بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

هرگز فرصت نشد به دیگران شماره بدهم
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک
معلم: فعل کشیدن را صرف کن. شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!

 آخه آدم باید یه مراسمی واسه خوابش داشته باشه خب
یه ماچی ؛ موچی ؛ بغلی ...
لپتاپ نیستیم که درو ببندیم خاموش شیم!

 

 پسر گلم یه دقیقه میای کارت دارم...
پسرم خدا خیرت بده یه دقیقه بیا...
چه دختر نازی دارم من، مامان جان بیا یه دقیقه...
و....
با توجه به نزدیک شدن به روزهای پایانی سال و با توجه به خطر جدی خونه تکونی، در صورت شنیدن هر کدام از این الفاظ توسط مادرتان سریعا محل را ترک نموده (حتی شده از پنجره بپرین پایین) و ترجیحا تا ١ هفته به محل مذکور مراجعه نفرمایید!!! لطفا این اخطار را جدی بگیرید، یکی جدی نگرفت طبق آخرین آمار تا الان ۴ تا فرش شسته!

 

 با مامانم و دختر عموم نشسته بودیم صحبت سر رمز دوم و پرداخت قبض شد بعد دختر عموم پرسید رمز دوم از کجا می گیرن؟ چشتون روز بد نبینه مامان سوتی دهنده بنده نه گذاشت نه برداشت با کمال اعتماد به نفس گفت از داروخانه دیگه!!!!!!!
یعنی دیوار سالم نذاشته بودیم تازه بیچاره رو هی دست مینداختیم که داروخونش باید شبانه روزی باشه یا نه؟؟؟
داروخانه چه وجه مشترکی با عابر بانک داره شما بگید؟!!
خدایا این شادی ها رو از ما نگیر.

 

به قول شاعر:

از بینی ام تا دست من راهی به جز انگشت نیست
دل خوش به دستمالم نکن هیچی مثل انگشت نیست!

 

دختره پاشنه های چکمه هاش زمینو سوراخ میکنه میرسه به هسته ی زمین، کلیپسشم از لایه ی اوزون رد میشه اونوقت استاتوس زده من همینم! یه دختر بی آلایش! الان حرفی باقی میمونه؟ جز شفاعت خواستن برای همه ی مریضا؟

 

عاقا! خالم میخواست بگه برات تخم مرغ سرخ کنم؟ به جاش گفت برات سرخ مرغ تخم کنم؟ خلاصه اون شب بجای تخم مرغ فرش جووییدیم!

 

هرگز فرصت نشد به دیگران شماره بدهم .......................... گراهام بل!

 

هنوز تو شوک آهنگ گلزار بودیم که فروتن هم آهنگ بیرون داد!
دیگه باید منتظر آلبوم حمید معصومی نژاد خبرنگار اعزامی ... رممم باشیم والا!!

 

اول صبحی رفتم فیس بوق دیدم دختر خالم آنلاینه. اومدم اول صبحی یه چی گفته باشم پیام دادم سلام به روی ماه نشستت. پیام داده, اوآ خاک بر سرم از کجا میبینی منو؟
عایا جایز است در افق محو شوم؟

 

ینی انقدی که من شبا موقع اسمس بازی از زیر پتو سرمو میارم بیرون که نفس گیری کنم شناگرا تو مسابقات شنا نفس گیری ندارن!
والا بوخودا.

 

باﺑﺎﻡ زنگ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩه ﻣﻴگم ﺑﻠﻪ؟
میگه بیا ﺩم ﺩﺭ!
ﺭﻓﺘﻢ ﺩم ﺩﺭ میگه ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ سوییچ ﻣﺎشینو وردار ﺑﻴﺎﺭ!

 

با این سرمایی که زده متولدین 93 زیاد نشه بلند صلوات برفس.

 

پسر داییم 8 سالشه چند وقت پیش دلیل و نحوه درست استفاده از اپلیکیشن های تبلت رو واسمون توضیح میداد اونوقت من 8 سالم بود خروسا رو میزدم که مرغارو اذیت نکنن!

 

ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ 30 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ:
ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﻋﯿﻨﮏ ﮔﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ …
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺑﭙﺮﺱ!

