زمین هستید فقط ۵دلار انعام می دهید !

گیتس خندید و جواب معنا داری داد و گفت : او دختر پولدار ترین مرد روی زمینه و من پسر یک کشاورزم….



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـگ بود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده...
اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!

زن : یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
خیلی هیـــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم...
هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟!
پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست...!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
خیلی نامردی…
چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیما؟!

زن: دیدی... دیدی...
پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
برو از جلو چشام دور شو...



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

از پسری که نمی تونه اخمتو باز کنه…

توقع نداشته باش بختتو باز کنه…
.
.
.
.
جمله سنگین بود ... 10 دقیقه هوا خوری ...



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net
مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net
مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کــــــــــــــــــــــــــــاش
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید
جفت هر کس رو باها ش می آفرید
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها
به اجبار ، خودشون رو جفت نشون نمی دادند...



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کسی که توانایی دیدن زیبایی را در خود حفظ میکند،

هیچگاه پیر نمی شود!

فرانتس کافکا

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

تقسیم بندی موجودات زنده تغییر کرد.
جانوران
گیاهان
فیس بوکیان!!

این دسته آخر موجودات عجیبی هستن..

نه به غذا ، نه به آب و نه به اکسیژن نیاز دارند...

فقط اینترنت کافیست ...



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به سلامتی مادری که دید گوشت تو قابلمه خیلی کمه
.
.
.
.
.
نشست تو آشپزخونه همشو خورد گفت بچه ها ببینن دعواشون میشه!



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


 نصیحت یه مرد به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش، بی توجه از بغلش رد شو، این کار از صدتا فحش براش بدتره!!

 




تاريخ : چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این آقایون همچین میگن دخترای امروزی کار بلد نیستن ، خونه داری بلد نیستن که یکی ندونه فکر می کنه انگار خودشون مثل مردای قدیم از صبح تا بوق... کار میکنن

بابا شما رو یکی باید ساعت 12 ظهر با بیل از زیر پتو بکشه بیرون!!



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


اصطلاح حرف مفت زدن داستانی داره که خالی از لطف نیست!

در زمان ناصرالدین شاه اولین تلگراف خانه تأسیس شد اما مردم استقبالی نکردند و کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود.

به ناصرالدین شاه گفتند تلگرافخانه بی مشتری مانده و کارمندانش انجا بیکار نشسته اند دستور داد به مدت یک ماه مردم بیایند مجانی هرچه می خواهند تلگراف بزنند و چون مفت شد همه هجوم آوردند و بعد از مدتی دیدند پیام هایشان به مقصد می رسد وهجوم مردم روز به روز زیادتر شد در حدی که دیگر کارمندان قادر به پاسخ گویی نبودند!

سرانجام ناصرالدین شاه که مطمئن شده بود دستور داد سر در تلگراف خانه تابلویی بزنند بدین مضمون - بفرموده شاه از امروز حرف مفت زدن ممنوع! و اصطلاح حرف مفت زدن از آن زمان به یادگار مانده است.

 




تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

چکامه چکه چکه چکید از نوک چکاوک ها

چه کرده چیچک ما در دل چکاچکها !



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ…
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ …
ﺑﺎﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ '
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ نگهبان ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ …
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯد؟
ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
«ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭﻣﯽﺭﻭﻧﺪ،
ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ورود با ﻣن ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣن خداحافظی ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ…
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ من ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴتم…
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ روزهای ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺭﺍﻧﺸﻨﯿﺪﻡ…
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ سری ﺑﺰﻧﻢ …
ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ»



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


بر سه چیز اعتماد مکن
بر دل
بر وقت
و بر عمر
دل،رنگ گیر است
وقت، تغییر پذیر است
و عمر....همه تقصیر


خواجه عبدالله انصارى



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

پسر ۵ ساله شکلات میخورد بهش گفتم: هیچ میدونی شکلات برا دندونات ضرر داره؟
گفت: پدربزرگم ١٢٠ سال عمرکرد ...
گفتم: بخاطر شکلات؟
گفت: نه،سرش تو کار خودش بود !!



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


شبکه نسیم با یه پیرمرده مصاحبه میکرد گفت یه ضرب المثل میگم ادامشو بگو؛
یه آدم عاقل از یه سوراخ....

پیرمرده گفت نمیگذره ؟؟



تاريخ : دوشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در واقع تنها دو چیز هست که میتواند یک انسان را تغییر دهد: 



عشقی بزرگ یا خواندن کتابی بزرگ !


