دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد.
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.


تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

رابرت داینس زو قهرمان ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود. در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه ، زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. 

زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت. قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد. 

هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح! خبر جالبی برات دارم، آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده. اون به تو کلک زده دوست من! 

رابرت با خوشحالی جواب داد: "خدا را شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه.


تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()




تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دختر مراکشی بود. پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند. صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آب‌های مدیترانه برد. مرد می‌خواست متاعش را بفروشد، و به دختر نیز سفارش کرد که او هم به جستجوی مرد جوانی برآید که شوهر شایسته‌ای برایش باشد. کشتی در نزدیکی‌های مصر به کام طوفان افتاد، پدر جانش را از دست داد و دختر به ساحل افتاد. دخترک بینوا و از پا افتاده که تقریباً چیزی نیز از گذشته به خاطر نداشت آنقدر در ساحل گشت و گشت تا عاقبت به خانواده‌ای رسید که حرفه‌شان نساجی بود. این خانواده دختر را نزد خود بردند و به او پارچه‌بافی یاد دادند.

تا اینجا دختر از آخر و عاقبت خود خیلی هم شاکر بود. ‏اما این عاقبت بخیری چندان نپایید، چند سال بعد دختر در ساحل توسط برده‌دزدی ربوده شد که کشتی‌اش رو به سمت استانبول در خاور داشت و دختر را به بازار برده‌فروشی‌اش برد. مردی که سازنده‌ی دَکَل کشتی بود به این بازار رفت تا برده‌ای بخرد که وردستش باشد، اما وقتی چشمش به دختر افتاد دلش برای او سوخت، او را خرید و به خانه برد تا کمک همسرش باشد.

اما دزدان دریایی محموله‌ی این مرد را دزدیدند، و برای خرید برده‌های دیگر دستش خالی ماند. مرد و همسرش و دختر به ناچار از اول تا آخر دَکَل سازی را خود به عهده گرفتند. دختر سخت و هشیار کار می‌کرد. دکل‌ساز که دختر را لایق دید آزادی‌اش را به او بخشید و شریک کارش کرد، که سبب شعف خاطر دختر شد. ‏روزی مرد دکل‌ساز از دختر خواست با یک محموله بار دکل به جاده برود. اما نرسیده به سواحل چین کشتی با طوفانی شدید روبه‌رو ‏شد. یک بار دیگر آب دختر را به ساحلی بیگانه برد، و یک بار دیگر ‏دخترک به شِکوه از تقدیر به زاری افتاد. پرسید: ‏«چرا، چرا باید تمام اتفاقات بد برای من بیفتد؟» ‏هیچ پاسخی نشنید. از روی ماسه‌ها بلند شد و رو به شهر گرفت. ‏افسانه‌ای در چین حکایت می‌کرد که روزی یک زن خارجی پیدا خواهد شد که خیمه‌ای برای امپراتور خواهد ساخت.

چون هیچ‌کس در چین صنعت چادرسازی را نمی‌دانست، تمام مردم چین، که شامل نسل بعد از نسل امپراتوران هم می‌شد، چشم به راه وقوع این افسانه بودند. سالی یک بار امپراتور فرستاده‌هایش را روانه‌ی شهر‌ها می‌کرد تا هر جا که چشم‌شان به یک زن خارجی بیفتد، او را به دربار ببرند. ‏در تاریخ یاد شده زن کشتی شکسته به حضور امپراتور رسید. امپراتور توسط مترجم از او پرسید آیا می‌تواند چادر بسازد. زن گفت: «‏فکر می‌کنم بتوانم.» زن طناب خواست، اما چینی‌ها طناب نداشتند، پس زن با به یاد آوردن دوران بچگی و بزرگ شدن زیردست پدر ریسنده، ابریشم خواست و آن را ریسید و طناب را بافت.

بعد تقاضای پارچه کرد، اما چینی‌ها پارچه نداشتند، پس زندگی خود با نساج‌ها را به یاد آورد و پارچه‌ی مناسب چادر را بافت. بعد تقاضای دیرک چادر کرد، اما چینی‌ها دیرک نداشتند، پس زندگی خود با دکل‌ساز را به یاد آورد و دیرک چادر را ساخت. وقتی تمام این لوازم آماده شد، کوشید تمام چادرهایی را که در زندگی‌اش دیده بود به یاد آورد. سرانجام خیمه‌ای ساخت. امپراتور از ساخت خیمه و به تحقق رسیدن پیشگویی افسانه مبهوت شد، به دختر گفت هر آرزویی دارد بگوید تا او برآورده سازد. دختر با شاهزاده‌ای زیبا ازدواج کرد و با فرزندانش در چین ماندگار شد و سالیان سال خوش و خوشبخت زندگی کرد. متوجه شد که گرچه ماجراهای زندگی‌اش به هنگام وقوع ترسناک به نظر می‌رسیدند، اما در نهایت برای خوشبختی‌اش ضروری بودند.


تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود. 

او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذارد و برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود. 

صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد. 

قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد. 

مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت میدهد. 
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود میبرد. 

داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه دوست خودش 
را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد. 
حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است. 

در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند. 

در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است. ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند. 


تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()





تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 



تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

پارچه فروشی می رود در یک آبادی تا پارچه هایش را بفروشد. در بین راه خسته می شود و می نشیند تا کمی استراحت کند. در همان وقت سواری از دور پیدا می شود. مرد پارچه فروش با خود می گوید: بهتر است پارچه ها را به این سوار بدهم بلکه کمک کند و آن ها را تا آبادی بیاورد. وقتی سوار به او می رسد، مرد می گوید: «ای جوان! کمک کن و این پارچه ها را به آبادی برسان». سوار می گوید: «من نمی توانم پارچه های تو را ببرم» و به راه خود ادامه می دهد.

مرد سوار مسافتی که می رود، با خود می گوید: «چرا پارچه های آن مرد را نگرفتم؟ اگر می گرفتم، او دیگر به من نمی رسید. حالا هم بهتر است همین جا صبر کنم تا آن مرد برسد و پارچه هایش رابگیرم و با خود ببرم». در همین فکر بود که پارچه فروش به او رسید. سوار گفت: «عمو! پارچه هایت را بده تا کمکت کنم و به آبادی برسانم.» مرد پارچه فروش گفت:«نه! آن فکری راکه تو کردی من هم کردم».


تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این بازیکنان را بشمارید ؛ 12 نفر هستند یا 13 نفر ؟فقط عجله نکنید

 



تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... زنم گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!...مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم نگران من نیستند !!!



تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ایرانی ها اعتقاد دارند که رسم دروغ گفتن در یک روز خاص سال متعلق به آنها است. قطعاً عمر دروغ سیزده ایرانی ها خیلی قدیمی تر از رسم دروغ آوریل آن ور آبی ها است، اما به هر حال در تاریخ دروغ های آوریل بامزه زیادی ثبت شده است. این نمونه ها در واقع جالب ترین دروغ های آوریل ثبت شده در تاریخ رسانه ها است که هر کدام آنها تعداد زیادی از مردم را سردرگم کرده و قطعاً تعداد زیادی را هم خندانده است.

 

* در سال 1957 شبکه تلویزیونی BBC در بخش خبری خود اعلام کرد با توجه به یک زمستان مطلوب و شرایط جوی بسیار مناسب کشاورزان سوئیسی که درخت های ماکارونی می کارند یک فصل برداشت عالی را تجربه کرده اند. سپس چند ثانیه فیلم از کشاورزانی که رشته های ماکارونی را از درختان پایین می آوردند پخش شد. در روزهای بعد شبکه BBC تماس های تلفنی زیادی داشت که در آنها افراد خواستار گرفتن اطلاعاتی در مورد درخت ماکارونی بودند!

* در سال 1962 مجری تنها شبکه تلویزیونی سوئد که در آن زمان برنامه هایش را به صورت سیاه و سفید پخش می کرد اعلام کرد که با تکنولوژی جدید از این پس افراد می توانند با چسباندن نایلون های آبی و قرمز و سبز به صفحه تلویزیون برنامه های تلویزیون را به صورت رنگی تماشا کنند. گزارش شده است که چند روز بعد نایلون های رنگی در سوئد کمیاب شد.

* پاتریک مور فضانورد معروف انگلیسی و اولین انگلیسی که به فضا رفت در برنامه ای در رادیوی کانال چهار انگلستان در سال 1976 اعلام کرد که یک اتفاق بسیار نادر ستاره شناسی یعنی عبور سیاره پلوتو از کنار مریخ باعث می شود که چند ثانیه اثر جاذبه زمین از بین برود و کسانی که درست در ثانیه بیستم ساعت 9 و 47 دقیقه روز سوم آوریل (به وقت لندن) به هوا بپرند می توانند چندین متر در هوا بالا بروند و احساس بی وزنی کنند. گزارش شده که در آن روز خیلی ها در انگلستان در آن زمان خاص به هوا پریدند و خیلی ها حس بی وزنی را تجربه کردند!

* در سال 1977 روزنامه گاردین در هشت صفحه گزارش کاملی را در مورد دهمین سالگرد استقلال مجمع الجزایر سان سریف چاپ کرد. در این مجموعه مطالب وضعیت جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و اقتصادی مجمع الجزایر واقع در اقیانوس هند توصیف شده بود و این جزایر مکانی ایده آل برای توریست ها توصیف شده بود. تنها مشکل این بود که این مجمع الجزایر که خیلی از انگلیسی ها برای رفتن به آنجا به آژانس های مسافرتی مراجعه کردند وجود خارجی نداشت.

* در سال 1985 مجله اسپورت ایلوستریت مطلبی در مورد یک پدیده جوان کشف شده در ورزش بیسبال نوشت که توپ را با سرعت 270 کیلومتر در ساعت پرتاب می کند. به نوشته این مجله این پسر هجده ساله قرار بود به باشگاه نیویورک نتز بپیوندد. پس از چاپ این مطلب تماس های زیادی با دفتر باشگاه نیویورک گرفته شد تا در مورد روز ورود این پدیده جوان و اولین بازی او در مسابقات سراسری سوال شود.

