بگم بخندی؟!

آن که رقص و شادی را کفر محض می داند . گو بنال و زاری کن، من دو گوش کر دارم https://t.me/negaahamkon

فک و فامیله داریم
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

 

رفتیم سر قبر مامان بزرگم، مامانم و خالم دارن سر قبر خالی بغل دست قبر مامان بزرگم دعوا میکنن آخر سر داییم که ۲۰ سال ازشون بزرگ تره میگه: بابا هر کی زود تر مرد خودم میذارمش این تو..! فک و فامیله داریم؟

 

یکی از فامیلامون (دختر ) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال رفت کانادا ، تنهام زندگی میکنه . واسه تعطیلات برگشته ایران . خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد ! گفت نمیذارم تنها بری مسافرت !
فک و فامیله داریم ؟

 

پری شب به بابام گفتم خواب دیدم زلزله اومده ! ظهرش زاهدان زلزله اومد به بابام گفتم دیدی بهم الهام شده بود ؟
میگه خب بعضی از جانوران این ویژگی هارو دارن !!
فک و فامیله داریم ؟

 

به داداشم گفتم لپتاپمو بده . دو متر کلن از هم فاصله داشتیم . دیدیم نه میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده . آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از اون ور !
فک و فامیله داریم ؟

 

یه دختر خاله دارم اسمش ” طلا ” ست ، توی ” نقره ” فروشی کار میکنه ، تازگیا رفته برنزه کرده !
فک و فامیله داریم ؟

 

مامانم مدیر ساختمون شده از دیشب با بابام سر سنگینه ! میگم چی شده ؟ میگه شارژو دیر به دیر میده !
… مامان جو زده ست داریم؟!

 

پسرخالم (۷سالشه) داشت خیلی شلوغ میکرد
شوهرخالم : آدم باش حیوون !
پسر خالم : من آدم بشم تو تنها میمونی !
پسرخاله بی ادبه ما داریم !؟

 

نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم
داییم میوه از ‘ی’ نوشته یه کیلو خیار..!!
هیچ جوریم زیر بار نمیره که قبول نیست!

 

پسر عموم امروز اولین روز مدرسش بوده
شماره خانوم معلمشو گرفته!
شبم واسش جوک مسیج کرده
ما تا ۱۵سالگی فک میکردیم خانوم معلم خالمونه

 

آقا برامون خاسگار اومده بود این مامانمون جلو مادر پسره هی داش تریف مارو میکرد که آره من دخترم دکتره از هر انگشتش یه هنر میباره و همش سرش تو درس بوده و اهل هیچی نیست و … منم خرمرگ شده بودم سرخیده بودم سرم پایین بود یهو نه گذاشت نه برداشت گفت:
ولی حاج خانوم! من از دروغ بدم میاد آشپزیش افتضاااااحه!
منو میگی؟ زنه که رفت بش میگم : مامان این چی بود گفتی؟
برگشته میگه : حقوق پسره کم بود گفتم بذا بنده خداها امید نبندن ما که تورو نمیدیم!

دیروز عمل داشتم ؛ کل اعضای خانواده ام اصرار پشت اصرار ما میخواییم بیایم !
خلاصه ۴تایی رفتیم یه بینی عمل کنیم ،
بعد تو کلینیک همه چنبره زده بودن رو کمپوت و آبمیوه های من !
منم رسما نقش ساقه ی کرفس رو ایفا میکردم !
هیچکی نبود یه لیوان آب بده دست ما !
توی اون فضا واقعا قطرات عشق بود که می چکید !!!
فک و فامیله داریم ما ؟!!

 

اطراف من یه چند وقتیه اتفاقات عجیب غریب میوفته
زنها پارک دوبل رو بدون مشکل انجام میدن
گودزیلاهای فامیل حرف گوش کن شدن
دیگه کسی سوتی نمیده
مخاطب خاصم واسم شارژ میخره
هوا هم خیلی خوبه
در کل همه چیز عوض شده بغیر از بابام که طبق معمول ماشینمو گرفت رفت زد لهش کرد برگردوند اگه این اتفاق نمی افتاد فکر میکردم مردم و توی بهشتم تازه چند روز پیش هم دیدم جوراب منو پوشیده ولی خدا رو شکر از مسواکم استفاده نمیکنه
آخه پدر من این چه کاریه خب تو بهشت هم دست از سرمون بر نمیداری
باباست من دارم آخه

 

مادرم به من میگه اخه پسر تو کی میخوای ادم شی
پدرم سریع در جواب مادرم گفت این ادم بشه پینو کیو تنها میمونه ولش کن چیکارش داری…..
پدر من من نخوام ازم دفاع کنی باید کی و ببینم ها ها


 
اینقدر روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمی ذاره خانواده راحت بخوابن
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

 با این همه تورم هنوز "رنگارنگ" صد تومنه نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!

- من یکی که مشکل مالی ندارم، چون اصلا مالی ندارم که بخوام مشکلشو داشته باشم!

- وقتی به زوج های عاشق میگن مرغ عشق، به زوج های مشکل دار هم باید بگن انگری بردز

- یکی از فانتزیام اینه که یکی از این دختر مایه دارا گرفتارم بشه. بعدش باباش بیاد یه چک بنویسه بده بهم بگه پاتو از زندگی دختر من بکش بیرون .... منم قبول کنم!

- یکی از تفریحات سالمم اینه که گوشیمو بذارم جلو اسپیکر تا SMS که میاد، نویز بندازه، دو ثانیه زودتر بفهمم ذوق کنم!

- یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال 1400 تا 1409 به دنیا میان دهه چندی حساب می شن؟/ باید چطوری خطابشون کرد؟/ دهه صفری؟/ دهه جدید؟/ شروعی دوباره؟/ دهه ناشناخته؟/ تغییر را احساس کنید؟

- قدیما ایفون معمولی بود، می گفتیم کیه؟ طرف می گفت منم!/ الان که تصویری شده هرکی زنگ میزنه ژست میگیره بعد زل میزنه به افق!

- چندتا از دروغ های مشهورمون :

. فقط امضای رئیس مونده
. این لباس جنسش ترک اصله
. به چشم خواهری میبینمش
. همه بچه ها خوشگلن
. از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم
. این آخرین سیگاریه که میکشم
. منو تو جوونیام ندیدی
. این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم
. مرسی من نمیخورم، رژیم دارم
. از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم
. عموم فوت کرده بود نتونستم بیام
. مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه
. خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده
. شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

- پسر همسایه مون داشت تو کوچه به دوستش می گفت فردا قراره ابروهامون رو چک کنن! هرکی برداشته باشه اخراجش می کنن

- 21 دسامبر دنیا قراره وایسه که رضا صادقی پیاده شه!

- تو تاکسی نشسته بودیم، راننده جلوی یکی نگه داشت بوق زد پرسید کجا میری ؟ یارو گفت خونه!

- یه سوالی که منو این روزا خیلی درگیر کرده اینه که واقعا چرا مجریان کودک همشون خاله ان؟ چرا هیچوقت عمه ها مجری برنامه های کودک نمی شن؟

- اینقدر روشنفکرم که بعضی شبا نورش نمی ذاره خانواده راحت بخوابن

- رفیقم تعریف می کرد می گفت یکبار چراغ قرمز رو رد کردم یهو دیدم اونطرف افسر وایساده داره می نویسه. رفتم گفتم جناب سروان ننویس ندیدمت!

- وقتی ناراحتین از 1 تا 10 بشمرین. اگه آروم نشدین تا 20 ادامه بدین، نشد تا 30 و همینجور ادامه بدین تا آروم بشین. من الان به 21666500096871120012 رسیدم

- یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن، غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره

- معلم گفت: دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند. گفتم: من خودم را شکستم، پس چرا به او نرسیدم؟ لبخند تلخی زد و گفت گمشو بیرون از کلاس دلقک بی مزه!

- از جمله افتخارات زندگیم اینه که یه بار حامد بهداد رو از نزدیک دیدم ولی حتی نرفتم جلو سلام کنم، منتظر روزی هستم که این بلارو سر گلزار هم بیارم!

- این روزها به جای شرافت از انسان ها فقط "شر" و "آفت" رو می بینی

- نقشی که فلفل در تربیت بچه های ایرانی داشته، کتاب تعلیمات اجتماعی نداشته


 
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز


موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست! 
 
آب در "آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم! 
 
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال” میخونه!!! 
 
پرادو سواری دولا دولا نمیشه! 
 
نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد 
 
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن! 
 
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی! 
 
پاتو از پارکتت درازتر نکن! 
 
هری پاتر آخرش خوشه! 
 
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم! 
 
گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل 
 
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم! 
 
ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید 
 
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه! 
 
