تاريخ : چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


تو هیچ چیز کم نداری
برای همه چیز من بودن


هر روز تو را می بینم
گوشه ی اتاق ایستاده ای و به من لبخند میزنی
باورکن رویای بودنت هم زیباست!


نیمکت باهم بودنمان تنهاست
من دل نشستن ندارم تو دلیل نشستنم باش


از ” تـــو ” دلـگیـــر نیستــــم
از دلـــم دلـگیـــرم کــــه بی وفاییت را صبــــورانــــه تحمل کرد


یه وقت هایی آدم اینقدر تنهاست
که دوست داره یکی صداش کنه حتی اشتباهی


ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻫﻢ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ


بدون تو مدت هاست که دیگر خوش نمی گذرد
فقط می گذرد…


برای خیانت هزار راه هست…
اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست


از آش روزگار چنان دهانم سوخت
که از ترس “آب یخ”را هم فوت می کنم…


باختی در کار نیست…
ما برای دوستان واقعی جانمان را ریسک می کنیم…
“خیالی نیست” یا می بریم یا میمیریم


شب آرام میگذرد
و من تنها با یاد تو نشسته ام
اگرشب هم بگذردم ن از یادتو نمی گذرم


همه چیز داشت خوب پیش می رفت
تا اینکه بزرگ شدیم


در زندگی یک مرد مخدری هست به نام زن
نبودنش ، دوریش ، قهرش ، خماری میاورد
آب می کند ابهت مرد را…


دست هایم نمی رسند تا ستاره آرزوهای محال را برایتان بچینم
آنچه از چیدن ستاره برایم مهم تر است
رویای ناب آرزوهای شماست
آنرا برایتان می خواهم


کاش می فهمیدی قهر می کنم تا دستمو محکم تر بگیری
و بلندتر بگی بمون نه اینکه شونه بالا بندازی و آروم بگی هر طور راحتی


روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند
و نمره ی من باز صفر می شود هیچ وقت نبودنت را یاد نمی گیرم


چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم
فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم…


بیادتم!
حتی اگر قرار باشد
شبی بی چراغ درحسرت یافتنت تمام دنیا را قدم بزنم


لعنت به اون کسی که وقتی بهش محبت می کنی
خیال میکنه بهش احتیاج داری


من را بی وفا خطاب می کنند
ولی ای کاش می‌گفتند که من بی وفای کدام باوفا هستم



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اس ام اس عشق و عاشقی زیبا دی 92

یعقوب یادم داده است ، دلبرت وقتی کنارت نیست

کوری بهتر است از دیدن . . .

 

اینکه دوستم داشته باشی مثل این است که
عابری در پیاده رو ناگهان در آغوشم بگیرد
همین قدر بعید…همین قدر ممکن… !

 

عاشق شده ام بر تو ! تدبیر چه فرمایی؟
از راهِ صلاح آیم؟ یا از درِ رسوایی؟

 

یادت باشد
به خوابم آمدی
بیدارم کنی بِبوسمت!

 

به سلامتی کسی که همیشه آخر اس ام اس هاش اسمشو می نویسه
چون میدونه هیشکی شمارشو Save نکرده

 

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است ، من اما نگرانم
ای عشق ! مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم

 

چشمانم را به ابرها قرض می دهم
کافیست عکست را نشانم دهند
خشکسالی چند سال اخیر را جبران خواهم کرد

 

من رسم دوستی ام مثل نان نیست
که گرمش سر سفره دل باشد
و سردش سهم نمکی
چه گرمای حضورت و چه سرمای نبودنت را دوست دارم

 

چو قلب شب تاریک تنهایی هایم دوستت دارم
چو بامداد خوش دوستت دارم
به یاد تو و یادهایت شب نشستم بیدار
چه خواب باشم چه بیدار باشم دوستت دارم

 

کفش ها چه عاشقانه هایی با هم دارند !
یکی که گم شود دیگری محکوم به آوارگیست . . .

 

او راحت از من گذشت
اگر خدا هم راحت از او بگذرد قیامت را من بپا می کنم . . .

 

قفس یعنی دهان من
وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود . . .

 

زمستان سرد نیست
درد است
وقتی دست هایم
تنها خودم را به آغوش می کشند !

 

در سینمای چهار بُعدی چشمانت
برنده ی هفته سیمرغ بلورینِ بهترین تماشاچی می شوم . . .

 

فقط یکبار میتوان عاشق شد
بار دوم دیگر خبری از جنسِ اصل نیست . . .

 

پشت این بـغض سنـگین … بیدی نشسته
کــــه خیـــال میکرد… بـــا این بـــادهــــا نمیلرزد

 

دیروز : ما دو تا
امروز : من یکی ولی شما دو تا
فردا : بازم من یکی ولی شما سه تا
غم انگیزه ، نه ؟

 

وقتی نخواستنت…
آروم بکش کنار …
غم انگیز است اگر تو را نخواهد
مسخره است اگر نفهمی
احمقانه است اگر اصرار کنی . . .

 

گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند
که انگارخدا در زمین کنار توست . . .

 

گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر است
دوست داشتن را باید کشف کرد ، درک کرد و از آن لذت برد . . .

 

چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .

 

زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر ؟
کان دل پر آرزو از آرزو بیزار شد
پله ها در پیش رویم یک به یک دیوار شد
زیر هر سقفی که رفتم بر سرم آوار شد

 

و ا ب س ت گ ی
این جمله بی جان روزی هزار بار جانم را میگیرد !

 

به سلامتی اون کسی که نگفت من با بقیه فرق دارم
ولی ثابت کرد !

 

هیچکس بعد هیچکس نمرده
ولی …
خیلیا بعد خیلیا ، دیگه زندگی نکردن . . .

 

آرزو دارم فقط یکبار سرت را روی سینه ام بگذاری
تا تپش نامنظم قلبم را احساس کنی
ولی از این میترسم که قلبم به احترامت بایستد . . .

 

از تو گفتن سوزش چشم می آورد
و از تو نگفتن تورم گلو
بگویم یا نگویم

 

چه حیف شد
دیر فهمیدم برای عاشقی
چرب زبانی کافیست..

 

تنهایی عار نیست
اتمام حجت است به تمام قلبهای بی درو پیکری که
جز به وقت تنهایی به رویت گشوده نمیشود . . .

 

آدمها چقدر با هم فرق می کنند
عشق
برای بعضی ها یک دلگرمیست و برای بعضی ها فقط یک سرگرمیست

 

من نه فرهادم ، نه مجنونم ، نه بیژن ،
من همان عاشقِ ساده دل تنهام که بی تو هیچم . . .



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اس ام اس به سلامتی باحال و جدید دی 92

سلامتی استادی که سر جلسه امتحان دید برگم سفیده
اومد در گوشم گفت نگران چی هستی؟ اسمتو بنویس بقیش با من!
ولی حیف بیدار شدم بقیه خوابمو ندیدم


سلامتی کسایی که
به پای هم پیر شدن ولی از هم سیر نشدن

 

به سلامتی ملخ
همین جوری الکی !


به سلامتی رفتگری که دیشب تمام شهر مهمون خونش بودن
بدون کوچکترین مراعاتی خوردن، ریختن، پاشیدن، سوزوندن

 

به سلامتی رفیق
که آخرش فقط رفاقتاست که می مونه


به سلامتی اخلاق که
فکر کنم این ترمم حذفش کنم


به سلامتی سیگار که رفیق نیمه راه نبود
و تا آخرش با ما سوخت و ساخت

 

به سلامتی پنگوئن که
یه وجب قد داره ولی لاتی راه میره


دقت کردی روی کیبرد ها I و U کنار هم هستن ؟
به سلامتی سازندش

 

سلامتی اونایی که موندن زیر آواری که
یه روزی محکمترین تکیه گاهشون بود

 

به سلامتی دزد دریایی
که همه رو با یه چشم میبینه !