* در سال 1992 شبکه ملی رادیویی امریکا در بخش خبری خود اعلام کرد که ریچارد نیکسون رئیس جمهور معروفی که پس از جنجال واتر گیت از کار برکنار شده بود می خواهد مجدداً در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، حتی فیلم کوتاهی از او پخش شد که در آن وی تصمیم خود برای بازگشت به عالم سیاست و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کرد. این فیلم ساختگی که در آن مارتین پای به جای نیکسون حرف زده بود خشم بسیاری از آمریکایی ها را برانگیخت.

* مجله دیسکاوری در سال 1995 به عنوان آوریله پازو (دروغ آوریل) اعلام کرد که یک زیست شناس معروف در قطب شمال نوعی گونه کمیاب جانوری یعنی یک پلنگ شیرمانند قطبی کشف کرده است که استخوان بندی خاصی دارد که باعث می شود سر حیوان حتی در سرمای زمستان گرم بماند.

* در سال 1996 شرکت بزرگ مواد غذایی آماده تاکویل آمریکا در تبلیغات رسانه یی خود اعلام کرد که زنگ معروف به «زنگ آزادی» یا «ناقوس آزادی» را که یکی از سمبل های جنگ های استقلال آمریکا است از دولت این کشور خریده است و نام آن را به ناقوس آزادی تاکویل تغییر داده است. این مساله واکنش شدید بسیاری از مردم آمریکا را موجب شد و حتی خبرنگاران در جلسه پرسش و پاسخ میک مک کوری سخنگوی کاخ سفید از او در این مورد سوال کردند.

در سال 1998 ویژه نامه علمی روزنامه نیومکزیکوسان مدعی شد که انجمن ملی علم و تحقیقات آمریکا عدد «پی» را از «14159/3» به رقم ذکر شده در انجیل یعنی «00/3» تغییر داده است و از این به بعد دانش آموزان باید در محاسبات خود عدد پی را صرفاً سه حساب کنند.

در سال 1999 برگرکینگ یک موسسه بزرگ غذاهای آماده دیگر در بروشوری تبلیغاتی که نمونه هایی از آن در روزنامه های چند شهر آمریکا به چاپ رسید مدعی شد که یک ساندویچ همبرگر مخصوص چپ دست ها را به منوی غذا خود اضافه کرده است که در آن مواد اولیه همان مواد اولیه همبرگر است اما همه چیز در سمت چپ نان گذاشته می شود تا خوردن آن ساده باشد. فروشندگان مغازه های برگر کینگ در آن سال ده ها و صدها سفارش «همبرگر مخصوص چپ دست ها» یا «همبرگر های قدیمی مخصوص راست دست ها» را ثبت کردند.



تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره

اگر بسیار کار کنی می گویند احمق است .
اگر کم کار کنی می گویند تنبل است .
اگر خرج کنی می گویند افراط گر است .
اگر جمع کنی می گویند بخیل است .
اگر ساکت و خاموش باشی می گویند لال است .
اگر زبان آوری کنی می گویند ورّاج و پرگو است .
اگر روزه بداری و شبها نماز بخوانی می گویند ریاکار است .
و اگر عمل نکنی می گویند کافر است و بی دین .


مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه، از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو



تاريخ : جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﺳﻪ ﺗﺎ ﺯﻥ ﺗﻮﯼ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺳﻪ ﺗﺎﺷﻮﻥ

ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻬﺸﺖ!

ﺩﻡِ ﺩﺭِ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ:

ﺷﻤﺎ ﺁﺯﺍﺩﯾﺪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯿﺪ ، ﺗﻨﻬﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﻨﻪ

ﮐﻪ : ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻫﺎ ﭘﺎ ﻧﺬﺍﺭﯾﻦ!

ﺯﻧﻬﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ.

ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺩﮎ ﺑﻮﺩ!

ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺯﻥ ﭘﺎﺵ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺍﺭﺩﮎ ﻭ ﻟﻪ ﺷﺪ

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻫﻤﻮﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺗﻮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺒﯿﻬﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻤﻮﻧﯽ

ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ، ﺯﻥ ﺩﻭﻡ ﭘﺎﺵ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻭ

ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺯﺷت ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺗﻮﺍﻡ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﻘﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺒﯿﻪ

ﺯﻥ ﺳﻮﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﻭ

ﺣﻮﺍﺳﺸﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺷﻮ ﺭﻭﯼ ﺍﺭﺩﮎ ﻫﺎ ﻧﺬﺍﺭﻩ!

ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻩ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ

ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﻭﻣﺪ ! ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺭﻭ

ﺑﻪ ﺯﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﭘﯿﺶ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺑﻤﻮﻧﯿﺪ 

ﺯﻥ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻋﻤﺮﺵ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺫﻭﻕ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :

ﻭﺍﺍﺍﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﭘﺎﺩﺍﺷﻢ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ..!

ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ! ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺍﺭﺩﮎ ﺭﻭ ﻟﻪ ﮐﺮﺩﻡ 



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ نوشته ﺑﻮﺩ:

ﺩﻧﯿﺎ ﺍﮔﻪ ﻣﺮﺩ

ﺑﻮﺩ ﺍﺳﻢ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﺒﻮﺩ!

ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ:

ﺷﻤﺎ ﺻﺪﺍﺵ ﺑﺰﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﻣﯿﮑﻨﻪ !؟

.

.

.

خنده بر هر درد بی درمان دواست

غیر از اسهال !

 

«تو کز نجابت صدها بهار لبریزی٬ چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد٬ مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی»

 

زندگی یعنی:

باید مثل خر درس بخونی دهنت سرویس بشه

تا در آینده بتونی مثل خر کار کنی دهنت سرویس بشه !

 

عروسی های هالیوودی:

عروس خانم قبوله عااایاااا؟؟

عروس :با اجازه بچه هااااااامون و همچنین نوه مون که تازه به دنیا اومده!

 

ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﻫﺮﺟﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺳﺖ

ﻧﺎﻡ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺭﺧﺸﺪ !

 

دوست دارم خیلى راحت و بى دردسر تو خواب بمیرم،مثل بابابزرگم.

نه با جیغ و داد مثل مسافراى اتوبوسش!

 

ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﻣﻤﻠﻮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﯼ ﺑﺎﻍ ﻭﺣﺶ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪ:

ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻏﺬﺍ ﻭ ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ .

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺠﺪﺩﻥ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ

 ﺑﺎﺯﺩﯾﺪﮐﻨﻨﺪﻩ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ !

ﺍﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :

ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻋﺰﯾﺰ ﺧﻮﺍﻫﺸﻤﻨﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !




تاريخ : پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

رتبه کنکور دختر عموم رو واسش اس ام اس کردن

اومده میگه : نمیدونم کی واسم شارژ ایرانسل فرستاده !!

 

بعضی هام هستن وقتی دست تو دماغشون میکنن

دهنشون کج میشه و ۱۱۶ تا عصب صورتشون درگیر میشه !

 

داشتم با تبلت پسر عموم Angry Beard بازی میکردم !

بابام اومد بقلم نشست ، یه سری تکون داد زیر لب گفت :

 آخرشم کفتر باز دیجیتالی شد!!

 

تو یه روز سرد پیجامه گرمت رو می پوشی و می پری تو تختت

بالشت رو درست می کنی، پتو رو می کشی رو خودت

خودت رو اینور و اونور می کنی، یکمم خودت رو می کشی

حسابی که گرم شدی چشاتو می بندی که بخوابی 

یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش کنی!

 

 همسایمون اسمش طلاست

توی نقره فروشی کار میکنه

تازگیارفته برنزه کرده!

فکرکنم اخر با مِسی ازدواج کنه

بچه شم شکل استیلی میشه !

 

یارو میره دبی تو رستوران میگه:

الکباب

کباب براش میارن

میگه:الپیاز

پیاز براش میارن

میگه:البرنج

برنج براش میارن

با غرور میگه چقدر خوبه آدم عربی بلد باشه

گارسونه بهش میگه اگه من ایرانی نبودم الکوفت هم بهت نمیدادن !!

 

نصف جذابیت دخترا به ترسو بودنشونه

دختری که سوسک بکشه به درد زندگی نمیخوره !



تاريخ : پنجشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

فرارو: در جریان یک مسابقه بیس بال در شهر بالتیمور ایالت مریلند، خواننده سرود ملی پس از خواندن سرود به طور غیرمنتظره ای از دختر مورد علاقه خود خواستگاری کرد.

"مایکل فرایس" خواننده سرود ملی پیش از شروع بازی بیس بال در بالتیمور پس از آنکه سرود ملی را خواند و همه آماده شروع بازی شدند در مقابل دختر مورد علاقه خود زانو زد و از وی خواستگاری کرد. اقدام غیرمنتظره او مورد توجه عکاسان و فیلمبرداران قرار گرفت و باعث شد خواستگاری او به طور مستقیم از سوی رسانه های محلی پوشش داده شود. "شلبی تروتمن"دختر مورد علاقه او که از عوامل برگزاری مسابقه بود نیز از خواستگاری عجیب "فرایس" شوکه شد و همان لحظه به او جواب مثبت داد.

یک خواستگاری عجیب و غیرمنتظره +عکس

یک خواستگاری عجیب و غیرمنتظره +عکس


تاريخ : چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
به مامانم می گم می خوام خودمو از پنجره پرت کنم پایین. می گه نه... توری پاره می شه پشه میاد تو!
 

با فک و فامیل نشستیم اسم فامیل بازی کردیم، دائیم برای میوه با «ی» نوشته یه کیلو خیار!

 

 این فیلما که مادر پدرا قبل از رفتن تو اتاق بچه شون در می زنن اجازه می گیرن، اینا همش کلک سینماییه، جلوه های ویژه ست!

 

یعنی حجم فکری که قبل خواب تو کله من میاد اگه وسط روز می یومد الان چندتا اختراع تو کارنامه م داشتم!

