بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

 
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات

به قول حسین پناهی :

حقیقت این است ...

فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند!!!!!
و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!!!!
به راستی چرا اینگونه ایم؟؟؟!!!
همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!!!!


 
دریچه علم
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


ﺍﻣﺮﻭﺯ رفتم بانک ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ می‌کردن، 
ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﻧذﺍﺭ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﻭﺍ ﮐﻨﻢ برینم بهت!!!! 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﯾﻌﻨﯽ این بشر ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﺩﺭﯾﭽﻪ‌ای ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭی 
ﻋﻠﻢ ﺑﯿﻮﻟﻮﮊﯼ ﻭ ﻣﺒﺤﺚ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﯽ ﺑﺪﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ!!!!! 


 
بوسه خداحافظی
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، شعر

تگرگ می زد و طوفان گرفته بود ،اما
کسی به فکر دو گنجشک ِ روی سیم نبود
تو را به گریه قسم ، بازگرد...آن بوسه
برای آنکه خداحافظی کنیم نبود 


 
شیوه مخ زدن در کشور های مختلف
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز



فرانسه:
پسر: بن ژور مادام ! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!
دختر: با کمال میل موسیو!
ایتالیا:
پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!
دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با کمال میل می پذیرم!
انگلیس:
پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!
خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!
دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!
ایران:
پسر: پیـــــــس ... پیس پیس ...
پــــیـــــس ... پیییییییییییییس ... ســــــــوووووووو ... ســـــوووو ... ســــــــــــس ... ســـــس ... پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخــــــه ... هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!
دختر: خفه شو! کثافت عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!
شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی! ساعت 10 زنگ میزنم!!


 
چرخه معیوب!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

راز موفقیت چیست؟ "تصمیم گیری درست". 
تصمیم گیری درست از چه ناشی میشود؟ "از تجربه" 
تجربه از چه بدست می آید؟ "از تصمیم گیری های غلط !!


 
بابای من!
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس


دیروز بابام اومد اتاقم در زد گفت :
اجازه هست بیام تو ؟ 
منم گفتم نه الان وقت ندارم! 
بابامم خیلی محترمانه گفت چشمو رفت!!
یه همچین بابایی دیده بودید خدایی ؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط قراره آخر هفته بزرگای فامیل بیان خونمون 
جمع بشن بابامو قانع کنن که از ارث محرومم نکنه !!


 
در یا دیوار؟
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات

وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و ناامید نشو .... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن !


 
مامان من
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


مامان بقیه : صبح شده پاشو دیگه .................
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا مامان من : صبح شده بخواب دیگه !!!!!!!!!!!!!! 


 
وصیتنامه ی یک دختر
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک ، طنز


سعی کنید به کسی افتخار همسری خود را بدهید که :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مهربان، دلسوز، وفادار، پولدار 
با شهامت، شجاع، پولدار 
نکته دان، ظریف، احساساتی، پولدار 
عاقل، انعطاف پذیر، معتقد و پولدار باشد 
این را بدانید که همه چیز مادیات نیست...!!!


 
شادی و غم
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، شعر

 

شادی اگر تقسیم شود، دو برابر میشود!

غم اگر تقسیم شود، نصف میشود!

دلیل آنکه نمی خندید، آن نیست که پیر شده اید .

شما پیر می شوید چون نمی خندید .


 
همه‌چیزخوارها
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز

گوشتخوارها: آدم‌های طبیعی که غذا می‌خورند.

گیاهخوارها: آدم‌هایی که غذای طبیعی می‌خورند.
علفخواران: که گونه‌ای از چهارپایان هستند.
مگس‌خواران: که مرغی است و دمش گرم که تکلیفش روشن است.
...
رباخوارها: آدم‌های حقیقی که حق آدم‌های حقیقی را می‌خورند.
سودبانکی‌خوارها: آدم‌های حقوقی که از راه حقوقی حق آدم‌های حقیقی را می‌خورند.
رانت‌خوارها: آدم‌های غیرطبیعی که از راه غیرطبیعی حق آدم‌های طبیعی را می‌خورند.
بودجه‌خوارها: آدم‌های حقوقی که خود را موظف می‌دانند بودجه مملکت را بخورند چون معتقد هستند اگر آنها نخورند یکی دیگر می‌خورد.
انحرافی‌خوارها: آدم‌هایی که کج‌کج راه می‌روند، کج‌کج می‌برند، کج‌کج می‌دوزند، کج‌کج می‌خورند و در آخر به آدم‌های دیگر دهن‌کجی می‌کنند.
مرده‌خوارها: آدم‌هایی که مرده‌خوری می‌کنند و یکی دیگر کار می‌کند و آنها می‌خورند.
خونخوارها: آدمخوارهایی که الکی می‌گویند نسلشان منقرض شده و توی داستان‌ها هستند.
آدمخوارها: داعش و باقی گروه‌های تروریستی که نسلشان منقرض نشده و داستان شده‌اند.
...
زمین‌خوارها: آدم‌های پراشتها که اول حق آدم‌ها را می‌خورند بعد چون نمی‌توانند آدم‌ها را بخورند زمین زیر پای آدم‌ها را می‌خورند.
تراکم‌خوارها: زمین‌خوارهایی که بعد از زمین آسمان را هم می‌خورند.
همه‌چیزخوارها: استاد همه خوارندگان بالا، که همه چیزهایی را که دیگران می‌خورند و اگر لازم باشد خودشان را هم می‌خورند.
هواخوارها: آدم‌هایی که چون همه‌چیز را همه‌چیزخوارها خورده‌اند آنها فقط برایشان هوا مانده که بخورند.
خودخوارها: آدم‌هایی که خوردن دنیا را توسط دیگران می‌بینند و کاری از دستشان برنمی‌آید و مجبورند خودخوری کنند.

روزنامه شرق
ستون آمبولانس

 
 

 
حق آدم!
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﺧﺎﮎ ﺧﻠﻖ ﺷﺪﻩ 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﺮﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ 
ﺣﻖ ﺑﺪﯾﻦ!


 
ﺣﺲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس


نمیدونم چرا دﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﺣﺲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ !!!! 

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﺎﯼ ﻋﺰﯾﺰ 
ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ... 
خداااا بخیر کنه!


 
الاغ خشم خود را فرو می خورد اما ما نه...!
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، احساس ، متن

" روزی با یک تکه کلوخ، محکم به پیشانی یک الاغ حمله‌ور شدم. با اصابت آن کلوخ، خون از میانه پیشانی آن حیوان نگون‌بخت سرازیر شد. لحظه ای ترسیدم. بیم آن داشتم که هر لحظه آن الاغ آسیب‌دیده به سمتم یورش برده و مرا مهمان یک جفت لگد کند. اما با کمال شگفتی مشاهده کردم آن حیوان زخمی فقط اندکی به من نزدیک‌تر شد. او چشم در چشم من دوخت و فقط به من نگاه کرد.! ساکت و آرام..! تو گویی می‌خواست از من بپرسد تو کیستی؟ تو دیگر چه نوع جانوری هستی؟ تو آدمی و من خر یا ... ؟! با دیدن این صحنه به شدت تکان خوردم. احساس درماندگی و شرمندگی کردم. انگار آن الاغ مظلوم با چشمانش می‌خواسته به من که خود را آدم می‌پنداشتم، زنهار دهد. 

پس از آن با خدای خود عهد بستم که دیگر سبب آزار هیچ حیوانی را فراهم نسازم." 


 
از ته دل بخند
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، احساس

وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،
وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،
وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،
چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود. 


 
راز بقا...
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: جملات

 

شیر آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید

از کندترین غزال افریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

و غزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید

از تندترین شیر آفریقایی کمی تندتر بدود تا کشته نشود.

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال،

مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی.
این راز بقاست... 


 
زندگی و گرگ
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جملات

اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه
چون تو باهاش خوبی،
مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخوره
چون توام اونو نمیخوری !


 
عذر بدتر از گناه!
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک
چند روز پیش تو تاکسی صندلی عقب نشسته بودم،
یه خانومه با پسر ۴-۵ ساله ش نشسته بود جلو
یهو پسره رو کرد به مامانش گفت :مــامــان … یادته اونروز خونه ی دایی اینا گوزیــدی؟!
مامانه بیچاره یه دفعه سرخ شد ،گفت :
مرســـی آقا! ما همین جا پیاده میشیم!
راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود،زنه درِ ماشینو با عجله بازکرد،
یه موتوری هم اومد زد درِ ماشینو سرویس کرد!
رانندهه پیاده شد دودستی زد تو سرش گفت:
خانـوم! گوزیدی که گوزیدی!
منم میگــوزم! این آقام میگــوزه !
زدی ریـــدی تو درِ ماشین
 ! 