مادر تنها کسی است که
می توانی تمام فریادهایت را بر سرش بکشی
و مطمئن باشی که هرگز انتقام نمی گیرد !
سلامتی همه مادرا


به سلامتی کلاغ
نه به خاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش


به سلامتی پرنده مهاجری که
به خاطر یار زخمیش مهاجرت نکرد


به سلامتی اشک که
وقتی میاد طرف خالی میشه و بقیه پر


به سلامتی عشق که
تلخیش شیرین بود و شیرینیش تلخ


به سلامتی مرام
که امروز تازه معنیش رو فهمیدم


به سلامتی راه
که آخرش معلوم نیست به کجا میره


یک وقتایی هست که باید لم بدی یه گوشه
و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی بعدشم بگی
به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم !


سلامتی سیگارم
که تا می بینه حالم بده آتیش می گیره


سلامتیه اونایی که ترجیح میدن یک حقیقت نابودشون کنه
تا اینکه یک دروغ الکی آرومشون کنه !


به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش پشت کرد
و به هیشکی پشت نکرد


سلامتیه اونایی که الان دلشون گرفته
از تجربه تلخشون و تنها موندن با هزار تا اما و اگر !


به سلامتی همه اونایی که حالشون خوب نیست
اما می خندن که حال بقیه گرفته نشه


سلامتی اون قوی که زمین خورد
تا اون ضعیف زمین نیفته


به سلامتی کسی که عاشق دریا بود اما قایق نداشت


به سلامتی کسی که دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت


به سلامتی کسی که زجر کشید اما ضجه نزد


به سلامتی کسی که زخم داشت ولی ناله ای نکرد


به سلامتی کسی که نفس میکشید اما همنفس نداشت


به سلامتی کسی که خندید ولی غمش را کسی نفهمید !


به سلامتی اونایی که اسکار نگرفته همه مون را فیلم کردند


به سلامتی کسی که بهش زنگ میزنی خوابه
ولی واسه این که دلت رو نشکنه میگه خوب شد زنگ زدی
باید بیدار میشدم !



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

عکسی از زیباترین شیوه ناز کردن



تاريخ : سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش

 

به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش
کمان ابروان، قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست
ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هر شب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم

در او دیدم تمام آرزوهام
که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم که وقت آن رسیده
که بینم چهره ی آن نور دیده

به او گفتم که قصدم دیدن توست
زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضی اش کردم به اجبار
گرفتم روز بعدش وقت دیدار

رسید از راه، وقت و روز موعود
زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
تو گویی اژدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا
بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا
کمان ابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من
بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
از آن ماتمکده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر
نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر
به شعر آورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرید از آن درسی به عبرت
سر انجامی ندارد قصه ی چت

 
  منبع : آسمونی


تاريخ : شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

آیا می دانید زبان ایرانی ها مختصرترین زبان دنیاست؟
مثال: جمله "میری سریع این کار و انجام میدی و بر می گردی"
فقط با یک کلمه بیان می شود: "اومدیا" 

 

داداشم ، بابامو مجبور کرد باهاش شطرنج بازی کنه!
بعد بابام داشت میباخت اسبشو یه خونه اضافی حرکت داد!
داداشم بهش گفت: بابا این اسبه، شتر نیست که!
بابام شطرنج رو ریخت به هم و گفت:
پاشو برو گمشو پسره بی شعور اگر احترام بزرگ کوچیکی حالیت میشد این حرفارو نمیزدی همش تقصیر اون مامانته لوس بارت آورده!
زن بیا تحویل بگیر این پسره لاتت رو!
 
 
 
مورد داشتیم طرف رفته خواستگاری، حواسش پرت شده زنگ درو نزده خودش کلید انداخته رفته تو!
 
 

سیب به حضرت آدم رسید، شد هبوط
به نیوتن که رسید، شد کشف جاذبه زمین
به استیو جابز که رسید، شد اپل
به ایرانیا که رسید، شد توتون قلیان!


تاريخ : جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﮔﻮﺷﯿﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻡ ﻣﯿﮕﻡ : ﺍﻟﻮ!
ﮔﻔﺖ : ﺳﻼﻡ ﺑﻌﺪ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ
ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ !
ﮔﻔﺗﻢ : ﺍﻭﮐﯽ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﯾﮕﻪ 
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﺶ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ ، ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺭﻡ
5 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ :ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ 
7 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ؟
9 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺍﻟﻮﻭﻭ؟
11 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﮐﻮﺷﯽ؟ 13 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻻﻥ ﺷﻤﺎﺭﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﻡ ﺣﺎﻟﺘﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ
15 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ: ﺧﺪﺍﯾﺶ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﻧﮑﻦ
17 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻻﺗﻪ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﻡ ﺑﮑﺸﺘﺖ !!

 

انسان:من الان خوشحالم
زندگی: صبر کن الان میرینم تو حالت 


محمود کریمی هفت تیر کشی کرد، ده نمکی تی ان تی ترکوند.
جداً من از فردا روزی می ترسم که شریعتمداری بخواد کل اینارو بخوابونه !

 

یکی از تفریحات دکتر شریعتی و انیشتین و حسین پناهی و خسرو شکیبایی تو اون دنیا اینه که ...
هر روز فیس بوک رو چک کنن ببین تازگی ها جمله باحال چی گفتن

 

سال پیش همچین موقع هایی بود که تو دی ماه بودیم،اون وقت الانم هنوزم تو دی ماهیم،معلوم نیست کی میخواییم مث ژاپن به خودمون بیاییم پیشرفت کنیم 



تاريخ : جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
در عربستان سعودی، یک شتر پس از دیدن صاحبش بعد از 7 ماه، نسبت به او ابراز احساسات می کند.




تاريخ : جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند.
یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله... مردم زیادی که از آنجا رد می شدند،
به هر دو نگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول می‌انداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت،
مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
طبیعی‌ست مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد.
در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول میدهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی اسدالله! نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟

 

 

دﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﺍﺧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻦ
ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ! ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ? ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﺒﻌﯿﻀﯽ
ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻗﺎﺋﻞ ﻣﯿﺸﻦ!
ﭘﺴﺮ ﺗﺎ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﻫﺮﺟﺎ ﺩﻟﺶ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﻣﯿﺮﻩ ﮐﺴﯽ
ﻧﻤﯿﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺮﻩ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ.
ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﭘﺴﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ !! ﺩﺧﺘﺮ
ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮﺍﺑﻪ!
ﭘﺴﺮ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺩﺍﺭﻩ!
ﺩﺧﺘﺮ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﮑﺸﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﻌﺘﺎﺩﻩ!
ﭘﺴﺮ ﭼﺶ ﭼﺮﻭﻧﯽ ﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﺫﺍﺗﺸﻪ ! ﺩﺧﺘﺮ ﭼﺶ
ﭼﺮﻭﻧﯽ ﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻭﻟﻪ!
ﺧﻼﺻﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺴﺮﺍ ﻋﺎﺩﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﺪ!
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﮔﻪ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺧﻼﻓﯽ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ! ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺭﻩ! 