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد! 
 
سرش بوی پیتزا ی سبزیجات میده!!! 
 
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!

منبع: عصرایران


 
چگونه در ختم یک هنرمند حاضر شویم؟!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
با درود به روح همه هنرمندان عزیز، این مطلب طنز تقدیم می‌شود به آنها که در مسیر هنرمند شدن و یا هنرمندنما شدن یا هنرمند دوست بودن، از هر فرصتی حتی مراسم تشییع هنرمندان نیز استفاده می‌کنند.

مواد لازم:

- عینک دودی گل درشت، یک عدد
(داشتن یک عینک زاپاس هم در صورت ازدحام جمعیت و از بین رفتن اولی، کار عاقلانه‌ای است)
- شال گردن، یک عدد
(رنگ شال اصولا مهم نیست، مهم پیچش آن دور گردن است بدون توجه به فصل سال)
- کلاه، یک عدد
(داشتن کلاه از ضروریات است و نداشتن آن به معنی نافهمی شماست!)
- همراه به مقدار لازم
(توجه داشته باشید، همراهان شما باید تیپ شان متفاوت از شما باشد تا آنها توی چشم نباشند)
- آب معدنی، دستمال کاغذی و سیگار در صورت لزوم

چگونه رفتار کنید؟

* حواستان باشد شما اصلا نباید اشک بریزید، هم صورت تان خراب می‌شود و هم زیر عینک دودی معلوم نمی‌شود. اما دائم باید قیافه آدم‌های متفکر را بگیرید و توی افق زل بزنید گویا دارید با روح آن مرحوم مستقیم و فیس تو فیس گپ می‌زنید البته شما شنونده‌اید و بیشتر دقت می‌کنید! 

* کشیدن آه حسرت از نهان دل را در مقابل دوربین عکاسان فراموش نکنید. همزمان سرتان را هم تکان بدهید تا تاثیر این آه بیشتر بشود، مهم نیست که شما حتی نام هنرمند را هم بلد نیستید، مهم حضور حداکثری شماست.

* به همراهان تاکید کنید، دائم راه را برای شما باز کنند و مراقب شما باشند. درست است که شما هیچی نیستید اما مهم است که شما در این جمع مهم جلوه کنید، شاید بالاخره دوربینی هم سمت شما چرخید.

* از نزدیک شدن به خانواده و به خصوص مادر مرحوم نیز خودداری کنید، معلوم نیست بعدا با فتوشاپ چه بلایی سر آدم بیاورند!

* موبایل و یک کیف دستی را با هم در یکی از دست‌ها بگیرید و از خود دور نکنید، مبادا موبایل‌تان را در جیب بگذارید، شما آدم مهمی هستید و هر لحظه ممکن است کسی به شما زنگ بزند و برای همین گوشی شما که باید خیلی درشت باشد، در دست شما باید دیده شود. از هندز فری استفاده نکنید که خیلی خز است! همراهان باید از هندز فری استفاده کنند.

* نقاط استراتژیک را نشان کنید و سعی کنید از کانون حضور توده مردم، فاصله بگیرید و خود را بی علاقه به دوربین و جایگاه نشان بدهید. کمی بالاتر از مردم یا دورتر از آنها جای خوبی است.

* پشت سر یک هنرمند پیشکسوت جاگیر شوید و او را ول نکنید، منتها حواستان باشد اصلا خودتان را علاقمند به آن هنرمند نشان ندهید و تنها در قاب تصویر کنار او باشید، همین کافی است.

* خانم‌ها یادشان باشد، در مراسم ختم، باید تازه ترین تیپ خود را ارائه کنند و انگار به عروسی می‌روند با یک تفاوت به جای رنگ‌های شاد، مشکی بپوشند!

* هر چند دقیقه یکبار به شکل آهسته و در گوشی بدون استفاده از دست با همراهان به صورت سر تو سر حرف بزنید طوری که باقی خیال کنند دارید خاطرات خود را با آن مرحوم مرور می کنید.

* اگر کراوات دارید، بد نیست بزنید البته بین کارشناسان اختلاف است که کراوات خوب است یا نه.

* اگر اتفاقی دوربینی خبرنگاری چیزی روبرویتان سبز شد با حفظ خونسردی، جمله «دیگر چنین هنرمندی به دنیا نخواهد آمد» را بگویید و بعد به دولت و صداوسیما و بیست و سی و...کلی فحش بدهید.

* گاهی از همراهان بخواهید از شما امضا بخواهند و شما در پاسخ به آنها تشر بزنید: عزیز دلم اینجا که جایش نیست!

 
خاطرات یک دختر دانشجوی دم بخت!
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.

با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

***

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!

***

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

***

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!

***

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!

منبع : سیمرغ


 
چهره شیرین
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

بدون شرح


 
آدم از وسط نصف بشه ولی ضایع نشه !
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

آدم از وسط نصف بشه ولی ضایع نشه ! (طنز)

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده ! به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،

در مورد اقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ، لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده ! بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!

کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست ! دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : اقای محترم ! بفرمایید !

قند تو دلم اب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم ، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!

منبع:پاتوق


 
قبول کن زیباست
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس


 
وقتی میگن زن شیطون رو هم درس میده قبول کنید
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

وقتی میگن زن شیطون رو هم درس میده قبول کنید (خنده دار)
 
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد

سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم

و آن زن گفت :کمی صبر کن

نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!

شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟

آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت

همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!

 
‏یکی دیگه از فانتزیام اینه
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …
.
.
.

‏یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …
.
.
.
‏بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش” …
.
.
.
‏یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !
.
.
.
‏یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !
‏بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟
.
.
.
‏آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …
.
.
.

‏یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اهه…
.
.
.
‏یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !
.
.
.
‏یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو با اولین پرواز میرسونم
.
.
.
‏یکی از فانتزیام اینه که برای چند سال برم خارج و روی وسایل خونه م پارچه سفید بکشم و وقتی برگشتم بتکونمشون و خاک بلند بشه و منم سریع از موقعیت استفاده کنم و توی گرد و غبار محو بشم …
.
.
.
‏یکی دیگه از فانتزیام اینه :
‏سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …
‏راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خیلی وقته …
‏بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
‏راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
‏منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم


 
فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

 

به خدا سوگند اگر سوالاتِ امتحان را در دست راستم و جواب سوالات را در دست چپم قرار دهند باز هم حسش نیست که درس بخونم !

 

بوی شوم امتحان آید همی / یار صفر مهربان آید همی

ما ز تعلیم وتعلم خسته ایم / دل به امید تقلب بسته ایم

مابرای کسب مدرک آمدیم / نی برای درک مطلب آمدیم !

 

الا یا ایها ممتحنون / چرا هستید نگرون؟

بشینید و بخوانید و بدانید / که امتحان فردا هست آسون !

 

ای کسانی که  ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید

اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !

( ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان )

 

تعریف دانشجو :

موجودی است نحیف و لاغر که از تخم مرغ و گوجه تغذیه میکند !

معمولا افسرده است ! و دشمنی عجیبی با کتاب دارد !

مخصوصاً شب امتحان !

 

پیش از آن که با استاد مـَچ شوی /  لحظه ی امتحان دادنت نا گزیر می شود !

آی سرکوفت و ضد حال همیشگی /  ناگهان چقدر زود آخر ترم می شود !


 

لـذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختخواب نرم نیست !

چیه ؟ پریدی رو گوشی بیبنی کی اس ام اس داده ؟ این جای درس خوندنته ؟

هنوز که نرفتی !! د برو د . . . دههه !

 

تقلب چیست !؟

۱ – یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان !

۲ – تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !

 

تو باهوشی تو ، حافظه خوبی داری ، مطمئنم قبول میشی . . .

پیامک تلقینی ، شاید فرجی شد !!

 

اگر میخواهید در امتحانات موفق شوید :

به نکات زیر توجه کنید !

کره خر به جای اینکه راه بیفتی دنبال من بیایی پایین بشین درستو بخون تا موفق بشی !



این روزها هیشکی درس نمیخواند !

شما چطور !؟

 

تعریف مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !

سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !

گالری ضدحال ! موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور !؟

یک نوع تله موش زنده !

 
 

” دلم شور می زنه،  هیچی بلد نیستم ، بعیدمی دونم بتونم کل کتاب رو بخونم ، شب ها کابوس امتحانو می بینم و از خواب می پرم و . . . ! ”

از دفتر خاطرات یک دانش آموز / دانشجوی تنبل !
 

