• میدونین چرا مردم کلک میزنند و دروغ میگن ؟ بخاطر اینکه اونها میدونند بخشش گرفتن از اجازه گرفتن آسونتره!

• عزیزم با من باش و از وجود من به زندگیت گرما و صمیمیت ببخش و سرمای سخت زندگیت را با اعتماد به من از بین ببر...

ایران رادیاتور!

• خبر فوری فوری! وقوع یک اتفاق بزرگ در 21 دسامبر 2012 این اتفاق صد در صد اتفاق می افتد، تمامی بزرگان نجوم این خبر راتایید کردند، در غروب 21 دسامبر کم کم هوا رو به تاریکی خواهد رفت، دانشمندان نام این پدیده را شب گذاشتند!

 

• پشت سر هر انسان موفق یه عالمه حرف هست، مثل : مرتیکه دزد !

 

• هر وقت دیدی زندگی داره روی خوش بهت نشون میده، بدون یه کاسه ای زیر نیم کاسش هست…!

 

• ما که خیالمون از بابت راست یا دروغ بودن آخر دنیا توی 21 دسامبر راحته، آخه عربستان همیشه یه روز زودتر از ماست، وایمیسم ببینیم چی میشه!

• مردها کلا به دو گروه اصلی تقسیم می شن:

1- گروه اول 2- گروه دوم

تنها تفاوتشون هم در اینه که همه شون توی یک گروه جا نمی شن!

 

• هدیه یه حیف نون به همسرش: خواستم برات گل بخرم دیدم خودت گلی، کود خریدم!

• مدرسه: 3 سیب داریم ، 2 تای دیگر از علی میگیریم، حالا چنتا سیب داریم ؟

مشق شب: اگر یک هندوانه 3 کیلویی را بین 5 نفر تقسیم کنیم به هر یک چه مقدار میرسد؟

امتحان: علی 12 موز دارد. قطار او 7 دقیقه تأخیر دارد. وزن خورشید را حساب کنید!

• یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید، راست میگه یا دروغ… اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا که با چشمشونم دروغ میگن!

 

• یه سوال فنی داشتم! اگه وقتی که از حموم میایم بیرون کاملن تمیز شدیم، چرا حوله ها کثیف میشن؟!

• همین که خدا سیستم صوتی وز وز پشه مگس رو روی گنجشک و کفتر و کلاغ پیاده سازی نکرده جای تشکر داره!

 

• فکر اقتصادی خوب زده به سرم: میخوام برم خارج یکی از کلیه هامو بفروشم دلار بگیرم، بیام هم یه کلیه بخرم هم یه بنز کوپه!!



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

• خدایا ! اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه این کارو بکن، چون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظی مثل عجیجم ، عجقم ، بوج، قلفونت ، تیتلتو بخولم و… سکته میکنه

• تا حـالا به بچـه 3 ساله آدامـس اکالیـپـتوس اوربـیت دادیـن؟؟ بعد از بیست ثانیه،همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین!

• تو خیابون داشتم با موبایلم حرف میزدم، طرف تلفن خونه رو خواست منم دادمو گفتم: یه ساعت دیگه میرسم خونم زنگ بزن.

یه ساعت بعد یه دختره زنگ زده: آقا شما به من شماره دادین!

با تعجب گفتم: مـــن؟؟؟ کی؟؟؟ کجا؟؟؟

میگه: وااا! فلان جا داشتین الکی با موبایل حرف میزدین مگه به من شماره نمیدادین؟؟!!

• یه غمی هست که بچه های آخر خانواده بیشتر درکش می کنن، غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره!

• روزى به لقمان هیچ نگفتند، همینطورى ساکت نگاهش کردند! آخر خودش خسته شد و گفت: از بى ادبان!

• میگن تو جهنم فقط کارت شارژ 10000تومانی میفروشن… اونم با قیمت 15000تومن! تازه وقتی رمز رو بزنی پیام میاد این کارت شارژ قبلا استفاده شده است!!

حالا میگن تو بهشت ایرانسل پیام میده:با شارژ1000ریال دیگر 1852226000 ریال اعتبار از ما هدیه بگیرید!!!

حالا بازم گناه کن تا این روزا رو نبینی!

• زن: عزیزم تو سیگار میکشی؟

مرد: بله! 

زن: روزی چقدر؟

مرد: 3بسته

 : پول هربسته چقدره؟

مرد:3000 تومن

زن: چندساله سیگار میکشی؟

مرد: 15سال

زن: بنابراین اگه هربسته سیگار3000تومن باشه تو هم روزی3بسته سیگاربکشی 270000 هزارتومن هرماه پول سیگار میدی که در یک سال میشه3240000تومن. درسته؟ اگه تو هر سال این پول رونگه می داشتی توی 15سال میشد 48600000تومن درسته؟

مرد:درسته

زن:می دونی اگه تو سیگار نمی کشیدی اون باعث میشد پولت هدر نره و الان می تونستی یه پورشه بخری؟

مرد: توسیگارمیکشی؟

زن: نه

مرد: پس اون پورشۀ لعنتیت کجاست؟



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
• امروز فهمیدم معلم شیمی مون خیلی خنگه، امتحان داشتیم یه سوال بود آیا می دانید منیزیم چیست؟ منم نوشتم بله می دانم…

پدر سگ نمره نداده بهم!

حالا این هیچ…

سوال بعدی نوشته اگر چوب داخل دریا بیفتد چه اتفاقی رخ میدهد؟ منم نوشتم خیس میشود!

به این جواب هم نمره نداده بود.

لعنت به هرچی ستمکار و خدا نشناس !

 

• طرف لکنت زبون داشته. زنگ میزنه اورژانس که بیان جنازه ی همسایشو ببرن!

میگه:اااالو اااوورجانس، این ههههمسسسایمووون ممممرده! یه آمبولانس میفرررررستین؟!

اورژانس میگه: آدرستون؟!

یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد میگه: ظظظظظ! 

اورژانس میگه :ظفر منظورته ؟ میگه: نننننننـــنه!

اورژانس فکر میکنه سرکاره قطع میکنه!

2هفته بعد همین اتفاق میفته بازم طرف میگه :آدرستون؟

باز زبون یارو بند میاد میگه: ظظظظ!

طرف میگه ظفر؟ میگه: ننننه!

باز مامور اورژانس فکر میکنه سرکاره قطع میکنه!

3ماه رد میشه، باز طرف زنگ میزنه میگه: اااااووووورژانس، این هههمسایمون ممممرده محلللمون بوی گند گررررررفته یه آمبولانس بببفرستیییین!

طرف میگه :آدرستون؟!

باز زبون یارو بند میاد میگه: ظظظظ!

از اونور میگن :آقا منظورت ظفره؟!

طرف میگه :آآآآررررره آآآآشغااااال؛ آآآآررره کککککثافت! ککشووووندم آورددددمش ظفرببییییا بببرش!



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

عکس های طنز و دیدنی (40)



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 

در حال حاضر یک سؤال اساسی ذهن تمام بشریت را آزار می دهد: مقصر حادثه “شین آباد” کیست؟! 
 
در همین زمینه نظریات بسیاری مطرح شد که پس از تحلیل و بررسی های صورت گرفته شده توسط سرویس “طنز و کاریکاتور عصرایران” متهمین این حادثه افراد بدین شرح اعلام شدند: 
    
متهم ردیف اول: دایناسورها! 
 
شواهدی در دست است که دایناسورها به دلیل سرما و یا سقوط شهاب سنگ با زمین منقرض نشده اند، بلکه به هدف آنکه در چند میلیارد سال دیگر تبدیل به نفت شوند و بعد نفتشان برود داخل بخاری نفتی و بعد بخاری نفتی آتش بگیرد خودشان را زنده به گور کرده اند تا تبدیل به نفت شوند! همه این شواهد نشان از ترس جامعه جهانی از وزیری لایق به نام حاجی بابایی است! 
 
متهم ردیف دوم:  ادوارد! 
 
نامبرده یک شهروند امریکایی می باشد که نشان از آن دارد که امریکایی ها برای ایجاد حادثه آتش سوزی در این دبستان از سال ها پیش برای بدنام کردن دولت احمدی نژاد و زیر سؤال بردن خدمات ارزنده وزیر آموزش و پرورش نقشه می کشیده اند. 
ادوارد در سال ۱۸۹۱ میلادی “تجزیه نفت” را اختراع کرد. مطمئناً اگر وی چنین کار احمقانه ای را انجام نمی داد بشر هیچ وقت نفت را در بخاری نفتی نمی ریخت تا با آن خودش را گرم کند! 
  
متهم ردیف سوم: بخاری نفتی 
 

چرا با آنکه ۳۰ درصد مدارس کشور از بخاری نفتی استفاده می کنند اما تنها این بخاری نفتی دچار حادثه شد؟! تحقیقات ما نشان از آن دارد که این بخاری فریب خورده و تحت تاثیر ادوارد و یارانش اقدام به خودسوزی کرده است!
این بخاری نفتی در طی سالیان دراز  (از زمان غارنشین ها تا به امروز) در آن کلاس درس حضور داشت و منتظر بود حاجی بابایی وزیر شود تا با خودسوزی اش منجر به استعفای او شود که خوشبختانه با بی خیالی طی کردن آقای وزیر، این بخاری به نقشه شومش نرسید! 
 
   
متهم ردیف چهارم: معلم 
 
همان طور که وزیر آموزش و پرورش در مجلس گفتند ، این معلم کلا آدم حساسی بود! آدم نباید حساس باشد! باید دلش از سنگ باشد! مثلا حتی اگر چند دانش آموز جلوی چشمش آتش گرفتند، بخندد و شوخی کند! یعنی چی که قصد خارج کردن بخاری را داشت؟! باید خودش جیم می زد! به همین راحتی! اگر او بخاری را بر نمی داشت این اتفاق نمی افتاد! 
 
متهم ردیف پنجم: خانواده ها! 
 
آخه روستا هم جای زندگی کردن هست؟! چرا نمیاین بالای شهر؟! … پول ندارین؟! … چرا الکی میگین؟! … دولت که هر ماه بهتون ۴۵۵۰۰تومن یارانه میده! 
 
 متهم ردیف ششم: عمه “الف.راستگو” 
 
تعجب نکنید! هر کسی می تواند مقصر این حادثه باشد، غیر از آقای وزیر!  

منبع :( عصر ایران )



تاريخ : جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

fakofamil فک و فامیله داریم؟!

رفتـــم خونه بــابــابزرگم؛ داییـــمم اومده بوده ماشیــنمو تو حیاط میبینـــه!میــاد تو به خیالٍ اینکــه مــن خوابیــدم رو مبل و ملافه ام روم هستش! از رو مبــل میندازتــم پاییــن و میگه: تنٍ لش؟! خوابتــو میــاری خونــه مــامــانی؟!
یهــو بــابــابزرگم پخش میشــه رو پارکت!
منــم از همه جا بیخبر از دسشویی اومدم دیدم داییــم داره زمیــنُ گاز میزه و از بــابــاجون معذرت میخاد!
بعدش قضیه رو گفته بــابــاجون میگه: دیدی امیـــر؟! مــن پیش مرگــت شدم حالا بیا رگ گیــریم کن پســرٍگلــم! به داییم میگــه: سببٍ خیــر شدی علیـــرضا؟!
یعنـــی فــدا هرچی بــابــاجونٍ جیگـــرٍ بشم مــن!
بــابــابزرگـــه فرصت طلبـــه داریـــــم؟

 

دختر عمم ۸ سالشه اومدن خونمون در رابطه با تهیه کننده مستندهای نشنال ژئوگرافیک صحبت میکرد.من تا ۱۵ سالگی جلو پنکه صدای اورنگوتال در میاوردم اطرافیانم تشویقم میکردن.