تاريخ : پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ایـنـتـرنـت پـرسـرعـت مـخـابـرات !

ســـایپــا مطمئن !

دانشــگاه آزاد اســلامی !



تاريخ : پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
مجسمه نه بهم دروغ گفت ، نه خیانت کرد . حتی حرف هم نزد . نپرسید ماشینت چیه؟ خونه ات کجاست؟ فقط وقتی دید هوا دو نفره ست تا انتهای خیابون با من اومد . سنگفرشها نمِ بارونی خورده بود و از کافه های اون دست خیابون صدای خنده میومد . بهش گفتم : " خوشحالم که باهام همراه شدی . من همیشه تنها از این خیابون گذر میکنم. البته نه اینکه از تنهایی بترسم ... نه.. فقط گاهی آدم دوست داره باکسی حرف بزنه ، بیرون بره ، بخنده ... "
مجسمه صورت نداشت ، اما میشد فهمید که داره میخنده تا حداقل خواسته ی من رو اجابت کنه . برای حس خوشبخت بودن همین کافی ست که دوستی داشته باشی تا با خنده ات بخنده ، و گاهِ گریه اشک را از گونه ات پاک کنه . حتی اگه اون دوست ، مجسمه ای باشه بدون صورت و لال . به انتهای خیابون نزدیک میشدیم . میخواستم او رو به کافه ای دعوت کنم تا قهوه ای بخوریم.. سیگاری آتش زدم و به سمتش گرقتم که متوجه شدم ، دیگه در کنارم نیست. 
به پشت سر که نگاه کردم و دیدم مجسمه در ابتدای خیابون ایستاده. خواستم صداش کنم تا با هم کافه برویم.. اما مردِ تنهای دیگری ، دست در جیب وارد ابتدای خیابون شد ... یاد خودم افتادم. دوست نداشتم این حس کوتاهِ خوشبختی رو ازش دریغ کنم. پس به راهم ادامه دادم و بجای کافه از پله های زیرگذر پایین رفتم

شاهین صادقی


تاريخ : پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://www.rozanehonline.com



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢ | ٧:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

http://www.rozanehonline.com



تاريخ : چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اسکناس یه سند ملی محسوب میشه اگرچه امروزه تبدیل به یه کاغذ بی ارزش شده حتی کم ارزش تر از کاغذ دیواری تو خونه ولی گاهی اوقات از بس دست به دست میشه خیلی کثیف میشه باید بشوریش ! چی میگن باید پول شوئی کنی گاهی اوقات هم توش نوشته هایی میبینی که برات خاطراتی زنده میشه از اعتراضات مردمی بگیر تا لیلی و مجنون و بدهی آخر ماه ...

 

بیست

بیست

بیست

بیست

بیست

بیست

بیست



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

غضنفرو با دوستش تو سرقت بانک میگیرن، قاضی بهشون میگه: شما محاربین، حکمتون اعدامه!
غضنفر میگه: یعنی چی؟؟؟
قاضی میگه: یعنی جنگ با خدا!
غضنفر به رفیقش میگه: بی پدر نگفتم تیر هوایی نزن!
بفرما خورده به خدا!!



یاروهه میره جنگل، داد میزنه: من شیر میخورم، من پلنگ میخورم
یهو شیر و پلنگه در میان میگن: چی گفتی؟؟؟؟
میگه: بعضی وقتا من گگههه اضافی هم میخورم



ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﭼﻘﺪ ﺯﺟﺮ ﻣﯿﮑﺸﻦ !! ﻣﻮ ﺭﻧﮓ ﻣﯿﮑﻨﻦ، ﺍﭘﯿﻼﺳﯿﻮﻥ ﻣﯿﺮﻥ، ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻣﯿﭙﻮﺷﻦ، ﮐﻠﯿﭙﺲ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ، ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ، ﺭﻭﺯﯼ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺟﻠﻮ ﺁﯾﻨﻪ ﻭﺍ ﻣﯿﺴﻦ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ...
ﮐﻪ ﻣﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﺷﻮﻥ ﮐﻨﯿﻢ؟



یارو زنش رو طلاق میده. ازش میپرسن چرا این کارو کردی طلا خانوم که زن خوبی بود! یارو میگه غلط کرده تازه فهمیدم چه عوضی بوده! رفتم بازار همه میگفتن طلا کشیده پایین!!!



زن ساپورت قرمز میپوشه میره پیش شوهرش و میگه خوشگل شدم؟
شوهرش میگه خاک تو سرت شبیه انبردست شدی!!



فحش میﺩﺍﺩﻥ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻫﻢ : ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳﺮﺕ ﺑﺮﯾﻨﻪ ! ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﺯ ﻭﺣﺸﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ! ﺑﻠﺒﻞ ﺩﺭﺍﺯﯼ ﻫﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ! ﻫﺮﭼﯽ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﯿﺸﻪ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ ! ﺻﺪﺍﺗﻮ ﺑﺮﺍﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ ! ﺗﻮ ﻧﻪ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ



ﺩﻭﺗﺎ ﻧﯽ ﻧﯽ ﭘﯿﺶ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ, ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮ ﺩﺧﺘﻠﯽ ﯾﺎ ﭘﺴﻞ؟
ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ,
ﭘﺴﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺑﺬﺍﻝ ﻣﻦ ﺑﻠﻢ ﺯﯾﻞ ﭘﺘﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ, ﻣﯿﺮﻩ ﻭ ﻣﯿﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺗﻮ ﺩﺧﺘﻠﯽ,
ﺩﺧﺪﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﯼ؟؟؟؟
ﻣﯿﮕﻪ
ﺁﺧﻪ ﺟﻮﻻﺑﺎﺕ ﺻﻮﻟﺘﻴﻪ



ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻤﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﭼﺎﻟﻪ ﺁﺏ ﭘﺎﺷﯿﺪ ﻫﻤﻪ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻭ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ﺧﯿﺲ ﺷﺪ، ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻭﺍﯼ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﯾﺪ ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﻧﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ...ﺍﯾﻨﺎ ﺍﺷﮏ ﺷﻮﻗﻪ



تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ٤:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مورد داشتیم که میخواسته با شاهزاده سوار بر اسب سفید ازدواج کنه هول شده با اسب سفید شاهزاده ازدواج کرده.
مورد داشتیم که از دختره پرسیدن قدت چنده؟ گفته با کلیپس یا بی کلیپس
مورد داشتیم که ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺷﻮ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ
ﺷﻤﺎ ؟؟
ﯾﻪ ﺯﻥ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﺧﻂ ﻣﯿﭙﺮﺳﻪ : ﺷﻤﺎ؟
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺮﺷﻢ ﺷﻤﺎ؟؟؟
.
.
.
.
.
ﺯﻥ ﻣﯿﮕﻪ :ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭﺗﻢ !!
مﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻃﺮﻑ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍﯼ ﺟﺪﻳﺪﺷﻮ ﻣﻴﺸﻤﺮﺩه
مورد داشتیم که دختره برا پسره یه لایک زده ، پسره فرداش رفته خواستگاریش
مورد داشتیم عکاس عکس یه بنده خدایی رو جلوش کلی روتوش کرد بعد بدون روتوش واسش چاپ کرد طرف کلی راضی بوده
موﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ پسره ﺗﻮ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻙ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩ
ﺍﺭﺯﻭﻥ ﺗﺮ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ
موﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ
.
.
.
.
.
.
ﺭﺍﻣﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﮔﻔﺘﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ
مورد داشتیم یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: کارشناس مسائل سوریه!
من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده
موﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ apple ﻗﺮﺽ ﻛﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ ﺑﺰﺍﺭﻩ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮک
مورد داشتیم طرف رفته خواستگاری ،
دیگه زنگ درو نزده خودش کلید انداخته رفته تو!
مورد داشتیم که از حالا دعا دعا میکرده هوا سردتر شه .
بوتایی که تو حراجی پارسال خریده بپوشه!!
مورد داشتیم که استاتوس زده دلم گرفته:
.
.
یه پسره کامنت گذاشته: ۴۳*۸۵۴*۰۲۱ تخلیه چاه اکبر و شُرکاء
یعنی حس همدردیتون تو حلقم
مورد داشتیم که ﻃﺮﻑ ﺍﻧﻘﺪ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷته
شبیه {همه ﻣﻮﺍﺭﺩ} ﺷﺪه
مورد داشتیم
مرده داشتیم اخبار میدیده اعلام کردن که آب مسموم شده مصرف نکنین. زنش از خواب بیدار شد گفت چی شده؟
گفت :عزیزم هیچی! اب میخواد قطع شه اب بخور وبخواب!!!
 


تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

12-31-2013 8-57-21 AM



تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 سعید سلیمان‌پور ارومی در تهران امروز نوشت:

حکایت داور و دارو!

شنیدم که یک داور گوشت‌تلخ

قضاوت همی‌کرد در لیگ بلخ!

آوانتاژ را کرده کلاً رها

خطا می‌گرفتی ز باد هوا

نبودی به هنگام بازی حلیم

بدادی فقط قرمزِ مستقیم!

ز ترسش نیارست کردن نگاه

به چشمان او صاحبِ باشگاه!

نه اهل تعامل نه اهل تماس

تو گویی که ضد بود با اسکناس!

(گر اینها شود جمع در داوری

شود داوری شغلِ درد آوری!)

قضا را به پارتی دو تن نانجیب

خوراندند او را دوایی عجیب

در اول دچارِ کمی رعشه شد

سپس نشئه-یعنی همان «نعشه»(!)-شد!

چه دارو کزآن داورِ تیز خشم

فسرد و پس از آن فقط گفت: چشم!

به کرّات غش کرد در داوری

گهی اینوری و گهی آنوری

در این مستطیل طویل و عریض

بخواهم ز حق: اشفِ کُلَّ مریض!

 

لیلی نوین!

شنیدم که لیلی سیه‌فام بود

ز چاقی حسابی بداندام بود

دو ماهی کِرم زد به رخسار خویش

به لیزر ز رخ برد آثارِ ریش(!)

کمربند بر اِشکَمَش بست سفت

سه‌ماهی رژیم غذایی گرفت

چنانش رژیم و کِرِم داد حال!

که شد لاغر و ماه، عین هلال

سپس شاد‌دل سوی مجنون شتافت

ولیکن از او التفاتی نیافت

بگفت:«این منم «های»! لیلای تو!

به او گفت:«خانم، مزاحم نشو!

مگر خود نداری برادر-پدر؟

برو پردۀ شرم مردم مدر!

نگاری که از بنده دل برده بود

تپل بود، ضمنا سیه‌چرده بود!

برو ردّ کار خود ای پیرزن!

تو عنتر کجا و دل‌آرای من؟»

رخ پر کِرِم شد به آنی بنفش

درآورد از پای خود لنگه کفش

زدش ضربۀ سخت و جانانه‌ای

که:«بی‌جنبه، الحق که دیوانه‌ای!»

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 یک زن عکاس چینی با سفری اعجاب انگیز به اعماق اقیانوس همراه ماهیان خندان، صحنه‌های زیبایی را خلق کرد. سونگ جیر، 27 ساله با لباس غواصی در کنار ماهیان شگفت‌انگیز صحنه‌هایی به یاد ماندنی به‌تصویر کشیده است.

همان طور که درتصویر مشاهده می‌شود، محوطه اطراف این غواص را ماهیان رنگارنگ احاطه کرده‌اند که به طرز جالبی انگار در حال لبخند زدن به عکاس هستند.




تاريخ : دوشنبه ۱٦ دی ۱۳٩٢ | ۳:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
پدربزرگم هربار جوراب پاش میکرد میگفت :
خدایا همینجورى که سالم اینارو پام میکنم ، سالمم دربیارم
با همین ترفند ساده ، صد و چند سال زندگى کرد !



سوسک مخوف‌ترین موجود در همه‌ی جهان‌های ممکن است
آدم‌ها از ببر گرسنه و کوسه‌ی سفید و شهاب‌سنگ و بمب اتم می‌ترسند
چون "باید" بترسند اما از سوسک می‌ترسند چون "فقط" می‌ترسند !



قدیما یه آفتابه های مسی بود پرش که میکردی اینقد سنگین میشد
تا میومدی ورش داری دوباره یه دست دیگه توالت می کردی !



آغوشتُ به غیر من به روى هیشکى وا نکن
این کتابارم از جلو دست و پا جمع کن
یادت باشه بیست دقیقه ى دیگه م زیر برنجُ کم کنى، یادت نره !



دقت کردین !؟
انقدر با دقت تخمه میخورن ، که انگار میخوان بابت پوستاش رسید بگیرن !



90 درصد جوانان مشکل کمر درد دارن
10 درصد باقی مونده هم کامپیوتر ندارن !



الان وضعیتی شده که
چشم اون دسته از خانوما که پوتین خریدن (تا زیر گلوشون) بیشتر به آسمونه
تا اون کشاورزایی که نگران محصولاشونن !



میگم که هوا اینقد دو نفرس یه وقت زشت نباشه من تنهایی میرم بیرون !؟




دانشمندا کشف کردن که خورشید روزها بی جهت روشنه
در اصل باید شبها که تاریکه روشن باشه !



مامانم میگه آب جوش میریزی بسم الله بگو! ممکنه بریزی روی بچه جِن!
میگم:آخه مادر من! مگه جنها بیکارن بچه شونو بیارن تو ظرفشوییه ما؟
میگه: خب بچه‌ن دیگه ! شیطونن؛ خودشون میان !



بیرون غذا خوردن ما به این صورته که :
همیشه میریم رستوران قیمت ها رو نگا میکنیم ، بعد میریم فلافلی !



ما احتیاجی به سلاح کشتار جمعی نداریم
یه خورده هواى تهران با هواى اهواز رو تو یه کیسه قاطى کنیم
بندازیم اونجا، اسرائیل از صحنه‌ى روزگار محو خواهد شد !


سزارین میکنه هیکلش خراب نشه
شیر خودشو نمیده هیکلش خراب نشه
بیبی نرس میاره اعصابش خراب نشه
غذا نمیپزه پوستش خراب نشه
خب لامصب، ملومه که بچه خراب میشه!



دوستم بهم گفت : نمیتونى تصور کنى چقدر مشتاقم هفته ى دیگه بیام فرودگاه استقبالت
گفتم : نه بابا نمیخواد زحمت بیوفتی
گفت : باشه ، پس رسیدى زنگ بزن 
اشتیاقت کشت ما را !



کار هرکس نیست با زن زیستن مرد خر می خواهد و پول خفن
سعدی در آستانه طلاق !


ﭘﺴﺮ : ﺭﻧﮓ ﺭﻭﮊﺕ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮕﻪ. ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﺮﺳﯽ... ﭘﺴﺮ : ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻣﺰﺵ ﺭﻭ
ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻢ؟ ﺩﺧﺘﺮ: ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻫﺴﺖ . ﻭﺭﺩﺍﺭ ﺑﺨﻮﺭ !!



ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﻭﻍ ﻭ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﻭ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩ 
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺑﺎﺯﯾﺎ ﭼﯿﻪ؟
ﮔﻔﺖ ﺩﻭﻍ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﺎﺭﻩ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﺨﻠﻮﻃﺶ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﻭﺍﺭﺩ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﮐﻨﻪ؟



بچه که دنیا میاد، همه جمع میشن. میگن:
چه مامانیه ! 
چه خندهاش مامانیه !
لباساشووووچه مامانیه!
و از بابایی خبری نیست.
کی یاد باب میفتن ؟! 
وقتی پوشک بچه روبازمیکنن میگن: ای بابا؛ چقدر ریده!



مامورآب به افغانى: اومدم کونتورو ببینم؟
افغانى:کون مَرا ببینى؟ مرا فحش میدَهی؟ میخواى کونِ مَرانظاره کنى؟ برو کون پدر خود نظاره کن پدرسگ...
اگرمنو کشتار بکونی بهتر زِ اینه که کون منو دیدار بکنی



ﻫﯿﭻ ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ اتاقت ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﺩﯾﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻻﻣﺼﺒﺎ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑﻞ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺗره 



بعضی وقتا انقدر روی دور بد بیاری هستی که:

اگه بی حرکتم یه جا بشینی ممکنه میز همینجوری بلند بشه و بیاد
پایه اش رو محکم بزنه به انگشت پات و برگرده سر جاش!...



گوشیم زنگ خورد ، اسم رفیقم "......" افتاد
گوشی رو برداشتم ، با یه صدای خسته گفتم : سلام دیوث
یه صدای کلفتی اومد : پدر دیوث هستم ، دیوث اونجا نیست؟


ختنه به هفت زبان زنده دنیا:

ایتالیا/دولینو برینو
هندی /دولاهه کوتاهه
ژاپنی/دولمیشی کوتا بیشی
عربی/الدول فی الساطور
چینی/دولچین قیچیانا
انگلیسی/دولینگ اسمالینگ
روسیه/دودولف کوچولوف
 
 
آهای شماهایی که پشت در مستراح شماره موبایلتون رو می نویسید
خدایی روتون میشه چهار روزدیگه بگین عشقتون رو از تومستراح پیدا کردین!؟
اصلاً مگه دخترا میان دستشویی مردونه!


تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ٥:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
نام شاعرش را ندونستم که بنویسم 

*یک روز که زیبا غزلی در نظر افتاد*
*ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد*
*اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما*
*با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد*
*می گفت سیه چشم و سیه زلف دگر کیست؟*
*یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟*
*این بار کمی بحث فراتر ز جدل رفت*
*آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد*
*گفتم تو گمان کن که شدی همسر حافظ*
*گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد*
*او بوده بهانه که شما خیره سران را*
*نقل لب و چشم و قد و ساق و کمر افتاد*
*ای بشکند این دست که با بیش و کمت ساخت*
*افسوس ز عمری که به پایت هدر افتاد*
*جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟*
*سوزی سخنش داشت که در جان شرر افتاد*
*گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت*
*آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد*
*وقتی که هوو هست رقیب تو اقلّاً*
*دانی که سر و کار تو با یک نفر افتاد*
*بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ*
*هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد*
*عمری به گمانم که هنرمند و ادیبم*
*آنگونه ادب کرد که از سر هنر افتاد*
*بیچاره اساطیر ادب پس چه کشیدند*
*با آنهمه اشعار که ما را خبر افتاد*
*حافظ که چه شبها به در میکده خوابید*
*یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد*
*ما غرق خیالات، از آن قند فراوان*
*یک ذرّه چشیدیم، که آن هم شِکَر ! افتاد*
*بدرود غزل !؛ وای نه؛ نام تو زنانه است*
 *شاید به همین نام مرا دردسر افتاد*


تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
در حسرت آغوش تو هستم ، بغلم کن !
از عطر بر و روی تو مستم ، بغلم کن !
کی گفته که قراره دور از تو بمونم !
من با احدی عهدنبستم ، بغلم کن !
روزنه آنلاین


تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر 

ناتمام است درخت‌
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد 
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات‌

مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید 

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام‌
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد 

پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال 
تشنه زمزمه ام؟

بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم...

هشت کتاب - دفتر: حجم سبز - شعر: پرهای زمزمه

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

 



تاريخ : شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گاهی دلت از کسایی میگیره که فکر می کردی با تـمام آدمـهای

کنارت فرق دارن !

{خودشون} … {دنیاشون} … {زندگیشون} …

و بعد مـیفهمی کـه دنیـایی نـدارن که بـخوان به خـاطـرش زنـدگـی کنـن ،ایـن

آدما وجودشون توی ذهـنتم زیادیه چـه برسه تـو زنـدگیـتــ !

 

  وقتی شمـا رو وسـط آرایش کردن می بوسه ….
وقتی باهاتـون کشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه !
وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه
ببـوسیـدش .

 

 

  ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺧﻮﺑﯽ ؟ !
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺘﻢ
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؟
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ
ﺷﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺭﺍ
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﻣﻦ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺻﻼ ﺗﺎ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯾﺖ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﯿﺎﯾﯽ
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﻫﺎﯼِ ﺁﺷﻨﺎ ﻫﻢ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻮ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺁﺥ !
ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ؟
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺷﺪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
ﺁﺧﺮ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻻﺍﺍﺍ ﺩﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ…
توهم دلت تنگ شده ؟



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

قدرت ” شیر ” در ماهیچه‌هاش نیست!

در درونشه!!
یه وحدت درونی داره
وقتی تصمیم به شکار میگیره
با همه وجودش بلند میشه
با همه وجودش حرکت میکنه
باهمه وجودش بدست میاره…

به خاطر مشکلات هدفتو رها نکن

” رویاهاتو بدست بیار “



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


من برای متنفر بودن از کسانی که

از من متنفرند وقتی ندارم زیرا من

درگیر دوست داشتن کسانی هستم که

مرا دوست دارند



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گروه سرگرمی روزنه



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


خاﺭج :
ﻣﺎﻣﺎﻥ؟
- ﺟﺎﻥ ﻣﺎﻣﺎﻥ؟
ﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺑﺎ ﺷﺪﯼ ﯾﺎ ﺍﻭﻥ؟
- ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﺍﻭﻝ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺷﺪﻡ. ﺍﻭﻥﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ
ﻧﺘﯿﺠﻪ :ﺑﻮﺱ .ﺑﻮﺱ . ﺑﭙﺮ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ

ﺍﯾﺮﺍﻥ:
ﻣﻤﻦ؟
- ﻫﺎﻥ؟
ﺗﻮ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺑﺎ ﺷﺪﯼ ﯾﺎ ﺍﻭﻥ؟
- ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﺷﺪ
ﺑﺎﺑﺎ : ﭼﺮﺍ ﺣﺮﻑ ﻣﻔﺖ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺯﻥ؟
مامان : ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﻔﺖ ﻣﯿﺰﻧﻢ؟
بابا : تو و اون داداشای تنِ لشت!
مامان : دهنتو آب بکش بعد اسم داداشای منو بیار!
به جاش برو آبجیتو از اینور اونور جمع کن! 4بار شوعَــر کرده!
بابا : به تو ربطی نداره! بهتر از خواهرِ ترشیدۀ توئه که!
و ..............
نتیجه : ﺗﻖﺗﻮﻕﺩﯾﺶﺩﯾﺶ ﺟﯿﻎ



یه جوری کدو تنبل رو نامگذاری کردن انگار قبلش کدو با پشتکار هم وجود داشته!
مثلا کدوئه پا میشده جفتک مینداخته ..!


ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﮐﻪ " ﻭﯼ ﭼَﺖ" ﺩﺍﺭﻩ ﻓﺮﺍﮔﯿﺮ ﻣﯿﺸﻪ ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﺨﺮﯼ، ﺑﻨﮕﺎﻫﯿﻪ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﻭ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻪ :
ﺑﺒﯿﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ... ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﻭ ﺩﺍﻓﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻦ. ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 50 ﺩﺍﻑِ ﺍﺳﻤﯽ ﺩﺭ ﺻﺪﻣﺘﺮﯼ ﺷﻤﺎ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﻫﺴﺘﻦ. ﺑﺨﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﮐﺎﺯﯾﻮﻧﻪ ​



معلمه پدر شاگردش رو احضار میکنه به مدرسه فرداش پدره میاد میگه چی شده؟؟؟
معلم میگه پسر شما خیلی خنگه!!!
پدر: یعنی چی؟؟
معلم: الان بهتون نشون میدم؛به شاگردش میگه:
برو ببین من تو حیاط مدرسه ام....
پسره میره و میاد میگه: نه خانم معلم تو حیاط نبودید!
معلم میگه: شاید تو دفتر مدیرم برو اونجارو ببین!
پسره بازم میره و میاد میگه: اونجا هم نبودید!
معلم به پدره میگه: ببینید...ببینید بچه تون چقد خنگه...
پدره میگه: خب شاید رفتی مرخصی کثـااااافـــت..!



حتما خبرش رو شنیدید که: از سوی باشگاه استقلال جمشید مشایخی برای دلجویی از لیونل مسی قراره به اسپانیا بره
اعزام جمشید مشایخی برای عذرخواهی از مسی، مرحله اول هست. اگه جواب نگرفتیم در مرحله دوم جمشید هاشم‌پور رو می‌فرستیم تا با زبان دیگری مذاکره شود
حالا گذشته از این حرفا، عذرخواهی جمشید مشایخی منو یاد فیلم مارمولک میندازه:
- حاج آقا من میدونم الان چه فکری در مورد من میکنی
- ای آقا من اصن در مورد شما فکر نمیکنم



ﺷﻮﻫﺮﺧﺎﻟﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﻴﮕﻪ : ﻣﻦ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻓﻴﺴﺒﻮﮎ ﻧﺎﻡﻧﻮﻳﺴﯽ کن ....
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺁﺯﻣﻮﻧﺶ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﺒﺮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ !
ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺩﻓﺘﺮﭼﺶ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ؟؟



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


1- مادرم امروز ترشی مخلوط درست کرده

به غیر از دمپایی های حموم بقیه چیزا رو ساطوری کرده ریخته توش!

2- بعد از اینکه اومدم فیس بوک متوجه شدم
نه تنها ظاهر آدما با باطن شون فرق داره
بلکه ظاهر آدما با ظاهرشون هم فرق داره!

3- خیلی ناراحتم از اینکه خدا دوتا پشت دست بهم داده اما نمی تونم بکوبونمشون تو دهن بعضیا!
نعمت خدا داره حروم میشه

4- چراغ چت یکی از دوستام همیشه روشنه
فک کنم پشت سیستم مرده!

5- فقط یه جوون ایرانیه که 2000 تومان تو جیبش نداره تا گوشی یک میلیونیش رو شارژ کنه

6- خلاصه مطالب فیسبوک تو سال 1392 تا این لحظه:
ساپورت/ پاستیل/ روحانی مچکریم/ دختره تو والیبال/ مورد داشتیم/ مخاطب خاص/ کلیپس/ انتحاری انفجار پاکستان/ روحانی و اوباما/ کولر چند تا لایک داره

7- هر کی این معما رو حل کرد پیش من یه جایزه داره
کوچه تنگه بله
عروس قشنگه بله
دقیقا چه ربطی به هم دارن؟!

8- مامانم میگه:
بذار پشه خونتو بخوره سنگین شه بکشیمش شب نیاد داداشتو بخوره!
من مامان واقعیمو می خوام!

9- دیروز یه شیشه کشک خریدم 5000 تومن! گمونم از این به بعد برو کشکتو بساب یه پیشنهاد تجاری موفق محسوب میشه!

10- اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه چون تو باهاش خوبی
مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تو رو نخوره، چون توام اونو نمی خوری!

11- یکی از افتخاراتم اینه که ...
متاسفانه من هیچ افتخاری تا حالا کسب نکردم و همیشه لکه ننگ رو پیشونی خانواده ام بودم!

12- هورمونی هست به نام هورمون که چی بشه که گند می زنه به هورمون اراده!

13- سیب زمینی های سالخورده وقتی می خوان واسه جووناشون دعا کنن می گن ایشالله ته دیگ شی!

14- زنه شوهرش رو می بره دکتر...
دکتر به زنه می گه: خانم نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه، باید خوب غذا بخوره، هر چی که می خواهد براش فراهم بشه و برای یک سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن.
توی راه برگشت مرده می پرسه: دکتر چی گفت؟
زنه می گه: هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن نداری!

15- ضد حال بزرگ واسه یک مادر اینه که 9 ماه دوران بارداری رو تحمل کنه، بچه که به دنیا اومد شبیه عمه اش بشه!

16- یه جوری خاطراتمو مرور می کنم که انگار قراره فردا توی امتحان بیاد

17- واقع گراترین آدمی دیدم اون آقایی بود که امروز توی ایستگاه کلاه گیسش رو برداشت، سرشو با لذت خاروند بعدم گذاشت سر جاش!

18- داشتن مزون مانتو شغل دوم همه دختران سرزمین من است!

19- شما یادتون نمیاد. یه زمانی می رفتی مهمونی، برای اینکه نشون بدی باشخصیتی نباید موز برمی داشتی!

20- زن به شوهر: اگه من ازت جدا شم چی میشه؟
مرد: دیوونه میشم.
زن: نمی ری دوباره زن بگیری؟
مرد: والا به دیوونه اعتباری نیست.

21- مادر مثل مداد می مونه. هر لحظه تراشیده شدن و تموم شدنش رو می بینی اما پدر مثل خودکاره. شکل ظاهریش تغییر نمی کنه فقط یکدفعه می بینی دیگه نمی نویسه

22- تنها دلیلی که تا الان نتونستم از اینجا دل بکنم و خانوده رو تنها بذارم و برم یه گوشه دیگه دنیا و زندگی آرومی رو شروع کنم اینه که پول ندارم!

23- بیاین به مناسبت هالووین عکس هامون رو بدون فتوشاپ بذاریم فیس بوک!

24- بابام دیروز:
قبض برقو می دی قض آب میاد، قبض آبو می دی گاز میاد، واسه دولت کار می کنیم دیگه فقط!

25- تو فاضلاب برو ولی تو فاز لاو نرو

26- مازیار فلاحی یه کاری با آدم می کنه که آدم از اینکه شکست عشقی نخورده شرمنده می شه!

27- می دونین چرا غواص ها از عقب می پرن تو آب؟
خب اگه از جلو بپرن که می افتن توی قایق!