 
چه میبینی؟ زود تند سریع!
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Don%20Believe%20Your%20Eyes.%20Part%204/illusion_62.jpg


 
اگه گفتی کی به کیه؟!
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/Don%20Believe%20Your%20Eyes.%20Part%204/illusion_16.jpg


 
سبزه گره زدن
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعر

طنز و کاریکاتور | سبزه گره زدن (طنز)

الا دختر که چشم زاغ داری 

سبد در دست و میل باغ داری

تو که شیرین و خوش بنیاد هستی

چرا تنها و بی فرهاد هستی

مبادا همچنان بی خواستگاری؟

تو هم از چهره های ماندگاری؟

الهی من بمیرم نازنینم

تو را اینگونه بی شوهر نبینم

نبینم سن و سالت رفته بالا

نبینم مانده ای در پیش بابا

نبینم یک پیامک هم نداری

ایمیلی از سیامک هم نداری

مشو نومید راهی دارد این کار

همین الان قدم در باغ بگذار

برو جانم گره بر سبزه انداز

که خیلی زود بختت می شود باز

بزن چندین گره ، ای مهربانم

یک از رو یکی از زیر، جانم

اگر رویی عمل ننمود یکبار

همان زیری بلا شک می کند کار

ولی ای نازنین نیت کن اول

وگرنه مشکلت کی می شود حل

بگو یا رب عطا کن خواستگاری

بده از لطف، ما را همجواری

کمی خوش تیپ هم باشد بدک نیست

که تیپم از جنیفر کمترک نیست

بگو یا رب عطا کن خوب خوبش

وگرنه هست دنبالم تن لش

بده یک خواستگار توپ یا رب

که روزم را نسازد بدتر از شب

عطا کن شوهری مانند بابام

که باشد مثل بره، رام و آرام

بگو یا رب عطا کن چیز مشتی

چه اهوازی چه تهرانی چه رشتی

گره بر سبزه زن از نوع محکم

نه شل و ول و وا ، مانند آدم

همین فردا برایت خواستگاری

شود پیدا ز یک گوش و کناری

اگر پیدا نشد اصلا مخور غم

مگر ای نازنینم بنده مردم

 

  منبع : پاتوق98

 
 
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعر

اگرچه شب عید  بحران نداری و گرانی رد شده، اما خواندن این شعر خالی از لطف نخواهد بود!

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد

می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گندترین کار جهان خواهد شد

کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد

یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد

پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد

هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد

که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد

سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد

قیمت پسته به قلب من آسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد

زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پر د وران خواهد شد

مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد

کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد

 

 
به غروب ۱۳بدر فکر کن . . .
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: تبریک

غضنفر زنش سبزه بوده، سیزده به در میندازتش بیرون !


از غضنفر می پرسن روز ۱۲ فروردین چه روزیه ؟ میگه : روزی که می ریم جا می گیریم برای سیزده به در!

 

تو رو خدا فردا جایی قرار نداز میخوام سیزده رو فقط با تو باشم
آخه  بدون تو اصلا صفا نداره
(اینم از دروغ سیزده من)


با سلام
کلاسهای آموزشی سبزه گره زنی آغاز شد !
گره ازدواج
گره کنکور
گره جدایی !
گره ملوانی !
دوبل گره !
گره کور !
با تضمین بروارده شدن آرزو !
(گارانتی تا سیزده سال بعد !)


به غروب ۱۳بدر فک کن . . .
(ستاد زهرمار سازی عید) !


ببین میخوام یه پیزی بگم بهت ولی حساس نشیا !
امسال اگه خودت رو هم گره بزنی به سبزه فایده نداره !
تو خودت کمپانی نحسی هستی !


با سلام و عرض تبریک سال نو
باید خدمت شما عرض کنم که بنده امسال قصد ازدواج ندارم !
لطفا سبزه ها را به نییت یکی دیگه گره بزن !!!


سلام عزیزم علی/مریم جون سیزده کجا میرین؟
اگه میشه بیا با هم بریم.
اخه پارسال با تو خیلی خوش گذشت
تو که میبینی اس ام اس مال تو نیست مرض داری تا اخر میخونیش !؟


با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران منتظر
دعوت میشود ضمن خویشتن داری
از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند !
سازمان حمایت از محیط زیست !

 

از غظنفر می پرسن ۱۲ فروردین چه روزیه ؟
میگه روزی که میریم برای ۱۳ بدر جا می گیریم !


 
گاو واش!
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس



 
جناب مدیر
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

منبع کلیه داستانهای کوتاه : عصر ایران-مارشال مدرن 

 

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. 

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجاپیدایت نشود، تو اخراجی ! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد.

مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»

نکته:

برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنهارا نمی‌شناسند.

ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنهاگرفته و اجرا می‌کنند!!!

 

طوطی مدیر

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد.

صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»  

مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟»

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند!!! »


 
واقعا
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس



 
زندگی پس از مرگ
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

اشتباه موردی

کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»

کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»

 

زندگی پس از مرگ

رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟

کارمند: بله!

رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند، همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید!!!



 
تفاوت رویا تا واقعیت
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس



 
یکی بیاد پوشک کودک درونمو عوض کنه
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


تا حالا دقت کردین
راننده تاکسی هایی که بیشتر باهات گرم میگیرن و حرف میزنن
کرایه بیشتری میگیرن و تو هم روت نمیشه چیزی بگی ؟

 

خانومای عزیز ، توجه کردین
از وقتی دلار گرون شده یه خواستگار هم تلفن نزده !؟


تعارف که نداریم، همیشه در هر فداى سرت
یه خاک بر سرت به صورت مستتر و بالقوه وجود داره !


به نظر شما اگه جعبه سیاه هواپیما
در بدترین شرایط حتی خراش برنمی داره
چرا خود هواپیما رو از جنس جعبه سیاه نمی سازن !؟


من هروقت می دوم که به اتوبوس برسم ولی نمی رسم
همینطور به دویدن ادامه میدم که فکر نکنن ضایع شدم
یه بار سه ایستگاه دویدم !!


بچه های الآن که سختی نمی کشن؟
ما دهنمون صاف شد انقدر دفتر خط کشی کردیم.
یارو دفتر میخره از قبل توش مشقاشم نوشته شده حتی..!!


اون کسانی که یک ماه رفتن خارج بعد لهجه پیدا کردن رو باید
با سیم جارو برقی نیم ساعت بزنی
بعدش لهجه شون خود به خود کم رنگ میشه !


یکی بیاد پوشک کودک درونمو عوض کنه
من بلد نیستم! گند زده به وجودم…!


ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺖ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻭﺳﻂ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺁﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺳﺖ !؟


دقت کردین فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟
میخواد یه کلام جواب بده
انگاری ازش خواستن سوراخ لایه اوزون رو بدوزه !!


ملت میرن آتلیه عکس میگیرن
نیم کیلو فتوشاپ رو صورتشون خالی میکنن
بعد وقتی میری از نزدیک میبینیشون
قصر رویاهات تبدیل میشه به یه همکف ۴۰ متری


ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﺮﺷﯽ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﻣﭙﺎﯾﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻘﯿﻪ ﭼﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺳﺎﻃﻮﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺗﻮﺵ 


 
دچاربحران هویت شده بدبخت !
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس



 
من آدم باشم تو تنها می مونی!!
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

با این گرونی گوشت تا چند وقت دیگه جلو پای عروس و دوماد مجبورن تن ماهی باز کنن 


روس ها به سیب زمینی میگن سیب زمینی
البته به زبونه خودشون ولی مطمئنم ترجمه ش همین میشه!


اخرش ما نفهمیدیم تو رو بوسی کردن باید دوتا بوس کنیم یا سه تا
لامصب خیلی شرایط سختیه
یهو میخوای سه تا بوس کنی طرفو
اون دو تا بوس میکنه جا خالی میده وسط جمع ضایع میشی 


در جوابِ کسی‌ که بهت میگه:
آدم باش حیوون !
باید بگی‌ : من آدم باشم تو تنها می مونی!!

 

اسکل پرنده نیست !
در واقع انسانی‌ست که در طول عمر خود پول جمع می‌کند
و قبل از اینکه از آن استفاده کند می‌میرد !


ﺩﺭﺳﺘﻪ الان ﺩﺧﺘﺮﺍ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑﻞ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘن
ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﺯﺩﻧﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪﻥ 


من نمیگم به خانمها گواهینامه ندینا
فقط بی زحمت واسشون جاده جدا هم درست کنین!!


ﻳﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻣﺎمانم ﺑﻬﻢ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻲ ﻛﺸﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺑﻴﺎﺩ ﻧﺼﻴﺤﺘﻢ ﻛﻨﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻇﻬﺮ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﻳﻴﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﺿﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﻧﻤﺎﺯﺷﻮ ﺧﻮﻧﺪ ﻧﺎﻫﺎﺭﺷﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﻛﻲ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﭘﻴﺸﻢ ﻳﻪ ﺳﻴﺐ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ : عزیزم ﺍﻳﻦ ﺳﻴﺐ ﺭﻭ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟ گفتم بله دایی گفت ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻧﻜﺶ!!! ﺗﻮ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !!