یکی از دوستام هست هر وقت زنگ میزنم خونشون میگه مهمون داریم منم بهش گفتم اگه روزی یه مهمونم داشته باشین همه ی اعضای سازمان ملل و یونیسف هم که اومده بودن خونتون تا حالا تموم شده بودن
فک و فامییییییییییییله دارن ماشالا هزار پا
دوستم
مهموناشون
کاخ سفید رو سیاه شده

مادرم زنگ زده خوابگاه بهش میگم مامان کار دارم یه ۳۰ دقیقه دیگه زنگ بزن …
برگشته میگه من دیگه وقت ندارم شتلق گوشیو گذاشته الان یه هفتست بهم زنگ نمیزنه !!!!!!!
خوب چیکار کنم که کار داشتم مادر من
مامانه حساس که ماداریم !!!!!!
والله

من یه خواهرزاده ی ۳ساله دارم آقا… وقتی بیکارتوخونه نشستم باورکنیدتاجوابشوندم تا۲۴ساعت فقط خواهدگفت=دایی.علیییییی.وقتی هم جوابشو میدم فقط نگام میکنه تازه وقتی هم میزنه زیرگریه میپرسیم چی شد میگه دایی زد… من تااینحدم یعنی لطفا مسعولین رسیدگی کنن این بچه های دهه ی جدید چشونه

یه روز سرد زمستونی با،بابام تو حیاط وایسادیم! باباهه برگشته بهم میگه برو در حیاطو ببند،هوا سرده، مام رفتیم،رسیدم نزدیک در به خودم گفتم؛یعنی در حیاطو ببندم هوا گرم میشه! برگشتم .باباهه رو نگاه کردم! دیدم یه لبخند خفنی رو لبشه!نگو منو سوژه کرده! اینم باباست ما داریم!!!!!!

مامانـــم به مــــــدت یک هفته رفته خونه خالــــــم
مـــــــام داشتیم از گشنگی میمردیم و کل خونه هــــــم ریخت و پاش بود.
بـــــــراش اس ام اس دادم:
رفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمیفهمه چه حالـــــــــی دارم
چه دنیایه رو به زوالــــــــــی دارم
مامانـــــــم هـــــــم تو جوابــــــم نوشته بود:
تنهای بـــــــی سنگ صبور
خونه ی ســــــرد و سوت کور
توی شبات سـتاره نیست
مونــــــــدی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد ســـــــری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مـــــــــرد باش
یه چــــــند تا شکلک خنده شیـــطانی و زبون در آوردنم برام فرســـــــتاده بود!!
خب مادر خانوووم الان چــــــه وقته حاضر جوابیه؟ پاشو بیا به خونه زندگیت برس دیگه :|

اس ام اس زدم به داداشم میگم اگه پول داشتی واسم شارژ بخر خونه حساب میکنیم. اس داده باشه ولی الان خونه ی دوستمم هر وقت دارم حرکت میکنم یه تک بنداز یادم بیار!!!!!!!!!! خو داداش گلم من علم غیب ندارم که دارم؟ نه واقعا دارم؟
خو چه جوری بفهمم تو داری میای؟ داداشه ما داریم؟

یادش بخیر:
بچه که بودم خواهرم خیلی بچه بود!!! منم بش می گفتم هرکی خوراکی هاشو دیر تر تموم کنه برندس. بعد تند تند (مثل گاو) خوراکی هامو می خوردم. خب اونم برنده می شد بعد با حالت مظلومانه بهش می گفتم میای خوراکیاتو با هم بخوریم؟ اونم دلش می سوختو قبول می کرد بعد که خوراکیاش تموم می شد می زد زیر گریه. عالمی داشتیم.
زمان ما همه ساده بودن هی روزگار. پیر شدیم

بچه ها کمکم کنین. مامان بابام رفتن دکتر تغذیه. دکتره هم بهشون یه برنامه رژِمی داده. الان ما تو خونه به صورت جیره بندی شده فقط داریم علف می خوریم. اخه بی انصافا یکم بیشتر علف درست کنین که اگه سیر نشدین سهمیه علف منو نخورین دیگه. من که اضافه وزن ندارم خبر مرگم. من غذا می خام. اصلا بر می گردم به همون یتیم خونه ای توش بودم. گشنمههههه
(هیچ فهمیدین که ما حتی واسه لاغری هم به دکتر مراجعه میکنیم. اوف ایجور امکانات داریم ما)

امریکا روم موشک بندازه اگه دروغ بگم.
اقا ما تو یه هتل کار می کنیم (تو مشهد) دیروز یک گروه ۴۵ نفره داشتیم. از روستای بووق در شهرستان بووووق.(اسم شهر و روستاشونو نمیگم) اینا خدای سوتی بودن. توجهتونو به چند نمونه از سوتی هاشون جلب می کنم:
دکمه اسانسورو زدم درش که وامیشه می بینم یارو داره دستشویی می کنه و میگه برو بیرون بی شور با بدبختی حالیش کردم این لامصب اسانسوره نه دستشویی.
یکی از اتاقا رفتم تلوزیون یادش بدم می بینم داره تو توالت فرنگی انگور می شوره.
بله …… بازم بگم؟ نمی گم…

یکی از دوستام می گفت:
تاساعت۲:۳۰ نهار نخوردم منتظر داداشم بودم که بیاد با هم نهار بخوریم
بعد که داداشم اومده بهش میگم داداش تا الان نهار نخوردم منتظر تو بودما
برگشته میگه من که میدونم چرا تاالان واستادی
میگم چرا؟
میگه وایسادی تامن بیام نهار بخوری سفره رو من جمع کنم !!!هان؟؟؟



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

هیچ وقت این دو جمله رو نگو:
١)ازت متنفرم ٢)دیگه نمیخوام ببینمت

هیچ وقت با این دو نفر همصحبت نشو:
١)از خود متشکر ٢)وراج

هیچ وقت دل این دو نفر رو نشکن:
١)پدر ٢)مادر

 

هیچ وقت این دو تا کلمه رو نگو:

١)نمیتونم ٢)بد شانسم

هیچ وقت این دو تا کارو نکن:
١)دروغ ٢)غیبت

…هیچ وقت این دو تا جمله رو باور نکن :
١)آرامش در اعتیاد ٢)امنیت دور از خانه

همیشه این دو تا جمله رو به خاطر بسپار:
١)آرامش با یاد خدا ٢)دعای پدر و مادر

همیشه دوتا چیز و به یاد بیار:
١)دوستای گذشته رو ٢)خاطرات خوبت رو

همیشه به این دو نفر گوش کن:
١)فرد با تجربه ٢)معلم خوب

همیشه به دو تا چیز دل ببند:
١)صداقت ٢)صمیمیت

 

اززشت رویی پرسیدند:

آنروزکه جمال پخش می کردند کجا بودی؟

گفت : در صف کمال

 

اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

 

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفش شان نیست

 

با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

 

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نرقصید

 

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

 

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

 

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش

 

یادت باشه که:

در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود می خندی

 

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

- یه روز می خوام برم آموزش و پرورش، پول تمام پنجشنبه هایی که رفتم مدرسه رو بگیرم

- فقط یکی از خودمون میتونه روزی چندن ساعت برنامه آشپزی نگاه کنه و چندتا دفتر هم پر کرده باشه و آخرش همون کوکوسبزی همیشگی رو برای شام درست کنه

- از مامانم درخواست می کنم یا وقتی من خونه م، سیب زمینی سرخ کرده درست نکنه، یا وقتی درست می کنه هی به من نگه این مالِ قیمه س، ناخونک نزن

- خیلی وقته فکرم به این مشغول شده که همه پرنده ها نر و ماده شون یه اسم داره ... چرا مرغ و خروس دوتا اسم متفاوت دارن؟

- سن من بستگی به خواست مامانم داره. یه وقتا می گه «تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده» یه وقتا هم می گه «تو هیچی حالیت نیست ... بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!»

- یه سری هستن وقتی به سرعت گیر می رسن تقریبا از ماشین پیاده می شن، دو سرشو می گیرن می ذارنش اونور سرعت گیر که یه وقت ماشین آسیب نبینه

- انواع جواب دادئن اس ام اس بعضیا:
یه عده هستن یه دقیقه جواب می دن تپل درست حسابی، آدم حس می کنه رو در رو وایساده قشنگ داره باهات حرف می زنه.

یه عده دیر جواب می دن اما کامل و خوب، آدم حس تبادل نامه بهش دست می ده. یه عده هر چی براشون می فرستی یکی دو کلمه جواب میدن. مخصوصا اوکی! اینجور وقتا به آدم حس حرف زدن با یک کر و لال دست می ده. یه عده دیگه که کلا اصلا جواب نمی دن. این یکی به آدم حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن دست می ده!

- اون قدیم که موبایل نبود وقتی نصفه شب بیدار می شدیم دنبال چی می گشتیم؟

- وقتی حس می کنی یه نفر عوضیه، به حست اعتماد کن، سند و مدرکش، کم کم جور می شه!

- یعنی کافیه بخوای اراده کنی یک ماه رژیم بگیری!
هر چی عروسی، جشن تولد، مهمونی، دعوت دوستانه به شام، دعوت به ناهار، افتتاح یه رستوران جدید طبقه پایین خونه، نامزدی جد و آباد و خلاصه همه اینا توی همون ماه برات اتفاق میفته.

- نصف کودکی من به کلنجار رفتن با بزرگترها گذشت که آتاری تلویزیون رو نمی سوزونه!

- اونقد روزا زود می گذرده ... اصلا نفهمیدم تو کی آدم شدی واسه من!

- به دنیا که آمدم فهمیدم مبلغی گرفتاری و بدبختی به دنیا بدهکارم

- عدم امنیت یعنی: توی یه توالت باشی که فاصله سنگ توالتش تا در، بیش از یک متر باشه، درش قفل نداشته باشه و رو به بیرون باز بشه. همش باید نیم خیز و آماده، مثل خط شروع دوی سرعت حالت بگیری!

- خیلی بده آدم تو یه شرایطی قرار بگیره که هیچ کدوم از شکلک های یاهو مسنجر هم بیانگر احساساتش نباشه

- عشقت رو از بالای آپارتمان پرت کن پایین ... اگه برنگشت بدون از اول هم مال تو نبوده

- بعضی ها رو انگار تو بچگی سه بار انداختن بالا، دو بار گرفتن. بس که مشکل مغزی دارن!

- درسته مامور مخصوص حاکم بزرگ نیستم ولی یه خرده احترامم بد نیست!

- روابط دیپلماتیکم با بابام قطع شده
خدا کنه رو روابط اقتصادی مون بی تاثیر باشه

- خانومای عزیز: وقتی یه کاری رو به آقایون می دین که انجام بدن، حتما انجامش می دن. نیازی نیست هر شش ماه یک بار یادآوری کنین!

- «ببین مال بقیه هم رفته یا فقط مال ماس؟»
اولین جمله ای که ایرانی ها موقع قطع برق به زبان می آورند.

- هر جا سیفون می بینم دوس دارم درشو از بالا باز کنم شاید یه نفر برام اسلحه گذاشته باشه توش

- یارو تو روزنامه آگهی زده روغن مار 100 درصد گیاهی!

- بابام با کلی دعوا می گه این شیرهای گرونو که می گیرم چرا نمی خورین خراب می شه می ریزیم دور؟
می گم شیر کاکائو بگیر
می گه نه زود می خورین تموم می شه باز باید بگیرم!