28- مثلا هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود خیلی خوشمزه شده بود اومدیم خونه خواهرم سوپ درست کرد
خواست روی زن داییمو کم کنه توی سوپ خامه شکلاتی ریخت!
هیچی دیگه ... اینجا بیمارستان خاتم الانبیا هستیم

29- همه مخترعین می رن بهشت به جز مخترع زنگ ساعت
خدا ازش نگذره!

30- اگه بگی بی سوادی می گن بدبخت هیچی نشد ولی اگه بگی فوق لیسانس داری می گن خاک تو سرش با فوق لیسانس هیچی نشد!

31- تو فامیل ما هر زوجی که به مشکل برمی خورن، بابای منو می فرستن ریش سفیدی و وساطت کنه ولی نمی دونم چی بهشون می گه که درجا هفته بعد طلاق می گیرن

32- شامپو خریدم روش نوشته: این محصول را روی سرتان بریزید و موهایتان را بمالید سپس آبکشی کنید! دمشون گرم اطلاع رسانی کردن! من می خواستم برزیزم تو دهنم قرقره کنم

33- وقتی میری خیابون، ملت یه جوری بهت زل می زنن که نمی فهمی خوشگلی یا زیپت بازه!

34- مورد داشتیم طرف در جواب How are you؟ گفته Yes

35- انقدری که تو کارای ما گره هست تو فرش شفقی تبریز نیست

36- رفتم نانک وام بگیرم، اینقدر از ضامن هام چک و امضا گرفتن از خجالت آب شدم. کم مونده بگن زن و بچه های ضامن هات رو هم بیار این پشت گروگان بگیریم!

37- اگه ورزشی به نام سگ دو وجود داشت ما حتما می تونستیم توش یه خودی نشون بدیم!

38- دقت کردین اونایی که می گن کادوت محفوظه دروغ می گن و هیچ وقتم بهتون کادو نمی دن؟


تاريخ : یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
یادداشت برای همسر:
نصف سیب زمینی ها رو پوست بکن و بنداز تو آب تا من برسم خونه
و کاری که همسر ایشون انجام داده اینه

گروه سرگرمی ROZANEH


تاريخ : یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 پشمک خریدم روش نوشته تولیدی حاجی خلیفه، حاجی علی و حاجی حسن
وجدانا راضی نبودم این همه حاجی تو زحمت بیوفتن واسه پشمک.


 فکر اقتصادی بچه ما رو نیگا: بنیامین می گه اگه یک میلیارد پول گیرش بیاد، با نصفش آلوچه می خره، نصف بقیه پول رو می ذاره کنار برای خرج دوا و درمون زیاده روی در آلوچه خوری! سگ تو اون فکر اقتصادیت!


 عسل، سیب زمینی، شلغم، باقالی، خیار؛ این پیامک همسر گرامی به منه که اول به عسلش نگاه کردم فکر کردم یه اس ام اس عاشقانه است ولی چهارتای بعدیش کاملا به فحش می خورد. فقط مونده بود یه شیر سماور و اگزوز خاور هم به لیست خرید اضافه کنه.


 چراغ ها را من خاموش می کنم اگه راست می گویی ظرف ها را بشور.


به نظرم اینا همش بازیه که به ما نشون بده اوضاع داره خوب میشه؛ حتی ممکنه واسه اینکه بازیشون طبیعی به نظر برسه واقعا اوضاع عالی بشه اما ما همچنان گول این بازی ها رو نمی خوریم. آخه ما خیلی روشنفکریم! والا!


 همیشه دوست داشتم دلاوری باشم از سلفچگان، با قدرت و غیرت ایرانی، به پاهای بیدار حریف برسم و سالن کشتی رو به غوغاکده ای تبدیل کنم.


 محکم تر مک می زند... پشه پیر... آخرین قطره خون تابستانی را ...


 فیس بوک اول یکسری جمله و شعر و غزل و نظر و نظم و نثر از عباس معروفی بود که بعدا امکانات دیگه ای بهش اضافه شد و دست و پا درآورد.


 یه نقاشی های مزخرفی بود، می گفتن سه بعدیه، اگه خیلی بهش زل بزنی یه چیزایی می بینی ... بعد که نمی دیدی می گفتن حتما خوب تمرکز نکردی، بیشتر دقت کن بازم دقت می کردی و نمی دیدی، می گفتن احمق نباید پلک بزنی اصلا. اگه خیلی خیلی تمرکز کنی یه اسب آبی توی فلان محدوده از نقاشی می بینی. این دفعه فقط به او محدوده زل می زدی و بازم چیزی نمی دیدی، می گفتن آی کیو باید کل نقاشی رو نگاه کنی. به کل نقاشی زل می زدی و بازم چیزی نمی دیدی!


 خدای عزیزم، وقتی دیشب گفتم زندگی از این بدتر نمیشه. این جمله یک نق زدن معمولی بود نه یک دعوت به مبارزه و چالش!


 بچه که بودم فکر می کردم فقط دوتا کشور توی دنیا داریم، ایران و خارج اما این اطمینان خیلی طول نکشید و با سفر دوست مامان به سوریه متزلزل شد. ذهن فسقلیم خیلی زود اطلاعاتو تصحیح کرد. من اشتباه کرده بودم. سه تا کشور وجود داشت؛ ایران، خارج و سوریه!


 یارو نوشته من خیلی لاغرم هر کار میکنم چاق نمیشم یکی اومده کامنت داده رو تردمیل برعکس بدو!


 تا دولت آمریکا تعطیله و خر تو خره، یکی بره گزینه نظامی رو از رو میز اوباما برداره!

 مورد هم داشتیم، اسم مادرشو توی گوشیش بیا خونه سیو کرده!


 اونایی که میگن ما میریم فیسبوک فقط واسه تبادل اطلاعات، همونایی هستن که میرن تایلند، واسه دیدن مناظر طبیعی!


 زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟ میگم: نه! خونه محاصره است. بهتره تسلیم شیم بابا! هیچی دیگه. امشب چه باد خنکی میوزه تو پارک!

یه روز میرم ایتالیا؛ نه به خاطر ونیز و برج پیزا، فقط و فقط به خاطر دیدن روی گل حمید معصومی نژاد خبرنگار اعزامی جمهوری اسلامی ایران، ررررررررمم!


 ظهر سوار تاکسی بودم بعد راننده با ماشین پشتی دعواش شد. پیاده شد گفت من اینجا وایسادم و وای خواهم ساد! طبق آخرین اخبار رسیده تمام استادان ادبیات به صورت دسته جمعی خودکشی کردند!

 این دختر همسایمون از بس که از خونه نیومده بیرون، روابط عمومیش ضعیف شده. یه بار آش نذری پخش میکردن، اومد آیفونمون رو زد. گفتم کیه؟ گفت آشه! 


امروز سوار تاکسی شدم، موقعی که راننده میخواست بقیه پول رو بده، صد تومن نداشت گفت به جاش در رو محکم ببند! 


 تا ده سالگی هر شلواری که بپوشی سر زانوهاش سوراخ میشه، از ده سالگی تا آخر عمر هم همین پروسه روی خشتکت اجرا می شه!


 یکی از فانتزیهام اینه که برای ادامه تحصیل برم پاکستان، به عنوان پایان نامه خودمو منفجر کنم!

 به پاکستانیه میگن یه فعل صرف کن؛ ضامن رو می کشه می گه: منفجرم، منفجری، منفجر، منفجریم، منفجرید منفجرند!


یکی از لوازم تحریرهای لوکس زمان ما از این پاک کن هایی بود که یه سرش پاک می کرد اون یکی سرش جارو! حکم تبلت الان رو داشت!