دیشب پارک بودم
یه پسر بچه حدود ۱۰ساله داشت با ۱۰۰تا سرعت میدوید سمت دستشویی…
باباش پشت سرش میدوید
یهو لامصـــب زد پس گردنه پسره میگه بذا من برم پســـــر
مال تو بریزه میگن بچه س !!


همیشه یه احمقی پیدا میشه
که ماشینشو جلوی پارکینگ خونه ت پارک کنه
حتی اگه خونه نداشته باشی !


توی حموم کلی با شیر آب گرم و سرد ور میری
تا حرارت آب مناسب بشه تا میری زیر دوش
یکی یه شیر آب گرم رو تو خونه باز میکنه حرارت آب یهو میره زیر صفر درجه
دوباره تا میآی حرارت رو تنظیم کنی
همون شیر رو میبنده زیر دوش آب پز میشی!


 
این تویی ، وقتی بابات نمیذاره از خونه بری بیرون!
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس



 
شوخی شوخی جدی میشه!
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر آی تی پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود!!!»

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روزتعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌کنید؟ »

مدیر منابع انسانی گفت: بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی !!!

 

کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریاتماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی توبا کی داری حرف می ‌زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با کی حرف میزنی، بیچاره ؟!»

مدیر اجرایی گفت: «نه»

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت!!!


 
بچه های اعداد!
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس
 
خیلی سخته ببینی عشقت دستاش تو دستای یکی دیگس.
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز
امروز نمی دونم جواب کدوم کار خوبم رو گرفتم !
رفتم صد گرم نخودچی گرفتم، داشتم می خوردم
که یهو دیدم یه پسته توشه !!!!!
باور کنید اشک توی چشمام حلقه زده بود  خدایا شکرت !

 
.
دیروز تا تو تاکسی نشستم دیدم دوست پدرم عقب تاکسی نشسته،
به روی خودم نیاوردم که دیدمش.
5 دقیقه بعد اومد کرایه رو حساب کنه و گفت: آقا 2 نفر حساب کنین لطفا!
من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و کلی باهاش کشتی گرفتم که:
تورو خدا شرمنده نکنین! آخه این چه کاریه و این حرفا...
بعد اینکه پولو داد دوباره یک کرایه دیگه هم حساب کرد و گفت:
این هم مال این آقا !
تازه فهمیدم دفعه ی اول کرایه ی خودش و پسرش رو حساب کرده بود  
 
.
دختــره 13 سالشه تو فیسبوکش نوشته: خیلی سخته ببینی عشقت دستاش تو دستای یکی دیگس...........

من 13 سالم بود پشت کمدمو به امید راه پیدا کردن به سمت سرزمین بلفی و لیلی بیت بررسی می کردم

 
مرد فقیرى بود که همسرش کره میساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت. آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: ما که ترازویی نداریم. ما یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار میدادیم. یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!


 
بزار 2 دقیقه بگذره بعد خیانت کن !
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس


 
آبگرمکن تولید مهندسین داخلی!
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس
 

 
قیافه دخترا وقتی واسه خواهرشون خواستگار میاد
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس


 
عید منزل ما هم تشریف بیارین خوش میگذره
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

 
خیلی از مرحله پرتی
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


به هزار امید از دوست دخترم می پرسم از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟
برگرده بگه:
قیافه و هیکل که نداری،
بچه مایه دارم که نیستی
اخلاقتم که گند دماغه
به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم !!



ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !
یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله ...
 

نام بلندترین برج دنیا
برج زهرماراست که گاهی انسانها برای دیگران میسازند...


جلسه ی خواستگاری :
مادر دختر : آقا داماد چه کارن؟!
مادرپسر : برای دخترها خاطره میسازن . . .


می‌ خوای روی یه تیکه سنگ بنویسم دلم برات تنگ شده بعد محکم بزنم توی سرت
تا بفهمی دلتنگی‌ چه دردی داره؟



به یارو میگن "تور" را تعریف کن؟
میگه: مجموعه سوراخ هایی است که با طناب به هم وصل شده اند!



خانومه ناراحت تو تاکسی نشسته میگه:
به فاصله ی چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!
 

سیاست دخترا در مواجهه با پسرا :

۱- حیله گری با پسرای معصوم و ساده
۲- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه
۳- دوستی با پسرای باهوش
۴- عشق با پسرای وفادار
۵- ازدواج با پسرای پولدار


و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا :

۱- پیچوندن دخترای معصوم و ساده
۲- پیچوندن دخترای خوش قیافه
۳- پیچوندن دخترای باهوش
۴- پیچوندن دخترای وفادار
۵- پیچوندن دخترای پولدار
۶ – ازدواج با هیچکدام


بهانه ی دخترا :
1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)
5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)
6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر)


 
شاباش چیست ؟ حرکتی است محترمانه برای وحشی کردن شخصِ در حال رقص
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

خانمه نوشته : امروز بعد از 3 ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی شوهرم که هیکلم رو ببینه.
برگشته میگه: حالا دیگه فقط اخلاقت گهه !


این کارمندای وزارت امور خارجه دقیقأ برای چی حقوق میگیرن وقتی که ما با هیچ کس در ارتباط نیستیم؟


خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟
یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده


کلّه ملق چیست ؟ 
فنی ست که کودکان برای خودنمایی جلوی مهمانان انجام می دهند که، در نهایت باعث گوزیدن و کتک خوردن آنها می شود


من که تازه اول جوونیمه فقط اخبار گوش میدم و حرص میخورم اونوخت مادربزرگم که بالای 70 سالشه میشینه کارتون نیگا میکنه و میخنده


بزرگترین اشتباه عمرم این بود که به بابام پیشنهاد دادم وقتی بیکاره بیاد با لپ تاپم پاسور بازی کنه!


میگن داستان "زیبای خفته" برگرفته از زندگی یک بانوی شیرازی بوده که در لهجه ی شیرازی به "کپیده قشنگو" معروف بوده



ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا ؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی


ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻥ ریدید


پشت هر مرد موفقی هیچی نیست !
زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبیده به زندگیش، پولاشو جمع کرده، زندگیش روبراه شده


گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند 
حالا از روی هم رد می شوند


ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!!
ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱﻣﯿﺨﻮﻧﯽ....؟


دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو انگلیسی میگه مثلا میگه :
اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد
تو کل عمرش هم فقط یه سفر خارج از کشور داشته اونم 8 سال پیش رفته کربلا و برگشته


راستی چرا به ماشین عروس میگن ماشین عروس ؟
مگه ماشین مال داماد نیس؟


کلا با خرسا حال میکنم ۶ ماه میخوابن ۶ ماهم میرن ماهیگیری کلا تو عشق و حالن


۲ تا زن توی اتوبوس برای یک صندلی خالی دعواشون میشه
راننده میگه اونی که مسن تره بشینه روی صندلی
هر ۲ تا زن به هم نگاه کردن و صندلی خالی ماند !


خدایا
انتخاب واحد دنیا را که خودت برایمان انجام دادی!
کاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میکردی.
خیلی از واحد ها را باید حذفـ کنم.


یه دووس پسرم نداریم بهش بگیم : "تو باید ماله من باشی چون لایقه بهترین هایی"


فیزیک خیلی آسونتر میشد ، اگه به جای سیب،خود درخت رو نیوتن افتاده بود!


مشکل خانمها از اونجا آغاز میشه که لاک جدیده رو میزنن
حالا باید براش شلوار و پیرهن و کفش و کیف و مانتو و روسری جور کنن


 
پاسخی لطیف،‌به شعری لطیف! (لطفا تا پایان بخوانش
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعر

کــوچـــه  اثری ماندگار از زنده یاد فریدون مشیری

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،؛
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،؛
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،؛
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.؛
در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.؛
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.؛
من همه، محو تماشای نگاهت.؛
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:؛
از این عشق حذر کن!؛
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،؛
آب، آیینة عشق گذران است،؛
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،؛
باش فردا، که دلت با دگران است!؛
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!؛
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!؛
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!؛
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،؛
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم،؛
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!؛
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید،؛
ماه بر عق تو خندید!؛
یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.؛
نگسستم، نرمیدم.؛
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،؛
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،؛
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!؛


کــوچـــه
سروده "هما میرافشار"

(پاسخی به اثر فریدون مشیری)

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

و این هم آخرین شعر فریدون مشیری در پیری در باب کوچه!؛

دوستی می گفت شعر کوچه ات
همچنان روشنگر دلهای ماست!
گفتمش: از کوچه دیگر دم مزن!
زانکه شعر و عشق از کوچه جداست!
نیک بنگر هر طرف در هر گذر؛
نام خون آلوده ای بر کوچه هاست!