- دانشمندی که نمی تونه ادکلن با بوی خاک بارون خرده درست کنه، بی خود می کنه به خودش می گه دانشمند

- هر غلطی رو انجام دادن، اسمش «پایه بودن» نیست خریته

- بعضیا همچین خودشونو می گیرن انگار دی اکسید کربن می گیرن اکسیژن خالص پس می دن!

- تجربه ثابت کرده اگه بالای سرِ کتری وایستی، آبش دیرتر جوش میاد

- خدا که بیشتر از 9 سال دیگه زنده بمونیم بریم تو سال 1400 بعد خواستیم استاتوس بزنیم بگیم:
شماها یادتون نمیاد ما صده سیصد یا ...
خیلی فاز می ده. حس آثار باستانی بودن بهمون دست می ده!

- به بابام می گم اگه من یه روز سکته مغزی کردم، اعضای بدنم رو اهدا کنین
برگشته می گه برو بابا تو مغزت کجا بود که بخواد سکته هم بکنه! به فکر یه راه دیگه باش

- بچه: چرا عروس لباس سفید می پوشه؟
مامان: چون بهترین خاطره زندگیشه
بچه: چرا داماد مشکی می پوشه؟
مامان: خفه شو!

- ساعت مچی به درد کسی می خوره که نگران دیر رسیدن باشه، ولی واسه ما اضافه وزن محسوب می شه

- امید به زندگی در بین افرادی که تو یخچالشون الویه دارن دو برابر افراد عادیه. اونایی که نوشابه هم داشته باشن که اصلاً میل به جاودانگی پیدا می کنن

- دیشب سوار پورشه ام شده بودم و تو خیابون دور می زدم باهاش. یهو یکی پرید جلو ماشین تا خواستم ترمز کنم پام گرفت به لحاف و پاره شد.

- رفتم الکتریکی محلمون گفتم: زنگ درمون خرابه. یارو گفت: برو میام درست می کنم. هر چی منتظر شدم نیومد. رفتم مغازش می گم چرا نیومدی؟ میگه اومدم هر چی زنگ زدم هیچکس درو باز نکرد!



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

شوهر: سلام، من Log in کردم. 

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ 

شوهر: Bad command or File name 

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم 

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel 

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ 

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time 

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. 

شوهر: Sharing Violation, Access Denied 

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود. 

شوهر: Data Type Mismatch 

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی. 

شوهر: By Default 

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم. 

شوهر: Hard Disk Full 

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟ 

شوهر: Unknown Virus Detected 

زن: خب مادرم چی؟ 

شوهر: Unrecoverable Error 

زن: و رابطه تو با رئیست؟ 

شوهر: The only User with Write Permission 

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟ 

شوهر: Too Many Parameters 

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام. 

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed 

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم! 

شوهر: Close all Programs and Logout for another User 

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم. 

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer 


تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
  • آورده‌اند که روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که باید بهلول را کیسه نزدند.

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دینار به اوستای حمام داد.

کارگران و دلاکان حمام چون این بذل و بخشش را بدیدند، همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول هفته دیگر نیز به حمام رفت. ولی این بار تمام کارگران با احترام کامل او را شستشو نموده و بسیار او را احترام گذاشتند. ولی با این‌همه تلاش و احترام، بهلول به هنگام خروج فقط یک دینار به آنها داد.

حمامی متغیر گردیده و با غضب پرسید؛  سبب بخشش بی‌جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست؟

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده بودم پرداختم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شما ادب شده و رعایت مشتری های خود را بکنید...

  • حکایت می کنند که روزی، شخصی بهلول را در قبرستان دید، از او پرسید : اینجا چه می‌کنی؟

بهلول گفت: همنشینی می‌کنم با جماعتی که مرا اذیت نمی‌کنند و اگر از آخرت غفلت کنم، مرا یادآوری و تذکر می‌دهند، اگر از آنها دور شوم غیبت مرا نمی‌کنند.

    • حکایت شیرینی از او نقل می کنند که روزی، خلیفه زمان بهلول را احضار کرد و گفت: خوابی دیده‌ام، می‌خواهم تعبیرش کنی.
      بهلول گفت؛ چیست ؟ 

      خلیفه گفت: خواب دیدم به جانور ترسناکی تبدیل شده‌ام و نعره زنان به اطراف خود هجوم می‌برم و آنچه از خرد و کلان در سر راه خود می بینم درهم می‌شکنم و می‌بلعم. بگو تعبیرش چیست؟ 

      بهلول گفت: من تعبیر واقعیت ندانم، فقط خواب تعبیر می کنم.

  • روزی بهلول در قصر خلیفه کنار پنجره نشسته بود و بیرون را می نگریست . 
    خلیفه پرسید : آن بیرون چه می بینی ؟
    گفت : دیوانگان انبوه که در رفت و آمد ند و خود نمی دانند چه می کنند و عجیب این است که اگر آن سوی پنجره بودم و داخل قصر را تماشا می کردم ، باز هم جز این نمی دیدم.


  • حکایت خلیفه شدن بهلول از آن حکایت های است که تامل هر انسانی را بر می‌انگیزد. می گویند روزی هارون الرشید از بهلول پرسید : دوست داری خلیفه باشی؟
    بهلول گفت : نه !
    هارون الرشید گفت؛ چرا ؟
    بهلول گفت؛ از آن رو که من به چشم خود تا به حال مرگ سه خلیفه را دیده ام . ولی تو که خلیفه‌ای مرگ یک بهلول را هم ندیده ای. 


تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

  • آورده‌اند که....روزی هارون الرشید از کنار گورستان می‌گذشت که دید، بهلول و علیان مجنون با هم نشسته و سخن می‌گویند. خواست چشم زهری از انها بگیرد و دستور داد هر دو را آوردند.

    خلیفه فریاد زد و گفت؛ من امروز دیوانه می‌کشم . جلاد را طلب کنید. جلاد آنی با شمشیر کشیده، حاضر شد. علیان را بنشاند که گردن زند.

بهلول پرسید: ای هارون چه می‌کنی؟
هارون گفت: امروز دیوانه می‌کشم.
بهلول گفت : سبحان الله، ما در این شهر دو دیوانه بودیم، تو سوم ما شدی . تو ما را بکشی چه کسی تو را بکشد.

 

  • حکایت می کنند که روزی، هارون الرشید طعامی برای بهلول فرستاد . خادم طعام را نزد بهلول برد و پیش او گذاشت و گفت؛ این طعام را خلیفه مخصوص تو فرستاده است.

 بهلول طعام را برداشته و جلوی سگی که کنار کوچه بود، گذاشت. خادم فریاد کشید؛ چرا طعام خلیفه را پیش سگ می‌گذاری؟! 
بهلول پاسخ داد؛ دم مزن، اگر سگ نیز بشنود این طعام خلیفه است، هرگز لقمه‌ای از آن نخواهد خورد‌؟!

 

  • حکایت می کنند که فقیرترین فرد از دید بهلول خلیفه زمان خویش بود چرا که....
    روزی هارون به بهلول پولی داد تا بین فقرا تقسیم کند. بهلول پول را گرفت و چند لحظه بعد به خلیفه باز گرداند.

هارون دلیل این کارش را پرسید؟

بهلول گفت: من هر چه فکر کردم از خلیفه فقیرتر و نیازمندتر نیافتم به خاطر اینکه ماموران تو با زور از مردم باج و خراج می‌گیرند و به خزانه تو می ریزند.

  • حکایت زیبای آورده‌اند که روزی از بهلول پرسیدند : راز طول عمر در چیست ؟
    گفت : در زبان آدمی . گفتند؛ چگونه است آن راز؟ 
    گفت؛ آن‌است که هر اندازه زبان آدمی کوتاه باشد، عمرش دراز می‌شود و هر چه زبان دراز شود، از طول عمر آدمی کاسته می شود ...؟ 

  • از بهلول پرسیدند که وقت طعم خوردن چه موقع است ؟ پاسخ داد؛ غنی را وقتی که گرسنه شود و فقیر را وقتی که بیابد.

  • روزی بهلول به شتاب تمام راه می‌رفت، پرسیدند : با این شتاب کجا می روی؟ گفت؛ می روم تا از دعوای دو نفر جلوگیری کنم.
    گفتند: کدام دو نفر؟
    گفت: خودم و آن کسی که دارد دنبال من می دود!

  • روزی خلیفه به بهلول گفت؛ چرا خدا را شکر نمی‌کنی از زمانی که من بر شما حاکم شده‌ام ، طاعون از میان شما رفع شده است ؟

بهلول گفت: خداوند عادل تر از آن است که در یک زمان دو بـلا بر بندگانش گمارد.

 

  • بهلول را پرسیدند که عصا به چه کار آید ؟ بهلول گفت: عصا به این کار آید که روزی هزار بار زمین می خورد تا صاحبش زمین نخورد.


تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

گز و خربزه و پشمک که دارم ز هر یک خاطراتی جاودانه

شب یلدا بــود یا شـام یغما و یا هنگام اجرای ترانه

به گوشم می رسد از دور و نزدیک نوای دلکـش چنگ و چغانه

پس از صرف طعام و چای و میوه تقاضـا کردم از عمه سمانه

که از عهـد کهن با ما بگوید هم از رسم و رسوم آن زمانه

چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم پس از ایشان مرا گل کرد چانه

نمی دانم چـرا یک دفعـه نام- “جنیفر لوپز” آمد در میانه

عیالم گفت:خواهان منی تو و یا خواهان آن مست چمانه؟

به او با شور و شوق و خنده گفتم عزیزم با اجازه، هـر دوانه!

نمی دانی چه بلوایی به پـا شد از آن گفتار پاک و صادقانه

به خود گفتم که”بانی” این تو بودی که دست همسرت دادی بهانه

خلاصه آنچنـان آشوب گردید که از ترسم برون رفتم ز خانه

ز پشت در زدم فریاد و گفتم: “مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!

و آن شب در به روی من نشد باز شدم چون مرغ دور از آشیانه

شب جمعه برای او نوشتم ندامت نامه، اما محرمانه

نمی دانم پس از آن نامه دیگر عیالم کینه بـا من داره یا نه

ولی بگذار- بـا صد بار تکرار- بگویم آخرین حرفم همانه!



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

روی شما مثل گل هندونه ، خنده هاتون مثل قاچ هندونه ، روزگارتون مثل پوست هندونه ، جیبتونم پر تخم هندونه

 

شب یلدا عزیزه هندوونه
اگر چه ترش و لیزه هندوونه
بهایش را چو پرسیدم ز یارو
بگفتا هیس جیزه هندوونه

 

شب یلدا کنار یار بودی

به او دلبسته و بیمار بودی
شپش هایش گرفتی از سر شب
تو ِ نادان مگر بیکار بودی؟

 

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!

 

نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه…..
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست
بی من یلدایت مبارک

آری امشب شب یلدا است….

 

شب فال…..
شب عشق…..
شب هندوانه…..
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است

 

من بلندای شب یلدا را

تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را
با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود !؟
عجب زجری بود !؟
غم آن شب که شب یلدا بود

 

شب یلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی …
شبی مایوس و سرگردان دارم امشب



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

امشب جایی نری میخوام بشمرمت

جوجو یلدات مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
روی گل شما به سرخی انار

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است
یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر / زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر
شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق / رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق
شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

باور به نور و روشنایی است ،
که شام تیره ،از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد
یلدایتان مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها
یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ
شبهایتان ستاره باران!
میان دوستان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گل! مبارک!