 

معلم از شاگردش میرسه: چرا ساعت آسیا از آمریکا جلو تره؟ شاگرده میگه: واسه اینکه آسیا زود تر از امریکا کشف شد!

 

یعنی میگن فوتبال حرفه ای رو این اروپایی بازی میکنن راست میگنا آدم حتی وقتی فین کردنشونم میبینه لذت میبره والا.

 

مورد داشتیم ماشین طرف پنچر شده جک نداشته چند نفری بلندش کردن زیرش ساقه طلاییگذاشتن.

 

تحقیقات نشون داده 99 درصد پسرا و دخترا وقتی تو اینترنتن، یه صفحه گوگل هم باز میکنن تا وقتی ییهو یه نفر اومد تو اتاقشون اون صفحه رو باز بکنن.

 

میدونی چرا ماشین های آمریکایی سقف ندارن؟
چون شعور کفتراشون بیشتر از کفترای ماست!!

 

طبق اعترافات مهندسین طراح برج میلاد در فونداسیون این برج از ملات ساقه طلایی استفاده شده است!


 
آلزایمر
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

 چمدونش را بسته بودیم،

با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت با
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن."
گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا  آدم دق میکنه ها،
من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟"
گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!"
گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی؟!"
خجالت کشیدم ...! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
 همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت
گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی."
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
"مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن."
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
"چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!"
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
"گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!"


 
خدمت متقابل!
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

تصاویر جالب و دیدنی روز پنج شنبه 16 تیر 90 !


 
عجایب روزگاری داریم
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

تصاویر جالب و دیدنی روز جمعه 17 تیر 90 !


 
بدترین چیز در زندگی، هراس در میدان جنگ و خیانت به دوست است.
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده
- هرگز تردیدی به خود راه ندادم که همه بر من خیانت می کنند و باز هر بار هم که خیانت می کردند غرق در شگفت می شدم. (فرناندو پسوا)

- ایراد، خیانت، سوءظنی شادمانه و میل به تمسخر، همگی نشانی از سلامت است و هر امر بی قید و شرطی، نشانی از بیماری. (نیچه)

- در وجود هر یک از ما خائنی بنام خودخواهی وجود دارد که فقط در برابر تملق و چاپلوسی نرم می شود. (پل والری)

- اگر کسی یک بار به تو خیانت کرد، این اشتباه او است و اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد، این اشتباه تو است. (دالایی لاما)

- نخستین خیانت، جبران ناپذیر است و از طریق واکنش زنجیره ای، خیانت های دیگری را بر می انگیزد که هر کدام از آنها ما را بیش از پیش از خیانت پیشین دور می کند. (میلان کوندرا)

- از زمان کودکی، پدر و آموزگار مدرسه برای ما تکرار می کنند که خیانت، نفرت انگیزترین چیزی است که می توان تصور کرد. اما خیانت کردن چیست؟ خیانت، از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است. (میلان کوندرا)

- نفرین بر او که با بدکاری که به اندرز خواهی آمده همدستی کند. زیرا هم رأیی با بدکار مایه ی رسوایی و گوش دادن به دروغ، خیانت است. (جبران خلیل جبران)

- بدترین چیز در زندگی، هراس در میدان جنگ و خیانت به دوست است. (اسکار وایلد)

- تردیدها به ما خیانت می کنند، ما را از تلاش به دور می سازند و از پیروزی هایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند. (ویلیام شکسپیر)

- اگر به فردی که سابقه‌ی خیانت کاری دارد، راه دادید، بسیار مراقب باشید که جایتان را نگیرد. (جفری کروکشنک)

- تردیدهای ما خائنانی هستند که با ایجاد ترس در درونمان، ما را از تلاش باز می دارند و در نتیجه، سبب می شوند که نتایج دلخواه را به دست نیاوریم. (ویلیام شکسپیر)

- شترها خائن هستند؛ هزاران کیلومتر راه می روند، بدون اینکه هیچ نشانه ای از خستگی در آنها نمایان شود. سپس ناگهان به زانو درمی آیند و می میرند. اسبها کم کم خسته می شوند و همیشه می دانی چقدر از آنها توقع داشته باشی و چه زمانی ممکن است بمیرند. (پائولو کوئیلو) 

- نتیجه ی فریب و ریاکاری، ناامیدی و اندوه؛ و راه خیانتکاران، بسیار دشوار است. (فلورانس اسکاول شین)

 
10 حقیقت جالب درمورد روز ولنتاین
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده

 

کتاب اول: چهاردهم فوریه در کشورهای غربی روز ابراز عشق به افرادی است که دوستشان داریم. 