پل دزلمان



تاريخ : یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

{در روز محشر که مردگان همه از درون قبرها بیرون می آمدند }....چقدر دلم به حال دخترک بی ریخت و قواره زردنبوئی سوخت که شبیه به لیموی شیرینی که آبش را تا آخرین قطره چلانده و کشیده باشند، زار و نزار در آن حیص و بیص وانفسا، دامن جوانکی را سفت چسبیده بود و شنیدم که می گفت :"نورالله من همان خدیجه خودت می باشم، یادت هست در آن شب تاریخی در باغچه حاجی فتح الله زیر درخت یاسمن و در آن مهتاب و بوی گل با هم قرار گذاشتیم که در این دنیای آخرت همدیگر را پیدا کنیم و الی الابد از هم جدا نشویم؟" ولی جوانک سخت حاشا می کرد و اصرار داشت که:"سرکار خانوم، قطعا من را اشتباه گرفته اید!" و عاقبت چون لجاجت آن بیچاره را دید دامن کفن را بچابکی خلاص نموده و حالا ندو کی بدو!

"صحرای محشر" - محمد علی جمالزاده

 



تاريخ : یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نوشته: تهمینه میلانی

به پسرم خیلی محبت میکنم اونقدری که بزرگ شد باعشقش مث یه پرنسس رفتار کنه تاجفتش بفهمه که پسرم تو دستای یه ملکه بزرگ شده!

روزا دستاشو میگیرم و چنان با محبت بغلش میکنم که بغل کردن عاشقونه رو با تموم وجودش یاد بگیره !

بهش یادمیدم که همه ی آدمها خصوصا همسرشون تشنه محبتند و پنهون کردن عشق و علاقه زندگیشو سرد می کنه!

بهش یاد میدم که خانما اقابالا سر و سایه ی سر نمیخوان ، عشق ، دوست و همراه صمیمی می خوان!

بهش یاد می دم که هیچوقت دل عشقش رو نشکونه ، چون دیگه نمی تونه ترمیمش کنه !!

بهش یاد میدم اونقدعاشقونه به عشقش نگا کنه انگار قحطی آدمه !!
به پسرم یاد می دم که عشقشو عاشقونه بغل کنه نه ازروی عادت و هوس !!

براش کادو های کوچک با معنی می خرم تا کادو دادن به آدم هایی که دوستشون داره بشه فرهنگش !!

بهش اونقدر حرفهای محبت آمیز می زنم که کلام پر مهر بشه ورد کلومش !!

همه اینکارا رو می کنم تا پسرم همونی بشه که همیشه از جفت ایده آل تو ذهنم بوده و هست . ابنطوری هم خودش از زندگی لذت ببره و هم جفتش !

من بخاطر اینکه یه مرد بامحبت دیگه به دنیا اضافه بشه ،حتما مادرم



تاريخ : شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

" مـــَـــردها " در عین پیچــیدگی..
در عـــاشقی روش ساده ای دارند،
تــو را بخواهند،
برایت می جنگند،
تــو را نخواهند،
با تــو می جــنگند...

 

تصویر بی ربط به متن است و صرفا تزیینی است!!

 

 

 



تاريخ : شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اول خوب نگاه کنید بعد عکس را 180 درجه بچرخانید و قیافه ها را دوباره نگاه کنید!

 




تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یارو میره سلمونی آرایشگره در حین کوتاه کردن
ازش میپرسه حال مادر زنت چطوره؟؟
یارو جواب میده : الحمدالله خوب هستند

بعد دو دقیقه دوباره آرایشگره میپرسه حال مادر زنت
چطوره؟؟
یارو میگه : سلام میرسونن
دوباره آرایشگره میخواد بپرسه یارو میگه :
تو چرا هی احوال مادر زن من و میپرسی؟
آرایشگره میگه آخه وقتی اسمش و میارم
موهات سیخ میشه راحت تر میتونم کوتاه کنم!!



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به مادرم گفتم اگر بهشت حق توست،چرا در دستانت نیست و زیر پاهایت قرار دارد؟ 
.
.
.
.
.
.
مادرم گفت: آن را زمین گذاشتم تا تو را در اغوش بگیرم!



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﺍﻧﺸﺎﯼ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺭﻓﺘﮕﺮﺵ:

ﭘﺪﺭﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎﺷﺮﻑ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﺁﺷﻐﺎﻟﻬﺎ ﻧﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍﮐﻨﺪ، ﺗﺎ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ؛ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ
ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻧﺎﻥ ﭘﯿﺪﺍﮐﻨﺪ !...
ﺩﺭﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻭﺍ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﯾﺴﺖ ﮐﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻭﺍ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ !... ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻨﺪ،
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻫﻢ "!



تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()




تاريخ : جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺑﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﺪﻭ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﻤﺮﺍﻫﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻣﺮﮔﺖ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ!

ﺑﺮﺍﯼ ﻣَﺮﺩُﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭼﯽ ﻣﯿﭙﻮﺷﯽ؟

ﺑﺎﺑﺎﺕ ﭼﯿﮑﺎﺭﺱ؟
ﭼﺮﺍ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ؟

ﭼﺮﺍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ ؟
ﭼﺮﺍ ﻻﻏﺮ ﺷﺪﯼ؟ ﺷﮑﺴﺖ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟

ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﺕ ﻭﺭ ﻧﻤﯿﺪﺍﺭﻩ!

ﻣَﺮﺩُﻡ ﺫﺍﺗﺎ ﻗﺎﺿﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺎن.
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ، ﺟﻠﺴﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺑﺮﺍﺕ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪن ، ﺭﻭﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ میکنن ، ﺣﮑﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﺻﺎﺩﺭ میکنم ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯿﺸﯽ.

ﻣَﺮﺩُﻡ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺩﺍﺭن ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ باشن ، ﻫﺮﺟﺎ ﺑﺮﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ببینیشون ﺣﺘﯽ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ .
ﺍﻣﺎ ﻣَﺮﺩُﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ میترسن!

ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ شما بهشون ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ کنید ، محلشون ﻧﺬﺍﺭید ، ﺣﺮﻓﺎشون ﺭﻭ ﻧﺸﻨﻮید ﻭ ﮐﺎﺭﺍشون ﺭﻭ نبینید .

ﭘﺲ ﺩستتون ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭید ﺭﻭ ﮔﻮشتون ، ﭼﺸﻤﺎتون ﺭﻭ ببندید ﻭ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ بهشون ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭشون ﻋﺒﻮﺭ کنید ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩتان ﺷﻮید

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

+18
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

با توجه به نزدیک شدن قیمت نان به سکه

بزودی ربع نان ، نیم نان ، تمام نان طرح قدیم (برشته)

تمام نان طرح جدید (دورخمیری) عرضه میگردد !



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آدم هاى خوشبین و بدبین هر دو وجودشان لازم است. 
اولى هواپیما را اختراع مى کند و دومى چتر نجات را.

 جرج برنارد شاو



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

چه کسی می داند که 
تو در پیله ی تنهــایی خود تنهــایی ؟؟!

چه کسی می داند که
تو در حسرت یک روزنــه در فردایـی ؟؟!

پیله ات را بگشــا .....
تو به اندازه پروانــه شدن زیبــایی ...

سهراب سپهری



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نسل جدید باید یه تجدید نظر در به کار بردن ضرب المثل ها بکنن و زین پس به جای «نخوردیم نون گندم ولی دیدیم دست مردم » باید بگویند:
نه خوردیم نون گندم، نه دیدیم دست مردم!

از طرفی هیچ دقت کرده اید از برکات این گرونی ها میتوان کاهش وزن و رسیدن به وزن دلخواهتان رو نام برد !! 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود,

وقتی مرخص شد, حرف قشنگی زد:

اونجا دیوانه های بسیاری بودند

یکی میگفت من چه گوارا هستم ,همه باورمی کردند,

یکی می گفت من گاندی ام ,همه قبول می کردند و...

من گفتم مارادونا هستم

همه خندیدند و گفتند :
هیچکس مارادونا نمیشه!

من خجالت کشیدم که چی به سر خودم آوردم.

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

 

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

محتسب را اگر آن چهره در آید به نظر
عذرها خواهد و گوید:
گنه از رندان نیست!


 اوحدی




تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۳ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دوران ما یه فیلم هندی نمیتونستیم جلو بابامون نگاه کنیم !

حتی دیدن دخترایی که توو فیلم هی دور ستون و درخت ها پیج می خوردن واسه ما داستان داشت....!

الان پسرای دهه هشتادی ، شبکه های ماهواره رو قفل می کنن که باباشون نتونه نگاه کنه !!



تاريخ : دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

رفتم کت شلوار فروشی به فروشنده می گم :
این کت چنده؟

فروشنده گفت : یک میلیون تومان

با تعجب گفتم: وای!
پس اون یکی چنده؟

فروشنده برگشت گفت : وای وای!!



تاريخ : دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 یک پزشک فلج که اجازه نداده مشکل جسمی اش مانع خدمتگزاری اش به مردم شود!

 



تاريخ : دوشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

سنگ نباش 
حتی صبور ..
دریــا باش
حتی طــوفانی ..
بیدار شو 
بخند
برقص ..