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

بلندترین شب سال هم خورشید را ملاقات خواهد کرد و این یعنی
بوسه گرم خداوند بر صورت زندگی وقتی همه چیز یخ می زند.
یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

من امشب دارم می رم، فکر نکنم دیگه همدیگر رو ببینیم… منو فراموش نکن و به خاطر تمام بدی هام منو ببخش…
از طرف پاییز – یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

همهً شب های غم آبستن روز طرب است
یوسف روز ز چاه شب یلدا آید

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم
شب یلدا مبارک

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی
اگریلدای دیگرمن نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی


مهم نیست هندونه ی شب یلدات شیرین نباشه
یا انارات ترش از آب دراد
یا کدو تنبلی که بار میذاری بیمزه بشه
یا چند تا از گردوهایی که می شکونی پوک باشه
مهم اینه که کسی داری که یلدا رو بهت تبریک بگه


لبی سرد و دلی افسرده داریم / به سر افکار تیپا خورده داریم
رسد پایان پاییز و از آغاز / هزاران جوجه ی نشمرده داریم !


پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه
تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.
عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری
یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . .


تنها چند دقیقه ناقابل مى تواند از یک شب عادى، شب یلدا بسازد؛
ولى با هم بودن است که آن را نیک نام کرده و در تاریخ ماندگار شده است.


شب یلدا عزیزه هندوانه
اگرچه ترش و لیزه هندوانه !
بهایش را چو پرسیدم ز یارو
بگفتا هیس ! جیزّه هندوانه !


ازین شربت یکی پیمونه بردار / اناری آتشین دردونه بردار
درین یلدا تو شیرین کن لبانت / بیا قاچی ازین هندونه بردار


فریاد کشیده هر دو جیبم جانسوز / با دیدن نرخ هندوانه دیروز
یلدا تو کمی دیر تر امسال بیا / یارانه برای تو ندادند هنوز !


لبی سرد و دلی افسرده داریم
به سر افکار تیپا خورده داریم
رسد پایان پاییز و از آغاز
هزاران جوجه ی نشمرده داریم


رفتم شب یلدا به سراغ حافظ / تا حال مرا کند برایم محرز
گفتم که شود بهتر از این احوالم ؟ / دیوان به زبان آمد و گفتا هرگز !



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


از غم به جان آمد دلم درمان ندارد
شام غریبان را سحر امکان ندارد
امشب شب مهتاب و یلدا با هم آمد
تکرار تلخ ماجرا پایان ندارد


رویت به سرخی انار شبت به شیرینی هندوونه
خنده ات مثه پسته و عمرت به بلندی یلدا . . .


آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی
بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .


با سلام، اگر در صحت و سلامت به سر می برید،
لطفا به این شماره پیامک خالی بفرستید
طرح سر شماری جوجه های آخر پاییز!


روی گلتون به سرخی انار
شبتون به شیرینی هندوانه
خنده هاتون مثل پسته
و عمرتون به بلندی یلدا
شب یلدا مبارک


سلام ای دیر آشنای لوند دوران
ای دخترک باز مانده قرون و اعصار
ای بهانه بیداری ادب رنجور ایران
امشب ایران محفل اش هست باتو بیدار . . .


تو خوشگلترین، خوشتیپ ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستی
اینم هندونه شب یلدات! بذار تو یخچال تا خنک بشه!


یلدا شب پیوند دل و خاطره است
دیدار من و برف لب پنجره است
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
کار دل من بی تو ولی یکسره است . . .


شب یلدا کنار یار بودم
به او دلبسته و بیمار بودم
شپش هایش گرفتم از سر شب !
منِ نادان مگر بیکار بودم!


فردا روز بزرگیه روزی که منتظرش بودی چشم همه به توه
خیلی روت حساب کردم فردا شمرده میشی جوجه !


شبای چله، کرسی و پتوی چل تیکه، انار سرخ و چل گیس عاشق
شبای یلدا، آدمای تنها، بخاریای آهنی و غصه ی فردا، قصه های کوتاه و سوز و سرما


شما را گر شب یلدا بلنده / مرا لیست طلبکارا بلنده
از اول شانس و اقبالم کج افتاد / زمانه ناقلا با من لج افتاد
اگرچه بخت من چون شام تاره / در اون بالا ندارم یک ستاره
ولی هندونه ام در شام یلدا / سفیدیش بود چون شیر گاوا
انارم ترش و گردوهام پوچه / و چشمان زنم افسوس لوچه
بود آجیل تلخ و سیب ها کال / و قطعاً می شود وارونه ام فال
خلاصه در شب یلدای بنده / بود اوضاع و حالم باب خنده

 

بیا ماه من و یلدای من باش
شب بارانیه دی ماه من باش
بیا زیباترین مجنون این شب
یه عمری با من و لیلای من باش . . .


یلداست ، بگذاریم هر چه تاریکی هست 
هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد
امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست . . .
شب یلدا مبارک


هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم
و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها
یلدایتان رویایی…روزهایتان پر فروغ، شبهایتان ستاره باران . . .


شب یلدای من آغاز شد
نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه
بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست
بی من یلدایت مبارک


با تو من عزیز عشقم دیگه هیچ غمی ندارم
واسه ی همیشه ی عمر،عاشقونه دل میذارم
با تو یلدا پره عشقه،عشقی از جنس عزیزش
که نمیتونه بگیره کسی از دل،عشق پاکش . . .


شب یلدا و وصف بی مثالش
خداوندا مخواه ، هرگز زوالش
شب یلدا فراتر از همه شب
نبینم هیچ کس افتاده در تب
شب یلدا زحزن و غم مبراست
شب یلدا مبارک


آری ام شب شب یلدا است
شب فال
شب عشق
شب هندوانه
وشب آزادی وشب رهایی
چیزی به یادم نمی آید
جز اینکه
امشب شب تنهایی من است
یلدایت مبارک


مهر رخشا نکوترین چهر است / شب یلدا تولد مهر است
این همایون شب خیال انگیز / هست درآخرین شب پاییز
بیخ وبن در حماسه گستردست / در نهادش حماسه پرور دست
لفظ یلدا اگر چه سریانیست / شب مهرآفرین ایرانی ست . . .



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


من بلندای شب یلدا را تا خود صبح شکیبا بودم
شب شوریده ی بی فردا را با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود ، عجب زجری بود
غم آن شب که شب یلدا بود . . .


شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان ازسنت ایرانیان است
یلدا مبارک


امسال چه زیباست شب یلدای من طولانی ترین شبی که به تو
فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت شب سیاهم
لبریز از نور عشق میشود معبودم
یلدا مبارک


سهم من از شب یلدا شاید…
قصه ای از غصه و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست


شب یلدا شب بزم و سرور است
شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه
بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک


امشب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم
شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی
بر تو ایرانی مبارک


باور به نور و روشنایی است
که شام تیره ،از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد
یلدا یتان مبارک


شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان
اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند
و بذر عشق و دوستی طولانی ترین شب سال را منور کند . . .
یلدا مبارک


یلدا ست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست
تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب
بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست


شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر
زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر
شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق
.رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق
شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد


شب یلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی …
شب ی مایوس و سرگردان دارم امشب


شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام
از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام
گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من
اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


شب شوریده ی بی فردا را با خیال تو به فردا کردم
چه شبی بود ، عجب زجری بود
غم آن شب که شب یلدا بود . . .


شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان ازسنت ایرانیان است
یلدا مبارک

امسال چه زیباست شب یلدای من طولانی ترین شبی که به تو
فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت شب سیاهم
لبریز از نور عشق میشود معبودم
یلدا مبارک
.
.
.
سهم من از شب یلدا شاید…
قصه ای از غصه و انار سرخی که پر از دلتنگی ست
غم هایم بلند همانند شب یلداست
.
.
.
شب یلدا شب بزم و سرور است
شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه
بساط خنده و شادی چه جوراست
یلدا مبارک
.
.
.
امشب را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم
شب یلدا ، این شب زایش مهر و میترا ، شب زایش نور و روشنائی
بر تو ایرانی مبارک
.
.
.
باور به نور و روشنایی است
که شام تیره ،از دل شب یلدا
جشن مهر و روشنایی به ما هدیه میدهد
یلدا یتان مبارک
.
.
.
شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره / بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره
شب شادی وشـــور و مهربانی است / زمـــــــان همدلی و همزبانی است
.
.
.
شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان
اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند
و بذر عشق و دوستی طولانی ترین شب سال را منور کند . . .
یلدا مبارک
.
.
.
یلدا ست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست
تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب
بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
.
.
.
شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر
زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر
شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق
.رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق
شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد
.
.
.
شب یلداست
دلم در خواب پروانه شدن بود
ولی افسوس
دلم در اوج رفتن روبه شمعی سوخت و من نالان
کنار سفره ای از عشق خالی …
شب ی مایوس و سرگردان دارم امشب
.
.
.
شب یلدا شد و رفتی و از غم خوانده ام
از این هجرت به آن شب گیسوان افشانده ام
گذشت اما هزاران شب از آن هجران و من
اسیر آن شب یلدای جانسوز مانده ام



تاريخ : پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خدا کنه تا بیشتر از ۹ ساله دیگه زنده بمونیم و بریم تو سال ۱۴۰۰ …
بعد هی بگیم : شماها یادتون نمیاد ما صده سیصدیا …
خیلی فاز میده ؛ حس آثار باستانی بودن به آدم دست میده … 


کار از فرهنگ سازی گذشته
باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد …  


تا حالا به بچه ۳ ساله آدامس اُکالیپتوس اوربیت دادین ؟
بعد از بیست ثانیه ، همه شکلک های یاهو رو می تونین تو صورتش ببینین

 

یکی دیگه از فانتزیام اینه که یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ،
حواستون باشه ؛ ” زنده می خوامش “ 

 

روزى به لقمان هیچ نگفتند
همینطورى ساکت نگاهش کردند 
آخر خودش خسته شد و گفت:از بى ادبان ! 

 

ﯾﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﻪ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﮏ ﺧﻮﺭﯾﻪ
ﺷﻤﺎ ﻓﮏ ﮐﻦ ﻣﺚ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩﻥ،
ﯾﻪ ﺳﻮﮊﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﺮﺩﻥ ﻫﺸﺘﺼﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻮﻧﺪﻥ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻮﻣﺪ …


هروقت دلم میگیره میرم سر پیانوم …
بعدش میبینم عههه پیانو ندارم و برمیگردم رو میز ضرب می زنم ! 


بعضیا هم هستن که به هرکی میرسن میگن:
تو نیمه ی گمشده ی من هستی که دنبالت میگشتم …
خب لامصب مگه نیمه ی گمشده ی تو به چند قسمت مساوی تو جهان تقسیم شده،
که هر دفعه یکیشو پیدا میکنی ؟ 


آی بدم میاد دارم با کسی تلفنی حرف می زنم گوشی رو میده به یه بچه یه ساله !
میگه بیا با خاله/عمو حرف بزن !
آخه من دقیقا چه صحبتی باید بکنم با اون بچه ؟


زیر بارون تند یا باید چاقو خورد یا باید بالا سر کسى که چاقو خورده بشینى و بگى خداااااا
وگرنه همینجورى اصلا فایده نداره …

 

باران باشد
تو باشی
یک خیابان بی انتها
من میرم خونه چون مریض میشم …
اصن من از آمپول میترسم ! 

 

خانمه نوشته :
امروز بعد از ۳ ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی شوهرم که هیکلم رو ببینه
برگشته میگه: حالا دیگه فقط اخلاقت گ..هه !

 

وقتی تو ماشینید فحش ندید در برید!
ما یه بار فحش دادیم خوردیم به ترافیک…!
اصن یه وضــــــــــــــــی

 

نمیخوام از خودم تعریف کنم !
اما باور کنید تو هر مرکز خریدى که پا میذارم ، درش خود بخود واسم وا میشه !