داستان این روز مربوط به یک کشیش جوان رومی به نام "ولنتاین" است که به طور کاملاً مخفیانه برای سربازهای "کلودیوس" که ازدواج برای آن‌ها ممنوع بود، مراسم عقد می‌گرفت. 

این قانون از طرف شاه کلودیوس برای این که ممکن است سربازان پس از ازدواج نتوانند برامور جنگی و نظامی تمرکز داشته باشند وضع شده بود. "کشیش ولنتاین" در روز چهاردهم فوریه سال ۲۷۰ پس از میلاد مسیح به خاطر این اقداماتش به دار آویخته شد و پس از آن این روز هر ساله جشن گرفته می‌شود. 

زمانی که "کشیش ولنتاین" در زندان نامه‌ای به آخرین معشوقه خود با این امضا «از طرف ولنتاین تو» نوشت، در روم باستان مراسم جشنی با عنوان "لوپرکالیا" به افتخار بزرگداشت ملکه و خدایان رومی در تاریخ پانزدهم فوریه برگزار می‌شد، در این مراسم زوج های جوان علاقه‌مند به یکدیگر ازدواج می‌کردند، "کشیش ولنتاین" با وجود ممنوعیت از جانب شاه همیشه به طور مخفیانه در برگزار کردن مراسم عقد کمک می‌کرد که البته این تاریخ مقدس نیز به افتخار "کشیش ولنتاین" به چهاردهم فوریه تغییر داده شد وهم چنین از سال ۱۵۷۳ این روز درانگلستان تعطیل رسمی اعلام شد. 

احتمالاً تا این لحظه کادوی ولنتاین خود را خریده‌اید اما اجازه دهید نکته‌هایی جالب درمورد این روز را با هم بررسی کنیم:

۱- در قرون وسطی دختران غذاهای عجیب وغریب می‌خوردند با این اعتقاد که همسر رویاهای خود را پیدا خواهند کرد و همچنین اگر دوستی نزدیکی بین دو طرف وجود داشت همدیگر را ولنتاین صدا می‌کردند.

۲- بهترین تعطیلات برای گل‌فروشان در سرتاسر جهان شناخته شده است و ارزش مادی برابر ۱۵ میلیارد دلار در این روز صرف تهیه کادو برای ابراز عشق می‌شود.

۳- سالانه حدود ۱۸۹ میلیون شاخه گل دراین روز درامریکا فروخته می‌شود که ۱۱۰ میلیون شاخه آن رُز قرمز می‌باشد، جالب است بدانید، امریکا به طور خاص برای روز ولنتاین ازکلمبیا و اکوادور گل رُز وارد می‌کند.

۴- ۷۳درصد از آقایان وتنها ۲۷درصد از خانم‌ها دراین روز شاخه گل می‌خرند، جدا از ۱۵ درصد از خانم‌ها که دراین روز برای خودشان، مادر و یا دخترانشان گُل می‌خرند.

۵- در اواخر سال ۱۸۰۰ میلادی اولین بسته شکلات مخصوص برای روز ولنتاین توسط کمپانی Cadbury به بازار عرضه شد. سالانه حدود ۳۵ میلیون جعبه شکلاتی قلب شکل در این روز خریداری می‌شود و تنها درامریکا حدوداً یک میلیارد دلار شکلات فروخته می‌شود.

۶- حدود ۱۰ درصد ازازدواج هایی که درطول سال انجام می‌شود یعنی حدود ۰۰۰، ۲۲۰ ازدواج تنها دراین روز صورت می‌گیرد.

۷- جالب است بدانید حدود نه میلیون نفر که حیوانات خانگی نگهداری می‌کنند هم برای حیوانات خود کادو تهیه می‌کنند.