 یه مدل بی شعور هم داریم که وقتی باهاش مشورت می کنی در آخر می گه نمی دونم والا. هر طور خودت می دونی! آخه با مشت بکوبی دماغ و دهنشون رو هم سطح بکنی!


 غمگینم، همچون کسی که به ته مانده ذخیره لواشک مامان پزش می نگرد!

 بهترین راه برای اینکه بچه ها زبان دومی رو یاد بگیرن اینه که پدر و مادرشون چیزایی رو که نمی خوان بچه ها متوجه بشن به همون زبان صحبت کنن!


 اینقدر که دختر پسرا همدیگر رو امتحان می کنن خدا بنده هاشو امتحان نمی کنه!

 زن ها از سکوت برای مجازات کردن مردها استفاده می کنند اما مردها عاشق سکوت هستند.


تاريخ : یکشنبه ۸ دی ۱۳٩٢ | ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

گروه سرگرمی ROZANEH



تاريخ : جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 امروز که خبر رو توی سایت روسیه دیدم،‌ دیگه از چشمم افتادی میشله.

نمی‌گی این پوتین و مدودف‌اینا پشت سر ما چی می‌گن؟! خوب بود منم مثل «بیل» می‌رفتم پنهانی با یکی می‌ریختم رو هم؟! آخه زن اتاق خوابت رو جدا کردی، گفتم باشه، یه جوری رفتار کردم آب از آب تکون نخوره. حالا منو تهدید می‌کنی طلاق می‌خوای؟ می‌گی می‌خوای لباس‌ها و لوازم شخصیت رو ببری؟! آخه تو که پات به کاخ سفید رسیده، دیگه چرا اینقدر ندید بدید بازی درمیاری که خبر به روسیه هم برسه؟!

ببین، پاشودیم رفتیم مراسم نلسون چه آبروریزی‌ای راه انداختی! حالا گیرم من با این «هله» گفتم و خندیم، تو باید این کارارو بکنی؟! باید صداتو این طور تو کاخ سفید ببری بالا که خبر به پوتین‌اینا هم برسه؟!

شنیدم تو ایرانم ورداشتن خبر رو ترجمه کردن، حالا خوبه ما رو فیلتر می‌کنن، ولی ببین ورپریده‌ها چه حواسشون هست از ما آتو می‌گیرن.

با نفرت

باراک

که بعدها خرده‌ ریزه‌های این نامه توسط سرویس‌های جاسوسی آمریکا و روسیه پیدا شد؛ نامه‌ای که باراک اوباما آن را در حالتی جوگیرانه و تحت تأثیر شدید خبر نوشته بود، در صدای روسیه نوشته بود و البته هنوز مشخص نشده چقدر به واقعیت رابطه آن دو در آن زمان ربط داشته است! یک فرضیه می‌گوید، اوباما داشته تمرین می‌کرده که اگر این خبر صحت داشته باشد چطور به همسرش نامه بنویسد.


تاريخ : جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 تصویری از میلان پیکه، پسر شکیرا که در حال گریه کردن است و شکیرا نیز با تقلید ژست پسرش، حالت گریانی به صورتش داده. 



تاريخ : جمعه ٦ دی ۱۳٩٢ | ٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
تاريخ : پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

(روزنامه قانون)


جناب وزیر ارشاد فرمودند 71 درصد مردم تهران ماهواره دارند. واقعاً از این سیاه نمایی جناب وزیر من متعجبم. خیلی زیاد ماهواره داشته باشیم نهایتش 60 درصد، یا 30 درصد، ولی نمی‌دانم چرا وقتی آقای وزیر داشت می‌گفت 71 درصد می‌خند؟! چرا باید اینجوری بشه؟! به همین خاطر بنده مصاحبه ای را با مردم عزیز در سطح شهر انجام دادم تا شاهدی بر ادعای من و کذب ‌بودن خبر جناب وزیر باشد.
عده زیادی دور دوربین جمع شده اند. جا برای سوزن انداختن نیست. مصاحبه کننده سؤال را می‌پرسد و هر کس زورش بیشتر بود جواب می‌دهد. تمامی‌افراد مصاحبه شونده، افرادی با تیپ های فشن و امروزی هستند؛ چه بسا بهتر!
مجری: ما می‌خواستیم بدونیم کدام یک از شما ماهواره دارید و کدام یک ندارید؟
نفر اول: بلــــــــــــه؟! برو آقا ماهواره چیه ما ماهواره نمی‌دونیم چیه اصلاً. من چه میدونم چنار کیه، سلطان سلیمان کیه...
نفر دوم: نه آقا ماهواره کجا بود؟ ما که نداریم. شبکه چنده؟ شبکه سه؟ نود؟! آی لاو یو نود.
نفر سوم (که سعی دارد متفاوت حرف بزند و به‌خاطر سر و صدای مردم، تن صدایش بالا و پایین می‌شود): ماهواره... ماااااااااهواره... در گذر زمان تاثیرات بسیاری در زندگی افراد می‌تونه بگذاره. شما مثلاً تاثیر سریال «عمر درخت چنار» که قسمت دوازده‌هزارم‌اش هست روی زندگی مردم ببینید. (سریعاً صحبتش قطع و نفر بعدی جایگزین می‌شود)
یک نفر از پشت صدایش می‌آید که بلند می‌گوید: «صبحانه هر روز با پنیر سفید...»
نفر چهارم: آقا من دارم!
مجری: خب میشه بفرمایید چه تأثیراتی داره؟
نفر چهارم: بدبختی، بیچارگی، نحوست، یبوست، اصلاً آقا همه چی داره. یعنی همه جور تأثیر منفی رو زندگی آدم می‌گذاره!
مجری: خب برنامه های صدا و سیما چطورن؟
نفر چهارم: عالین! شاد، خونساز، دفع سموم، کمک به درمان کبد چرب، آنتی باکتریال، لاغری، حلزون، مخصوصاً تبلیغاتش. من عاشق تبلیغاتم. اصلاً تبلیغات موزیکال شما که شروع میشه با بچه ها شروع می‌کنیم، دست دست، بیا... اصلاً چند تا تولد و مهمونی رو همینجوری با همینا بردیم جلو (زیر لب شروع به زمزمه می‌کند: هرکی با خوشحالی، پخته برنج...)
نفر پنجم که یک آقای میانسال است: آقا ما که نداریم و به‌خاطر بچه ها و همچنین خودمان هیچ وقت نمی‌خریم ولی از آشناهایمان کسانی که دارند، واقعاً ما تاثیراتش رو در زندگیشون داریم می‌بینیم (در همین حین 2 بچه وارد کادر می‌شوند که ظاهراً بچه های همین آقا هستند).
مجری: به به چه بچه های گلی، بچه‌های شما هستند آقا؟
نفرپنجم: بله، کوچیک شما هستند، ما به‌خاطر تاثیری که روی این بچه ها میگذاره هیچ وقت نمی‌خریم آقا.
مجری: اسمتون چیه بچّه ها؟
نفر پنجم جایشان جواب می‌دهد: گونِی و کامبیز پاشا
مجری چهره اش برافروخته شده و سریعاً خداحافظی می‌کند. همانطور که ملاحظه فرمودید 71 درصدی که جناب وزیر فرمودند نوعی سیاه نمایی بوده است که به‌نظرم باید به عدد واقعیش که می‌تواند 5 درصد یا 60 درصد باشد تغییر پیدا کند.


تاريخ : دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

Fun During Floodings (69 pics)Fun During Floodings (69 pics)Fun During Floodings (69 pics)Fun During Floodings (69 pics)



تاريخ : یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()