 

تو زندگی هر دختر دهه شصتی قطعن روزهایی وجود داشته که،
در اتاقشو بسته و با آهنگ یه حلقه طلایی جلوی آیینه شروع کرده به رقصیدن 

 

یه فیلمی بود دو دفعه دیده بودم هیچ صحنه ای نداشت ،حتی یه بوس از لپ
برای سومین بار نگاه می کردم مامانم اومد تو اتاق فیلم صحنه دار شد ! 

 

فکر اقتصادی خوب زده به سرم :
میخوام برم خارج یکی از کلیه هامو بفروشم دلار بگیرم
بیام هم یه کلیه بخرم هم یه بنز کوپه !!

 

دختر عمم ۸ سالشه اومدن خونمون،
در رابطه با تهیه کننده مستندهای نشنال ژئوگرافیک صحبت میکرد …
من تا ۱۵ سالگی جلو پنکه صدای اورنگوتان در میاوردم و اطرافیانم تشویقم میکردن !



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


خدایا !
اگه قرار شد دوباره دهخدا زنده بشه ببرش تو زیمباوه،
چون اگه تو ایران زنده شه با شنیدن الفاظی مثل عجیجم ، عجقم ، بوج
قلفونت ، تیتلتو بخولم و … سکته میکنه

 

اگر تو آمریکا هم قوانین نام‌گذاری شرکتها مثل ایران بود،
اسم شرکت اپل می‌شد :
سیب‌پردازان سیستم‌گستر غرب !


مامانم دیروز یه طرح داد خفن یعنی مصرف برق رو نصف می کنه
گفت صبح که بلند می شی برو یه عکس از تو یخچال بگیر
تا شب هر موقع خواستی بیای درش رو باز کنی ، به همون عکس نگاه کن! 


هیکل یارو شبیه نیم رخ چنگاله
بعد هر موقع می پرسی کجا بودی میگه باشگاه!

 

اینکه با این همه تورم هنوز «رنگارنگ» صد تومنه
نشون میده نامردا قبلا چقد گرون می فروختنش!


یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن
غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره !


ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ ﺳﺒﺰﯼ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪ ﺗﻮﺵ ﺣﻠﺰﻭﻥ ﻭ
ﮐﻔﺸﺪﻭﺯﮎ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ !
ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎ دهه شصتیها…


یه سوالی ذهنمو مشغول کرده، بچه هایی که از سال ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۹ به دنیا میان،
دهه چندی حساب می شن؟
باید چطوری خطابشون کرد؟
دهه صفری؟ دهه  جدید؟ شروعی دوباره؟
دهه ناشناخته؟ تغییر را احساس کنید !؟


تو خیابون داشتم با موبایلم حرف میزدم
طرف تلفن خونه رو خواست منم دادمو گفتم:
یه ساعت دیگه میرسم خونم زنگ بزن
یه ساعت بعد یه دختره زنگ زده :
آقا شما به من شماره دادین!
با تعجب گفتم : مـــن ؟؟ کِی ؟؟ کجا ؟؟
میگه : وااااااااا ! فلان جا داشتین الکی با موبایل
حرف میزدین مگه به من شماره نمیدادین ؟
آخه من چــی بگم ؟!! 


ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺳﺎﻟﻢ ﭘﺴﺮﺍ:
ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﻤﻊ ﭘﺴﺮﻭﻧﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﯾﮑﯽ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ
ﺑﻘﯿﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﻦ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﯾﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻥ ﺑﮑﻨﻦ!
ﯾﮑﯽ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ 
ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺋﻪ؟ 
ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﯽ ﻧﯿﺴﺖ 
ﺍﻭﻥ ﯾﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻗﺮﻣﺰ ﻣﯿﺸﻪ 
ﺑﻘﯿﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻔﺮﯾﺢ ﺳﺎﻟﻢ 


دختره ابروشو تتو کرده !
دماغشو عمل کرده !
گونه گذاشته !
تو لبا و پشتشـــم از این کوفتیا تزریق کرده !
در حد عروسم آرایش می کنه !
خُب ایشون داره واضح نشون میده که حالش از خودش بهم می خورده دیگه !
کـلاً کوبیــده از اول ساختـه ! 



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


بعد از خیس کردن دمپایی بزرگترین ضد حال به دیگران اینه که وقتی کسی خونه نیست صدای تلویزیون رو تا آخر زیاد کنیم و بعد خاموشش کنیم و از خونه بزنیم بیرون تا نفر بعدی که میخواد تلویزیون رو روشن کنه برق از سه فازش بپره
امتحان کنین آی حال میده … آی حال میده …

 

چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم رفتم یه کم بتادین روی دستم ریختم و اومدم جلو مامانم سرفه کردم گفتم وای دارم خون بالا میارم …
مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری تو اون اینترنت بی صاحاب ؛ برو توالت فرشامو کثیف کردی …
بابام کلا محلم نذاشت …
داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی بالا پایین میپرید و میگفت آخ جون اگه سعید بمیره اتاقش مال من میشه !
خدا این حس رو نصیب دمپایی ابری توی دستشویی نکنه 

 


یه دختر دایی دارم یه بار اومده بود خونه ی ما ، یه دختر ۵ ساله هم داره !
دخترش داشت تو حیاط بازی میکرد اینم همش از محسنات دخترش میگفت که : چقدر انگلیسی بلده ، کامپیوتر که هیچی باباشو میزاره تو جیبش ، نقاشی میکشه در حد داوینچی … همینجور داشت میگفت که یهو دخترش اومد تو اتاق گفت :
مامان من عـــــن دارم … 

 


مگه نمیگن مدرسه خونه دوم آدمه ؟
به خدا ما تو خونمون با شلوار راحتی میگردیم و لم میدیم ولی نمیدونم چرا تو مدرسه وقتی شلوار راحتی میپوشی میگن مگه اینجا خونه خالس

خونه خودمونه میخوایم توش اینجوری بگردیم … مگه نه ؟
تازه وقتی رو در و دیواراش یه چیزی مینویسیم میگن شما تو خونه خودتونم رو در و دیواراش یادگاری مینویسین ؟
دیگه من چی بگم به اینا ؟ تکلیفشون با خودشونم مشخص نیست ! 

 


از فانتزیای اصلیم اینه که واسه یه سرماخوردگی ساده برم دکتر یهو بگن بیماری لاعلاج داری و فقط ۱ سال زنده میمونی ! منم ۱۱ماه با این راز تو سینم زندگی کنم تا اینکه یه روز که خیلی اطرافیان یا همکلاسیام اذیتم کردن این راز رو فاش کنم و همه تو بهت و حیرت به هم نگاه کنن و زبونشون بند بیاد … منم در همین حین صحنه رو به سمت نور افق ترک کنم و در نور محو بشم و هرچی صدام کنن و دنبالم بیان بهم نرسن و بقیه ی عمرشونو تو حسرت و غم و احساس عذاب زندگی کنن کصـافـطــا !!!
اخیرا هم به این شکل کاملش کردم :
بعد که ۱سال تموم شد به نحو عجیبی زنده بمونم و قیافه و هویتمو عوض کنم برم تو کلاس به عنوان یه شاگرد جدید بشینم که از خارج اومده ؛ بعد عذاب وجدانشونو ببینم حال کنم !
تخیل در حد جنگ ستارگان هندی ! 



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

خانمه نوشته : امروز بعد از 3 ماه ورزش و رژیم، واستادم جلوی شوهرم که هیکلم رو ببینه.
برگشته میگه: حالا دیگه فقط اخلاقت گهه


خواهرزاده‌ام وقتی میگه این چیه!؟
یعنی اون چیز پنج دقیقه دیگه بیشتر تا پایان عمرش نمونده



کلّه ملق چیست ؟ 
فنی ست که کودکان برای خودنمایی جلوی مهمانان انجام می دهند که، در نهایت باعث گوزیدن و کتک خوردن آنها می شود



من که تازه اول جوونیمه فقط اخبار گوش میدم و حرص میخورم اونوخت مادربزرگم که بالای 70 سالشه میشینه کارتون نیگا میکنه و میخنده



بزرگترین اشتباه عمرم این بود که به بابام پیشنهاد دادم وقتی بیکاره بیاد با لپ تاپم پاسور بازی کنه



میگن داستان "زیبای خفته" برگرفته از زندگی یک بانوی شیرازی بوده که در لهجه ی شیرازی به "کپیده قشنگو" معروف بوده


ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته: سرطان زا ؛ تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی



ﻋﺒﺎﺭﺕ " اصن ﺩﻟﻢﺧﻮﺍﺳﺖ " ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻗﻄﻌﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽﺗﺮﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻥ ریدید



پشت هر مرد موفقی هیچی نیست !
زرنگ بوده، گول دخترا رو نخورده، چسبیده به زندگیش، پولاشو جمع کرده، زندگیش روبراه شده



گذشت آن زمان هایی که مردم همدیگر را دور میزدند 
حالا از روی هم رد می شوند



شاباش چیست ؟ حرکتی است محترمانه برای وحشی کردن شخصِ در حال رقص



ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﻗﻄﻌﻪ....؟ ﻣﯿﮕﻢ ﻧﻪ!!
ﻣﯿﮕﻪ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﺭﺱﻣﯿﺨﻮﻧﯽ....؟



دختر عموم از وقتی دماغشو عمل کرده کمی فارسی یادش رفته بعضی کلمات رو انگلیسی میگه مثلا میگه :
اوه مای گاد تیچر خصوصیم قراره بیاد
تو کل عمرش هم فقط یه سفر خارج از کشور داشته اونم 8 سال پیش رفته کربلا و برگشته



راستی چرا به ماشین عروس میگن ماشین عروس ؟
مگه ماشین مال داماد نیس؟



کلا با خرسا حال میکنم ۶ ماه میخوابن ۶ ماهم میرن ماهیگیری کلا تو عشق و حالن



۲ تا زن توی اتوبوس برای یک صندلی خالی دعواشون میشه
راننده میگه اونی که مسن تره بشینه روی صندلی
هر ۲ تا زن به هم نگاه کردن و صندلی خالی ماند !



خدایا
انتخاب واحد دنیا را که خودت برایمان انجام دادی!
کاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میکردی.
خیلی از واحد ها را باید حذفــــــــــــ کنم.



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



یه دووس پسرم نداریم بهش بگیم : "تو باید ماله من باشی چون لایقه بهترین هایی"


فیزیک خیلی آسونتر میشد ، اگه به جای سیب،خود درخت رو نیوتن افتاده بود!



مشکل خانمها از اونجا آغاز میشه که لاک جدیده رو میزنن
حالا باید براش شلوار و پیرهن و کفش و کیف و مانتو و روسری جور کنن
 


به هزار امید از دوست دخترم می پرسم از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟
برگرده بگه:
قیافه و هیکل که نداری،
بچه مایه دارم که نیستی
اخلاقتم که گند دماغه
به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم !!



ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم !
یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله ...
 


نام بلندترین برج دنیا
برج زهرماراست که گاهی انسانها برای دیگران میسازند...



جلسه ی خواستگاری :
مـادر دختر : آقا داماد چه کـارن؟!
مادرپسـر : برای دختـرها خاطره میسـازن . . .



می‌ خوای روی یه تیکه سنگ بنویسم دلم برات تنگ شده بعد محکم بزنم توی سرت
تا بفهمی دلتنگی‌ چه دردی داره؟



به یارو میگن "تور" را تعریف کن؟
میگه: مجموعه سوراخ هایی است که با طناب به هم وصل شده اند!



واسه داداشمون رفتیم خواستگاری
مامان دختره میگه:
2012 تا سکه به نیت المپیک لندن!!