۸- در تایلند هر دسته گل ۱۲ تایی از گل رُز قرمز با نرخ ۴۸۷ دلار به فروش می‌رسد و هر تک شاخه قیمتی معادل ۴۵ دلار دارد و در امریکا قیمت هر دسته گل رُز قرمز ۷۵ دلار است.

۹- تعداد شاخه گل رُز قرمز در روز ولنتاین معنایی خاص دارد. ۱ شاخه گل به معنی عشق در نگاه اول و ۱۰۸ شاخه پیشنهاد ازدواج را منتقل می‌کند وهم چنین رنگ‌ها معانی خاص خود را دارند برای مثال رُز قرمز به معنای عشق و احترام، شاخه گل صورتی به معنای این است که اوقات خوشی را با هم دارید. رُز سفید به معنای قدردانی است.

۱۰- حدود ۸ میلیارد عدد شکلات سالانه به مناسبت روز ولنتاین در سرتاسر جهان تولید می‌شود.

گرچه روز ولنتاین روز شادی و هیجان است، تحقیقات نشان می‌دهد ۴۰ درصد از افراد موضعی منفی نسبت به این روز دارند. طبق تحقیقات ازهر۱۰ فرد تنها یک نفر در این روز احساس افسردگی و تنهایی بیشتر می‌کند.

 
ارزش عشق
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عاشقانه


-آلفردو: گوش کن تا برات یه قصه بگم:
روزی روزگاری سلطانی ضیافتی ترتیب داد که همه‌ی شاهزاده خانم‌ های قلمرو اش در اون حضور داشتن. یکی از نگهبان‌ها به‌ نام بَستا دختر سلطان رو دید، که قشنگ‌ترین دختر اون سرزمین بود. فوری عاشق‌ اش شد؛ اما یه سرباز بیچاره در مقابل دختر سلطان چه‌کاری از دستش برمیاد؟
سرباز یه روز ترتیبی داد که بتونه با اون دختر ملاقات کنه و بهش گفت که دیگه بدون اون نمی‌تونه زندگی کنه. شاهزاده خانم، که تحت تأثیر عمق احساس اون قرار گرفته بود گفت: اگه بتونی صد شبانه روز زیر ایوون اتاق من منتظر بمونی بعدش مال تو می‌شم.
و سرباز به اونجا رفت و ایستاد. یک روز، دو روز، ده روز، بیست روز... هر بعدازظهر شاهزاده خانم از پنجره اون رو می‌دید؛ اما سربازِ عاشق از جاش تکون نخورد. بارون بارید، باد اومد، برف بارید؛ پرنده ها رو سرش کثیف کاری کردن، زنبور ها نیشش زدن، اما اون جُمب نخورد... بعد از نود شب، اون لاغر و رنگ‌پریده شده بود. از درد اشک می‌ریخت؛ اما نمی‌تونست اونا رو پس بزنه. حتی دیگه نایِ اینو نداشت که بخوابه. و شاهزاده خانم هم‌چنان اون رو تماشا می‌کرد...
درست در شبِ نود و نهم سرباز از جاش بلند شد، صندلی‌شو برداشت، و از اون‌جا رفت!"
-سالواتوره(توتو): چه طور ممکنه؟ درست در آخرِ کار؟
-آلفردو: آره توتو، درست در آخرِ کار. از من نپرس که معنی این چیه، من نمیدونم، اگه تو فهمیدی، بگو تا منم بدونم...

سینما پارادیزو/ جوزپه تورناتوره


 
مهر مادری
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

عکسهای دیدنی روز چهار شنبه 22 تیر 90 !


 
اگه مر دی برش دار!!
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

10

8


 
وقتی یکی را دوست دارید ...
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عاشقانه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org  

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوھایتان آرزوھای اوست.

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی ھم عشق می ورزید.

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنھایی برایتان بی معناست.

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی قائل ھستید.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، ھر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که ھستید، احساس امنیت می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اھمیت می دھید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته ھای خود برای شادی او بگذرید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به ھر کاری بزنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به ھر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد.

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامش تان می شود.

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بھترین خواھد بود اگر چه در واقع چنین نباشد.

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ھا برایتان آسان و دلخوشی ھای زندگی تان فراوان می شوند.