 
لذت بخش ترین بوسه
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: داستان

 

توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه میکردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت. شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود.
... زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم. این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

به نقل از صفحه "یادداشت های بی تاریخ" دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن


 
فواید لبخند زدن!
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده
۱۰ فایده لبخند زدن برای سلامتی

۱- بهتر کردن خلق و خو

لبخند زدن می تواند باعث بهتر شدن خلق و خو شود.

یک تحقیق نشان داد افرادی که برای رفع چروک پوست، بوتاکس تزریق کرده بوند و به علت این تزریق نمی توانستند اخم کنند، شادتر بودند و کمتر دچار اضطراب می شدند.

مطالعه دیگری نشان داد فردی که باعث خندیدن دیگران می شود، شادتر زندگی می کند. البته این خنداندن نباید با تمسخر دیگران و یا حرف های هجو و هزل همراه باشد.

ولی اگر در حالت عادی، کمی لبخند بزنید، احساس بهتری خواهید داشت و دیگران هم رابطه بهتری با شما برقرار خواهند کرد.

۲- حفظ جوانی پوست

شما می توانید به جای استفاده از کرم های ضد چین و چروک پوست، به راحتی با لبخند زدن جوانی پوست خود را حفظ کنید.

لبخند داروی ضد پیری پوست می باشد.

۳- لبخند زدن و موفق شدن


آیا لبخند زدن موفقیت ما را در کار و خانه تامین می کند؟ بله.

ممکن است با خود بگویید که برخی افراد به علت موفقیتشان، دارای روحیه بالایی هستند و شادند؛ اما تعدادی از مطالعات نشان داده که شاد بودن باعث موفقیت می شود، یعنی افراد به علت داشتن رفتار شاد، در کار و زندگی خود موفق می شوند.

یک مطالعه دیگر نشان داد که کودکانی که بسیار می خندند، در آینده با کاهش میزان طلاق روبرو می شوند.

۴- فراموش نشدن لبخند


بر اساس تحقیقات منتشر شده، مغز ما، توجه خاصی به چهره های خندان دارد.

در یک تحقیق، به شرکت کنندگان یک سری عکس خندان و یک سری عکس با قیافه معمولی نشان دادند. بعدها معلوم شد شرکت کنندگان عکس های خندان را بیشتر به یاد داشتند.

بررسی فعالیت مغز این افراد نشان داد که در مناطق خاصی از مغز آنها، پاسخ های قوی نسبت به قیافه های شاد وجود داشت.

۵- لبخند زدن و نزدیکی رابطه ها

با لبخند زدن، کدورت بین افراد از بین می رود و رابطه ها نزدیک تر می شود.

منبع :افکارنیوز

 
آرزویم این است : آرزویت ساکن کوچه ی بن بست نباشد هرگز . . . .
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عاشقانه ، اس ام اس

” دل ”

اتفاقی ترین اشتباه دنیاست !

بسته میشود آنجا که نباید

کنده میشود از جایی که نباید . . .

 

دلم میخواهد عاشق باشد

عقلم میخواهد عاقل باشد

این میگوید زود باش

آن میگوید دور باش

احساسم این روزها دوشیفت کار میکند

و حقوقش را از من میگیرد . . .

 

میگویند عشق خدا به همه یکسان است

ولی من میگویم مرا بیشتر از همه دوست دارد

وگرنه به همه یکی مثل تو میداد . . .

 

میگویند شکستنی رفع بلاست

ای دل تحمل کن شاید حکمتیست  . . .

 

از تنهایی هایم یاد گرفتم

جلوی تنها پسری که زانو می زنم، پسرم باشد.

آن هم برای بستن بند کفش هایش . . .

 

مثل ستاره تو قشنگی، اما تنها فرقی که داری، اون ها زیادن تو تکى!

 

گفت : احوال ات چطور است ؟

گفتم اش : عالی است

مثل حال گل !

حال گل در چنگ چنگیز مغول !

(قیصر امین پور)

 

صبحی که شروعش با توست ، خورشید دیگر اضافیست !

 

عشق جام شرابی است

که تا تلخی دوری را نچشی لذت عاشقی رو نمیبری . . .

 

تمام حرف ها پشت سرت بود

به دنبالت الفبا را قدم زدم؛ تو حرف نداشتی . . .

 

صبورانه در انتظارم بمان

هر چیز در زمان خودش رخ می دهد

باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند،

درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند . . .

 

بودن یا نبودنت مهم نیست

آنقدر دوستت دارم که به حضورت نیازی نیست

همانند خدا که هست

اما نیست

 

به روزها دل مبند. روزها به فصل که می رسند، رنگ عوض می کنند.

با شب بمان. شب گرچه تاریک است ولى همیشه یکرنگ است . . .


 
بگید ما هم بخندیم!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

بدون شرح


 
همچی آرومه . . .
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: جوک ، اس ام اس

داشتیم فیلم هندی میدیدیم سلمان خان با یه کلاش یه گردان زرهی رو نابود کرد !
گفتم بابا اینا خالی بندیه !!!
بابام برگشت گفت خالی بندی اینه که راننده سیگار میکشه ولی تو بوی سیگار میدی 

 

همچی آرومه . . .
من چقد پول دارم . . .
یه پرایدم دارم و هی . . .
به خودم میبالم . . .
توی جیب راستم . . .
پسته من میذارم . . .
گوشیمم چه راحت . . .
از جیب در میارم . . .

 

گوشیم فارسی نداره همیشه مینویسم سلام گلم که میشه سلام کلم و همیشه جواب میگیرم سلام چغندر ، سلام کاهو ، سلام شلغم !

ﺍﺯ خواهرزادم پرسیدم دایی جون ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻩ ﯾﺎ ﭘﻮﻝ ﯾﺎ ﺧﻮﺷﺘﯿﭙﯽ ؟
ﮔﻔﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﮐﻪ هیچکدومو ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ ؟؟؟
من
پول
قیافه
خوشتیپی
آنتونیو باندراس
مرحوم هوگو چاوز

 

دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو برنداشتی ؟
خوب مادر من ، من گربه ام ؟ درنده ام ؟ چی ام ؟ که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو میتونم برداشته باشم ؟

 

به بچه داداشم که به زور ۹سالشه میگم داماده عمه میشی بیای دخترمو بگیری ؟
میگه حالا وایسا ببین شوهر گیر خودت میاد !!!
فعلا من …
بهش میگم خوب اگه شوهر کردم تو میای با دخترم عروسی کنی ؟
میگه اگه باهام کل کل نکنه و سیبیل نداشته باشه و کلا زن زندگی باشه شاید بگیرمش !
دوباره من …
من همسن این بودم فکر میکردم مامان بابام با هم خواهر برادرن …

 

یه خواهرزاده دارم ۶سالشه از صب که پا میشه به همه چرت و پرت میگه تا شب !
امروز خیلی بی اعصاب بود برگشته به مامانش میگه : عجب گ.ه.ی خوردم که شماها منو به دنیا آوردین !
کلا نسل جدید داغونن …

منبع:پاتوق

 


 
خداحافظی نمادین با درخت بزرگ 120 ساله در شهر ساکرامنتو آمریکا پیش از قطع آن
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس


درخت 120 ساله


 
داداشم میگه وقتی موهاتو سیخ سیخی میکنی شبیه فرچه توالت میشی !
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک


مامانم شیر خریده ماست زده خاله م بهش گفت اگه واقعا میخوای خودکفا بشی باید یه گاو هم ببندی توی حیاطتون که دیگه پول شیر ندی !
مامانم گفت والا یه گاو بستیم اینجا ولی فقط مث گاو سرش تو کامپیوتره شیر نمیده اصن !



یه روز دوست داداشم زنگ زد خونمون مامانم گوشیو برداشت ، یارو گفت : آقا سینا هستن ؟ مامانم گفت : نخیر ، دستشویی تشریف دارن !!!
یه همچین مامانی دارم من ؛ پسرشو تحویل میگیره در حد لالیگا !