خانومه ناراحت تو تاکسی نشسته میگه:
به فاصله ی چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


سیاست دخترا در مواجهه با پسرا :

۱- حیله گری با پسرای معصوم و ساده
۲- خوشمزگی با پسرای خوش قیافه
۳- دوستی با پسرای باهوش
۴- عشق با پسرای وفادار
۵- ازدواج با پسرای پولدار



و اما سیاست پسرا در مواجهه با دخترا :

۱- پیچوندن دخترای معصوم و ساده
۲- پیچوندن دخترای خوش قیافه
۳- پیچوندن دخترای باهوش
۴- پیچوندن دخترای وفادار
۵- پیچوندن دخترای پولدار
۶ – ازدواج با هیچکدام



بهانه ی دخترا :
1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)
2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی)
3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره)
4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)
5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم)
6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر)

 



تاريخ : چهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

زن به شوهرش : عزیزم نظرت راجع به عشقمون چیه ؟

شوهر : سعی کن ستاره ها رو بشماری خودت میفهمی !

زن : واااااااااای عزیزم یعنی بینهایت

شوهر : نه عزیزم تلف کردن وقته !

 

میدونین چرا مردم کلک میزنند و دروغ میگن ؟

بخاطر اینکه اونها میدونند بخشش گرفتن از اجازه گرفتن آسونتره !

 

یه روزم دوستای مامانم با دختراشون اومده بودند خونمون

همه داشتند پرتقال پوست میکندند که من وارد شدم !

برخلاف انتظارات شما هیشکی دستشو نبرید !

 

عزیزم با من باش و از وجود من به زندگیت گرما و صمیمیت ببخش

و سرمای سخت زندگیت را با اعتماد به من از بین ببر

ایران رادیاتور !

 

خبر فوری فوری

وقوع یک اتفاق بزرگ در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲

این اتفاق صد در صد اتفاق می افتد

تمامی بزرگان نجوم این خبر راتایید کردند

در غروب ۲۱ دسامبر کم کم هوا رو به تاریکی خواهد رفت ، دانشمندان نام این پدیده را شب گذاشتند !

 

بزرگترین دلهره زندگی حیف نون اینه که :

تو مهمونیا وقتی دارن بشقاب ته دیگو دست به دست میچرخونن بهش نرسه !

 

یک مثلی هست که میگه :

هرکسی در کیسه اش زر بُوَد سخنش مقبول است گرچه خر بُوَد !

 

پشتِ سرِ هر انسانِ موفق یه عالمه حرف هست

مثلِ : مرتیکه دزد !

 

هر وقت دیدی زندگی داره روی خوش بهت نشون میده

بدون یه کاسه ای زیر نیم کاسَش هست…!

ثابت شدس !

 

ما که خیالمون از بابت راست یا دروغ بودن آخر دنیا توی ۲۱ دسامبر راحته

آخه عربستان همیشه یه روز زودتر از ماست ، وایمیسم ببینیم چی میشه !

 

مردها کلا به دو گروه اصلی تقسیم می شن:

گروه اول

گروه دوم

تنها تفاوتشون هم در اینه که همه شون توی یک گروه جا نمی شن!

 

هدیه یه حیف نون به همسرش ، خواستم برات گل بخرم دیدم خودت گلی

کود خریدم !



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 پسره: من تا ۲۵ سالم نشه ازدواج نمیکنم

دختره: منم تا ازدواج نکنم ۲۵ سالم نمیشه !

 

مدرسه: ۳ سیب داریم ، ۲ تای دیگر از علی میگیریم، حالا چنتا سیب داریم ؟

مشق شب: اگر یک هندوانه ۳ کیلویی را بین ۵ نفر تقسیم کنیم به هر یک چه مقدار میرسد؟

امتحان: علی ۱۲ موز دارد. قطار او ۷ دقیقه تاخیر دارد. وزن خورشید را حساب کنید!

 

یه زمانی می گفتن از تو چشماش میشه فهمید

راست میگه یا دروغ …

اما حالا دیگه اینقدر توانمند شدن بعضیا

که با چشمشونم دروغ میگن !

 

ﺩﯾﺸﺐ ﯾﻪ ﺩﺯﺩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﮔﺸﺖ !

ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ، ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻨﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﺨﺖ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﮔﺸﺘﯿﻢ … !

 

تا حالا دقت کردی ؟

پیدا کردن یک آدم وفادار

از پیدا کردن یک مارمولک پرنده ی سخن گوی سرخابی تو اقیانوس آرام سخت تره !

 

یه سوال فنی داشتم!

اگه وقتی که از حموم میایم بیرون کاملن تمیز شدیم

چرا حوله ها کثیف میشن؟!

 

همهٔ رابطه‌ها

با جملهٔ : تو با بقیه فرق داری شروع میشه

با جمله : تو هم مثل بقیه ای تمام میشه !

 

زن:عزیزم توسیگارمیکشی؟

مرد:بله

زن:روزی چقدر؟

مرد:۳بسته

زن:پول هربسته چقدره؟

مرد:۳۰۰۰تومن

زن:چندساله سیگارمیکشی

مرد:۱۵سال

زن:بنابراین اگه هربسته سیگار۳۰۰۰تومن باشه تو هم روزی۳بسته سیگاربکشی

۲۷۰۰۰۰ هزارتومن هرماه پول سیگارمیدی که دریکسال میشه۳۲۴۰۰۰۰تومن

درسته ؟

مرد:درسته

زن:اگه تو هر سال این پول رونگه می داشتی توی۱۵سال میشد۴۸۶۰۰۰۰تومن درسته؟

مرد:درسته

زن:می دونی اگه تو سیگارنمی کشیدی اون باعث میشد پولت هدرنره والان می تونستی یه پورشه بخری ؟

مرد:توسیگارمیکشی؟

زن:نه

مرد:پس اون پورشۀ لعنتیت کجاست؟



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دغدغه های پسر جوان:کار ندارم – پول ندارم – سربازی نرفتم – ماشین وخونه ندارم – و …
دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده – مهری سرویس طلا خریده – دخترخاله ام ماشین داره – مامان غذای خوب نمی پزه – عروسکمو هنوز نخوابوندم !

 

مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند
بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن
ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!


مردها سه تا آرزو دارن:
- اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن!
- اونقدر که بچه شون می گن پولدار باشن!
و مهمتر از همه اینکه :
اونقدر که زنشون شک داره زن داشته باشن !!


بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و
زن دومشون رو مدیون موفقیت شون!!


مرد اولی: امان از دست این زنها!؟ زنم تمام دارائیمو برداشت و رفت!
دومی: خوش به حالت! زن من تمام دارائی مو برداشت و نرفت !!


زن به شوهر: من احمق بودم که باهات ازدواج کردم!
مرد: عزیزم چرا عصبانی می شی! خب من هم عاشقت بودم اینو نفهمیدم 

 

نام همسر در موبایل آقایون:
بعد١ماه:عشقم
بعد٢ماه:عزیزم
بعد٣ماه: همسرم یا خانومم
بعد١سال:منزل
بعد٢سال: هیتلر
بعد٣سال:عزرائیل
بعد۴سال: unknown

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

زن با خشونت بسیار زیاد پای تلفن : "معلوم هست این موقع شب کجایی توووو؟!"
مرد : سلام خانوم ،عزیزم اون جواهر فروشی رو یادته ؟! یادته از یه انگشتر برلیان خوشت اومده بود و گفتی من اینو می خوام،اما من اون موقع پول نداشتم ولی بهت گفتم که حتما این انگشتر یه روز ماله تو میشه عشقم...؟!
زن بسیار مهربان و با ملاطفت : " خوب معلومه عزیرممم..."
مرد : من تو رستوران بغلیشم دارم با دوستام شام می خورم شبم دیر میام خونه!!!!

 

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و میبینه که شوهرش در رختخواب نیست، لباسش رو عوض میکنه و به دنبال او به طبقه پایین میره و شوهرش رو میبینه که در آشپزخانه نشسته و در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبروش بود به دیوار زل زده و عمیق در فکر فرو رفته...
زن وقتی او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...
زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر میداره و میگه : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟
زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی‌ گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)
_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...
مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه

برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید . . .


عشق یعنی :

چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست

و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست . . .


آرزو می کنم غم های دلت برن زیر اولین برف زمستونی

و دلت سفید و همیشه بدون غم بمونه . . .



دوتا آدم برفی که میونشون یه رود بود عاشق هم می شن

اونا از عشق هم آب می شن به امید این که یه روزی توی رودخونه به هم برسن . 


مثل بارون با صفایی / مثل برف سفید و ماهی

مثل گل خوشبو و زیبا / مثل خون تو قلب مایی

چه بخواهی، چه نخواهی / تو عزیز دل مایی

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام . . .


در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟

پرنده دل من نیز ، دیر زمانیست که در برف گیر افتاده . . .



داره برف میاد، بیا تو قلبم سرما نخوری!

دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد

تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند . . .


مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ٬ سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت ٬ میتوان گفت که من چلچله لال توام . . .

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست


در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟

بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . . .



رفاقت مثل آدم برفی میمونه ، درست کردنش راحته اما نگه داشتنش سخته !

آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم ...



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

این روزهـا زیادی ساکت شده ام
حرفهایم نمی دانم چـرا به جای گلــــو ،
از چشـم هایم بیرون می آیند . . .

 

بعد از مدت ها دیدمش!!
دستامو گرفت و گفت چقدر دستات تغییر کردن...خودمو کنترل کردم وفقط لبخندی زدم....تو دلم گریه کردمو دم گوشش گفتم:
بی معرفت! دستای من تغییر نکرده...دستات به دستای اون عادت کرده.. 


عکس‌های قدیمی‌ام
رقبایم شده‌اند
تصویر زنی که
روزی دوستش داشتی

 

تنهایی قشنگترین حس دنیاست

چون برای داشتنش نیاز به “هیــچکــس” نداری !

 

دلم واســه اون روزایــی تنــگ شــده ،
که کســی رو دوســت نداشــتم.
چه خــوب بود اون بــی خـیالی ها !

 

دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی ..
.چیزهای جدیدی هست که هنوز میتوانی حسرتشان را بخوری ...
پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش ، بایست و زندگی کن .../.

 

بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو می کشیده داره درد می کشه...  اون یه نفر مـــادره ...




تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

ابر 
دودِ سیگارِ مردی است
که حرف هایش را می خورد
و بعد فوت می کند

غم که زیاد باشد
باران می بارد

 

هر چقدر هم که بگویی :
تنهایی خوب است؛

هم من و هم تو میدانیم که:
تنهایی خوب نیست ...

ولی چه میتوان کرد وقتی خوبی نمانده تا به تنهایی، واژه تنهایی را از تخته سیاه زندگی پاک کند ...

 

خوانده بـــــــــــود؛
"زیر باران باید رفت..."
فکر می کــــــرد،

زیر باران باید، رفت...!

 

اعتماد ...
بهترین گواه عشق ست.

 

آرزویی بکن ...
گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه

آرزویی بکن...
شاید کوچکترین معجزه اش باشد آرزوی تو.....

 

من تو را بیشتر از غرورم دوست داشتم و تو؛ غرورت را بیشتر از من
حالا اما …. 
بگذریم  ...
اما نه دیگر چیزی از غرور تو مانده نه از دوست داشتن من ...
 

 

باران که میبارد ... 
حتی به خواسته ی چتر هم جواب منفی میدهم.

میخواهم تنهایی ام را
به رخ این هوای دو نفره بکشم ...