نشسته ای در خانه و خاطره قدم میزنی!؟
نه جغد ها شومند 
نه تاریکی پیام شب است
به کدامین گناه نکرده گرفتاری 
بیدار شو 
بی خیال فرشته ها
بگرد 
رویا را پیدا کن
بخند با او
برقصانش به سازت 
شهری را بهم بزن ..

یک روز تو ,
زیباترین دختر شهری بودی, 
نگذار سکوتت , چروکِ گوشه چشم مادرت شود ..
بخند
برقص 
رویا را پیدا کن ...



تاريخ : یکشنبه ٩ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خدایا...

من فکر کنم دهه پنجاه و شصتى ها رو از روى زمین حذف کنى , تمام مشکلات دنیا حل بشه !

جنگ ، کنکور ، تورم ، مجردى و بیکارى کم بود

حالا وظیفه افزایش جمعیت هم افتاده گردن ما !!!!



تاريخ : شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


1-شوهر را در دیگی از محبت و توجه قرار بده(شعله را کم کن).

2- روی آن عشق و مهربانی میریزین (مواظب باشین غرق نشود!).
3- با کمی لبخند طعم دارش کنین(کم باشه تا فکر نکنه خل شدین..!).

4- مواد را با قاشقی از اعصاب فولادین آرام هم بزنین(باید تحمل کنین تا قوام بده!!)
5- با دری از اعتماد آنرا محکم کنین(تا جا بیفتاد)

6- افزودن 5 ادویه را فراموش نکنین:
(بحث نکن. 
دعوا نکن.
غر الکی نزن. 
چشم و هم چشمی نکن.
بد فامیلشو نگو!).

در نهایت اگه زندگیت عالی نشد، محکم درشو ببند،شعله رو زیاد کن.

 



تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

  با دیدن این تصویر ناخوداگاه این بیت به ذهنم آمد شاید زیاد هم ربط نداشته باشد ولی از تصویر خالی بدون شرح که بهتره: خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

 




تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

فقط کسانی که زیاد گریه کرده اند می توانند ارزش زیبایی های زندگی را درک کنند و از ته دل بخندند.

گریه کردن آسان است ، اما خندیدن بسیار سخت.

این حقیقت را خیلی زود می فهمی...

حسن ریوندی



تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

•مرد می خواهد تنها باشد و مشکلش را خودش حل کند.
•زن همدرد می خواهد و نمی خواهد تنها باشد.

•مرد می خواهد از نظر همسرش قهرمان باشد.
•زن می خواهد شوهرش بداند که به او تکیه کرده است.

•مرد از وقت گذراندن بیش از حد همسرش با فرزندان حسودی می کند.
•زن از وقت گذرانی همسرش با بچه ها لذت میبرد.

•مرد گمان می کند اگر یک بار گفت " دوستت دارم " این برای همیشه در خاطر زن میماند. 
•زن نیاز دارد که " دوستت دارم " به هر دلیلی تکرار شود.

•مرد نیاز به دادن عشق دارد.
•زن نیاز به دریافت کردن عشق دارد.

•مرد عاشق دیدن خوشحالی زن است.
•زن با دیدن خوشحالی زیاد مرد به تفّکر فرو میرود.

•مرد دوست دارد تشویق بشود و زن دوست دارد حمایت بشود.
•مرد نیاز به فضا دارد و زن نیاز به نزدیک شدن.

•ناراحتی زن احساس مفید نبودن به مرد میدهد. 
•ناراحتی مرد به زن احساس دوست نداشته شدن میدهد.

•مرد در سکوت فکر می کند و فقط جملات ضروری را بیان می کند. 
•زن با صدای بلند تمامی افکارش را بیان می کند.



تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

اگر انسانها در طول عمر خویش،

میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود،

اکنون کره ی زمین تعریف دیگری داشت !

 آلبرت انیشتین 



تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به چشمهایم زل زد و گفت : با هم درستش می کنیم ...
و من تازه فهمیدم : تنهایی چه وسعت نامحدودی دارد !
با هم ... ! چه لذتی داشت این با هم ... ! 
حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد ... 
حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت ... 
حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را 
با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم ..! 
تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد ، 
می توانست حس من را در آن لحظات ، درک کند !

لیلیان هلمن

 




تاريخ : جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


مردی آمده بود تا زنش را طلاق بدهد!
گفتند چرا می خواهی طلاق بدهی:
مرد گفت :
دیگر از دست این زن خسته شده ام!
از همون روز اول هرچی جلوی دستش بود پرت می کرد به من!!
به مردگفتند : پس چرا بعد از این همه سال حالا اومدی میخواهی طلاقش بدهی؟!
مرد گفت :
آخه تازگیا نشونه گیریش خیلی دقیق شده!