وقتی یکی را دوست دارید، به ھمه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوھای تان را آسان می شمارید.

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

وقتی یکی را دوست دارید، شادی هایش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی هایش برایتان سنگین ترین غم دنیاست


 
انواع داماد
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

اصولا دامادها چهار دسته اند که در این مطلب به معرفی هر چهار دسته میپردازیم!

داماد خچل:

سن بین 15 تا 19 سال، خام و نپخته، سرد و گرم نچشیده، جسارت بسیار، حماقت فراوان، زود پشیمون، زود رنج، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی، بچه اش از خودش بزرگتر!

داماد مچل:

سن بین 19 تا 25 سال، ژیگولی، دانشجو، سرباز، رفیق باز، وابسته به پول بابائی، بیکار، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته، کیس مناسبی برای تور شدن، کم ظرفیت، یکی میزنه یکی میخوره!

داماد هچل:

سن بین 25 تا 29 سال، رسیده، حاضر آماده، دارای کار و بار، فارغ التحصیل، با کارت پایان خدمت، دارای شکستهای عشقی فراوان، بسیار با تجربه، دم به هر تله ای نمیده، عصا قورت داده، کمی کج و معوج، پر از قرشمه، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده.

داماد کچل:

سن بین 30 تا 37 سال، گرفتار، درگیر، پرکار، پرخور، همچنان پرشور، نقل و نبات، گوله نمک، فوران احساسات، راضی به رضای خدا، دنبال بیوه زن کم سن و سال، مسئولیت پذیر، در پی رفاه خانواده، دارای کار و بار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارک!!!

 
  منبع : 4جوک

 
راز این لبخند چیست
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده

 

بی شک تابلوی زن رنسانسی که با لبخند رازآلودش قرن ها تاریخدانان و دوستداران هنر را مسحور خود کرده، معروف ترین نقاشی در تاریخ هنر جهان محسوب می شود. حتی افرادی که سررشته ای از هنر نقاشی ندارند، مونالیزا را می شناسند و از سر لبخند ژکوند شنیده اند.

مونالیزایی که مردم دسته دسته برای دیدنش راهی موزه لوور پاریس می شوند، نقاشی مورد علاقه داوینچی بوده، تا حدی که گفته می شود وی هر جا می رفته، این تابلو را به همراه خود می برده است. نمی دانیم علاقه شدید مخترع و هنرمند ایتالیایی بوده که مونالیزا را این چنین بر سر زبان ها انداخته و یا واقعا رازی در چهره این زن ناشناس وجود دارد که لبخندش را تا 500 سال پس از مرگ خالقش, زنده نگه داشته است.

سرقت تابلوی لبخند ژکوند در سال 1911 شهرت این اثر را جهانی کرد، اما چاپ کتاب رمز داوینچی به قلمدن براون بود که بازار حدس و گمان ها درباره راز سر به مهر این بانوی قرن شانزدهمی را تا سرحد ممکن داغ کرد.

اکنون سوالات ریز و درشت بسیاری درباره مونالیزای داوینچی فکر کارشناسان هنری و تاریخدانان را به خود مشغول کرده؛ از هویت اصلی این زن خندان گرفته تا مثلث طلایی که در این نقاشی نهفته است. در متن زیر به برخی از این پرسش ها و فرضیه های ارائه شده می پردازیم:

مونالیزا که بود

بر اساس اطلاعات تاریخی، مونالیزا همسر تاجری اهل فلورانس بود. این زن در اصل لیزا ژراردینی دل ژکوندو نام داشت، اما پژوهشگران هنوز 100 درصد مطمئن نیستند که زن تصویر شده در شاهکار داوینچی همان اهل مونالیزای فلورانس باشد. دل ژکوندو عضوی از خانواده ای تقریبا اشرافی برخاسته از روستا بود که با فرانچسکو دل ژکوندو – تاجری ثروتمند – ازدواج کرد.