 

 روبهی به زاغی گفت: بیاااااا
زاغ گفت: پنیرو می خوای؟
روباه گفت: نه
زاغ گفت: پس چی؟
روباه گفت: بیا دوری کنیم از هم!

 

شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز می کردیم، می بردیم سر کلاس چنان پز می دادیم انگار درخت نارگیل سبز کردیم!

 

هرگز به دو چیز تکیه نکنید:

دیوار تازه رنگ شده
آدم تازه به دوران رسیده...

 

دخترا وقتی ازدواج می کنن یه دغدغه به دغدغه هاشون اضافه می شه اونم اینه: حالا شوهرم چی بپوشه؟!

 

 یکی از مزیت های 206 اینه که نمی تونی بفهمی طرف مایه داره یا معمولی...

 

 به یارو میگن زورت به چند نفر میرسه؟
می گه آجر به اندازه باشه، تعداد مطرح نیست!

 

پشت یه پیکان نوشته بود: من پیکان نیستم، بنز یه بچه فقیرم.

 «دیدی درد نداشت؟»
جمله نوستالژیک پدر و مادرها بعد از آمپول زدن به بچه هاشون درحالی که بچه داره خون گریه می کنه! یعنی اون همه اشکی که ریخته اشک شوق بوده؟

 

مشکلات از جایی شروع شد که به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعا اربابه...

 

 یکی از فانتزیام اینه که یه قوطی نارنجی بخرم و توش اسمارتیز بریزم تو جمع غریبه ها ادای آدم مریض ها رو درآرم یکی ازم پرسید چی شده؟ بگم چیزی نیست، همون سردردهای همیشگی، بعدم چندتاشو بخورم بگم آآآآآآه... لامصب اند کلاسه!

 

دوستای عزیزی که می رین باشگاه، تو رو خدا رو همه قسمت های بدنتون متناسب کار کنین ... بعضیا بالاتنشون اندازه گودزیلاست پاها عین ملخ مزرعه!

 

 روز تولد بابام با کلی ذوق و شوق پولامو جمع کردم و یه ساعت مچی بهش کادو دادم، برگشته می گه ممنونم پسر گلم ولی احتیاجی به این کارا نبود، همین که سعی کنی تو زندگیت آدم باشی برای من باارزش ترین هدیه س!

 

 هر کس فیس بوک را نشناسد، نیمی از عمر خود را به فنا داده است؛ و هر کس بشناسد، تمام آن را!

 

اعتماد به نفس بعضی ها رو اگه عمو قناد داشت، الان مجری برنامه امریکن آیدل شده بود!

 

 به کافه چی گفتم همان همیشگی، نگاه سنگینش را به من انداخت و گفت زر نزن بابا! اینجا تازه یه هفته س افتتاح شده!

 

دیگه به درجه ای از عرفان رسیدم که واسه خودم یه چیزی تعریف می کنم می خندم، تازه آخرش هم از خودم می پرسم جان من؟!

 

 بهترین مکان برای خواب خونه خود آدمه
راحت ترین توالت، توالت خونه خود آدمه
راحت ترین لباس، لباس خود آدمه
خوش فرمون ترین ماشین، ماشین خود آدمه
بهترین جزوه، جزوه خود آدمه
تمیزترین دست، دست خود آدمه
بامزه ترین بچه، بچه خود آدمه
ولی خوشبوترین ادکلن، ادکلنه کسیه که تو خیابون از کنارت رد می شه!

 

به نمک روی آلوچه قسم، خانومه اومده می گه:
ببخشید شما که کامپیوتری هستی، نرم افزار free space داری؟ هر چی میخوام کپی کنم رو هاردم می گه free space نیاز داری! خدا به سر شاهده قلبم گرفت اصلا!

 

 یه سوالی ذهنمو درگیر کرده، خوب من که سنی ندارم، کی وقت کردم این همه بدبخت شم؟

 

 بابام تا یه جایی بیشتر ساعتو بلد نیست. وقتی می رم بیرون از یه ساعتی به بعد هی زنگ می زنه می گه می دونی ساعت چنده؟!

 

 تو خیابون لم داده بودیم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و 200 میلیونی، یه پسره اومد بهم گفت ماشین خودته یا بابات؟
نیم نگاهی بهش کردم و گفتم دوست داشتی تو هم یکیشو داشتی؟ سوئیچشو درآورد سوارش شد و رفت. درجا افسردگی گرفتم الانم تحت درمانم!



تاريخ : دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هنرمند و عکاس اسپانیایی Miguel Vallinas در پروژه ای بنام "پوسته دوم" به شکلی هنرمندانه و زیبا با توجه به دیدگاه خود در مورد هر حیوان به آنها لباس متناسب پوشانده است.

web counter
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

 گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://upload7.ir/images/13443972606462438446.jpg

http://upload7.ir/images/31520760694290156984.jpg

http://upload7.ir/images/06484595901575840400.jpg



تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

وقتی مو تو غذا باشه،فرقی نداره مژه ی دلبر باشه یا سیبیل اکبر!


اگر پیاده روی و دوچرخه سواری برای سلامتی مفیده پستچی باید همیشه زنده باشه!
یه نهنگ تمام روز رو شنا می کنه، ماهی و آب می خوره ولی باز هم چاقه!
یه خرگوش بیشتر وقتا در حال دویدنه و جنب و جوش داره
و گیاه خواره ولی فقط ۱٫۵ سال عمر می کنه!
یه لاک پشت جنب و جوش نداره، به آرامی حرکت می کنه
و هیچ کاری نمی کنه ولی ۴۵۰ سال عمر می کنه!
خودتون قضاوت کنید، باز هم می گید ورزش کنم !؟

 

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم
یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد
نگاش کرد و زد زیر خنده!!!
گفت: میدونی این چیه؟
اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت
حیف واقعا!!!
خاک تو سرت !!!

 

به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات خاله...
میگه:
تیریپ فامیل دوستی برندار
پرستار خوشگله امروز شیفتش نیست!!!

 

قبض موبایلمو به بابام فوروارد کردم آخرشم نوشتم بوووووس
بابام بهم اس‌ام‌اس داد:
اون بوس و پاک کن قبضتو بفرست واسه اون پدر سگی‌ که باهاش حرف میزدی


تو زندگیت باید به بعضیا بگی:
من چشم میذارم تو فقط برو گمشو

 

چیزی که باید به بعضیا گفت :
خواهش می کنم عزیزم شما رو مخ ما جا داری !!!

 

ساعت مچی به درد کسی میخوره که نگران دیر رسیدن یکی باشه …
واسه ما اضافه وزن محسوب میشه !


آره تو محشری ، از همه سری …
تو یک افسونگری …
“مکالمه من با آینه اتاقم”

 

همدم ما یه پشه بود که هوا سرد شد و اونم رفت …


شما یادتون نمیاد بزرگترین خلاف ما زمان مدرسه داشتن حل المسائل بود!
از اختلاس هم جرمش بیشتر بود !


میگم وقتی به زوج های عاشق میگن مرغ عشق
لابد به زوج های مشکل دار هم میگن انگری بردز !

 

یه قانونی دخترای دانشجو دارن به این عنوان:
دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است !


این فوتبال بانوان چرا وقتی گل میزنن پیرنشونو در نمیارن پس؟؟!!!


کرایه تاکسیها داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار!

 

صبحی رفتم الکتریکی محلمون، گفتم زنگ خونمون خرابه!
گفت: باشه میام درست میکنم!
هر چی منتظر موندم دیدم نیومد!
زنگ زدم، بهم میگه: آقا من اومدم ولی هر چی زنگ زدم کسی درو وا نکرد که!!!
ببین با کیا شدیم ٧٠ میلیون!!!



تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://upload7.ir/images/97531076923095667850.jpg



تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

جکوزی:

اول اینکه آب حتما باید به اندازه کافی داغ باشد تا ازدواج شبیه جکوزی شود، و اما چه شباهتی؟ وقتی وارد جکوزی می شوید، در اوایل کار، آب خیلی برایتان داغ است اما هر چه زمان بگذرد، دیگر داغ بودن آب را مثل قبل احساس نمی کنید. در واقع آب در تصور شما به سمت ولرم بودن میل می کند...

مرگ:

ازدواج شبیه مرگ است، اگر ازدواجتان خوب باشد به بهشت می روید و اگر ازدواج اشتباهی باشد، زندگی تان جهنم می شود و بدبختی اینجاست که اکثرا در گروه دوم قرار می گیرند!

قرض الحسنه:

ازدواج شبیه این است که در حساب بانکی تان پول بگذارید. چند سال بعد وقتی پول را بردارید دیگر آن ارزش سابق را ندارد اما به هر حال در این مدت سودهایی هم برایتان داشته است.

دیکشنری ازدواج

منوی غذا:

ازدواج مثل این است که منوی غذا را برعکس شروع به خوردن کنید. اولش یک دسر کوتاه و خوشمزه گیرتان بیاید ولی بعد باید یک وعده غذای کسل کننده و بی نمک را قاشق به قاشق میل کنید!

مارماهی:

ازدواج شبیه این است که دستتان را درون یک کیسه پر از انواع ماهی بکنید، به این امید که بتوانید یک مارماهی بیرون بکشید! (یا به قول قدیمی ها ازدواج مثل هندوانه دربسته است.)

بهتر:

ازدواج امری است بهتر و بدتری... مرد کم کم به این نتیجه می رسد که نمی تواند از این بهتر وظایفش را انجام بدهد و زن کم کم می فهمد که از این بدتر نمی تواند انجام بدهد! زیاد به جمله ام فکر نکنید، ازدواج کنید برود پی کارش، خلاص بشوید، می چلچرانه، آهابوگو...

یویو:

ازدواج دقیقا مثل یویو می ماند، با هر ضربه کوچک، یویو مدتی هی بالا پایین می شود و خیلی طول می کشد تا دوباره به تعادل برسد (مثل مشکلاتی که بین رابطه زن و مرد اتفاق می افتد).