 
مرد راستین!
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

یه مـــــــرد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
باس روزی 3بار زنگ بزنه به خانومش و از پشت گوشی داد بزنه :
پـرَنسـس مـن چطوره ؟؟؟
غلامتم بـه مـولا !! 


 
دوربین مخفی
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

اگر تو زندگی کمی احساس خوشبختی کردی..
مطمئن باشین جلوی دوربین مخفی هستین!
یه لبخند بزنین و برید دنبال بدبختی هاتون!


 
جنت
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

آدم و حوا پس ازآفرینش در زیرسایه درختی پیرمردی سپیدموی رادرحال چرت زدن دیدند؛
آدم هراسان نزد پروردگار دوید و گفت:مگرمن نخستین انسان نیستم؟ همسرم عریان است! پس این مردکیست؟ خداوند لبخندی زدوگفت:
او آیت اله جنتی است،من هم که آمدم او اینجا بود، ازاین رو نام اینجا را 
جنت نامیدم!


 
الگوی من!
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

مورچه ای را دیدم

با این کوچکی اش باری را میبرد از خود بزرگتر . . .

منم اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم

کشتمش!!

همینم مونده از مورچه پند بگیرم!


 
فقـر یعنی اینکه ... !!
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات

 

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از

شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه

ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور

خودت رو ندونی؛

فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند 
تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش

نداشته باشی؛

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی

خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

فقر اینه که ماشین چهارصد میلیون تومانی سوار بشی

و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

فقر اینه که دم از دموکراسی بزنی ولی ، تو خونه

بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب

اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام

از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛

فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی

های بدنت بنزین بسوزانی؛

فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت باشه؛

فقر اینه که به جای کمک به یه آدمی که نیازمند کمکه، موبایلت رو دربیاری و ازش فیلم و عکس بگیری؛

فقر اینه که تمامیِ ابزار مدرنِ آشپزی توی آشپزخونه ات باشه ولی فقط نیمرو درست کردن بلد باشی؛


 
کمی احساس بدک نیست!
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: داستان ، آموزنده ، احساس

ﭘﺴﺮ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯾﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰ ﻧﺸﺴﺖ .
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ.
ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ 50 ﺳﻨﺖ . ﭘﺴﺮﮎ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩﻫﺎﯾﺶ
ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩ
ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺑﺴﺘﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻩ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮔﻔﺖ :35 ﺳﻨﺖ
ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.
ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ،ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺭﻓﺖ
ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ ،ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺩﺭﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﺧﺎﻟﯽ 15 ﺳﻨﺖ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺷﮑﻼﺗﯽ ﺑﺨﺮﺩ . 


 
///// ﺗﺴﺖ ﺟﺎﻟﺐ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺷﻨﺎﺳﯽ \\\\\\\\\
ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ۴ﺗﺎﺣﯿﻮﻭﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﯾﻪ
ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺎﺭﮔﯿﻞ ﺑﺮﻥ ﺑﺎﻻ:
۱ ﺷﯿﺮ
۱ﻣﯿﻤﻮﻥ
۱ﺯﺭﺍﻓﻪ
۱ﺳﻨﺠﺎﺏ
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺑﺪﻥ ﻛﻪ ﻛﺪﺍﻡ
ﯾﻚ ﺑﺮﺍﯼ
ﭼﯿﺪﻥ ﯾﻚ ﻣﻮﺯ ﺍﺯﺩﺭﺧﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﺮ
ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﻓﻜﺮ ﻣﯿﻜﻨﯽ ﻛﺪﺍﻡ ۱ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؟
ﭘﺎﺳﺦ،ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺗﻮﺳﺖ
ﭘﺲ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻓﻜﺮ ﻛﻦ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﭘﺎﺳﺦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﺗﻮ :
ﺷﯿﺮ ﺍﺳﺖ = ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻛﺴﻞ ﻫﺴﺘﯽ
ﻣﯿﻤﻮﻥ = ﮔﯿﺞ ﻫﺴﺘﯽ
ﺯﺭﺍﻓﻪ = ﻛﺎﻣﻼٌ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻫﺴﺘﯽ
ﺳﻨﺠﺎﺏ = ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻫﺴﺘﯽ
ﭼﺮﺍ؟
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﻜﻪ :
ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺎﺭﮔﯿﻞ ﻣﻮﺯ ﻧﺪﺍﺭﺩ !! 


 
حرف حساب
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

فاﻣﯿﻞ ﺩﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﻗﺎﯼ ﻣﺠﺮﯼ :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺠﺮﯼ ﺑﻬﺖ ﯾﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺍﮔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ
ﺑﺸﯿﻦ ﺑﺎ ﺗﻪ ﺩﯾﮕﺶ ﺣﺎﻝ ﮐﻦ !
ﻫﯽ ﻧﺸﯿﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﺳﯿﺪﻡ 


 
ای خدا حرف دلم باکی زنم!
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: شعر

 

ای خدای windows دل را باز کن!
یک print از رحمتت آغاز کن!

option غم را خدایا on مکن!
فایل اشکم را خدایا run مکن!

نام تو password درهای بهشت!
آدرس e mile سایت سرنوشت!

ای خدا حرف دلم باکی زنم!
help می خواهم که F1 میزنم!

refresh این دل به الطاف توست!
save انعامش در این ماه نوست!

با clear کردن ذهن از گناه!
ما به تو می آوریم عذر و پناه!


 
ﻣﺸﮑﻞ ﻣﻐﺰﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ !
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


ﺑﻐﻠﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ 60 ﺗﺎ ﺑﻮﺱ ﺍﺯﺕ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ .
ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺗﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ !!
ﺑﻌﺪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺕ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎﺕ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﭘﻮﺷﮑﺖ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ.
ﺟﯿﮕﺮﻡ.کوچولوی من!
ﻧﯽ ﻧﯽ ﻣﻦ !!


ﻭاﻻ ﮐﻼ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﻐﺰﯼ ﺩﺍﺭﯾﺪ !
ﮐﺎﺭتون ﺍﺯ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﻭ ﺗﻮﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺮﻭید ﺳﺮﺑﺬﺍﺭید ﺑﻪ ﺑﯿﺎﺑﻮﻥ
ﺍﺳﺘﻐﻔﺎﺭکنید !


 
به خدا یک لحظه چشمم پر اشک شد
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: داستان ، عاشقانه ، احساس


ﻣﺪﯾﺮ : ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺧﺮﺍﺟﻪ !
ﭘﺪﺭ: ﺍﺧﻪ ﭼﺮﺍ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﺪﺭﺵ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﻢ !
ﻣﺪﯾﺮ : ﺷﺮﻡ ﺍﻭﺭﻩ ! ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﺎﺭﯾﻢ ﻫﺮﮔﺰﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ 
ﭘﺪﺭ: ﻣﺤﺾ ﺭﺿﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﻦ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﺍﻭﻥ ﺑﭽﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ .ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ؟ ﮐﺘﮏ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﻧﻤﺮﻩ ﺻﻔﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ؟ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩﻩ! ﺍﺧﻪ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ !
ﻣﺪﯾﺮ : ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ …
ﭘﺪﺭ: ﺑﭽﻪ ﻣﻦ ﭼﯽ؟
ﻣﺪﯾﺮ : ﺑﭽﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﻫﯿﺠﺪﻩ ﺟﻔﺖ ﭼﺸﻢ . ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺶ ﮔﻔﺘﻪ :
ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻋﺸﻘﻢ ! ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﭽﻪ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﺑﻌﯿﺪﻩ ….
ﭘﺪﺭ ﭘﺮﯾﺪ ﻭﺳﻂ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺗﻨﺪﯼ ﮔﻔﺖ : ﺳﻌﻴﺪ ﺍﻻﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﻣﺪﯾﺮ :ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ !
ﭘﺪﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ . ﺳﻌﻴﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺧﺎﻧﺪ .
ﺭﻭﯼ ﺭﺩﯾﻒ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎ ﮐﯿﻒ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺖ !
 ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ سفیدی روی نیمکتش ﺑﺎ ﺧﻂ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯼ ﺳﻌﻴﺪ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ :
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺑﺎﺑﺎ .


 
پ ن پ 2
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

پ ن پ تصویری (14)

پ ن پ تصویری (14)

پ ن پ تصویری (14)


 
پ ن پ!
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

پ ن پ تصویری (14)

پ ن پ تصویری (14)


 
تـو چـیـز دیـگـری
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، شعر

ای چــهــره زیــبـــای تــو رشــک بـــتـــان آذری
هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتری

هـرگـز نـیـاید در نـظـر نـقـشـی ز رویت خـوبـتـر
شـمـسـی نـدانـم یا قـمـر، حـوری نـدانم یا پـری

آفــاق را گــر دیـده ام، مــهـر بــتــان ورزیـده ام
بــسـیـار خـوبــان دیـده ام، امـا تـو چـیـز دیـگـری

ای راحـت و آرام جـان، بــا قـد چـون سـرو روان
زینسـان مرو دامن کشـان، کآرام جـانم می بـری

عـزم تـماشـا کـرده ای، آهنگ صـحـرا کـرده ای
جـان و دل ما بـرده ای، این اسـت رسـم دلـبـری

عالم همه یغمای تـو، خـلقی همه شـیدای تـو
آن نــرگــس رعــنــای تــو آورده کــیـش کــافــری

خسرو غریب است و گدا، افتاده در شهر شما
بـاشـد کـه از بـهـر خـدا سـوی غـریـبـان بـنـگـری

امیر خسرو دهلوی 


 
شاعر چشمان زیبا
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، شعر

 

ناز کن تا روز و شب غرق تمنایت شوم

تا قیامت شاعر چشمان زیبایت شوم

از ازل زیباترین تصویر دنیــــــــــا بوده ای

کاش می شد تا ابد محو تماشایت شوم

دوست دارم لحظه ای که دل به دریا می زنم

 قایقم را بشکنی تا غرق دریـــــایت شوم

ای تمام آرزو و جملگی امیــــــــــد من

آرزو دارم یکی از آرزو هــــــــــایت شوم

ای تمام هستی من ای همه دنیای من

کاش من هم گوشه ای از کل دنیایت شوم

در تمام لحظه ها امید فردایم تویـــــــــــی

دوست دارم لحظه ای امید فردایت شوم

شعرهــــــــــایم را اگر قابل بدانی بعد از این

قصد دارم شاعر چشمان زیبــــــایت شوم 


 
زیبا .خیلی زیبا
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: احساس


بیژن : شما چقدر شکسته شدید!
دریا : زن ها زود پیر می شن ! می دونین چرا ؟
چون عروسک بازیشون هم جدیه ! روی عمرشون حساب می شه !
از دو سالگی مادرن !
بعد مادر برادرشون میشن ! بعد مادر شوهرشون می شن !
باباشون که پا به سن می ذاره ازشون پرستاریِ یه مادر رو می خواد !
من شوهر نکردم !
ولی مادر مادرم بودم ! مادر پدرم بودم ! مادر برادرم هم بودم !
تازه به همه یِ اینا بچه هایِ به دنیا نیامده ام رو هم حساب کن !
مادر اونا هم بودم. 


 
جوجو!
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

 

یه پسر باید اونقدر مرد باشه ،

که وقتی زنگ میزنه به عشقش، دختره بگه :

وای خاک به سرم آقامون زنگ زد...

نه اینکه دختره بگه :
.
.
.
.
.
ای جووووونم جوجوم داره میزنگه !


 
مدیر مدرسه
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


اگه دختری بهتون در اوایل دوستی گفت دوستت دارم
.
.
.
.
.
آروم بغلش کن ، 
نازش کن ،
سرشو بذار روی شونت
و یواش درگوشش بگو :
اونجایی که تو درس میخوندی ما مدیر مدرسه بودیم !! 


 
ﺣﻤﻮﻡ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﻫﻪ ﺷﺼﺘﻴﺎ !
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز


ﺍﻭﻟﺶ ﻣﻴﺮﻓﺘﻴﻢ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻣﻲ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺁﺏ ﺳﺮﺩﺵ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﮔﺮﻣﺶ ﻳﻬﻮ ﺁﺏ ﻣﻴﺸﺪ ٢٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺯﻳﺮ ﺻﻔﺮ ﻳﻪ
ﻭﻗﺘﺎ ﻫﻢ ۶٠ ﺩﺭﺟﻪ ﺑﺎﻻ ﺻﻔﺮ
ﺑﻌﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺍﻣﻲ ﺑﺎ ﺷﺎﻣﭙﻮﻱ ﭘﺎﻭﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻴﻮﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭ...
ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺑﻪ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﻱ ﻣﻐﺰﻣﻮﻥ ﻧﻴﻢ
ﻣﺘﺮ ﺟﺎﺑﺠﺎ ﻣﻴﺸﺪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺟﻴﻎ ﻭ ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﺩﻳﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ
ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺑﺪﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﻪ ﺳﻔﺖ ﻭﺿﺨﻴﻢ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻮﺭ
ﻣﻴﻔﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﻧﻤﻮﻥ
ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﺩﻭ ﻻﻳﻪ ﺍﺯ ﭘﻮﺳﺘﻤﻮﻥ ﻛﻨﺪﻩ ﻣﻴﺸﺪ
ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﭼﺮﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻴﺪﺍﺩ
ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻭﻥ ﻭﺳﻄﺎ ﻳﻪ ﻛﺘﻜﻲ ﻫﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﻳﻢ
ﻭﻗﺘﻲ ﺣﻤﻮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ ﻛﻠﻲ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩﻥ
ﻳﻪ ﻳﻘﻪ ﺍﺳﻜﻲ ﻫﻢ ﺭﻭﺵ
ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﻣﻴﺒﺮﺩ ﻫﻤﻪ
ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ ﺁﺧﻲ ﭼﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ ..... 


 
زبان چشمان یک زن
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، جملات

از کتاب خاطرات یک دختر مطیع اثر سیمون دوبووار:

 

هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت
زن ها گاهی اوقات چیزی نمی گویند
چون به نظرشان لازم نیست که چیزی گفته شود
با نگاهشان حرف می زنند
به اندازه یک دنیا حرف دارند. 


 
خریت نه تنها علف خوردن است...
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، آموزنده ، جملات

 

البرت انشتین می گوید «دو چیز در جهان بی انتهاست: گستردگی کهکشان و حماقت بشر. در اولی ممکن است تردید کنم؛ اما در بی پایان بودن دومی هرگز.» 


 
تجربه بد!
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

یه بار موقع خون گرفتن خودمو زدم غش و ضعف ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
که اون دوتا پرستار خوشگل زیر بغلمو بگیرن بلندم کنن ...
نامردا رفتن خدمات بیمارستان را صدا کردن !!
یه یارو سبیل کلفت اومد جاروش را گذاشت کنار دیوار و کولم کرد .
اصلا اینا فیلم خارجی نمی‌بینن؟!
تجربه بدی بود..


 
ﺗﺮﻓﻨﺪ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻫﺎ
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺍﻭﻻﺩِ ﺧﻮﺩمی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﺮﻓﻨﺪ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﭺ ﻛﺮﺩﻥ ﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ!


 
مسئولین رسیدگی کنند!؟
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

اخه این چه وضعه مملکته ؟

پیراهن پاره مد شد !

شلوار پاره مد شد !

کلاه سوراخ مد شد !

شال پاره مد شد !

پس چرا این جوراب پاره مد نمیشه ؟!