راز لبخند ژکوند

این زن به گونه ای اسرارآمیز لبخند زده، لب هایش می خندد اما چشم هایش غمگین است. همین ویژگی های متناقض است که موجب شده گمانه زنی های بسیاری حول محور این چهره ماندگار صورت بگیرد. چند سال پیش این تابلو با استفاده از نرم افزاری رایانه ای مورد بررسی قرار گرفت و آماری درباره احساس مونالیزا براساس حالت ابروها، لب ها و گونه های وی منتشر شد. طبق نتایج این تحقیق، مونالیزا 83 درصد خوشحال، 9 درصد منزجر، 6 درصد ترسیده و 2 درصد عصبانی است.

 

 
این دیوانگیست
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عاشقانه ، آموزنده

که از همه گلهای رز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است، متنفر باشیم.
 

که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است، رها کنیم.

که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم.

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است.

که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم.

که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است.

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم.

به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم؛

و به یاد داشته باشیم که همیشه شانس های دیگری هم هستند؛

دوستی های دیگری هم هستند؛

عشق های دیگری هم هستند؛

نیروهای دیگری هم هستند؛

تنها باید قوی و پر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم.


 
یادش بخیر قدیما...
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net 


 
سپاس نامه
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

با سلام و سپاس ویژه از کلیه دوستانی که در مدت یک سالی که از عمر وبلاگ (( بگم بخندی؟!)) می گذرد با مهربانیهای بی دریغ و مهر آفرینانه  خود توانستند آمار بازدیدها را به 20000 برسانند و مرا به تلاش در جهت درج یادداشتهای هر چه مفیدتر تشویق کنند البته مطالبی تا حد زیادی آموزنده ولی با چاشنی خنده .من زیاد از وبلاگ و سایت سر در نمیارم ولی واقعیت اینه که به سایتهای مختلف مراجعه میکنم و فکر ایجاد وبلاگ شخصی از همین سرک کشیدنها به وب سایتهای مختلف داخلی و خارجی در ذهنم به وجود آمد .می خواستم از محیطی که وبلاگ در اختیارم می گذارد به عنوان محلی جهت بایگانی مطالب مورد علاقه ام که در سایتهای مختلف میبینم استفاده کنم که بتوانم هر از گاهی مطالب گذشته را مرور کنم .ولی بازدیدهای دوستان نادیده ولی عزیزتر از جانم و نظرات احساس بر انگیز و زیبای ایشان مرا واداشت که همیشه به یاد داشته باشم که مطالب وبلاگم فقط مختص به خودم نیست و خوانندگان خونگرم و  احساسی  غیر از خودم هم دارد که با سرزدنهای سرزده اشان مرا به نهایت خوشی و شادمانی میرسانند .خیلی از دوستان بزرگوارم انتظار دارند که لینک سایت یا وبلاگ ایشان را در وبلاگم درج کنم ولی با عنایت به اینکه من در این راه تازه کار و مبتدی هستم و میخواهم در همین سطح هم بمانم  با عرض شرمندگی  بیشمار از پیشگاه بزرگواران باید بگویم که تا حالا از هیچ کدام از سایر وبلاگها درخواست لینک شدن سایتم را نداشتم و از طرف دیگر غیر از آدرس وبلاگ دوم  خودم هیچ لینکی با عنوان لینک دوستان درج نکرده  و در آینده هم نخواهم کرد دلیلش هم اینه که من تلاشی جهت افزایش آمار وبلاگم ندارم و همین که بتوان خوشی هام و با دوستانم تقسیم کنم بر ایم کافیست.این مطلب کوتاه را با عشق به آستانه مهر و محبت همه عزیزانم تقدیم میکنم .امیدوارم سایه مهربانی شما مهربانان را همیشه بر  سر خود حس کنم  و از چشمه سار ذوق و شوق ویژه ایرانی سربلند در قالب کلمات و جملات سازنده همچنان بهره مند باشم.