 

هـیـچ چـیـزی بـا چـشـمان بـسـتـه قـشـنـگ نـیـسـت جز " بـوسـه " 

 

بچه که بودیم جاده ها خراب بود ؛
نیمکت مدرسه ها خراب بود ،
شیرای آب خراب بود !
زنگای در خونه ها خراب بود ....
ولی ....
آدما سالم بودن ... !!!

 

در خــیــالــم
بــا خــیــالــت
بــی خیــال
عــالــمــم

  

آنقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست همیشه بمانیم

روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه

حالا میگویم بلند میگویم
رفتی به درک .... لیاقت ماندن نداشتی/

  

غیـرت مـردانه ات کـجاست ؟
زمانـی که معشوقه ات از تـجاوز تنهایی رنـج می کشیـــد،
بـه جـای درکـــش
ترکـش کـردى …



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


مهمترین کارمان در اول هر ماه صف کشیدن جلوی عابر بانکها برای گرفتن یارانه ماهانه است.
چون می ترسیم اگر اول ماه پول را برداشت نکنیم مثل سهمیه بنزین می سوزد!

یک ساعت در ترافیک بزرگراه همت معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.

آنقدر راحت طلب و بی ارداه ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری، کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد، داروی افزایش میل جنسی و... در دنیائیم.

وقتی در ایستگاه صادقیه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که درمهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.

به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.

برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.

فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.

پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا بگیرم" ولی ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.

در تاکسی مکالمات تلفنی خود را با صدایی کاملا رسا انجام می دهیم بدون اینکه متوجه باشیم تاکسی حریم خصوصی افراد نیست و حقوق دیگران را نباید تضییع کرد.

در ترافیک سر چهارراه با دیدن پسر بچه ای دوره گرد محبتمان گل می کند و یک هزاری به او می دهیم و او بی آنکه بخواهد تا شب, پول مواد مخدر پدرش را جور می کند.

آخرین باری که کتابی را ورق زده ایم مربوط به سالها پیش می شود.

حاضریم به هر قیمتی ولو ثبت نام در دانشگاه مجازی دوقوزآباد سفلی مدرک بگیریم و میلیونها خرج کنیم ولی بعد از فارغ التحصیلی تنها چیزی که به دردمان نمی خورد همان مدرک است.

عروسی مختلط میگیریم و توش مشروب سرو میکنیم ولی نمیدونم چرا اصرار عجیبی داریم که عروسی تو یکی از شبهای میعاد ائمه برگزار شه!!!

یک شب را بدون ماهواره نمی توانیم سر کنیم ولی شبهای متعدد بدون اینکه چند دقیقه ای با همسر خود گفتگو کنیم می خوابیم.

برای ماشین ده میلیونی که اقساطی خریده ایم، سه میلیون لوازم اضافی وصل می کنیم ولی پول رفتن به دندانپزشک برای معالجه دندان خرابمان را نداریم.

برای سه روز تعطیلی صندوق ماشین و باربند را تا خرخره پر می کنیم و با شش نفر راهی شمال می شویم و از سه روز تعطیلی را دو روز در ترافیک جاده چالوس و هراز و فیرزوکوه می مانیم. ولی نمی دانیم دریاچه گهر کجاست!

روز آشتی با طبیعت (13 فروردین) چنان بلایی به سر طبیعت می آوریم که تا یکسال خودش را پیدا نمی کند.

آب را بر روی دومین دریاچه شور جهان(اورمو گلی) بسته اند و با این کار، آذربایجان و جان 13 میلیون انسان را به خطر انداخته اند(بمب نمک) و ما هنوز منتظریم تا ببینیم فردا چی می شه. معلوم نیست...؟!!!!!؟

وای از دست ما ایرانیا...

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

نمایش حیابانی



تاريخ : سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

آقایان، آقا پسرها، مردان مجرد و متاهل، افراد ذکور جامعه ...

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که به چه دلیل خدمت مقدس سربازی اجباریست ؟

چرا از قدیم و ندیم گفته اند که تا خدمت نروی مرد نمی شوی ؟!

چرا اکثر مردان موفق، عامل اصلی این موفقیتشان را از سالهای خدمت سربازی می دانند ؟!

چرا درصدی از خانواده های دختردار حاضر نیستند به پسری که هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اکثر پسرهایی که قبل از سربازی رفتن زن می گیرند در آینده با مشکلاتی مواجه می شوند؟!

هدف از طرح این سوالات، آماده کردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پی بردن به عمق فاجعه میباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در یک جمله خلاصه می شود و آن این است که (خدمت سربازی یک دوران آموزشی و تمرینی است جهت آشنایی هر چه بیشتر و بهتر آقایان مجرد با زندگی زناشویی !) بله، درست شنیدید. شباهت های انکار ناپذیر میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی آنقدر زیاد است که از دیرباز، در اکثر کشور های دنیا خدمت سربازی اجباری را قرار دادند تا تمام افراد ذکور جامعه، قبل از افتادن به دام ازدواج (ببخشید ! منظورم قبل از متاهل شدن بود) برای فرضا 2 سال طعم زندگی مشترک را بچشند تا در سالهای آینده، زیاد احساس رنج و عذاب نکنند !

و اما شباهتهای میان خدمت سربازی و زندگی زناشویی برای آقایان :

 چه در خدمت سربازی و چه در زندگی زناشویی، چه بخواهی و چه نخواهی کچل خواهی شد و یا بعبارت بهتر، کچلت خواهند کرد ! البته این کچلی در خدمت سربازی توسط ماشین اصلاح و در زندگی مشترک توسط عواملی چون : استرس شدید، سوء تغذیه، کندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر، چپ شدن ماهیتابه روغن داغ روی سر و ... صورت می گیرد ! ناگفته نماند که این کچلی در آقایان به نسبت نوع مو، جنس ریشه مو، عوامل ارثی و ... متفاوت است ولی به هر حال به قول معروف : دیر و زود داره ولی بالاخره هممون کله پا می شیم !

 شباهت بعدی در زمینه داشتن فرمانده و بعبارتی، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان

 از دیگر شباهتها می توان به این نکته اشاره کرد که اکثر سربازی رفته ها و اکثر مردان متاهل متفق القول هستند که در این ایام، هر روز به اندازه یکسال برای آنها می گذرد و ثانیه ها حکم ساعت را پیدا می کنند که به احتمال زیاد دلیل آن، مواردی مشابه موارد فوق می باشد !

 و در نهایت اینکه چند ماه پس از آنکه کارت پایان خدمت یا قباله ازدواج را دریافت کردید، صدای خواندن این شعر معروف در گوشتان خواهد پیچید که : (گول خوردی آی گول خوردی !)زیرا آن موقع است که تازه دوزاریتان جا می افتد که با این کارت و قباله نه کاری به آدم می دهند و نه وام ازدواج و نه خیلی از چیزهای دیگر که شما را به بهانه آنها در این راه وارد کرده بودند، پس متوجه خواهید شد که تنها مورد استفاده ای که برای شما خواهند داشت این است که می توانید از آنها برای امانت دادن به کلوپ جهت کرایه فیلم استفاده نمایید !

 و یا منزل مسکونی مشترک (خانه بخت)، هر مردی یک فرمانبردار بی چون و چرا محسوب می شود که اگر طالب جان و سلامتی جسمی و روحیش می باشد، باید تمام فرامین فرمانده و یا همسر خود را بر روی تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطی از دستورات فرمانده و همسر، پاسخی جز گلوله، حبس، اضافه خدمت (در خدمت سربازی) و افتادن توی سماور پر از آب جوش، هدف قرار گرفتن با ساتور، رفتن دست توی چرخ گوشت، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بیرون، گشنگی و تشنگی کشیدن و ... (در زندگی زناشویی) نخواهد داشت !

 شباهت سوم در این نکته اقتصادی خلاصه می شود که چه سرباز و چه مرد متاهل، میزان پولی که در آخر برج به دست او خواهد رسید، فقط به میزانیست که کفاف بر طرف کردن نیازهای اساسی او را بدهد و چیزی جهت پس انداز کردن و یا خرج کردن در زمینه هایی غیر از نیازهای اساسی نخواهد ماند و در این میان، سرباز و مرد متاهل، هر چقدر هم که جان بکنند و عرق بریزند، فرقی به حال فرمانده یا همسرش نخواهد کرد و باطبع تاثیری در جهت افزایش مستمری آنان نخواهد داشت، بعبارت بهتر، در هر دو جا یکی باید کار کنه تا اون یکی راحت باشه !

 از دیگر شباهتهای موجود میان این دو قشر آسیب پذیر جامعه، شباهت در آرزو کردن است ! بدین معنا که هر پسری پس از ورود به پادگان و خانه بخت است که قدر زندگی در خانه پدری را می فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو می کند که ای کاش هنوز هم در کنار پدر و مادرش بسر می برد و ایضا خودش را نیز لعنت خواهد کرد که چرا قدر آن روزهای شیرین را ندانسته است ! چرا که در پادگان و خانه مشترک دیگر کسی غذای مفت به او نمی دهد، لباسهایش را نمی شوید و اتو نمی زند، کسی نازش را نمی کشد و ... و فقط خود اوست که مسئول انجام تمام کارهای شخصی اش و نیز کارهای چند نفر دیگر می باشد !




تاريخ : دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری از آن چشمان خون سرد تو پیداست ، که قلب تنگ سابق را نداری…

 

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم.

 

به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی

 

من ازتو چیزی نمی خواهم .فقط گاهی نگاهی اشتباهی!

 

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!

 

وقتی کسی دیربه دیر ازم یاد میکنه نگرانش نمیشم حتما شاد بوده از یادش رفتم!

 

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست.

 

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند / بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست / طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند . . .



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

بدون شرح



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

حرفه ای ترین دزدانی که تا کنون دیده اید!



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۳:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

دندانپزشکی در لهستان پس از مطلع شدن از خیانت نامزدش تصمیم گرفت به شیوه خودش انتقام بگیرد.

آنا ماکویاک ۳۴ ساله به نامزدش هشدار داده بود وضعیت چند دندانش مناسب نیست و باید برای پر کردنشان به او مراجعه کند. مارک اولسزسکی هم نمی دانست نامزدش از رابطه پنهانی او باخبر است، به مطب او رفت.

اما ماکویاک با داروی بیهوشی قوی او را کاملا بیهوش کرده و سپس تمامی دندانهای او را کشید.

پس از تکمیل عملیات انتقام گیری، فک نامزد سابقش را باندپیچی کرده و به او گفته بود برای تکمیل درمان دندان هایش باید به متخصص جراحی مراجعه کند و اولسزسکی هم دو روز بعد با باز کردن بانداژ متوجه بلایی شد که سرش آمده بود.

پس از این اتفاق نامزد جدید اولسزکی هم او را ترک کرد چون نمی توانسته شوهر آینده اش را بدون دندان تصور کند!



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
ما که نه قیافه داریم نه پول 
 
دلمون خوشه اگه کسی بیاد سمتمون مارو واسه خودمون می خواد!!
 

 
 آخه بی انصاف تو که می دونی باهات رودربایستی دارم،
 
 چرا یه جوک بی مزه تعریف می کنی که مجبورشم به شکل احمقانه ای بخندم؟!
 
 
 
 
 خیلی از عشق های در نگاه اول مدیون کیفیت لوازم آرایش
 
 و مهارت آرایشگر مربوطه می باشد...
 


 
می دونی مشکلات زندگیت از چی می ترسن؟
 
 از اینکه هر کاری بکنن باز تو بخندی!
 
 

 
از دوستام انتظار دارم در مواردی که حق با من است،
 
 طرف «حق» باشن
 
و در مواردی هم که حق با من نیست،
 
 طرف «من» باشن!
 