 
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ عاشق
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، جملات

ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﻢ " ﺭﺍ ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : "ﻋﺸﻘﺖ " ﮐﯿﺴﺖ ؟؟ ﮔﻔﺖ : "ﻋﺸﻘﯽ " ﻧﺪﺍﺭﻡ !!
ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﺮﺍﯼ "ﻋﺸﻘﺖ " ﺣﺎﺿﺮﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ ....؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﺎﻗﻼﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ... ، ﺧﯿﺎﻧﺖ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ...
ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯿﺰﻧﻢ .... ﻭﻋﺪﻩ ﺳﺮ ﺧﺮﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻫﻢ ...ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯿﮕﻮﯾﻢ ..ﺧﯿﺎﻧﺖ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ....
ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ، ﺗﻨﻬﺎﯾﺶ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡ، ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻤﺶ ...
ﺑﯽ ﻭﻓﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ..
ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ..ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ... ﻏﻤﺨﻮﺍﺭﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ...
ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ... ، ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ .. ،
ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﮐﺮﺩ ، ﺍﮔﺮ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﺑﻮﺩ ..ﺍﮔﺮ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ ﭼﻪ ... ؟
ﺍﺷﮏ ﺑﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : 
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ
"ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ " ﻧﻤﯿﺸﺪﻡ


 
ای کیو!
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻨﺰ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﻮﻕ ﺯﺩ
ﺳﺮﺷﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﭘﺎﯾﯿﻨﻮ ﮔﻔﺖ 206 ﻋﺸﻘﻢ ﺑﻬﺘﺮﻩ
.
.
.
.
.
.
.
.ﻭ ﺑﻨﺰ ﺩﺧﺘﺮﻭ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩ ..
.
.
.
ﺁﺧﻪ ﺁﯼ ﮐﯿﻮ ﻣﮕﻪ ﻫﺮﮐﯽ ﺑﻮﻕ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ
ﺳﻮﺍﺭﺕ ﮐﻨﻪ . ﺷﺎﯾﺪ ﻣﯿﺨﺎﺩ ﺑﮕﻪ ﺑﺮﻭ ﺍﻭﻧﻮﺭ 


 
در راه عشق
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، عاشقانه

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺘﯿﻮ،ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﺷﻐﻠﯽ ، ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺭﻓﺖ. ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺮﮐﺖ ، ﯾﮏ ﻭﺭﻗﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﺪ .
ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :
ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻧﻰ ، ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻯ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻰ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ، ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ، ﺍﯾﻦ ﭘﺎ ﻭ ﺁﻥ ﭘﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﮐﻤﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...
ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﮐﻤﮑﻰ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﻮﺩ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻏﺰﻝ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻰ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ.
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻧﻔﺮ، ﺻﻤﯿﻤﻰ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻰ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖﻭﻧﻔﺮ ﺳﻮﻡ، ﻋﺸﻖ ﺷﻤﺎﺳﺖ!
ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﭘﯿﺮﺯﻥ؟
دوستتون؟
عشقتون؟
ﺟﻮﺍﺑﻰ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻧﻮﺷﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺘﻘﺎﺿﻰ ، ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺁﯾﺪ .
ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :

.
.
.
.
.
.
.

ﻣﻦ ﺳﻮﺋﯿﭻ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺍﻡ ﺗﺎ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕاه منتظرمیمانم شایداتوبوس آمد 


 
مرد دوران!
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد ، گفت :
ضعیفه غذا حاضر اسـت ؟؟
امروز آن مرد آمد، آن مرد با پراید آمد ، گفت :
عشقـم غذا حاضره ؟
فردا آن مرد می آید، آن مرد با پیش بند میاید ، میگوید :
عجقم غذا چی درسـت کنم !؟ 


 
سال ماهی!
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

به دختره گفتم متولد چه سالی هستی؟

گفت : 73

گفتم : چه ماهی؟

گفت : وای مرسی تو هم خیلی ماهی !!!


 
سوال تعین کننده!
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

داداشم ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ گفت:
ﻣﻦ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺣﺎﻝ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابام : ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ؟!
داداشم : ﺁﺭﻩ
بابام : ﺍﻻﻥ ﮔﻪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺑﺎﻃﻞ ﺷﺪ!!


 
کمی احساس
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: احساس

 

دیشب ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ .

ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ..

ﭘﺪﺭﻡ : ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﭘﺨﺶﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ ..

ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ : ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ . ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪﺩﺍﺭ؟ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ؟ !!!!
ﭘﺪﺭﻡ :ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ؟ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ .ﮐﻪ ﯾﮏﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ،ﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻧﺪ .

ﯾﺎ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺁﻥ ﯾﺨﭽﺎﻝ ” ﺳﺎﯾﺪ ﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ”ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻫﺎﯾﻪ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ .ﯾﺨﭽﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ..

ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﭽﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ ..
ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻫﺪ .ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
ﺁﻗﺎ …. ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ . ﺯﯾﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ. ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺠﺎﯼ دست ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ . ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟ ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ .ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ. ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﮑﺸﯿﺪ؟ ﻣﯿﺸﻮﺩ بهمراه ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ قسمتهایی از ﻓﯿﻠﻢ. ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯾﺴﺖ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺭﺍﺳﺘﺶ رﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ . ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ ….ﻣﻤﻨﻮﻥ ….

ﭘﺪﺭﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻥ پی ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﻣﺎﻍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺮﺳﺪ .

ﮐﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ . ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪ …

ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﻪ ﮐﯿﮑﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ …

ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﺩﺭﻡ ..

ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭﻡ ….

ﻭ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ؟؟ !!!

ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..

ﻭ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟؟؟ !!
ﻭ ﭼﺮﺍ ﭘﺪﺭﻡ؟؟ !!!

ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ..
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭﺱ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ ..
” ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﯿﻮﻩ ها” 


 
عزیزترینهای من!
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: جوک ، اس ام اس


اﯾﻨﻮ ﺑﺨﻮﻧﻴﺪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻴﻤﻴﺮﻳﻦ !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﭘﺎﻛﺶ ﻛﺮﺩﻡ ...
ﺩﻟﻢ ﻧﻴﻮﻣﺪ ﺑﻤﻴﺮﻳﻦ
ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﻭﺍﺳﻢ ﻋﺰﻳﺰﻳﻦ 


 
بوسه بر موج
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

چشای آبی،تو مثه یه دریا می مونه
دل خسته منم مثه یه ماهی میمونه
ماهی خسته من،میخواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من،نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه 
بوسه بر موج بزنه،کنار ماهی ها باشه


 
حس زیبای دوست داشتن(با دلت بخون)
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: احساس

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …


 
ما که پول نداریم از روش دیگه ای اشکشو در میاریم !
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس نوشته های خنده دار تابستان (103)


 
هر یک ساعت بدون تو برای من شصت دقیقه می گذره !
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:


 شما رو قسم می دم وقتی دارین با تلفن حرف می زنین و یه خودکار دم دستتونه، رو هر کاغذی گیر میارین نقاشی نکشین. آخه من الان این مدرک تحصیلی رو که بابام گوشه اش الاغ بالدار کشیده کجا ببرم نشون بدم؟

 



 من عاشق پولم ولی حیف که عشق یه طرفه سرانجام نداره لامصب.

 


 مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده قیمت مانتو مجلسی دخترخالم
گوگل هم جواب داده: دخترخالت گفته به کسی نگم

 



 طریقه خرید هندونه توسط بابام:
بو کردن هندونه
پرت کردن و گفتنش از رو هوا
وزن کردن با دست
شمردن خط های هندونه
زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر
نگاه عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی (که آره آقا من این کارم)
خریدن هندونه
آوردن به منزل
همه رو چنگال به دست جمع کردن
دست و سوت و جیغ و هورای حضار
پاره کردن هندونه
پذیرایی از اهل منزل با هندونه سفید با طعم خیار


 
قهرمان دوران!
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

 مغز آدم هم عجب جونوریه
یادش می مونه که یه چیزی یادش رفته،
اما یادش نمی مونه که چی یادش رفته!
امیدوارم در ورژن های بعدی این مشکل رفع شه !!

 

 

 

 اینایی که هر روز میرن آتلیه عکس می گیرن می ذارن فیس بوک
اینا انسانای عادی نیستن ... اینا قهرمانن.
2 ساله دانشگاه به من میگه 6 قطعه عکس بیار واسه پرونده ات تا مدرکتو بدیم!

 

 



 بابای من بهم گفته چطور ثروتمند شده
یه روز یه سیب تو خیابون پیدا می کنه برش میداره
200 تومن می فروشتش
خب بعدش؟
بعد با اون یه 200 تومن دوتا سیب می خره هر کدوم رو 400 تومن می فروشه
خب بعدش؟
بعدش عمومش می میره بهش ارث می رسه!


 
چند حقیقت در مورد خانوم ها
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز


- اعتقاد به پس انداز دارن
- اعتقاد به پس انداز دارن ولی لباس های گرون می خرن
- لباس های گرون می خرن ولی هیچ وقت لباس مناسب ندارن
- هیچ وقت لباس مناسب ندارن ولی همیشه لباس های زیبا می پوشن
- همیشه لباس های زیبا می پوشن ولی هیچ وقت راضی نیستن
- هیچ وقت راضی نیستن ولی انتظار دارن که بقیه ازشون تعریف کنن
- انتظار دارن که بقیه ازشون تعریف کنن ولی وقتی که ازشون تعریف می شه، باور نمی کنن
و هنوز دانشمندان در حال تلاش برای پیدا کردن راه حلی برای شناخت این موجودات پیچیده، دوستداشتنی و خاص هستند. 