خواب:

عشق مثل یک خواب رویایی است، ازدواج هم مثل آن زنگ ساعتی است که شما را از خواب بیدار میکند.

  منبع : روزگار نو
  

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://upload7.ir/images/24776282380861586865.jpg

http://upload7.ir/images/19132207019157368501.jpg



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

شیوانا با چند تن از شاگردانش همراه کاروانی راه می‌سپردند. در این کاروان یک زوج جوان بودند و یک زوج پیر و میان‌سال. زوج جوان تازه ازدواج کرده بودند و زوج پیر سال‌ها از ازدواجشان گذشته و گرد سفید پیری بر سر و چهره‌شان پاشیده شده بود. در یکی از استراحت‌گاه‌ها زن جوان به همراه بانوی پیر به همراه زنان دیگری از کاروان برای چیدن علف‌های گیاهی از کاروان فاصله گرفتند و شوهران آنها کنار شیوانا و شاگردانش در سایه نشستند و از دور مواظب آنها بودند.

در این هنگام زن جوان و زن پیر روی زمین نشستند و با ناراحتی به پاهای خود چسبیدند. یکی از شاگردان شیوانا به آن دو اشاره کرد و گفت: "آن‌جایی که آنها ایستاده‌اند پر از خارهای گزنده است و اگر این خارها در پای انسان فرو روند درد زیادی را به همراه دارند. به گمانم این خارها در پای آنها فرو رفته است."

مرد جوان بی‌خیال با خنده گفت: "بگذار عذاب بکشند تا دیگر هوس علف‌چینی به سرشان نزند!"

مرد پیر در حالی که چهره‌اش بسیار درهم شده بود و انگاری داشت درد می‌کشید از جا پرید و به سمت همسرش دوید و به کمک او رفت. مرد جوان هم با خنده دنبال او رفت تا به همسرش کمک کند.

شب‌هنگام موقع استراحت، شیوانا با شاگردانش کنار آتش نشسته بودند و راجع به وقایع روزانه صحبت می‌کردند. شیوانا در حین صحبت گفت: "متوجه شدید مرد پیر چقدر همسرش را دوست دارد؟! حتی بیشتر از مرد جوان!"

یکی از شاگردان با تعجب گفت: "از کجا فهمیدید که عشق مرد پیر بیشتر از جوان بود؟! هر دو برای کمک نزد همسرانشان شتافتند؟"

شیوانا تبسمی کرد و گفت: "از روی چهره‌شان! مرد پیر وقتی متوجه شد به پای همسرش خار گزنده فرو رفته همان لحظه درد تمام وجودش را فراگرفت و چهره‌اش در هم رفت و چنان از جا پرید انگار هم‌زمان او هم به پایش خار فرو رفته است و هم‌پای همسرش داشت زجر می‌کشید. اما مرد جوان با وجودی که زن جوانش داشت عذاب می‌کشید با او "هم‌احساس" نبود و درد او را درک نمی‌کرد و می‌خندید و جملاتی می‌گفت تا خودش را توجیه کند و همسرش را سزاوار ناراحتی بداند. عشق واقعی یعنی ناراحت شدن از درد محبوب و شاد شدن از شادی او."



تاريخ : چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ: ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ!

ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑهﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ: ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ؛ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ!

ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ!

ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ” ﮔﺎﻭ ” ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ رفته بنویسین!!!

 
  منبع : میهن بلاگ


تاريخ : دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


تاريخ : شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ | ۳:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یه خانومی واسه تولد شوهرش پیشنهاد داد که برن یه رستوران خیلی شیک ...

وقتی رسیدن به رستوران , دربون رستوران گفت: سلام بهروز جان ... حالت چطوره ؟؟؟

زنه یه کم غافلگیر شد و به شوهره گفت : بهروز , تو قبلا اینجا بودی ؟؟

شوهر: نه بابا این یارو رو توی باشگاه دیده بودم ...

وقتی نشستن , گارسون اومد و گفت : همون همیشگی رو بیارم ؟؟؟

زنه یه مقدار ناراحت شد و گفت : این از کجا میدونه تو چی میخوری ؟؟؟

شوهر : اینم توی همون باشگاه بود یه بار وقت خوردن غذا منو دید ...

خواننده رستوران از پشت بلندگو گفت : سلام بهروز جان ... آهنگ مورد علاقتو میخونم برات ....

زنه دیگه عصبانی شد و کیفشو برداشت از رستوران اومد بیرون.

شوهره دوید دنبالش . زنه سوار تاکسی شد ....

بهروز جلو بسته شدن در تاکسی رو گرفت و خواست توضیح بده که حتما اشتباهی پیش اومده و منو با یکی دیگه اشتباهی گرفتن ....

زنه سرش داد زد و انواع فحشارو بهش داد ...

یهو راننده تاکسی برگشت گفت : بهروز اینی که امشب مخشو زدی خیلی بی ادبه ها ....



تاريخ : شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


“بگیر ذلیل مرده ! “

aksneveshte www.patugh.ir 210 خنده دارترین عکس های با شرح



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


صادق هدایت - نویسنده نام دار ایرانی – می گوید: «فحش، یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش نباشد آدم دق می کند! از تعداد و نوع فحش در هر زبانی می شود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی می کنند سردرآورد و رابطه بین آنها را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد فحش آبدار زیاد دارد. ما که بر سر این ثروت عظیم نشسته ایم چرا ولخرجی نکنیم؟!»



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دست مخترع کولر درد نکنه چون:
اگه به ما بود الان
یا میگفتیم مشیتِ خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی
هست،باید تحمل کرد و نباید تو کارِ خدا دخالت کرد!!
یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید
روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...!
اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم،میگفتن با اخلاص نخوندیو
فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...!!!


گالیله غلط کرد گفت زمین می‌چرخه
اگه می‌چرخه پس چرا خنک نمیشه ؟


به خواهرم میگم دعا کن برام ، دعای بچه ها زود اجابت میشه …
میگه :دِ نَه دِ اگه دعای بچه ها اثر داشت
وقتی که من شیش سالم بود و تو اون عروسکمو شیکوندی ، باید میمردی !


رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
میگه نه میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !


یه دوست دختر هم نداریم عاشقش بشیم قصد ازدواج پیدا کنیم
بعد مثل فیلما باباش دسته چک ایناش رو در بیاره به ما بگه چه قدر برات بنویسم دست از سر دخترم برداری
بعد ما بگیم عشق رو نمیشه با پول خرید.من به خاطر پول عاشق نشدم.
بعد پدرِ دختره بگه ۵۰ ملیون می‌دم بهت
منم بگم هر چی‌ شما بگین پدر جان ،من رو حرفِ بزرگ ترا حرف نمی‌زنم ،لطفا حامل باشه چکتون.


میگن تو روز قیامت گوگل به حرف میاد؛
همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی رو لو میده...
گفتم که در جـــــــــریان باشید!!!!!!!!


یارو 95 سال عمر کرده بعد که می میره مینویسن: به دیدار حق شتافت !! خو این کجاش شتافته؟ اینو که به زور بردن
والااااا


انقدر بدم میاد از این آب نبات چوبیایی که کلی وقت و انرژی براشون صرف میکنی بعد آخرش میفهمی آدامس ندارن...!
آخه چرا با احساسات آدم بازی می کنید؟ 


تازگی ها هم یه تبلیغ دیدم که اصلا نمیتونم هضمش کنم.
باباهه میاد تو خونه میگه دخترم امسال دوست داری مسافرت کجا بریم؟
دختره میگه بابایی من از مسافرت میترسم.
باباهه میگه واسه چی عزیزم؟
دختر : آخه خیلی ها تو مسافرت کشته میشن
بابا :غصه نخور دخترم بابا فکر اونجاشم کرده
بعد پرده رو کنار میزنه یه پراید پارکه.
دختره :هورااااااااااا
بعدشم میگه سایپا مطمئن 


انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آروم می بستین، از لای درش به زور نیگا می کردین ببینین کی چراغش خاموش می شه!
من که انکار نمیکنم 


من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم: «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقدر خفن بوده، می دونسته...!


دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه!


ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بزنتت، نام برده الان روی شن های سواحل جزایر قناری داره آفتاب می گیره، فکر کنم سوءتفاهم شده به خدا!



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ولی تو یک جمله اش را هم بگی کافیه



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

یه پشه مشاهده کردم تو اتاق. رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادمو باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا. اونم قبول کرد و رفت!


یکی از دوراهی های زندگی وقتی است که نمی دانید، در شیشه ای مقابل تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!


رفتیم خاکسپاری فامیلموون داداشش خودش انداخته تو قبر که اول منو باید خاک کنید ، باباشون بیل و ور داشته داره خاک میریزه روش میگه آره، توهم برو پیش داداشت نذار اونجا تنها باشه!!!!!


با کلی ذوق و شوق رفتیم شیرینی تر خریدیم و رفتیم خونه دختر داییم… اما نامردا شیرینی خشکای یه هفته پیشو برامون با چایی آوردن… آی حرص خوردیم.. آی حرص خوردیم… .
 


تلویزیون داره اتش سوزی جنگلهای استرالیا رو نشون میده .خواهر زاده ام میگه خاله حیف شد دماغت را عمل کردی وگرنه الان خرطومت را اب میکردی میرفتی اتیش را خاموش میکردی.

 


مامانم عصری میگه ماشینو بردار بریم دور دور ...
رفتیم تو ترافیک یه دختره وایساده سوار تاکسی شه .. مامانم میگه برو بگو مستقیم سوارش کن ... میگم چرا ؟؟ میگه حرف گوش کن !

 سوار کردم دختره رو ... تا دختره نشسته مامانم میگه : عروس گلم دانشجویی ؟؟ دختره قرمز کرد منم نزدیک بود بزنم به جلوییم .. مامانمم برگشته خیلی خونسرد میگه کی واسه تو خواست ؟؟ واسه داداشت میخوام !!