تاريخ : پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

معلمی به یک پسر هفت ساله ریاضی درس می‌داد. یک روز که پسر پیش معلم آمده بود، معلم می‌خواست شمارش و جمع را به پسرک آموزش دهد. معلم از پسر پرسید: «اگر من یک سیب، با یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدهم، چند تا سیب داری؟»
پسرک کمی فکر کرد و با اطمینان گفت: «چهار!»
معلم که نگران شده بود انتظار یک جواب درست را داشت؛ سه. معلم با ناامیدی با خود فکر کرد: «شاید بچه درست گوش نکرده باشه.»
او به پسر گفت: «پسرم، با دقت گوش کن. اگر من یک سیب با یک سیب دیگه و دوباره یک سیب دیگه به تو بدم، تو چند تا سیب داری؟»
پسر ناامیدی را در چشمان معلم می‌دید. او این بار با انگشتانش حساب کرد. پسر سعی داشت جواب مورد نظر معلم را پیدا کند تا بلکه خوشحالی را در صورت او ببیند اما جواب باز هم چهار بود و این بار با شک و تردید جواب داد: «چهار.»
یأس بر صورت معلم باقی ماند. او به خاطر آورد که پسرک توت فرنگی خیلی دوست دارد. با خودش فکر کرد شاید او سیب دوست ندارد و این باعث می‌شود نتواند در شمارش تمرکز کند. معلم با این فکر، مشتاق و هیجان زده از پسر پرسید: «اگر من یک توت فرنگی و یک توت فرنگی دیگه و یک توت فرنگی دیگه به تو بدم، چند تا توت فرنگی داری؟»
پسر که خوشحالی را بر صورت معلم می‌دید و دوست داشت این خوشحالی ادامه یابد دوباره با انگشتانش حساب کرد و با لبخندی از روی شک و تردید گفت: «سه؟»
معلم لبخند پیروزمندانه‌ای بر چهره داشت. او موفق شده بود. اما برای اطمینان، دوباره پرسید: «حالا اگه من یک سیب و یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدم، چند تا سیب داری؟»
پسر بدون مکث جواب داد: «چهار!»
معلم مات و مبهوت مانده بود. با عصبانیت پرسید: «چرا چهار سیب؟»
پسر با صدایی ضعیف و مردد گفت: «آخه من یک سیب هم تو کیفم دارم.»
وقتی کسی جوابی به شما می‌دهد که متفاوت از آنچه می‌باشد که شما انتظار دارید، سریع نتیجه‌گیری نکنید که او اشتباه می‌کند. شاید ابعاد و زوایایی از موضوع وجود دارد که شما درباره آنها هنوز فکر نکرده‌اید یا شناخت ندارید.



تاريخ : پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از باجناق ؛
بی شرف عکس ژیانی در دل صحرا کشید ؛

گفتمش نقشی بکش از خواهران همسرم ؛
عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید ؛

گفتم از فامیل زن نقشی بکش در یک ورق ؛
دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید ؛

گفتم امشب در میان جمع فامیل زنم ؛
در میان خارها شاخه گلی تنها کشید ؛

گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند ؛
نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید؛

گفتم از اوصاف این مادرزنان چیزی بگو ؛
جام زهر آوردو نالان دست ازاین دنیا کشید



تاريخ : پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

زندگی به تو لبخند میزند هنگامی که خوشحالی. 
زندگی تسلیم تو میشود هنگامی که دیگران را خوشحال میکنی

 



تاريخ : پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

خیلی ازوکیل ها امیدوارن تو دردسر بیوفتی.
عده ای از دکترا امیدوارن مریض بشی.
بسیاری از پلیسا امیدوارن یه جرمی بکنی.
گروهی از معلما امیدوارن تو یه احمق بدنیا اومده باشی.
بعضی صاحبخونه ها امیدوارن تو هیچوقت خونه نخری.
خیلی از دندانپزشکا امیدوارن دندونات فاسد بشن.
برخی از مکانیکا امیدوارن ماشینت خراب بشه.
موسسات کفن و دفن امیدوارن بمیری.


فقط دزدا واست یه زندگی خوب و پر بار و موفق و با برکت آرزو میکنن.
و همینطور یه خواب خوب و خوش و آروم و راحت و عمیق ...



تاريخ : چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

بخشندگی ،

انتشار بوی خوش بنفشه بر ته کفشی است

که لگدمالش کرده است .

 




تاريخ : چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()




تاريخ : دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۳ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()