 
با سلام
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شخصی

با سلام و سپاس ویژه از کلیه دوستانی که در مدت یک سالی که از عمر وبلاگ (( بگم بخندی؟!)) می گذرد با مهربانیهای بی دریغ و مهر آفرینانه  خود توانستند آمار بازدیدها را به 20000 برسانند و مرا به تلاش در جهت درج یادداشتهای هر چه مفیدتر تشویق کنند البته مطالبی تا حد زیادی آموزنده ولی با چاشنی خنده .من زیاد از وبلاگ و سایت سر در نمیارم ولی واقعیت اینه که به سایتهای مختلف مراجعه میکنم و فکر ایجاد وبلاگ شخصی از همین سرک کشیدنها به وب سایتهای مختلف داخلی و خارجی در ذهنم به وجود آمد .می خواستم از محیطی که وبلاگ در اختیارم می گذارد به عنوان محلی جهت بایگانی مطالب مورد علاقه ام که در سایتهای مختلف میبینم استفاده کنم که بتوانم هر از گاهی مطالب گذشته را مرور کنم .ولی بازدیدهای دوستان نادیده ولی عزیزتر از جانم و نظرات احساس بر انگیز و زیبای ایشان مرا واداشت که همیشه به یاد داشته باشم که مطالب وبلاگم فقط مختص به خودم نیست و خوانندگان خونگرم  احساسی  غیر از خودم هم دارد که با 


 
داستانک بسیار زیبای لبخند سنت اگزوپری
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: داستان

بسیاری از مردم کتاب «شاهزاده کوچولو» اثر سنت اگزوپری را می‌شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید وکشته شد.

قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گردآوری کرده است.

در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند .

مینویسد: «مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم. جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آن‌ها که حسابی لباس‌هایم را گشته بودند در رفته باشد؛ یکی پیدا کردم و با دست‌های لرزان آن را به لب‌هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم. از میان نرده‌ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود.
فریاد زدم.. «هی رفیق کبریت داری؟»

به من نگاه کرد شانه‌هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. نزدیک‌تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی‌اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی‌توانستم لبخند نزنم. در هر حال لبخند زدم وانگار نوری فاصلۀ بین دلهای ما را پر کرد میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی‌خواهد. ولی گرمای لبخند من از میله‌ها گذشت و به او رسید و روی لب‌های او هم لبخندی شکفت

سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد و لبخند زد. من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم. نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود.
پرسید « بچه داری؟»
با دست‌های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم و گفتم «آره ایناهاش».
او هم عکس بچه‌هایش را به من نشان داد و دربارۀ نقشه‌ها و آرزوهایی که برای آن‌ها داشت برایم صحبت کرد.

اشک به چشم‌هایم هجوم آورد گفتم که می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. دیگر نبینم که بچه‌هایم چطور بزرگ می‌شوند.

چشم‌های او هم پر از اشک شدند ناگهان بی‌آنکه که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. بعد هم مرا به بیرون زندان و جادۀ پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد هدایت کرد. نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی‌آنکه کلمه‌ای حرف بزند.
یک لبخند زندگی مرا نجات داد چه بسا یک لبخند نیز زندگی ما را دگرگون کند پس بیایید لبخند را از لبانمان دور نکنیم


 
همیشه نباید به چشمها اعتماد کرد
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


 
زیبای خفته!
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 
احساس بی تو بودن
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


 
ورزش است دیگه!
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


 
از غم دوری تو ...
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


 
من که نفهمیدم چی به چیه! بیچاره دانشجوی بیچاره !
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 
خنده از دو دیدگاه!
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 
خودروی سبز
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 
آخه چه جوری بگم دوستت دارم!
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس




 

 
دوستت دارم با 300 زبان زنده دنیا
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس ، عاشقانه

 در یکی از محله‌های مرکزی شهر پاریس، دیواری وسیع وجود دارد که سرامیک‌هایی لاجوردی تنش را پوشانده‌اند و روی آن با 300 زبان زنده دنیا بیش از هزار بار به رنگی سپید نوشته شده است: "دوستت دارم". سهم ما ایرانی‌ها هم، دو تا از آن دوستت دارم‌هاست که یکی از آنها بالای دیوار قرار گرفته است و دیگری تقریبا در مرکزش.دوستت دارم‌های ایرانی جای خوبی قرار گرفته‌اند و چشم هر گردشگری دست‌کم یک بار آنها را می‌بیند، شاید به این دلیل که خط ایرانی زیباست، شاید هم به این خاطر که ما ایرانی‌ها به عاشقی معروفیم. ما عشق را نسل به نسل در روح یادگاری‌های‌مان دمیده‌ایم. شاید اگر عشق نبود، هنرهایمان هیچوقت ماندگار نمی‌شد.