دختره بنده خدا گفت بله سال آخرم .. خلاصه مامانم تلفن دختر رو گرفت از این به بعد مامانمو میبرم شماره بگیره واسم 
 


همه فیلمای ماه رمضون یه سکانس دارن که یه مادر تو راهروی بیمارستان قرآن به سر میگیره،که این سکانس هم شب قدر پخش میشه!!!


شوهرم داشت کوفته قلقلی درست میکرد (ظرفی که قلقلیا رو می ذاشت داخلش کوچیک بود) دیدم داره با خودش حرف میزنه گفتم چی میگی با خودت؟
گفت دارم به قلقلیا میگم مسجدی بشینین همه تون جا شین


یه دوست دختر هم نداریم 5 دقیقه باهاش حرف بزنیم 55دقیقه مکالمه رایگان بگیریم ... !!
هیچکس همراه نیست....تنهای اول....


امروز رفته بودم پشت بوم که آنتن تلویزیونون رو تنظیم کنم، با موبایلم شماره خونه رو گرفتم به بابا میگم: الو، بابا خوبه؟
بابا هم میگه : مرسی همه خوبن شما خوبین؟
خانواده خوبن؟
ببخشید بجا نیاوردم.


دیشب رفتیم خونه خالم اینا یه پسر داره اندازه ماکارونی 4 ساله،
اومده میگه" این علامت حاکم بزرگ میتی کومان"
خواستم خر کیف شه احترام گذاشتم.
برگشته میگه تو نمی خواد احترام بزاری ...تو از خودمونی زومبه!!!!!!


اخه این چه وضعیه
پیراهن پاره مد شد شلوار پاره مد شد کلاه سوراخ مد شد شال پاره مد شد, پس چرا این جوراب پاره مد نمیشه؟!؟!


اوج بد بیاری یه زن وقتیه که بره بهشت ببینه فامیلای شوهرشم اونجان!!!


والا ما یادمونه تو مدرسه با گوجه سبز کلهء همدیگرو نشونه میگرفتیم، حالا شده کیلویی ۱۸ هزار تومن!

شما دختر جوونا یادتون نمیاد!!!
ولی یه زمانی دخترا خواستگاراشون رو رد میکردن !!
 



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 


اگه تو یخچال آب خنک نباشه بخوای از شیر آب بریزی، نیم ساعتم وایسی آب خنک نمیشه
فقط کافیه آبگرمکن خراب بشه و آب گرم بخوای!
از شیر آب یخی میاد که آلاسکا پیشش صحرای کربلاس !!!



رفتم داروخونه یه قرص ضد حساسیت گرفتم.
تو عوارض جانبیش نوشته: سردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب، دو بینی، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه، نارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی ! ! !
فکر کنم اگه سیانور می گرفتم، عوارضش کمتر بود 



با این نرخ سکه دیگه دختر مذهبی هم نمیشه گرفت، 14 تا سکه هم زیاده!
باید یکی و پیدا کنیم به 5 تن راضی باشه ..!



یکی از آرزو هام اینه که سوار یه ماشین بشم بگم آقا اون ماشین جلویی رو تعقیب کن،
بعد یارو هم بگه : برو گم شو پایین بابا ، ما دنبال شر نمیگردیم …
هیچی دیگه منم پیاده شم برم !



بچه داداشم 6 سالشه خورده بود زمین گفتم بیا بوسش کنم خوب شه برگشته میگه : نمیخوام تو زندگی زخم هایى هست که فقط یه نفر خاص باید بوس کنه تا خوب شه!!! 


یه دوس دختر هم نداریم ازمون بپرسه غیر از من چندتا جی اف داری؟
مام بش بگیم عزیزم با اینکه خیلیا منو میخوان اما من فقط تورو میخوام !
بعدش اونم ذوق مرگ شه پرواز کنه و گیر کنه تو پنکه سقفی تیکه تیکه شه بمیره از شرش راحت شم کصصافط!!



مامانم سیم کارتشو در آورده میگه فک کنم داره میسوزه
نیگا رنگشم داره عوض میشه!!!! 
 

                                                                                                 

 یه زمان ملت کارشون که با کامپیوتر تموم میشد روی کیبورد و مانیتور و کیس کاور می کشیدن!
یعنی در حد رو مبلی پذیرایی!
این روزا وقت نمیشه بدبختو خاموش کنیم خنک شه!!!


دیدین صبحا که بیدار میشین بعدش یه لحظه دوباره میخوابین،
بیدار که میشی میبینی ۳۰دقیقه گذشته…؟؟؟
حالا تابلوئه که ۵دقیقه بیشتر نخوابیدیا ! فکر میکنن ما خریم… !!!


دوستم مو کاشته،دماغشو عمل کرده،
بوتاکسم کرده .ابرو هاشم که مثه نخ کرده
لبشم پروتزیه ,فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه..
میگه مرد باید سیبیل داشته باشه.

 

    سه تا پشه رو دیوار حموم بودن، حمله کردم و دوتاشون رو کُشتم. اون یکی که زنده موند فرار کرد رفت تو هواکش..حالا نمیدونم خودکشی کرده.! یا رفته بقیهشون رو خبر کنه، شب بریزن سرم...

خیلی اضطراب دارم...



تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


فقط امضای رئیس مونده

این لباس جنسش ترک اصله

به چشم خواهری میبینمش

همه بچه ها خوشگلن

از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم

این آخرین سیگاریه که میکشم .

حالا منو تو جوونیام ندیدی

این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم

مرسی من نمیخورم، رژیم دارم

از این جنس فقط این یه دونه مونده، همش رو فروختم

عموم فوت کرده بود نتونستم بیام

از مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه

خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده

شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

برای شما فقط این قیمتو حساب میکنم



تاريخ : چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://upload7.ir/images/17395160195488148547.jpg

 

http://upload7.ir/images/04376104613836361752.jpg



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسه‌ای که درس می‌خوانم، پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ و تیز می‌داند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بی‌قید و شرط می‌کنند. البته انکار نمی‌کنم که او فردی واقعا باهوش است اما از این هوش خود برای بی‌آبرو کردن و خراب کردن بقیه بچه‌ها استفاده می‌کند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست. ما همه از او خیلی می‌ترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون می‌دانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد. او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج می‌دهند تا کاری به کارشان نداشته باشد. درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچه‌ها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند. تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"

شیوانا با لبخند گفت: "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست. نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست. به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست که اگر مواظب نباشد می‌تواند باعث شکستش شود."

پسر جوان با تعجب گفت: "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده می‌شود؟"

شیوانا گفت: "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند. اگر کسی خود را فوق‌العاده باهوش و نابغه می‌داند و از این مسیر به دیگران لطمه می‌زند هر نوع مقابله‌ای با او باعث قوی‌تر شدن او می‌شود چون سعی می‌کند خود را مجهزتر و قوی‌تر کند تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند. اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و ساده‌لوحی بزند و به گونه‌ای رفتار کند که او احساس کند زرنگی‌اش کفایت می‌کند ضمن این‌که دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمی‌افتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمی‌بیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل می‌کند و در نتیجه قابل پیش‌بینی و کنترل می‌شود."

پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست. روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانه‌اش خود را جلوی مار به مریضی زد و لنگان‌لنگان مار را آن‌قدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعه‌داری رسید و مزرعه‌دار مار مهاجم را از بین برد."

شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدم‌ها از جمله خود شما هم صدق می‌کند و مواظب باشید این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود!"


 



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یکی تعریف میکرد:

چند روز پیش داشتم از یکی از شهرک های اطرف تهران عبور میکردم که با دیدن این صحنه جفت پا پریدم رو ترمز.

نه بابا ، این خانومه با شلوارک اون هم تو روز روشن وسط خیابون …….

واسه همین رفتم جلو که از نزدیک ببینمش  آب دهنم رو قورت دادم و آروم نزدیک شدم….

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

.
.
.

 شانس ما رو ببین



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 

http://upload7.ir/images/31843987998550468298.jpg

http://upload7.ir/images/36143447381669638380.jpg



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یارو پای منبر نشسته بوده، مجلس طولانی میشه، به بغل دستیش میگه: من باسنم خواب رفت از بس نشستم! طرف میگه: بله، چند بار هم صدای خر و پفش اومد!!

 

 دخترا رو صبح که از خواب پا شدن باید ببینیشون پسرا رو وقتی بارون میاد!!!

 

 به یارو میگن تحمل شنیدن خبر بد داری؟ میگه دارم. بهش میگن بابات مرد. یارو میگه خدا خیرت بده فکر کردم میخوای بگی یارانه قطع شده!!!!

 

فقط توی ایرانه که داوطلبان با نگاه کردن به جلد دفترچه کنکور روی زمین فک می کنن شاید بتونن چیزی از سوالات دستگیرشون بشه!

 

 حیف نون تو اتوبوس کیسه استفراغش رو سوراخ سوراخ میکنه از شیشه میگیره بیرون, مسافرا اعتراض میکنن که بابا چرا نمیندازیش, میگه برنجاش میخوام برای مرغامون!!!

 

 خدا نگذره از کسانی که شیر حموم رو روی وضعیت دوش می بندن و از حموم خارج می شن!

 

اگر از بچگی به جای سیگار بهمون میگفتن مسواک ضرر داره، الان هیچکس دندون درد نداشت! همه دور هم جمع میشدیم و یواشکی مسواک میزدیم!

 

 حیف نون با گوش پانسمان شده داشته میرفته، گل مراد ازش میپرسه خدا بد نده چی شده؟ میگه گوشم درد میکرد رفتم کشیدمش! گل مراد می گه همین کارها رو میکنین که براتون حرف در میارن! لااقل پرش میکردی!

 

 گل مراد سگش فلج بود واسه تقویت روحیش میذاشتش تو فرغون دنبال مردم میکرد!

 

 دانشمندان ایرانی با استفاده از روش مهندسی معکوس موفق به ساخت سرنشین بدون هواپیما شدند!