 
درس عبرت برای جامعه!
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 پسره رفت توی کوچه دید داداش دوقلوش داره تو کوچه بازی می کنه
یه سیلی خوابوند تو گوشش و بهش گفت خنگه تو اینجایی، مامان دو بار منو برد حموم!!

 



تا حالا دقت کردین بعضیا انگار تو صداشون کدئین تزریق کردن
با آدم که حرف می زنن دردت تسکین پیدا می کنه
حالا هر کی درد داره
خیلی منظم تو صف وایسه براش حرف بزنم!!

 

 

 کاش تو هندونه هم از سیستم طالبی و خربزه استفاده شده بود و همه تخماش یه جا جمع بود.

 



 یکی تون دکتر می شه، یکی تون هم مهندس. منم می شم درس عبرت برای جامعه

 


 
ناشکیبای بی ادب!
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

روایت است که روزی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لقمان و ایوب خواستند با اینترنت ایران کار کنند بعد از 10 دقیقه ایوب صبرش را از دست داد ، لقمان اَدَبش را! 


 
مردان کمیاب روزگار!
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


ﻣﻈﻠﻮﻡ ﮐﯿﺴﺖ؟
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﻈﻠﻮﻡ ﺍﻭﻥ ﭘﺴﺮﯾﻪ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ
ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺍﺵ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﻪ!
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﭘﺴﺮﺍﯼ ﻣﻈﻠﻮﻡ...
ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﺣﻠﻘﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ
ﺑﺪﻡ ...


 
خمیازه
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز

 

تاکسی غیر از من مسافر دیگری نداشت. راننده میانسال مرتب خمیازه می‌کشید. گفتم: «خوابتون میاد؟»

راننده گفت: «شب‌ها خوابم نمی‌بره»

گفتم: «فوتبال‌ها را نگاه می‌کنین؟»

راننده گفت: «نه... راه می‌رم و فکر می‌کنم»

گفتم: «به چی؟»

راننده گفت: «به همه چی... تو زندگی‌ام خیلی اشتباه کردم»

گفتم: «ناراحتید؟»

راننده گفت: «نه، وقتی اون اشتباه‌ها را می‌کردم نمی‌دونستم اشتباهه، یا اگه می‌دونستم چاره دیگه‌یی نداشتم، گفتم: «حالا باز خوبه بهش فکر می‌کنید که دیگه اشتباه نکنید»

گفت: «آخه باز هم هی اشتباه می‌کنم»

گفتم: «اِ... چرا؟»

گفت: «باز هم وقتی یه کاری می‌کنم نمی‌دونم اشتباهه، بعدش می‌فهمم... اصلا انگار هر کاری می‌کنم اشتباهه، برای اینکه آدم بعد هیچی را نمی‌دونه»

گفتم: «پس اقلا بهش فکر نکنید»

راننده گفت: «دیگه اگه فکر هم نکنم که هیچی... یعنی می‌خوام فکر نکنم ولی دست خودم نیست» بعد پرسید: «شما تو زندگی‌ات اشتباه نکردی؟» گفتم: «زیاد» راننده نگاهم کرد و لبخند زد. من هم خندیدم. راننده بلندتر خندید و بعد دوباره خمیازه کشید...

سروش صحت


 
مرد عجول!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

مرد:عزیزم آماده شدی بریم؟! 













زن: عزیزم گفتم 5 دقیقه ی دیگه آمادم، 
احتیاجی نیست هر نیم ساعت صدام کنی !!
نه واقعن این رفتار یک نوع بیماری نیست ؟!


 
بگو ماشالا به تیپ و جذبه !
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس نوشته های خنده دار تابستان (103)


 
اندر محاسن ر مضان!
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس نوشته های خنده دار تابستان (103) 


 
عروج ادبی!
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک ، طنز


ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻋﺮﺍ ﺑﻪ ﺻﺮﺍﺣﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ :
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺎﺯﻡ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺩﺑﯿﺎﺗﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺍﻟﻬﯽ
ﻭ ﻋﺮﻭﺝ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ !!


 
خواب موندم..
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک ، طنز

اول خط سوار تاکسی شدم 1نفر مونده بود تاکسی پر شه بعد نیم ساعت یه دختره اومد راننده به شوخی گفت: خانوم ما 1ساعته منتظر شماییم..
دختره هول شد گفت: ببخشید خواب موندم..
.
.
.
.
.
.
.
ینی ما 4نفر که ترکیدیم. خود تاکسیه از شدت خنده استارت نمیخورد... 


 
قورباغه و کانگورو
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز

 

یک روز قورباغه به کانگورو گفت:
" من می توانم جست بزنم، تو هم همین طور.
پس اگر با هم ازدواج کنیم و بچه دار شویم
آن بچه می تواند از کوه جست زنان بالا برود
و توی دشت فرسنگ ها بجهد.
چه قدر خوب است اسمش را بگذاریم قوریارو. "

کانگورو گفت: " قورباغه عزیز
واقعا چه فکر قشنگی!
من با کمال میل حاضرم با تو ازدواج کنم.
چیزی که هست
بهتر است به جای قوربارو
اسمش را بگزاریم کانگورغه. "

اما قورباغه از این اسم خوشش نیامد و بحث بالا گرفت.
اسم های دیگری پیشنهاد شد مثل روقارو یا باغکارو.
دست آخر قورباغه گفت:" می دانی چیه؟ حالا که این طور شد
اسمش هر چه می خواهد باشد، رو کانغه یا باغکارو
دیگر دوست ندارم با تو ازدواج کنم. "
کانگورو گفت:" بهتر. "

قورباغه دیگر چیزی نگفت
و کانگورو راهش را کشید و رفت.
نه ازدواجی سر گرفت و نه بچه ای به دنیا آمد
که از کوه بالا بجهد یا فرسنگ ها جست بزند
واقعا که حیف شد، چه قدر هم حیف.
آن هم فقط به خاطر یک اسم.

"شل سیلور استاین"


 
ﺍﻣـﯿﺪ ﺟﻬﺎﻥ
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز


ﺳﺮﻛﻼﺱ ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻧﯿﺸﺖ ﺑﺎﺯﻩ ﭘﺎﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ,
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻤﯿﺮﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!
ﮔﻔﺖ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯿﺮﯼ ؟ ﻣﯿﮕﻢ ﭘﺎﺷﻮ ﺗﺨﺘﻪ
ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ :
ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﮐﻼﺳﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻮ
ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺒﯿﻨﻦ !!!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺯﺩﻥ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ....
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻼﻓﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ
ﮔﻔﺖ :
ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﻨﺘﻪ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ
ﺵ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺭﯾﻠﮑﺲ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﻭﺍﺳﻪ
ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﺪ ﺳﺎﯾﺰﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ !!!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻼﺱ ﺗﺮﮐﯿﺪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺬﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﯾﺎ ﻣﻦ ﺣﺬﻓﺖ ﮐﻨﻢ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻫﯿﭻ
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ !!!
ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﺳﻤﺖ ﻟﯿﺴﺖ ﮔﻔﺖ
ﺍﺳﻤﺖ ﭼﯿﻪ ﺑﻠﺒﻞ ﺯﺑﻮﻥ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻮﭼﯿﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻫﺴﺘﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻟﯿﺴﺖ
ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﮔﻔﺖ :
ﺍﻣﯿﺪﻩ ﭼﯽ؟؟؟
ﻣﻨﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺻﺪﺍﻣﻮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻣـــﯿـــــﺪ ﺟـــﻬــﺎﻥ !!!
ﮐﻼﺱ ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ ,
ﻣﺎﮊﯾﮑﺸﻮ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ ﺟﺎﺧﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺭﺩ
ﺷﺪ ﻭ ﺩﻭﯾﺪﻡ
ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﻭ ﺑﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ !!!
ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ 


 
انتخابات از جنس دیگر !
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک ، طنز

کاش واسه ازدواجم مثه انتخابات عمل میشد..
چندتا نامزد توسط مامانم تأیید صلاحیت میشدن..
میومدن دونه دونه از برنامه هاشونو هنر هاشون برام میگفتن..
بعدش منم سر فرصت با بصیرت و آگاهی همسرمو انتخاب میکردم..
مهمتر از همه اینکه:
هر 4 سال یکبار هم فرصت داشتم، یه حماسه دیگه می آفریدم  