دیروز دراز کشیده بودم داشتم چندتا تمرین حل میکردم …
بابام اومده منو دیده محکم گرفته منو که نتونم تکون بخورم بعد بلند بلند میگه : خانوم پاشو بیا اون دوربین عکاسی رو هم بیار یه صحنه ی نادر پیش اومده !
مامانم دوربینو آورده بابام یه عکس ازم گرفته میگه این صحنه هر صدسال یه بار پیش میاد !!! اگه این عکسو بذارم اینترنت معروف ترین آدم دنیا میشم …
آیا من سر راهیم ؟؟؟
آیا فک و فامیله داریم ؟؟؟
آیا این داستان واقعی است ؟؟؟


مریض بودم مامانم داشت داروهام رو میداد که داداش کوچیکم اومد گفت منم از اینا میخوام !
مامانم گفت الهی مامان بمیره برات ، اینا پی پیه فقط داداش باید بخوره …
بچه هم گفت : اه اه و رفت دنباله بازیش !
تا چند روز وقتی میرفتم WC همش خودمو با سوراخ توالت مقایسه میکردم !!!


بابام به من میگه این ترم که رفتی دانشگاه چهار واحد ادب و شعور بردار !
من برم کتابمو بدم پدر و مادر واقعیم ازم سوال بپرسن …


بابام دو هفته س تا میرم پای کامپیوتر میاد بغلم میشینه دستمو می گیره چُرت می زنه ؟
دیشب بهش میگم این کارا واسه چیه ؟؟؟
میگه تلوزیون گفته فرزندان خود را در دنیای مجازی تنها رها نکنید !


ﺗﻮ ﺟﻤﻊ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﻃﺮﻑ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺯﺭﺕ ﻭ ﺯﺭﺕ ﻣﯿﺰﺩ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮑﺸﺖ ، ﯾﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻋﯿﻦ ﯾﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﻮﮔﻮﻟﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩ !
ﺑﺎﺑﺎﻡ : ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻤﻮﻧﻢ ﺩﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ؟
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﺑﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ ﺑﺮﺳﻪ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ 
ﯾﻨﯽ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺩﺭ ﺣﺪ ﻫﯿﺮﻭﺷﯿﻤﺎ ، ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﯿﮑﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺟﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ؛ بعدشم دارم میرم یونیسف !


داداش دوستم رفته مسافرت ماشینشو یه هفته داده دست دوستم باشه اونوقت داداشِ منم وقتی میره بیرون شلوارَکِشو قایم میکنه نکنه من بپوشمش !
از داداش هم شانس نیاوردیم …


دوستم وکیله یه روز رفته دادگاه واسه کار اداری ، سر و کارش افتاده به یه مرد جدی و بداخلاق !
یارو گفته مثل اینکه تا به حال منو ندیدید ؟ دوستم هول کرده گفته خیر ، زیارت نداشتیم سعادت کنیم شمارو !!!

 

دیشب مهمون داشتیم خواهر کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد ، به زن عموی بابام که رسید به خواهرم گفت : الهی پیر شی ؛ آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری …
تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد !


 
برگزاری مسابقه دو برای دامادهای چینی با لباس عروس (گوآنگژو)
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس


دامادهای چینی


 
برنگرد دیگر زنده ام نکن !
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، عاشقانه

 

من خوبـم

خسته نیستم

فقط گاهی

دستم بـه این زندگی نمی رود !!

 

در خواب من

دست دیگری را نگیر !!

حرمت نگه دار لعنتی … !!

 

گفتی ” خـودت را جای من بگذار ” …

گـذاشتم … می بینی … ! امّا نرفته ام …

 

یادش بخــیر
وقتـی بودی
نیـازی به شمـردن ستـاره ها نبـود
اصـلا یـادم نیـست
ستـاره ای بـود یا نبـود
هـر چـه بـود شیرین بـود
حتی بی خـوابی بـدون شمردن ستاره ها

 

هَمیشه باید کسی باشد
تا بغــض هایت را قـبل از لرزیدن چـانه ات بفهمد…..
آهای فلانی… بفهـم!!!

 

پشت سرم حرف بود

حدیث شد

میترسم آیه شود

سوره اش کنند به جعل

بعد تفسیرم کنند این جماعت نـا اهـل

 

به زخمهایم می نگری ؟!
درد ندارند دیگر
روزی که رفتی ،
مرگ تمام درد هایم را با خودش برد !
مرده ها درد نمی کشند
حرف آخرم این
برنگرد دیگر
زنده ام نکن !

 

لطفـاً دستگـاه شوک را خـامـوش کن

و لبانت را ببنـــد

جمله هـای عاشقانـه دیگر فـایده نـدارد !

عشق ، درونم مرد دیگر

 

در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !

سپید بمانیم …

 

یه میز هرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه …
کسی رو پیدا کن که پایه ت باشه !

 

می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !!! 


 
آهوی زرنگ
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس
 
امداد رسانی در جاده ​های ایران
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

منبع: روزگارنو

 یکی از لذت​های سفر در جاده​های ایران، اطمینان از قطع نشدن سفر به خاطر خرابی ماشین است، جدای از کیفیت بالای خودروهای ملت، امدادرسانی فوق العاده نیز بر این مهم تاثیر داشته است!
سکانس اول
راننده امداد اتوموبیل: چی شده آقا؟
- هیچی جوش اورده.
- ببینم...
- این باید بوکسل بشه. اوضاعش خرابه...
- این فقط جوش اورده یه کم صبر کنیم ردیف میشه...
- با این ماشین 10 کیلومتر راه بری، موتور می سوزونه. کاسه نمد پشت میل لنگت کلا سوراخ شده، بلبرینگ گیربکست خشک خشکه، فیلتر هوا نداری، روغن ترمزت قاطی داره، لنت ها چسبونده، سرشاسی هات چسبونده و...حالا برم یا وایسم؟
- جدی؟...خدا خیرت بده که گفتی...پولش چقدر میشه؟
- من فقط بوکسل می کنم. خواستم بهت بگم بردمت جایگاه، سرت کلاه نذارن بگن فقط جوش اورده و بفرستنت بری. کارت طلایی داری؟
- نه!
- 95 هزار تومن.
- تا مقصد 35کیلومتر بیشتر نمونده ها...
- نرخش اینه، من که از خودم نمی گم...
سکانس دوم
- چی شده داداش؟
- بنزین تموم کردم...
- بیا اینم بنزین، فقط این چهارلیتری 10 هزار تومن می شه! کاپوت رو بزن بالا...
- چی شده؟ چرا دارین زنجیر بوکسل می‌آرین؟
- شانس اوردی من رسیدم...روغن ترمز خالی کردی، موتورت آب رفته توش، برق دزدی هم داره. واشر سر سیلندرت داره می سوزه، شاتونت زده، میل لگت بریده، بوش سگ دست و سیبک فرمون خوردگی شدید داره، مخزن بنزینت هم سوراخه. رفته بودی، شیرین دو سه میلیون خرج رو دستت افتاده بود.
- جدی می گی؟ بابا دمت گرم.. راستی من کارت طلایی هم دارم.
- جدی؟ ببینم...خب سفر کارت چی؟ داری؟
- نه! چی هست؟
- ویژه نوروز 92.
- ندارم که...
- عیب نداره. 90 تومن ازت می گیرم چون کارت طلایی داری...رسیدی جایگاه بگو فرید سفارش کرده، کارتو زودتر راه بندازن.

 
خنده دارترین سرقت های سال 91
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز ، خبر

منبع:یک دوست

در میان حوادث ریز و درشت در سال گذشته برخی رخدادها به رغم تأسف بار بودن صورتی مضحک و خنده دار به خود گرفتند که مرور آن ها خالی از لطف نیست.

برقی که بی موقع آمد

سارقان نهایت سوء استفاده شان را از تاریکی می کنند، اما گاهی همین تاریکی ممکن است برعکس عمل کند و باعث گیر افتاده سارق شود. تصور کنید که برق منطقه ای قطع شده و لامپ همه خانه ها خاموش است. دزدی که قصد سرقت دارد، چطور باید بفهمد در کدام یک از خانه ها کسی زندگی نمی کند و لامپ ها به خاطر عدم حضور صاحبخانه خاموش هستند نه قطعی برق؟

مدتی قبل ماموران کلانتری 137 تهران در جریان دستگیری سارقی در هنگام سرقت قرار گرفتند. ماموران بلافاصله راهی محل که خانه ای در یکی از خیابان های منطقه نصر بود شدند. آنها بعد از رسیدن به محل با اهالی خانه مواجه شدند که پسر جوانی را که لباس های مشکی رنگ به تن داشت طناب پیچ کرده بودند. ساکنان خانه مدعی بودند که برق خانه برای لحظاتی رفته بود و زمانی که برق وصل شده با مرد ناشناسی در داخل خانه مواجه می شوند و او را دستگیر می کنند.

مرد جوان پس از اینکه به کلانتری انتقال داده شد به ماموران گفت: زمانی که برق منطقه قطع شد به فکر سرقت افتادم. تاریکی محل بهترین فرصت بود تا نقشه خودم را به اجرا بگذارم و پولی به جیب بزنم. فکر می کردم که تا یک ساعت برق نخواهد آمد. چون قبلا هم این اتفاق افتاده بود. برای همین به سراغ خانه ای رفتم که گمان می کردم خالی است. از دیوار آن بالا رفتم و وارد خانه شدم و داشتم وسایل را جمع می کردم که یک دفعه برق وصل شد. خودم را وسط هال جلوی چشم صاحبخانه دیدم و هیچ راه فراری نبود جز تسلیم شدن.