 

 به دلیل افزایش قیمت نان به زودی: ربع نون نیم نون تمام نون (طرح قدیم برشته) تمام نون (طرح جدید دور خمیری)

 

یه قانونی هست که میگه: یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره! اما تو قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی!

 

یکی باید پیدا شود که به مادران سرزمین من بفهماند که اگر شام دیشب خوردنی بود، همان دیشب خورده میشد بعله

 

زندگی با *مای بی بی* شروع میشود و با *ایزی لایف* ختم میشود، بیایید قدر لحظاتی که با شورت هستیم را بدانیم!

 

 فقط تو ایرانه که وقتی کسی اسمتو می پرسه میگی آقا محمد، بعد صدات میکنه مــــمــــد! اما وقتی یکی میگه اسمت چیه؟ میگی مـــمـــد صدات میکنه آقا محمد!!!؟

 

 میگن تو بهشت نیم ساعت که درس خوندی مامانت میاد با یه لیوان چایی و یه کیک شکلاتی میگه عزیزم خسته شدی دیگه بسه برو فیسبوکت رو چک کن…



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

آخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا لامصب خیلی شرایط سختیه یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو ، اون دوتا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی!

 

دو تا دختر یکی خیلی خوشگل یکی خیلی زشت میرن تو یه شرکت واسه مصاحبه که اونجا یکی شون استخدام بشه. مدیر شرکت یه نگاه بهشون میندازه و میگه قیافه اصلا برای من مهم نیست مهم فرهنگ و علم شماست. از خوشگله میپرسه که جمعیت ایران چند نفره؟ میگه هفتاد میلیون. مدیر میگه آفرین درست جواب دادی. رو میکنه به زشته میپرسه خوب این هفتاد میلیون رو یکی یکی نام ببر!

 

 چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم رفتم یه کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای خون دارم خون بالا میارم! مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب برو توالت فرشامو کثیف کردی... بابام کلا محلم نذاشت... داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت اخ جون کیان بمیره اتاقش مال من میشه!

 

مادربزرگم همیشه میگه موقع خوردن آب حتما 3 بار بسم اللاه بگید, چون 3 تا جن در آب وجود داره …. 2 تا هیدرو جن و 1 اوکسی جن!!! مهندسین آی تی سعی کنن ببــینن نمیتونن یه کاری کنن، امسال عید دیدنی به صورت آنلاین برگزار بشه ؟! ما دیگه از اینجا پا نشیم!


 زنم اس ام اس داده شب با پیتزا میای خونه, وگرنه میخوام 100 سال سیاه نیای!!! البته اصل جمله کمی ادبیاتش عاشقانه تره, اما خب معنیش همین میشه که گفتم!!!!

 

 نشستیم تو تاکسی، راننده می پرسه: کجا تشریف میبرین؟
دختر عموم میگه میریم شال بخریم!!
فک و فامیله داریم؟



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دختره داشت به دوست پسرش آدرس خونشون رو میداد: میای از در ورودی آپارتمان، داخل میشی، میری سمت آسانسور ... دکمه طبقه نهم آسانسور رو با آرنج میزنی ... وقتی اومدی بالا از آسانسور که بیای بیرون سمت چپ خونه منه ... با آرنج در میزنی و منم در رو باز میکنم ... پسره میگه: به نظر آسون میاد ولی چرا باید با آرنج در بزنم؟؟؟ دختره میگه: چی؟؟؟؟ یعنی دست خالی اومدی دیدنم؟؟؟!!



تاريخ : دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه...
اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد ...
 تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی ...
اینجا نوشته چهار حرفی، ولی تو که حرف نداری ...
 
 
دوست دخترم پریشب مسیج داده :
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ، ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ 
ﻣﻨﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 1 ﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻭ اﯾﻨﺎ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺑﮕﻢ
ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺚ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﻠﻮﻏﻪ ﻭ ﺑﺮﻭ با ﻫﻤﻮﻧﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ﺑﺎﯼ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺣﻞ ﺷﺪ
ﺩﯾﺸﺐ ﻣﺴﯿﺞ ﺩﺍﺩ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ 
ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺷﺐ ﺑﺨﯿﺮ 
ﺩﯾﺪﻡ ﻣﺴﯿﺞ ﺩﺍﺩ ﻣﺚ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﻨﻮ ﺩﮎ ﻣﯿﮑﻨﯽ ، ﺑﺮﻭ ﺑﻪ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮐﺖ ﺑﺮﺱ , ﺑﺮﻭ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻫﺮﺯﻩ ﻫﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ , ﺑــــــﺎﯼ
من الان چی کار کنم 



تاريخ : یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه میخوند که یهو زنش با ماهی
تابه میکوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا
کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته
بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه .

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش !

بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟

زنش جواب میده: آخه اسبت الان زنگ زده بود !

نتیجه اخلاقی 2:متأسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند!!


تاريخ : یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

در عکس زیر چه می بینید؟

وقتی تصمیمتون رو گرفتید، توضیح رو مطالعه کنید.

 در بهترین گروه اینترنتی عضو شوید

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

.

 لابد 2 نفر رو در حال عشقبازی دیدید؟!
جالبه بدونید که تحقیقات نشون داده که بچه ها به هیچ عنوان اون 2 نفر رو که شما دیدید پیدا نمی کنن چون اونا هیچ تجربه مشابهی رو نداشتن.
بچه ها در عکس بالا 9 دلفین کوچیک و بزرگ رو دیدن.اما اگر در 6 ثانیه نتونستی دلفین ها رو تشخیص بدی مخت بد جوری داغونه و احتیاج به کمک داری!

 



تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


به این فک کنید که این بشر انگشت شستشو چجوری اینجوری کرده گذاشته رو باقی انگشتاش.جون من امتحان کن ببین میشه؟!



تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

فرهنگ استفاده از ابزارها و سرویس های تکنولوزیک ، مورد بسیار مهمی است که همواره بسیاری از مردم خواسته و یا ناخواسته درگیر و دست به گریبان عدم رعایت آن هستند .

این روزها که استفاده از این ابزارها که مهمترین آنها موبایل ، تبلت و لپتاپ بسیار شایع شده جدا از آگاهی چگونگی استفاده فنی از این ابزار ها ، فرنگ رفتاری آن بسیار مهم و قابل توجه است ، که زیر پا گذاشتن آن در بسیاری از جوامع ، بی ادبی و بی احترامی به حساب می آید .

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

بیائیم چند مورد رو با لحن خودمانی دور هم مرور کنیم !

مورد دوم : (دوم رو اول میگم ، چون مهمتره)

یکی از مواردی که همه از ما از اون متنفر هستیم تماس کاری زیاد و اس ام اس بازی بیش از حد کسی ، میان جمعی ۲-۳ نفره و یا بیشتر هست ، به طوری که جو جمع رو تحت تاثیر قرار میده .

تصور کنید با دو نفر از دوستانتان در حال گپ و گفتگوهستید ، برای شما چپ و راست اس ام اس میاد !
حتی امکان داره دوست دوران مهد کودکتون هم این وسط یاد شما بیوفته و بهتون زنگ بزنه ! مسلما دوستان شما بهتون نمیگن اووووه استاد ! چقدر تو باحالی ، چقدر سرت شلوغه ، ما اصلا به تو نمیخوریم !

تحقیقات ما نشون داده که ۷۳٫۸ درصد از دوستان اینجور مواقع شما رو مورد لطف و عنایت خودشون قرار میدن و حداقل چیزی که بهتون میگن اینه که جمش کن بابا ایکبیری !

اون ۲۶٫۲ درصد دیگه هم اگه بهتون چیزی نگن حتما یه چیزیای خیلی بدی تو دلشون بهتون میگن ، حق دارن دیگه خب .

مورد اول :

عنایت داشته باشید ، یکی دیگه از مواردی که خیلی بده اینه که شما به چه حقی بدون اجازه طرف پشت خط ، صداش رو توی جمع میذارید رو بلندگو !؟ ها ؟ شرم نمیکنی ؟

باز هم تحقیقات ما نشون میده که توی این جور مواقع ، طرفی که صداش داره از بلندگو پخش میشه یدفه بهتون یه جمله ای میگه که تصورات دوستانتون در مورد شما له میشه آقو ! ها ها ها .. حالت جا اومد !؟

مورد سوم :

تصور کنید که شما با نامزدتون ! در حال اس ام اس بازی هستید یدفه مهر شما گل میکنه و اس ام اسی ۴ پارتی شامل گزیده ای از کتاب لیلی و مجنون و با هزار آب و تاب براش میفرستین بعد از ۸ دقیقه و ۳۳ ثانیه اس ام اس میاد ، شما هم حمله ور میشین سمت گوشی ، با کلی عشق دکمه رو فشار میدین و میبینین که نوشته مرسی

ینی با این کار یه کپسول آتش نشانی روی شعله های عشق شما خالی میکنه ، به خدا حرص داره نکنید این کارو !

(البته این مورد سوم برای شما نبود ، باید به نامزدتون بگید بیاد بخونه !)



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کیومرث سر دودمان سلسله باستانی پیشدادیان ایران بود که مورخان به روایات مختلف او را آدم ابوالبشر و گل شاه یعنی شاهی که از گل آفریده شده، و نخستین پادشاه در جهان دانسته اند. کیومرث را پسری بود به نام پشنگ که همیشه بر سر کوهها بود و به درگاه خدای تعالی راز و نیاز و مناجات می کرد.

کیومرث به این فرزندش خیلی علاقه داشت و غالباً پسر و پدر به سراغ یکدیگر می رفتند. روزی دیوان که از دست کیومرث منهزم شده بودند به منظور انتقام به سراغ پشنگ رفتند و هنگامی که سر به سجده نهاده بود پاره سنگی بر سرش کوفتند و او را هلاک کردند.