 
فقر چیست؟
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﯾﻢ ﭼﯿﻪ؟
"ﺑﺎﺑﺎ ﺁﺏ ﺩﺍﺩ" ﺑﺎﺑﺎ ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺩ"
ﺩﺭﺳﺘﻪ؟
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﺪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﻬﺎ ﺩﺭ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
ﭼﯿﻪ؟
"ﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ "
ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮊﺍﭘﻨﯿﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﻧﺪ
"ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﻢ "
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭼﺸﻤﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ .
ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ
"ﻓﻘﺮ "
ﻓﻘـﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻬﻞ ﻭﺑﯿﺴﻮﺍﺩﯾﻪ .
،
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ؛
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺟﻮﮎ
"ﻟﺮﯼ ﻭ ﺗﺮﮐﯽ ﻭ ﺭﺷﺘﯽ "
ﻭ " ﯾﻪ ﺗﻮﭖ ﺩﺍﺭﻡ ﻗﻠﻘﻠﯿﻪ "
ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ،
ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ؛
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺯﺕ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ ﺩﺭ ۳ ﻣﺎﻩ ﺍﺧﯿﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ
ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﻧﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺷﻤﺮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﯽ ..
ﺟﻮﺍﺑﺖ ﯾﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺎﺷﻪ ."ﻫﯿﭽﯽ"
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻥ ﻭ ﺗﻤﯿﺰﯼ
ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ؛
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ
ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ؛
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ،
ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺕ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧه


 
سلام دوباره
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: تبریک ، خبر

چند روزی بود وبلاگم مسدود شده بود بدون دلیل موجه یا ناموجه.خیلی خیلی ناراحت شدم.این دومین باری بود که چنین بلایی سرم می اومد.ناامیدانه ایمیلی به مسولان سرویس وبلاگ فرستادم و علت را جویا شدم و چون مطمئن بودم که دیگه وبلاگ( بگم بخندی) از دستم رفته فوری وبلاگی با عنوان (خنده گاه!) ایجاد کردم و امروز در  کمال ناباوری متوجه شدم که وبلاگ دوست داشتنیم از انسداد خارج شده است و به خانه اولم بر گشتم ولی وبلاگ دیگرم ر ا هم کماکان ادامه خواهم داد.ممنون از همه دوستان که با ارسال ایمیل در این چند روزه مراتب همدردی خود را با این حقیر  اعلام کردند!


 
عاشقی چیه؟
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

بـه سراغ من اگر میایی...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با یک کیلو زولبیا بامیه ی تازه بیا !!
ترجیـحا بـامیش بیشتر بــاشه.
چیه فکر کردی میخوام متن عاشقــانه بنویسم؟
برو بــرادر من خواهر من 
ادم گشـــــنه چی میفهمه عاشقی چیه اخه   


 
کنتر ل مملکت!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

شوهر عمه م گفت: اگه کنترل مملکتو میدادن دست من،یه کاری میکردم یه شبه گلستون بشه!
پسرش گفت:

شما یه کنترل ماهواره دستته دهنِ مارو سرویس کردی!
شوهر عمه م کنترلو پرت کرد تو صورتش گفت:
بیا این تاپاله دستِ تو باشه دیوث ببینم چه گهی میخوری؟!


 
کمی هم بیاموزیم!
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده


از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند:

.
.
..
.
.
.
..

ثروت، بدون زحمت
لذت، بدون وجدان
دانش، بدون شخصیت
تجارت، بدون اخلاق
علم، بدون انسانیت
عبادت، بدون ایثار
سیاست، بدون شرافت


 
اندر عجایب ساکنین این ملک!
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

موردداشتیم میخواسته شیشه نوشابه روبذاره تویخچال،دیده جانمیشه یه کم ازش خورده دوباره امتحان کرده...!میگن یخچال ترکیده ازخنده!!

 

 

آقا دیگه کار از ابرو برداشتنو؛ شلوار قرمز پوشیدنو؛ گوشواره انداختن پسرا گذشته؛ امروز یه پسر دیدم وسط دعوا داشت جیغ میزد!!


 
دلیل منطقی!
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

تصاویر خنده دار از نوشته های جالب و طنز (102)


 
مــرغ عشق خـــریــدم صدا تــرمــز دستی میده!
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ...
ﻃﺮﻑ ﻣﯿﺮﻩ ﺗﺴﺖ ﻣﺮﺑﯽ ﮔﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺪﮐﻮﺩﮎ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﯾﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﭽﮕﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻩ
ﻣﯿﺮﯾﻨﻪ ﺗﻮ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ!
   
                                                                                                         
 
 
                                                                                                                                دوستم شکست عشقی خورده،اومده پیشم گریه میکنه و میگه،عشق و عاشقی همش دروغه،دیگه میخوام مثل تو باشم،عاشق نشم،وابسته نشم،پست باشم،آشغال باشم،عوضی باشم،مثل لاشخورا زندگی کنم!!!موندم دلداریش بدم، یا بزنم لهش کنم !
 
                                                                                                                                
 
         
 
ﻣﻦ :ﭼﻪ ﻃﻮﻃﯽ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ!
ﻃﻮﻃﯽ :ﭼﻪ ﻃﻮﻃﯽ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ!
ﻣﻦ :ﻫﯿﺲ!
ﻃﻮﻃﯽ :ﻫﯿﺲ!
ﻣﻦ :ﻣﻦ ﯾﻪ ﮔﺎﮔﻮﻟﻢ!
ﻃﻮﻃﯽ :ﺗﻮ ﯾﻪ ﮔﺎﮔﻮﻟﯽ!
ﻣﻦ :ﺗﻮ ﺧﻮﺷﮕﻠﯽ!
ﻃﻮﻃﯽ :ﻣﺮﺳﯽ ﮔﺎﮔﻮﻝ !
 

 
لطفا راهنمایی کنید
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


ﻫﻤﺴﺮﻡ
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﺪﻟﻢ
.
.
.
.
.
ﻫﻤﺰﺑﻮﻧﻢ
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﭙﺎﻡ
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﺪﺳﺘﻢ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻫﻤﺶ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ
ﺩﻛﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ؟ 


 
بخند!
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات

خندیدن یک نیایش است... 
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای که چگونه نیایش کنی. 
جــدی نباش!!!
عبــوس هرگــز نمیتواند مذهبــی باشد!
کسی که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را می بیند،می خندد 
و در بطن همین خنده به خواسته دل خواهد رسید.


 
شعری بسیار تأمل برانگیز
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

متاسفانه نام شاعر ر ا نمیدانم .

دانه ی فلفل سیاه و خال محبوبان سیاه
هردو جانسوزند اما این کجا وآن کجا؟

عده ای سرب و گلوله، عده ای میلیاردها.
هردوتا خوردند اما این کجا وآن کجا؟

این یکی از سوز ترکش آن یکی هم در سونا
هر دو میسوزند اما این کجا وآن کجا؟

عده ای بر روی مین و عده ای بر بال قو
هردو خوابیدند اما این کجا وآن کجا؟

این یکی بر تخت ماساژ آن یکی بر ویلچرش
هردو آرام اند اما این کجا وآن کجا؟

این یکی در عمق دجله،آن یکی آنتالیا
هر دو در آب اند اما این کجا وآن کجا؟

این یکی را گازخردل، آن یکی را گاز پارس.
هردو با گازند اما این کجا وآن کجا؟

عده ای کردند کار و عده ای بستند بار
هردو فعال اند اما این کجا و آن کجا؟

باکری ها سمت شرق و خاوری ها سمت غرب
هر دو تا رفتند اما این کجا وآن کجا؟

آن یکی بر پشت تانک و آن یکی بر صدر بانک
هر دو مسئولند اما این کجا و آن کجا؟

عده ای بر تار شیطان می تنند چون عنکبوت.
عده ای بر حق و جاویدند اما این کجا و آن کجا


 
احساسات در دنیای حیوانات
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس ، احساس

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

 مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net 


 
شادی با یک حرف ساده
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عاشقانه ، احساس


پیرمرد از دختر پرسید: 
- غمگینی؟ 
- نه. 
- مطمئنی؟
- نه.
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟ 
- چون قشنگ نیستم 
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
- راست می گی؟ 
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفید و عینک دودیش رو بیرون آورد و رفت...
به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.