با اعتراف متهم به سرقت و شکایت اهالی خانه، متهم جوان با قرار بازداشت موقت روانه بازداشتگاه شد.

دزدی در لباس صاحبخانه

تصور کنید برای مسافرت چند روزه از خانه خارج شده اید و بعد از پایان تعطیلات، راه خانه تان را در پیش می گیرید اما درست زمانی که می خواهید وارد خانه شوید صدای تلویزیون به گوشتان می رسد. در را که باز می کنید مردی را با لباس های خودتان روی کاناپه جلوی تلویزیون می بینید. مردی میانسال که در حال تماشای تلویزیون است و با خیال راحت تخمه می شکند و برنامه مورد علاقه اش را تماشا می کند.

اشتباه نکنید این اتفاق در یک فیلم کمدی رخ نداده است بلکه چند ماه قبل وقتی زوج جوانی از مسافرت به خانه شان برگشتند با چنین منظره ای مواحه شدند و بعد از دستگیری دزد جوان او را تحویل پلیس دادند. دزد دستگیر شده در بازجویی ها گفت: با خانواده ام دعوایم شد و آنها مرا از خانه بیرون کردند. جایی برای رفتن نداشتم برای همین تصمیم گرفتم در خیابان قدم بزنم. در حال قدم زدن بودم که متوجه شدم مرد جوانی چند چمدان داخل ماشینش گذاشت و بعد از قفل کردن در خانه به همراه همسرش آنجا را ترک کرد. قفل و بست روی در خانه و چمدان حکایت از مسافرتی طولانی داشت و من هم تصمیم گرفتم چند روزی در آن خانه بمانم، چون جایی برای ماندن نداشتم.

وارد خانه شدم و در مدتی که صاحبخانه نبود از مواد غذایی ای که داخل یخچال بود استفاده کردم و به حمام رفتم و لباس های صاحبخانه را پوشیدم، تصمیم داشتم امروز خانه را ترک کنم که از شانس بدم زمانی که داشتم فیلم می دیدم صاحبخانه سر رسید و مرا دستگیر کرد.

با اعترافات جوان از آنجایی که سرقتی رخ نداده بود، قاضی امام وردی از شعبه 804 مجتمع شهید قدوسی مشهد برای متهم جوان به اتهام ورود به عنف قرار بازداشت صادر کرد.

 


 
ادبیات خاص احمدی نژاد در طول دوره ی ریاست جمهوری اش!
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: جملات

 منبع :نامه نیوز- خبر آنلاین

دوران هشت ساله محمود احمدی نژاد پر است از ادبیات استثنایی رئیس جمهور در حین سخنرانی در میان نمایندگان مجلس، اصحاب رسانه و مردم

غیر قابل پیش بینی ترین، طناز ترین، خود رای ترین، پر حاشیه ترین، بی پروا ترین و… تمام این‌ها القابی است که اهالی رسانه برای رئیس دولت دهم و نهم انتخاب کرده‌اند.

محمود احمدی نژاد از زمانی که بر صندلی ریاست قوه مجریه تکیه زد، با ادبیات خاص خود تبدیل به مرد اول رسانه‌های ایران و جهان شد.

رسم تمام روسای جمهور جهان استفاده از ادبیات فاخر در سخنان خود است که تا قبل از محمود احمدی نژاد در میان روسای جمهور ایران نیز رعایت می‌شد این هنجار ادامه داشت تا زمان پیروزی محمود احمدی نژاد.

او از همان زمان سعی کرد با ادبیاتی از جنس  کوچه و بازاری با مردم، نمایندگان مجلس و مسئولین  روبرو شد و برای بار اول در سال ۸۵، پشت تریبون مجلس خطاب به نمایندگان مجلس گفت: شما از محله ما خرید کنید و چرا از جاهای گران خرید می‌کنید؟

این سخنان اولین ادبیات متفاوت رئیس جمهور اسلامی ایران بود که تا پایان دوارن ریاست جمهوری وی ادامه داشت که انتقادات بسیاری را به همراه داشت و البته در این میان هم کسانی بودند که ادبیات رئیس جمهور را ستودند.

بخشی از متفاوترین ادبیات رئیس جمهور را طی این هشت سال در جدول زیر بخوانید:

زمان و مکان

ادبیات استثنایی

بهمن ۱۳۸۵ مجلس شورای اسلامی

 ازتره‌بار نزدیک منزل ما خرید کنید. چرا از جاهای‌گران خرید می‌کنید. در محله ما قیمت‌ها ثابت است.

بهمن ۱۳۸۵

یک دختر ۱۶ ساله به کمک برادرش در زیرزمین خانه‌اش انرژی هسته‌ای کشف کرده

با هماهنگی رییس وقت سازمان انرژی اتمی ایران، آن دختر هم‌اکنون در زمره دانشمندان هسته‌ای ایران قرار گرفته و اسکورت و راننده شخصی در اختیار دارد.

 

تیر ۱۳۸۶

در جمع اصناف و بازار

یک قصاب شرافتمند در نزدیکی ما زندگی می‌کند که از همه مشکلات مردم باخبر است و از وی هم اطلاعات مهم اقتصادی را می‌گیرم

 

آذر ۸۶

سفر استانی خوزستان

آن‌قدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه‌‌دانتان شما پاره شود

تیر ۸۷

در جمع فرماندهان بسیج

سال گذشته که به عراق رفته بودم، گفتند یکی از فرماندهان اشغالگران، علاقه دارد شما را ببیند. گویا مرخصی او هم رسیده بود. مثل خودمان که پس از ۴۵روز در جبهه مرخصی می‌رفتیم، اما او یک‌ماه مرخصی را عقب انداخته بود تا ما را ببیند و من هم گفتم، بیاید. وقتی آمد پیش ما گفت: افتخار می‌کنم با شما هستم. شما در دل ما جا دارید. وی سپس از من درخواست کرد با من عکس یادگاری بگیرد و گرفت و سپس معاونش هم همین‌طور. من زدم پشتش و تشویقش کردم و گفتم هوای مردم عراق را داشته باشید

 

مرداد ۸۸

گفت‌و‌گو با شبکه یک

علاقه ویژه‌ای به ایشان«کامران باقر لنکرانی» داشته و دارم. اصلا مثل هلو می‌ماند و آدم می‌خواهد بخورد این جوان را

 

اسفند ۸۸

کنفرانس مطبوعاتی همراه با بشار اسد

ما یک ضرب‌المثل در فارسی داریم و کسی که حرف بیجا می‌زند و خارج از قد و قواره خودش صحبت می‌کند، به آن می‌گوییم یک کلام از مادر عروس.

 

 مرداد۱۳۸۹

همایش ایرانیان مقیم خارج

 در خطاب به اوباما و سران کشورهای غربی: آن ممه را لولو برد

مرداد ۱۳۸۹

همایش ایرانیان مقیم خارج

آب را بریزید همان جایی که می‎سوزد

مرداد ۱۳۸۹

سخنرانی در روز خبرنگار

در مواردی هم که حتی اسمی از کسی برده نشده‌ است، قاضی می‌گوید این مطلب به فلان شخص می‌خورد، در حالی که وقتی مطلبی نوشته و نقد می‌شود اگر به کسی هم خورد، خورد. باید بخورد تا دردش بیاید.

 

آبان ۸۹

سفر استانی بجنورد

 پشم و پیل‌شان کشورهای به اصطلاح قدرتمند جهان ریخته است و اگر خیلی عرضه دارید، اوضاع کشورهای خود را جمع‌و‌جور کنید و به ملت‌های خود برسید؛ شما ‌نمی‌توانید آب بینی‌ خود را بالا بکشید.

 

آبان ۸۹

در جمع خبرنگاران

شما موقعی که نمی‌دونستید چه جوری طهارت بگیرید ملت ایران تمدن داشت حالا شما می‌خواهید به ما جنس بفروشید؟! نفروشید!

 

بهمن ۹۰

رونمایی از داروهای تولیدی محققان ایرانی

اکنون ایام شادی است و می‌توان یک شوخی کرد. بعضی‌ها می‌گویند که کار را به دست خانم‌ها ندهید، چون همه‌ فرصت‌ها را می‌گیرند

 

اسفند ۹۰

در جلسه سوال از رئیس جمهور

آخر سال است و باید کمی با هم صفایی بکنیم. شب عید است کمی شاد باشیم.