حسب المعمول این بار که کیومرث برای دیدار فرزندش پشنگ با آذوقه کامل به سراغ او رفته بود جغدی بر سر راهش ظاهر شد و بانگ زد. کیومرث چون فرزندش را نیافت و دانست پشنگ را کشتند جغد را نفرین کرد و به همین جهت ایرانیان از آن تاریخ جغد را پیک نامبارک و صدایش را شوم می دانند.
     
آن گاه کیومرث در مقام انتقام از دیوان برآمده سایر فرزندان را بر جای گذاشت و خود با سپاهی گران به سوی دیوان شتافت.
در این سفر بر سر راه خویش خروسی سفید رنگ و مرغ و ماری را دیدکه خروس مرتباً به مار حمله می کرد و هر بار که موفق می شد با منقارش به شدت بر سر مار نوک بزند به علامت پیروزی بانگ می کرد.

کیومرث را از اینکه خروس برای صیانت و دفاع از ناموس تا پای جان فداکاری می کند بسیار خوش آمده سنگی برداشت و مار را بکشت و بانگ خروس را به فال نیک گرفت. کیومرث پس از غلبه بر دیوان آن مرغ و خروس را برداشت و به فرزندانش دستور داد آنها را به خانه نگاهداری و تکثیر کنند.

معمولاً خروس به هنگام روز بانگ می کند و چون شب شد تا بامدادان که پایان شب و طلایه روز و روشنایی است بانگ نمی زند ولی قضا روزی خروس موصوف شبانگاهان که بی موقع و نابهنگام بود بانگ برداشت. همه تعجب کردند که این بانگ نابهنگام چیست ولی چون معلوم شد که کیومرث از دار دنیا رفته آن خروس را خروس بی محل خواندند و از آن سبب بانگ خروس را بدان وقت به فال بد گرفته صدایش را شوم دانسته اند.

 از آن روز به بعد: "هر خروسی که بدان وقت بانگ کند و خداوند خروس آن خروس را بکشد آن بد از او درگذرد و اگر نکشد در بلایی افتد."


تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


تاريخ : شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ایپو



تاريخ : جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


- یک بنده خدایی می گفت: حالا درسته ما قصد ازدواج نداریم ولی خب آخه یه خواستگار نباید بیاد برامون؟

- یه بار یه دویستی دادم به گدائه، گدائه گفت: خدای نکره یه وقت لازمت نشه؟!

- یارو دو دقیقه پیش زنگ زده خونه به جای اینکه من بگم شما، اون میگه شما؟ منم گفتم ببخشید اشتباه برداشتم!

- یه روز رفتم شلوار بخرم فروشنده یه شلوار آورد خوب نبود. گفتم این خیلی خزه، مگه اسکلم اینو بپوشم؟
فروشنده از پشت پیشخون اومد اینور دیدم همون شلوار پای خودشه!

- بزرگترین مقامی که تا امروز بهش رسیدم وقتی بود که دبستان می رفتم و مامور آبخوری شدم.

- آیا می دونین اولین کسی که عبارت «مردا همه مثل همن» رو به کار برد، یه زن چینی بود که شوهرشو تو بازار گم کرده بود؟

- اگه قراره با دمپایی ابریِ خیس تو دهنِ کسی زده بشه، اون کسی نباید باشه جز پسری که با صدای بچگونه حرف می زنه!

- پسرخالم کلاس دوم تو امتحانشون یه سوال داشتن که گفته بود: آیا می دانید رود هیرمند به کدام دریا می ریزد؟ اینم نوشته بود: بله می دانم!
معلم خوشش اومده بود نمره کامل داده بود.

- به کافه چی گفتم همان همیشگی ...
گفت زر نزن، مثل آدم بگو چی می خوری!

- پسرا هجده ماه میرن خدمت، اندازه 18 سال خاطره تعریف می کنن! لامصبا همشونم قهرمان پادگان بودن.

- خیلی پیش اومد خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم ... اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت: مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم، مدرکشو از کجا گرفته بود!

- آخه من نمی دونم این W چیه تو لغات این دهه هفتادیا و هشتادیا ... می نویسن …ba W she, a Wre, ba Wba کی مدرسه ها باز میشه راحت شیم

- معلوم نیست این درس عبرت چند واحده، لامصب تموم نمیشه

- از کلید محترم «پ» در کیبورد می خواهیم یه جارو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه که تو هر کامپیوتری جاش عوض نشه

- ولی خداییش بیاییم ظاهربین نباشیم. بعضیا ممکنه در ظاهر بی شعور به نظر بیان اما وقتی باشون می گردیم و بیشتر می شناسیمشون می بینیم که باطنن هم بی شعورن!

- وقتی پشت آیفون می پرسیه «کیه؟» 95 درصد مردم میگن «باز کن»، 5 درصد باقیمونده هم میگن «منم»

- یکی از اشتباهاتمون اینه که گاهی کسایی رو تو زندگیمون راه می دیم که تو طویله راهشون نمی دن

- خیلی دوست دارم یکی از استادام رو در حال خنده تو خیابو ببینم، برم پیشش بگم «چیز خنده داری هست بگو ما هم بخندیم!»

- خوش به سعادت این نسل جدید که کلی سرگرمی دارن. والا سرگرمی نسل ما یه چرخ گوشت بود که دستمون رو می کردیم توش دستمون تا زانو قطع می شد! بعدش کانال پنج برنامه در شهر نشونمون می داد کلی حال می کردیم

- آی فون 5 هم اومد و تو نیومدی، خاک بر سرت

- تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن. منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم «برید کنار، برید کنار من پدرشم» وقتی که رسیدم دیدم اونی که تو خیابون افتاده الاغه!

- سال ها گذشت و گذشت و گذشت و ساندیس ها کماکان تولید شدند و تولیدکنندگان نوشتند از «اینجا» باز کنید و مردم همچنان از «آنجا» باز کردند!

- اینایی که از پاییز بد میگن، بعدازظهرای پاییزی نرفتن تو حیاط خلوت بشینن، یه استکان نسکافه بخورن که بفهمن پاییز یعنی چی

- طرف شش ماهه دماغشو عمل کرده هنوز چسب میزنه! اینا همونان که برچسب تلویزیون و مایکروفر و پلاستیک صندلی ماشیناشون رو نمی کنن

- ترسناکترین لحظه دنیا لحظه ای که سوار یه تاکسی خالی می شید و راننده دیگه مسافری سوار نمی کنه. حتی مسافرایی که هم مسیر شما هستن!

- ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم دو نفر سرمون دعوا کنند. شلغم نشدیم یکی کوفتمون کنه خوب شه. ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه. بچه مردم هم نشدیم ملت ما رو الگوی بچه هاشون قرار بدن. قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم

- هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یه تیکه از سرعتگیر کنده شده باشه و آدم بتونه دوتا چرخ ماشینشو از اونجا رد کنه

- غیرممکنه توی مدرسه های اینجا درس خونده باشی و این جمله رو نشنیده باشی: «ببینید همه تون صفر بشین، یه دوزاری از حقوق من کم نمی کنن، همه تون 20 هم بشید یه دوزاری به حقوق من اضافه نمی کنن!»

- یه همسایه پیری داریم، کلیپ کامران و هومن و دیده میگه چقدر این زن و شوهر بهم میان!

- اگر زن ها دنیا رو می گردوندن هیچ جنگی وجود نداشت فقط چندتا کشور با هم قهر بودن و حرف نمی زدن!

- حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!

- این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم. می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی) در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟

- اتاقمو تمیز کردم هر چی بشقاب و دستمال کف اتاق بود بردم. حالا نیم ساعته دوتا هسته میوه تو دهنمه جایی ندارم بندازم

- پیر شدم آخرش نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بود

- شبا وقتی سوار تاکسی می شم به این فکر می کنم که مثلا رمز عابربانکمو چی بگم به راننده یا اگه پیچید تو فرعی چجوری در ماشینو باز کنم بپرم بیرون

- این روزا آدم جرات نداره با یکی درد دل کنه. یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمی کنه



تاريخ : پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

طرف قد 2 متر و نیم، وزن 140، بازوش دور کمر من، فاقد هرگونه چربی تو تلویزیون اومده می گه توصیه من به جوونا اینه که از مکمل ها استفاده نکنند
خودِ لامصبت آخه با نون و پنیر اینجوری شدی؟

- از مارمولک له شده زشت تر، پسربچه تو سن بلوغه. اصلا مثل کوبیسم می مونه، هیچیش به هیچیش نمیاد

- دیشب که خوب می خوردین این چی چیه آوردین؟
(گروه بانوان در مراسم پاتختی در هنگام باز کردن کادو)

- زندگی همیشه در جریانه ولی ما رو در جریان نمی ذاره!

- جای خالیش را نه کتاب پر می کند، نه قهوه، نه حتی سیگار، من دلم آی فون 5 می خواهد.

- یه سوال ذهن منو مشغول کرده
چرا شلوار سفید می پوشی خاکی میشه رنگش سیاهه؟
ولی وقتی شلوار مشکی می پوشی خاکی میشه رنگش سفیده؟

- یکی می ره به شیرینی فروشه می گه این شیرینی کشمشیا چرا توش کشمش نیست؟
یارو میگه شما شیرینی ناپلئونی می خرین لای هر کدومش ناپلئونه؟

- کاش یکی بود که توی کوچه ها داد می زد:
خاطره خشکیه، خاطره خشکیه
اونوقت همه خاطراتتو،همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن می ریختم تو کیسه و می دادم بهش و می رفت ردِ کارش

- اونقدری که من بالش زیر سرمو تا صبح می چرخونم، اگه به جاش توربین بود می تونستم برق کل روستاها رو تامین کنم!

- یکی از بزرگترین لذت های دوران کودکیم این بود که دستمو تا آرنج بکنم تو کیسه برنج! آی حال می داد.

- اینایی که با یه جمله مسیر زندگیشون عوض میشه، فرمون زندگیشون هیدرولیکه فک کنم

- «شام چی درست کنم؟»
اولین جمله مامانم در حین جمع کردن سفره ناهار

- بابابزرگم لپ تاپم رو دیده می گه چندتا قُوّه می خوره؟!

- همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن ،ما هنوزمتمم مون روهم ندیدیم!
به 30 درجه هم راضی شدیم دیگه! نبود؟ یه 10 درجه ... !؟


- پسورد وایرلسمو دو روزه عوض کردم کلا محبوبیتمو تو همسایه ها از دست دادم! یکی یکی سرد و سردتر می شن. نگرانم دسته جمعی یه حرکتی بزنن.
امروز یکیشون بلند به اون یکی می گفت نامرد نذاشت فیلممو کامل دانلود کنم!

- تو صف نون بودم دیدم دوتا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث می کردن.
اولی: برو بابا! دومی: به من نگو بابا به من بگو عمو، وقتی می گی بابا من نسبت بهت احساس مسئولیت پیدا می کنم!

- فکر کنم دارم بابا می شم ... الان چند شبه بیدار می شم کولرو خاموش می کنم!

- هر وقت احساس کردی خیلی بالایی چند تا نارگیل واسه من و بچه ها بنداز پایین!

- یه زمانی وقتی به رفیقت فحش ناموس می دادی حکم مرگتو امضا می کردی، الان میزان صمیمیت و رفاقتتو نشون می دی.

- ضربه روحی که یخچال خالی به من وارد می کنه، عشق دوران جوونیم نتونست وارد کنه.

- تنها موجودی که با نشستن به موفقیت می رسد مرغ است.



تاريخ : پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


برای عضویت در بهترین گروه اینترنتی کلیک کنید



تاريخ : دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net
برای عضویت در بهترین گروه اینترنتی کلیک کنید



تاريخ : دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

آخ یه لیوان شربت آب لیمو حال میده الان !
(ستاد افزایش اجر معنوی روزه داران )




خدایا تو این ماه رمضونیه که ما گناه نمیکنیم
این دوتا فرشته رو شونه هامونم بیکارن
قربونت بگو یکم شونه هامو ماساژ بدن ، مرسی



قدیما :هرکی روزه نبود باید می رفت یه گوشه ای یه چیزی میخورد بقیه نبیننش
الان : هر کی روزه است باید بره یه گوشه مزاحم غذا خوردن بقیه نشه!



مامان حیف نون بهش میگه پاشو سحره
حیف نون هم بیدار میشه
و به خوبی و خوشی سحری میخوره !
شما مشکلی داری !؟

 

برای خیلی ها ماه رمضان سی روز تمرین بازیگری در پیشگاه خداوند است



به نظرت این بی عدالتی نیست که توی عید سعید فطر به کسانی که اسمشون سعید هستش ، هدیه نمیدن !؟



.من همیشه میخوام با جدیت خاصی روزه بگیرم
و این کار رو هم میکنم
ولی یه ندایی درونم میره خودش غذا میخوره 



در روز معمولی:
اولی :به اذان چه قدر مونده؟
دومی :من چه بدونم!
در ماه رمضان:
اولی :به اذان چی قدر مونده؟
دومی :۳ ساعت و ۱۶ دقیقه و ۱۹ ثانیه و ۳۵ صدم ثانیه!



خدایا یک ماه روزه میگیریم تا حال فقرا رو درک کنیم
یک ماهم کلی پول بده تا حال اغنیا رو درک کنیم !



تاريخ : یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

عکس: وقتی "مادر" نیست...


تاريخ : شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ: ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ .
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ!
ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ. ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ: ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ! 
ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ " ﮔﺎﻭ" ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ!!!!



تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.
افسر میگه: من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم.
راننده میگه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم. فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.


همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه میگه: عزیزم لوس نشو.
خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه می کنه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره
که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
زن درحالی که محجوبانه می خنده میگه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت
(دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده) خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد.


افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد
از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟
افسر اخم می کنه و میگه: متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه.
راننده میگه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم
تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم در بیارم.


زنش میگه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود.
تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی.
افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد
منفجر می شه: چرا لطفاً خفه نمی شی؟
افسر به زن نگاه می کنه و میگه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه؟

عاشق این قسمتشم ...

زن: فقط وقتی مسته !!



تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()




تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


عشق با یک نگاه شروع میشه و با همکاری برادران 110 تموم میشه


نامه پسرها به گشت ارشاد :
برادران بینهایت از زحماتتان متشکریم!
چون به هردختری میگیم بریم بیرون یه دوری بزنیم
میگه نه, میام خونتون 

 

از96 تا ماهی شما 55 تا غرق شد , چند تا ماهی داری؟

.
.
.
.

بله؟
مشغول جمع و منها بودی؟
تقصیره این مدرسه هاست که عمر شما رو به فنا دادن!
تا حالا کسی شنیده که ماهی غرق بشه؟
حتما الانم دانشجویی....موفق بـاشی


توجه کردین کنار هر خونه ای ی سوپرمارکت بزرگ هست ک معمولا اون چیزهایی رو ک میخوای نداره.


این گربه ها با کبوترا چقدر شـــــــــــــــاخ شدن !!
قبلنا از دو متری ما رو می دیدن گورشونو گم می کردن اونور حالا از 
بغلشون رد می شی انگار نه انگار
فکر کنم تحریم ها رو اونا هم اثر کرده


بالش خودم را ترجیح میدهم
شانه هایت مثل بالش های مسافرخانه است...

 

بازی‌های پارا المپیک رو از کانال عربی می‌دیدم، گزارشگر هر جمله‌ای میگه مادربزرگم میگه آمـــــــــــــــین!


اگه بخوای خلبان بشی، هزارجور مریضی داری ولی بخوای معافیت پزشکی بگیری، سالم سالمی

 

ما یه عمره آخر نفهمیدیم : لب تاب؟ لپ تاپ؟ لپ تاب؟ یا لب تاپ؟
هر کدومم میگی یه لامصـــبی میاد گیر میده 

 

یه دوست دختر هم نداریم اسمش رویا باشه،
ببریمش پیش زنمون که اسمش دنیاس معرفیش کنیم،
بگیم رویای من اینه ، دنیای بی کینه،
دنیای بی کینه ، رویای من اینه !
اونام با هم رو بوسی کنن و تا آخر عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنن!


زیباتر و دلنشین تر از اسمسی که توش نوشته "دوسِت دارم عشقم" ، اسمسیه که از بانک میاد و توش نوشته "مبلغ ۴۵۰۰۰۰۰ ریال به حساب شما واریز شد".


آخه من نمیدونم چرا میزارن آدم بمیره بعد رو در و دیوار مینویسن جوان ناکام ، خوب تا زنده ایم اطلاع رسانی کنید شاید فرجی حاصل شد!



تاريخ : چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٢ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


پاراگلایدر سواری



تاريخ : سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


یه بنده خدایی تعریف میکرد:
یه چند سال پیش باغ وحش زدیم تو شهرمون
قیمت بلیط زدیم 500ت کسی نیومد.
کردیمش300ت کسی نیومد.
100ت بازم کسی نیومد.
مجانی کردیم همه اومدن تو باغ وحش. در رو قفل کردیم قفس شیر و باز کردم.
صدا زدم خروجی 5000 تومن
و اینگونه انتقام گرفتیم از مردم شهرمون 



طرف تازه فوقِ دیپلمش رو تو رشته پرورش تخم حیوانات اهلی از دانشکده غیرانتفاعی و غیر حضوری علمی کاربردی تو قریه ی مسلم آباد از توابع یاقوت شهر سفلی مَمَسنی
به زور سه ترم مشروطی و دو جلسه تشکیل شورا و نامه از امام جماعت مسجدشون گرفته (نفسم گرفت)
اونوقت برگشته میگه:
از این مملکت باید رفت ، دیگه اینجا نمیشه موند! 


به بعضی دخترا باید گفت :
عزیزم پاشو صورتتو بشور 2 دقیقه اومدیم خودتو ببینیم 


به بعضی پسرا هم باید گفت عزیزم 1ماه پودر و قرص نخور و بیخیال آمپول شو، ببینم خدا چطوری آفریدت؟؟ 


ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻧﮏ، ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ :
ﻧﺬﺍﺭ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﻭﺍ ﮐﻨﻢ ﺑﺮﯾﻨﻢ ﺑﻬﺕ 
ﯾﻌﻨﯽ ﺍﻳﻦ ﺑﺸﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺶ ﺩﺭﯾﭽﻪ ﺍﯼ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻋﻠﻢ ﺑﯿﻮﻟﻮﮊﯼ ﻭ ﻣﺒﺤﺚ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺁﻧﺎﺗﻮﻣﯽ ﺑﺪﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ 



الگوی ما در شرایط تحریم باید گاو حسن باشه که تونست بدون شیر و حتی بدون پستون شیرش رو به هندوستان صادر کنه!

 

بعضیا فکر میکنن راهنمای ماشینشون عصای موساس!
راهنما رو که زدن دیگه میپیچن، وظیفه بقیه‌ام اینه که شکافته بشن!



واکنش زن‌ها بعد از نگاه عمیق شوهرشون
زن اروپایی: عزیزم این طرز نگاهت رو خیلی دوست دارم
زن ایرانی: چیییییه؟ بیا منو بخور! باز خونه ننه ات اینا بودی، چیز یادت دادن؟



توی توالت بودم, مامانم هی صدا میزد کجایی؟
منم نمی‌تونستم جوابشو بدم، یهو بابام از تو اتاق گفت: تو توالته, دهنش پره نمی‌تونه جواب بده!


شامپو خریدم روش نوشته: شامپو را روی سرتان بریزید و به موهایتان بمالید سپس با آب بشویید!
من میخواستم بریزم تو دهنم قرقره کنم، خدا خیرشون بده آگاهم کردن!



دیروز آبگوشت داشتیم، طبق معمول منو و داداشم سر استخون قلم دعوامون شد، مامان از تو آشپزخونه داد میزنه: چتونه خونه رو گذاشتید رو سرتون، مگه شما سگید که برای استخون دعوا می‌کنید؟ صد بار گفتم استخونا برا باباتونه!



تاريخ : سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()