 
اینا دقیقا فازشون چیه؟! یکیشون شاید برات آشنا باشه.
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net
مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net

مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net


 
ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، احساس


ﺑﻌﺪﺍﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ 11 ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ، ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮐﻨﺎﻥ
ﺑﺮﺟﻬﺎﯼ ﺩﻭﻗﻠﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ،
_ﯾﮑﯽ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﺗﺮﯼ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ
ﺯﻧﮓ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ،
_ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎﺳﺶ
ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻋﻮﺹ ﮐﺮﺩﻥ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺩﯾﺮﺵ
ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
_ﺍﺗﻮﻣﻮﺑﯿﻞ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻧﻬﺎ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ، ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ
_ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﯾﺮ
ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻧﺮﻭﺯ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﺧﺮﯾﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻧﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ،
ﺗﺎﻭﻝ ﻣﯿﺰﻧﺪ ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﺑﻪ
ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﭼﺴﺐ ﺯﺧﻢ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ ،
ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﯾﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺵ
ﺑﺮﺳﺪ ....... ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ !!!!.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﮔﯿﺮ ﻣﯽ
ﺍﻓﺘﯿﺪ ، ﺍﺳﺎﻧﺴﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻫﯿﺪ ،
ﻓﺮﺯﻧﺪﺗﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺩﯾﺮ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ،
ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﻘﺒﯽ ﺑﻪ ﺳﭙﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ
ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﻮﯾﺪ
ﻭ ...............
ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻧﺸﻮﯾﺪ . ﺍﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ ، ﻭ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ
""ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﻤﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ،،،، ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﺍﺯ
ﺷﻤﺎﺳﺖ "!


 
در صحبت با خانوما اول اخر قضیه رو بگین !!
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، طنز

 استاد توی درسش گفت: بهترین سالهای عمرم 
را درآغوش زنی گذراندم که همسرم نبود! 
طلبه های حاضر در مسجد همه تعجب کردند. 
بعد استاد ادامه دادبله،، در آغوش مادرم تربیت 
شدم! 
همه تکبیر گفتند و توی چشم خیلیها اشک جمع 
شد .... 
یکی از شاگردان رفت توی خونه دید همسرش 
توی آشپز خانه داره قیمه حاضرمیکنه، بهش 
گفت: بهترین سالهای عمرم رو توی آغوش زنی 
گذروندم که همسرم نبود! 
زن گفت: چی!؟
و مرد قبل ازاینکه حرفشو کامل کنه از هوش 
رفت. 
و هنوز به خاطر تابه ای که به سرش خورده به 
هوش نیومده !! 
برا سلامتیش دعا کنین .


 
معجز ه اکو!
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

اﮐﻮﯼ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺑﻮﺩ، ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪ
ﭘﺸﺖ
ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﮔﻔﺖ : ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﻣﺎﺩﺱ
ﻣﺎﺩﺱ
ﺍﺩﺱ …
ﺩﺱ
ﺩﺱ
ﺩﺱ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﮐﺖ ﻗﺴﻢ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﺷﺪﻩ ۴ ﻧﻔﺮ ﻓﻘﻂ
ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻟﺮﺯﺵ ﺑﺎﺳﻦ ﺑﻮﺩﻥ،
ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺗﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺳﺘﺎ ﺷﻠﻪ ﻫﺎ !!


 
جنگل ارواح گونه
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

تصویری از چشم انسان !

عکس های خنده دار از نوشته های گوناگون (92)


 
شرح در عکس !
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس های خنده دار از نوشته های گوناگون (92)


 
سوال گورخری
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: شعر

 

از گورخره پرسیدم
« توسفیدی و راه راه سیاه داری،
یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟ »

گوره خره به جای جواب دادن پرسید:

« تو خوبی فقط عادت های بد داری،
یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟

ساکتی بعضی وقت ها شیطونی،
یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟

لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه،
یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟

و گورخر پرسید و پرسید و پرسید،
و پرسید و پرسید، و بعد رفت.

دیگه هیچ وقت از گورخرها دربارهء راه راهاشون
چیزی نمی پرسم. 


 
آزادی بترکی!
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: شعر

در بعدازظهر خسته کننده ای،
هشت بادکنک که کسی آنها را نمی خرید.
با نخ هاشون تصمیم به پرواز گرفتند.
پروازی آزاد و به هر جا که دلشان می خواست!
یکی بالا رفت که خورشید را لمس کند – پاپ!
یکی فکر کرد سری به بزرگراهها بزند – پاپ!
یکی خواست روی کاکتوس ها چرتی بزند – پاپ!
یکی ایستاد که با بچه بی حواسی بازی کند – پاپ!
یکی خواست تخمه داغ بشکند – پاپ!
یکی عاشق یک جوجه تیغی شد – پاپ!
یکی دندان های یک کروکدیل را معاینه کرد – پاپ!
یکی هم آنقدر معطل کرد که بادش در رفت – ووش!
هشت بادکنک که کسی نمی خرید،
آزاد بودن پرواز کنند و در هوا معلق باشند.
آزاد بودند هر موقع خواستند بترکند!

"شل سیلور استاین"


 
کمی هم احساس
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: احساس

شب از نیمه گذشته بود. پرستار به مرد جوانی که آن طرف تخت ایستاده بود و با نگرانی به پیرمـرد بیمار چشم دوخته بود نگاهی انداخت.
پیرمرد قبل از اینکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا می زد.
پرستار نزدیک پیرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اینجاست، او بالاخره آمد.

بیمار به زحمت چشم هایش را باز کرد و سایه پسرش را دید که بیرون چادر اکسیژن ایستاده بود.
بیمار سکته قلبی کرده بود و دکترها دیگر امیدی به زنده ماندن او نداشتند.
پیرمرد به آرامی دستش را دراز کرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندی زد و چشم هایش را بست.

پرستار از تخت کنار که دختری روی آن خوابیده بود، یک صندلی آورد تا مرد جوان روی آن بنشیند. بعد از اتاق بیرون رفت. در حالی که مرد جوان دست پیرمرد را گرفته بود و به آرامی نوازش می داد.
نزدیک های صبح حال پیرمرد وخیم شد. مرد جوان به سرعت دکمه اضطراری را فشار داد.

پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاینه بیمار پرداخت ولی او از دنیا رفته بود.
مرد جوان با ناراحتی رو به پرستار کرد و پرسید: ببخشید، این پیرمرد چه کسی بود؟! پرستار با تعجب گفت: مگر او پدر شما نبود؟!
مرد جوان گفت: نه، دیشب که برای عیادت دخترم آمدم برای اولین بار بود که او را می دیدم. بعد به تخت کناری که دخترش روی آن خوابیده بود، اشاره کرد.

پرستار با تعجب پرسید: پس چرا همان دیشب نگفتی که پسرش نیستی؟
مرد پاسخ داد: فهمیدم که پیرمرد می خواهد قبل از مردن پسرش را ببیند، ولی او نیامده بود. آن لحظه که دستم را گرفت، فهمیدم که او آن قدر بیمار است که نمی تواند من را از پسرش تشخیص دهد. من می دانستم که او در آن لحظه چه قدر به من احتیاج دارد


 
جوگیر نشو دخترکم!
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز ، اس ام اس


ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻋﻘﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﺍ بله .ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻋﺸﻘﻢ ﮐﻪ ﻧﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﻢ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﻌﺪ ﭼﺸﻤﺘﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﯿﻨﻪ ﺩﻭﻣﺎﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﮐﻮﺑﯿﺪ
ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺗﺶ که ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻫﻮﯾﺞ ﺩﺍﺩ ، ﺗﺎﺯﻩ
ﻋﻘﺪﺷﻢ ﻧﮑﺮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺩﻭﻣﺎﺩ ﻫﻢ ﻣﻮﻫﺎی دختره را
ﮐﻨﺪ .... ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻫﻢ ﺑﺎ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﻪ
ﺟﻮﻧﺶ ﺗﺎ ﺟﺎﯼی که میخورد زدتش و ﺳﯿﺎﻫ ﻮ ﮐﺒﻮﺩﺵ
ﮐﺮﺩ ......... ﺍﻻﻧﻢ ﻃﻔﻠﮏ ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺧﻮﻧﻪ ....... ﻋﺸﻘﺸﻢ ﺍﻻﻥ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﯿﻠﯽ
ﻫﻢ ﺯﻧﺶ ﺭﻭ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﻩ !!!! ﻧﺘﯿﺠﻪ
ﺍﺧﻼﻗﯽ ... ﺯﻣﺎﻥ ﻋﻘﺪ ﺟﻮﮔﯿﺮ ﻧﺸﯿﻦ