دی۹۱

در پاسخ به اظهارات وزیر خارجه فرانسه

همه‌اش کشک است، طرف راه می‌رفت می‌گفت ابرقدرت، قدر قدرت…‌ای زکی.

دی ۹۱

مراسم بزرگداشت امیر کبیر

روزی سفیر روس به حضور امیرکبیر می‌آید تا درباره افزایش مرز روسیه صحبت کند که امیرکبیر به وی می‌گوید: تا به حال کشک بادمجان خورده‌ای؟ که او می‌گوید: نه! امیرکبیر می‌گوید: ما در خانه یک فاطمه خانم داریم که به او می‌گوییم فاطمه خانوم‌جان که کشک بادمجان‌های خوبی می‌پزد، شما بروید وقتی کشک بادمجان پخت برای شما می‌فرستم. این یعنی امیرکبیر به سفیر روس گفت برو دنبال کشکت!

 

اسفند ۹۱

در افتتاح دو شبکه جدید صدا و سیما

باید چهار ماهواره به فضا پرتاب کنیم تا هر “ننه قمری” کلید آنرا پایین نیاورد

 


 
جالب و خواندنی
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده

۱- هشتاد درصد موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده اند.

۲- تنها حیوانی که نمی تواند شنا کند شتر است.

۳- روباه همه چیز را خاکستری می بیند.

۴- گربه قادر نیست مزه شیرین را تشخیص دهد.

۵- یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد.

۶- حس چشایی نوعی پروانه بزرگ ۱۳ هزار برابر دقیق تر از انسان است

۷- لاما نوعی شتر کوچک بدون کوهان است که به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل تف می اندازد.

۸- یک جریب زمین کشاورزی به عمق ۱۵ سانتیمتر حاوی یک تن قارچ چندین تن باکتری ۹۰ کیلو پروتوزوا که نوعی موجود تک سلولی است ۴۵ کیلو جلبک و ۴۵ کیلوگرم مخمر است.

۹- نوعی ماهی بزرگ به نام تونا با سرعت پیوسته و یکنواخت ۱۴/۵ کیلومتر بر ساعت در حرکت است و هرگز توقف نمی کند این نوع ماهی در طول ۱۵ سال ۱۶۰۰۰۰۰۰ کیلومتر می پیماید.

۱۰- شاخک پشه به قدری حساس است که می تواند دمایی بر میزان ۲ هزارم درجه سانتی گراد را حس کند.

منبع : سیمرغ


 
عقـده های خودمـونی!
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

منبع: مارشال

بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. 

- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!
- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!
- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!
- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!
- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!
- کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!
- ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!
- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!
- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!
- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!
- مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون!
- آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب!
- بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد!
- آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه
- بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه
- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه...
- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!
- فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم!
- به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم!
- مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم!
- زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه...
- دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن


 
لغـت نامـه فارسـی به فارسـی
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: طنز

 

طلاق: مرحله ای مابین ازدواج و مرگ

کار: وقفه ای مشمئز کننده بین خواب و خواب

بالماسکه : آن چیز برای ما است (در زبان قمی)

مترو:تلفیقی از کنسرو ، چرخ گوشت ، بوی بد و قطار

مرگ: درمان دردها به طور ناگهانی و با کمترین مخارج

فردا: یک تکنولوژی ساده برای رهایی از کارهای امروز .

مغز: ارگانی از بدن که ما فکر می کنیم که فکر می کند.

روماتیسم: عشقولانه ترین بیماری کشف شده تاکنون .

تجربه: نامی که آدم ها روی اشتباهات خود می گذارند .

مهندس : به کسی میگویند که همیشه در کارها گند میرند .

پارادوکس: نسخه دو پزشک برای یک بیمار، نشانگر آن است.

شِنبِمِه : وقتی شن های لب دریا به یک قمی چسبیده باشد .

کشمش: انگوری که خود را ساعت ها زیر آفتاب برنزه کرده است.

دانشگاه: یک دوره چهارساله که ازش چیز بیشتری یادم نمی آید .

طراز: عبارتی که روزی قرار است به کسی بگویید و پشیمان شوید 

قابل اجتناب: دقیقا به کاری می گویند که یک گاوباز انجام می دهد .

لباسشویی: یکی از لوازم خانگی که مخصوص خوردن جوراب است .

منبع: ایران سان

 
مناظـره پرایـد و پـژو
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعر ، طنز

 

گروه اینترنتی ایران لوکس


"پژو" یکروز طعنه زد به "پراید"
که تو مسکین چقدر یابویی!

با چنین شکل ضایعی بالله
بی‌جهت توی برزن و کویی

رنگ لیمویی مرا بنگر
ای که تیره، شبیه هندویی

من تمیزم ولی تو ماه به ماه
مطلقاً دست و رو نمی‌شویی

بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو!
که به هیئت شبیه لولویی

من نه خودرو، گُلم، سَمن‌بویم
تو نه خودرو، گیاه خودرویی!

من به پاریس بوده‌ام چندی
زیر پای "چهاردهم لویی"(!)

روی "باسکول" بیا، بپر، بینم(!)
روی‌هم‌رفته چند کیلویی؟!

در تو آهن به کار رفته ولی
نازکی عین برگ کاهویی!

صاحبت با تو گر به جایی خورد
سهم الارث ورثّه‌ی اویی!

از "پژو" چون چنین شنید "پراید"
گفت: ای دوست!چرت می‌گویی

بنده گیرم به قول تو یابو،
تو گمان کرده‌ای که آهویی؟!

خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی!

انتقادی اگر ز من داری
مطرحش کن، ولی به نیکویی

زیر این آسمان مینایی
ای خوشا فکر و ذکر مینویی

برو خود را بسوز و راحت کن
بی‌علاج است آتشین‌خویی

بخت باید تو را نه آپشن و تیپ
ای که در بند چشم و ابرویی

بخت ماشین اگر سپید بُوَد
خواه بژ باش، خواه لیمویی!

ارج و قربم کنون ز تو بیش است
زانجهت در پی هیاهویی

خوار بودم ولی عزیز شدم
کرد دوران ز بنده دلجویی

قیمت من کنون رسیده به بیست
این منم من، "پراید" جادویی!

توی بنگاه پیش هم بودیم
غرّه بودی به خوش بر و رویی

بنده رفتم فروش و یکماه است
توی دپرس، هنوز آن تویی!
 

منبع: ایران باکس

 
یکی به این بگه جا بهتر از این نبود واسه خاستگاری
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

 


 
تو هیچی نوفهمی!
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: اس ام اس ، جوک

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه!
وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه!
وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه!
وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه!
وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه!

فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود! 

 

امروز در اوج بی پولی به حالت طعنه این اس رو از خوابگاه بعد از یه ماه به مامانم زدم:
سلام مامان
خوبین؟ خوشین؟
بابا چه طوره؟
پول لازم ندارین؟ اگه لازم دارین بگین براتون بفرستم... پول هستا!

مامانم ج داد:
سلام پسرم
چه قدر می تونی بفرستی؟! 



 
مامان جونم مگه من خیارم؟؟ که منو اینجا میشوری؟؟
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عکس

 


 
ریشه یابی برخی از واژگان پارسی
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده

 

امروز برآنیم تا شما بزرگواران را با ریشه بسیاری از کلمات که در فرهنگ زبان زیبایمان کاربرد دارند آشنا کنیم. اینکه این کلمات از کجا آمده اند و چرا به این نام خوانده می شوند؟ چرا می گوییم پیچ گوشتی با اینکه می دانیم اصلا گوشتی نیست! یا اینکه پنجره در باطن به چه معناست؟ و چه جالب است بدانیم پنیر در ضمیر معنای کامل فرآیند تولید را نیز با خود دارد و … تا انتهای مطلب با ما باشید تا کمی با فرهنگ غنی واژگان پارسی آشناتر شویم.

شعر نستعلیق

ریشه واژه «آدینه»

این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن درآن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)
که دقیقا معادل عربی آن «جمعه» می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد.
آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه

ریشه واژه «شلوار»

«شل» در زبان فارسی به معنای «ران» است. «وار» هم که به معنای مانند است که به معنای جامه ای شبیه ران می شود.

ریشه واژه «شلاق»

با توجه با واژه «شل» که در بالاتر توضیح داده شد این مورد نیز به معنای ابزاری که بر ران فرود می آید می باشد.

ریشه واژه «البرز»

«البرز» درآغاز «هربرز» وبه معنای کوه بلند بوده است: هر=کوه + بُرز=بلند
«هر» نیز به نظر می رسد محل برآمدن هور یاخورشید بوده است که بر «کوه» اطلاق شده است.
«هر»در زبان عربی به «حرا» تغییر شکل داده است.