 
ﻭﯾﮋﮔﯿﻬﺎﯼ ﺯﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: طنز ، اس ام اس


ﺑﺴﻢ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺍﻟﺮﺣﯿﻢ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻣﺎﺳﺎﮊ ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻣﯿﻮﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﺩﻫﻦ ﺁﻗﺎﺷﻮﻥ
ﺑﮕﻪ : ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺘﻮﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ!
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﺍﻓﺮﺍﻃﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺍﺱ ﺁﻗﺎﺷﻮﻥ ﺟﻮﻥ ﺑﺪﻩ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺻﺪﺍ ﺧﺮﻭ ﭘﻒ ﺁﻗﺎﺷﻮﻧﻮ
ﺷﻨﯿﺪ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﺎﻻ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﻭ ﺑﮕﻪ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺷﮑﺮﺕ ﺳﺎﯾﻪ ﺁﻗﺎﻣﻮﻥ
ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻧﻪ!
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭ ﺭﮐﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﺷﮑﺮ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﯾﻪ
ﺳﺮﺵ ﺑﻮﺧﻮﻧﻪ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﺗﻮﻟﺪﺵ ﺳﯽ ﺍﻡ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭ
ﺳﺎﻝ ﯾﺒﺎﺭ ﻭﺍﺳﺶ ﺗﻮﻟﺪ ﺑﮕﯿﺮﯼ!
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻭﻗﺘﯽ ﺟﻮﺭﺍﺑﺎ ﺁﻗﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﺸﻮﺭﻩ ﺑﮕﻪ :
ﺍﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﭼﻘﺪ ﮐﺜﯿﻔﻮ ﺑﻮ ﮔﻨﺪﻭﺱ ﺁﻗﺎﻣﻮﻥ ﻓﺪﺍﺵ
ﺑﺸﻢ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﭼﺎﺩﺭ ﮔﻞ ﮔﻠﯽ ﺑﺒﻨﺪﻩ ﺩﻭﺭ ﮐﻤﺮﺵ ﮐﻞ
ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺰﻧﻪ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﺷﻮﻫﺮﺷﻮ ﺁﻗﺎﻣﻮﻥ ﺻﺪﺍ ﺑﺰﻧﻪ ﻧﻪ ﺟﻮﺟﻮ ﻭ
ﻣﻮﺟﻮ ﻭ ...
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﻮﺳﮏ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﺑﭙﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ
ﺁﻗﺎﺷﻮﻥ ﻭ ﻫﯽ
ﻣﺎﭼﺶ ﮐﻨﻪ ...ﺁﻗﺎﺷﻮﻧﻢ ﺑﮕﻪ ﻧﺘﺮﺱ ﺿﯿﻔﻪ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﻪ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﺒﺎﻓﻪ
ﺯﻥ ﺑﺎﺱ ﺗﺮﺷﯽ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﺭﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﻨﻪ!

ﻭﺍﻻﺍﺍﺍﺍﺍ

همه اش شوخی بود ازم دلخور نشید دوستای گلم.


 
این کارو نکن ، این کارو بکن!
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: آموزنده ، جملات
 
مجله آنلاین ایران‌سان | www.IranSun.net
 
 
1.با قاضی وپلیس مهربان باش ، مخصوصا اگر پرونده ات در دست آنها است .

2.اگر می خواهی راحت باشی ، کمتر بدان و اگر می خواهی خوشبخت باشی بیشتر بخوان .

3.تا پایان کار ، از موفقیت در آن کار صحبت نکن .

4.اگر ضامن وام کسی شُدی ، خود را آماده پرداخت کل وام کن ، حتما آماده باش .

5.اگر نا شناسی را سوار اتوموبیل کردی، مواظب باش از نوشیدنی و خوراکی او
 
 
استفاده نکنی ، ممکن است آغشته و یا آلوده به سم و یا داروی بیهوشی باشد .

6.قبل از عاشق شدن ، ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری و جدایی و سختی را داری یا نه ؟

7.قانون را نشکن ، اما می توانی آن را خم کنی.

8.در موردهمسر کسی اظهار نظر نکن ، نه مثبت و نه منفی

9.از تندی با هر کسی خودداری کن مخصوصا، با نیروهای نظامی و قضایی.

10.در اختلافات خانوادگی ، حتی اگر حق با تو است، شجاع باش و تو از همسرت عذر خواهی کن.

11.برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر .

12.شخص محترمی باش و بدون اطلاع به خانه و محل کار کسی نرو .

13.عاشق همسرت باش ، تا بهشت را ببینی .

14.کثیف نکن ، اگر حوصله تمیز کردن نداری .

15.بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است ، تجربه کردنش را به تو پیشنهاد می کنم .

16 .غرور کسی را نشکن ، چون مثل شیشه ی شکسته ، برای تو خطر آفرین می شود .

17.عمل خلاف را نه تجربه کن و نه تکرار .

18.با شجاعت اقرار کن که اشتباه کرده ای .

19.سقوط و پرواز ، همیشه همراهند ، نترس و پربکش .

20.مغز هم به ورزش نیاز دارد ، مطالعه مطالعه مطالعه .

21.شجاعت عذر خواهی کردن را داشته باش .

22.فقطدر موقع رانندگی اجازه بده تا حق تو را بخورند، ولی جاهای دیگر نه .

23.هرگاه خانه و اتوموبیل و چیزی از کسی خریدی ، فورا و قبل از هر کاری قفل آن را عوض کن .

24.تخلف راه را کوتاه می کند ، اما پر هزینه و پر خطر است .

25.اگر به خواسته ات نمی رسی ، حتما حکمتی دارد ، صبر کن ،صبرکن.

26.قبل از امضاء هر قرار دادی سه بار آن را با دقت بخوان.

27.حتی برای چند ثانیه بدون بیمه نامه، رانندگی نکن .

28.نه گفتن راحت ترین پاسخ است .

29.هرروز به همسرت بگو که دوستش داری .

30.هرگز راز کسی را فاش نکن ، حتی اگر روزی دشمن تو شده باشد .



 
زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد.
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

 

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...

آن طرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...

ﺟﻮﺍنی در همان دریا ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ...

ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی هم ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ و ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...

ﻣﻮﺟﯽ آمد و ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.

ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ!

بر آنچه گذشت!

آنچه شکست!

آنچه نشد! ... حسرت نخور! 

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمی شد.


 
نگاه متفاوت
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

کلیه وسایل خونه یارو رو دزد برد بجز یه قالی، پلیس اومد گفت : چرا قالی رو نبردن ؟ یارو گفت: واسه اینکه یه شیری مثل من روش خوابیده بود!!

 

 

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ، ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻢ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﺩ ، ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ،
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺴﺘﻢ ، ﺑﺎﺯ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ …
ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﺎﺭﻭ ﺧﻠﻪ !
ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!

 

 

واکنش کودکان ب کتک در ایران و خارج:::::
خارج:جیغ..داد..گریه..افسردگی..روانشناس!!!
ایران:مادره تا سر حد مرگ بچه رو کتک میزنه اونوقت اون گودزیلا بر میگرده میگه::هه هه هو هو اصلنم درد نداشت!


 
فکس جیبی!
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

غضنفر توی هواپیما نشسته بوده میبینه دور و بری هاش یکی لپ تاپ
داره ، یکی آی پد داره و یکی هم با آیفونش مشغوله ..... میخواسته
جلوی اونها کم نیاره ، یه تیکه کاغذ رو طوری توی جیبش میذاره که فقط
قسمت کمی از کاغذ توی جیبش بوده و بقیۀ کاغذ بیرون بوده . مهماندار
داشت رد می شد به غضنفر گفت : آقا کاغذتون از جیبتون نیفته
غضنفر خیلی خونسرد به کاغذ نگاه کرد و گفت : اِه برام فکس اومده!!


 
وجود بی وجود!
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: اس ام اس ، عاشقانه

وجود داشتن با وجودشو داشتن فرق میکنه

بعضیا وجوددارند

ولی وجودشو ندارن...

 

 

 

برای فریب دیگران هم که شده

گاهی به شلوغ ترین کافه ی شهر برو

پشت میز دو نفره بنشین

و ادای آدم های منتظر را در بیاور !

آنقدر طبیعی

که خودت نیز باورت شود

کسی که باز هم سرقرار حاضر نشده است

هرگز نمی تواند لیاقت عشق تو را داشته باشد !



 
نگا به قیافم نکن ها.حال ندارم تکون بخوری میزنم سور اخت میکنم !
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس های طنز از نوشته های بسیار خنده دار (101)


 
بیچاره نمیتونه سرشو بذاره زمین بخوابه !
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس های طنز از نوشته های بسیار خنده دار (101)


 
خیلی دوست داشتم یکی اینجوری بهم توجه میکرد !
ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: عکس

عکس های طنز از نوشته های بسیار خنده دار (101)