 
 
 تو دنیا یکی هست که فقط به خاطر تو نفس می کشه
 
 … اونم دماغته!!
 
  
 
 ایشالله یه روزی اونقدر فرهنگ سازی بشه
 
که تا آدامست رو از جیبت درآوردی همه نگن به ما هم بده...
 



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

بعضیا همچین خودشونو میگیرن

انگار دی اکسید کربن میگیرن اکسیژن خالص پس میدن

در حالی که تو بهترین شرایط به عنوان کود بدرد چرخه هستی میخورن !
 
  
 
 
یه جور بیماری مسری هم هست که توی تاکسی شیوع پیدا میکنه!

اونم اینه که:

تا یه نفر کرایه میده، بلافاصله پشت سرش همه کرایه شونو میدن...
 
 

اگه باتری موبایلت خوب شارژ نگه می‌داره...

به جای اینکه به جون کارخونه سازنده دعا کنی
 
 یه فکری به حال تنهاییت بکن بدبخت!!




قدیما دخترایی که تو دوره متوسطه شوهر گیرشون نمیومد میرفتن دانشگاه،
 
بعدها دخترا جوگیر شدن هدف اصلی رو فراموش کردن!!!
  
 
 
 
یــه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد و گفت :
 
 یـه سوالی ازت میپرسم اونجا تابلو نکن !
 
فقط آره یا نه جواب بده ! باشه ؟ 

گفتم : باشه 

گفت : اوضاع اونجا چه جوریه ؟!؟
 
 
 

وقتی بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم،
 
 وای میستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم!
 
اونم محاسبه می کرد با خودش می گفت: کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!
 
از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود.
 


تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 
همین خوب است

همین بارانی که نمی بارد

همین سکوت ماسیده بر شب

همین احساس ریخته بر پوست تنهایی

همین آغوش های بی صاحب
 
همین بوسه های بی منت

و کودکی که نمی فهمد چرا

و تاب می خورد

همین خوب است...
 


 
وضعیت خوبی ندارم

مرا ببخش!

دستم از اشیاء رد میشود

رد میشود از تلفن

فراموشت نکرده ام

فقط کمی...

کمی مرده ام!
 
کاش میشد:بچگی را زنده کرد

کودکی شد،کودکانه گریه کرد

شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود

آن قیامت، که دمی بیش نبود

فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟؟

کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .
 
 
 
 
به ابر ها گفتم نبارید تا او بیاید!

وقتی آمد آنقدر ببارید تا او بماند...!

ابرها آنقدر ببارید تا او برای همیشه بماند...!!!
 
 
 
 
چارچوب های شکسته ی این کوچه

در حقیقت ، داستان یک زندگی ست

چاره ای نیست

می رویم تا در فهمِ فانوس ... خوانا شویم

کمی بخوابیم
 
و صبح روزی دیگر

دوباره دریابیم که شب احتمالاً

اتفاقی تازه در ادامه ی روز است !




تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
 
نگفتم عزیزم ، این کار را نکن ...
 
نگفتم برگرد
 
و یک بار دیگر به من فرصت بده ....
 
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،
 
رویم را برگرداندم....
 
حالا او رفته ، و من
 
تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم...
 
نگفتم عزیزم متاسفم ،
 
چون من هم مقّصر بودم...!
 
نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم ،
 
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
 
گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای،
 
من آن را سد نخواهم کرد....
 
حالا او رفته ،
 
حالا او رفته ، و من
 
تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم....
 
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم
 
نگفتم اگر تو نباشی
 
زندگی ام بی معنی خواهد بود....
 
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد...
 
اما حالا ، تنها کاری که می کنم
 
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم...!
 
نگفتم بارانی ات را درآر...
 
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم
 
نگفتم جاده بیرون خانه
 
طولانی و خلوت و بی انتهاست
 
گفتم خدانگهدار ، موفق باشی،
 
خدا به همراهت .... او رفت
 
و مرا تنها گذاشت
 
تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم....

"شل سیلوراستاین"
 


تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
 
هرکس که میگه با پول نمیشه خوشحالی رو خرید ،
 
قطعا نمیدونسته که کجا باید خرید کنه!
 
 

ﺧﺎﻧﻤﺎﯼ ﻋﺰﯾﺰ

ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺷﻴﮑﻢ ﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻭ ﻟﺐ ﻭ ﺩﻣﺎﻏﺎﺗﻮﻧﻮ ﻋﻤﻞ ﮐﺮﺩﻳﻦ
 
 ﺍلاﻥ ﺗﻮ ﺧﻴﺎﺑﻮﻥ ﻫﺮﭼﯽ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ ﺷﮑﻞ ﺳﻴﻨﺪﺭﻻﺱ
 
 ﻫﺮﭼﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﻢ ﺷﮑﻞ ﺳﻤﻨﺪﻭﻥ
 
خوب نکنین دیگه!!!
 
 
این هــــــواى لعنتى هم مى بینه مــــــا یـــه نفریم
 
هى دو نفره میشه 
 
 هـــــواای بیشعووور...
 
 
یه قانونی هست که دخترا دارن به این عنوان:

دیر رسیدن بهتر از زشت رسیدن است...
 
 
مردها کلا به دو گروه اصلی تقسیم میشن :


گروه اول

گروه دوم

تنها تفاوتشونم هم در اینه که همشون تو یه گروه جا نمیشد!

 
 
آدمهایی که عشقشون , مثل کانال تلویزیون عوض میکنند

آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ... !



تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

 
حیف که دنیا خسیس است وگرنه من از این دنیا هیچ نمیخواهم
 
جز بهانه اى که ما را با هم آشنا کند!
 
 
 
 
بی شک نگاهت صادقانه تر از لبانت عاشقی می کند...
  

 
 
من "ندار"بودم عروسک قصه ام پرید...!
 
"دارا"که باشی "سارا" با پای خودش به سراغت می آید....
 
 
فحــش بی جـــواب هـم

درد دارد ... 

عـشــق بی جـواب

جـــای خــود . . .
 
 
 
 
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان ...
 
آنچه در زندگی واقعیت داشت 
 
خط فاصله بود...
 
 
تنهایی ام جوشیده 

مرا لب نزن ...

دل تلخم امروز

در این هوای بارانی ...
 
 
 
تاریک باد!

خانه ی مردی که نمی جنگد...

برای زنی که ...

دوستش دارد...
 

 
 
 
زندگی همینه ...
 
انتظار یه آغوش بی منت ...

یه بوسۀ بی عادت ...

یه دوستت دارم بی علت ... باور کن ...

زندگی همین دوست داشتنهای ساده ست...
 
 
زندگــــی درد می کـــــند ،

و بارانی که نمی داند چرا

و می بارد...
 


تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بوداشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.

مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت 
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار
 


تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

از من پرسید: سیگار را تــرک نـکردی؟؟؟ گفتـم نــه 

کبریت را ترک کرده ام


سیگار را با سیگار روشن میـکنم


تاريخ : جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مهمانداران شرکت هوایی "کتی پاسیفیک" هنگ کنگ تهدید کرده‌اند اگر به درخواست‌هایشان رسیدگی نشود، دست به یک رشته اعتصاب می‌زنند؛ از جمله عدم لبخند به مسافران.

اتحادیه مهمانداران و خدمه پرواز شرکت هوایی "کتی پاسیفیک" در چارچوب مناقشه‌ای بر سر دستمزدها اعلام کرد که اعضای آن در ایام جشن کریسمس و سال نو دست به یک رشته اعتصاب‌های متنوع و گزینشی می‌زنند.

به نقل از خبرگزاری فرانسه، تسانگ کووک-فونگ دبیر کل این اتحادیه گفت: اعتصاب شامل موارد متعددی خواهد بود، از جمله عدم لبخند به مسافران، عدم اهدای نوشابه یا حتی غذا به مسافران در طول پرواز؛ ما با جدیت مفاد توافق برای اعتصاب را به اجرا می‌گذاریم و حتی ممکن است از پذیرش بار مسافران خودداری کنیم که می‌تواند موجب تأخیر پروازها شود.

خدمه پرواز در قراردادهای جدید خواستار 5 درصد اضافه حقوق شده‌اند؛ درحالی که شرکت "کتی پاسیفیک" پیشنهاد 2 درصد اضافه حقوق برای سال 2013 و پاداش یک ماهه برای راندمان کاری انفرادی را برای سال 2012 داده است؛ اتحادیه که دارای 6 هزار عضو است اعلام کرده اگر با مدیریت به توافق نرسد، تهدیدهای خود را به اجرا می‌گذارد.

مدیریت شرکت هوایی "کتی پاسیفیک" به نوبه خود از اتحادیه خواسته است برای رسیدن به هر گونه توافق اعضای آن باید تهدید به اعتصاب را لغو کنند.


تاريخ : پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

پس از اینکه چند وقت پیش، یکی، دو نفر از مردان زیادی محترم در خارجه حامله شدند و در نقش یک مادر مهربان زاییدند، با خبر شدیم مجلس شورای اسلامی در حال بررسی طرحی‌ست که پیرو آن به آقایان یک ماه مرخصی زایمان داده می‌شود! به هر حال مجلسی‌ها معتقدند کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند. گویا قرار است زن و شوهر هر دو در خانه استراحت کنند تا بعد از یک ماه مشخص شود این‌بار زحمت وضع حمل روی دوش کدام‌یک خواهد افتاد!
« خانمم؟ همسر؟ عزیزم؟ مهربون؟ جیگیلی؟! کجایی تو؟»
« ای مرض، درد، حناق، کوفت؛ این لوس‌بازی‌ها چیه توی این سن وسال؟ چته دوباره؟»
«عزیزم گمونم داره لگد می‌زنه!»
« چی؟ دردت شروع شده؟ فکر می‌کنی وقتشه؟»
« وا... من که تجربه اولمه، اما یه چیزایی احساس می‌کنم... پدر سوخته مثل اینکه دختره!»
« تو که تجربه اولته از کجا می‌دونی دختره؟ ها؟ نانجیب، نکنه قبلا هم...»
«نه به‌خدا. آخه همچین داره چنگ می‌زنه، فکر کردم دختره؛ اصلا اگه دختر دوست نداری پسره. عزیزم می‌شه یه کمی زغال اخته برام بیاری؟ (با لبخند ملیح) فکر کنم ویار کردم!»
« پاشو بس کن مرد. یه نگاهی به خودت بنداز جلو آینه، خجالت نمی‌کشی با این سیبیل و دم و دستگاه ویار می‌کنی؟»
«آخه دست خودم که نیست، ویاره دیگه. پس لطفا یه تیکه چیپس فلفلی برام بیار.»
«اونم نمی‌آرم. دیگه؟» 
« لااقل یه لیوان آب بده بخوریم.»
« پاهات که نشکسته، چشمت کور برو خودت بردار.»
«باشه عزیزم، حالا چرا داد می‌زنی؟ توی روحیه بچه تاثیر می‌ذاره‌هاااا»
«مرده‌شور تو رو ببره با اون بچه‌ات، دلم خوش بود شوهر کردم. همین یه کار از دست شما مردا بر نمی‌اومد که اینم از ما گرفتین. پاشو برو از جلوی چشمم خفه شو. بچه ما رو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین؟ چهار تا شکم زاییدم، صدام در نیومده، حالا ببین چه کولی‌بازی در ‌می‌آره سر دو هفته... راستی، اصلا تو سر دوهفته چه‌جوری مدعی شدی که لگد می‌زنه؟! هااااا؟»
«آخه دلم می‌پیچه. می‌دونی، حس عجیبی دارم. بدنم شل شده، کرخت شدم، احساس می‌کنم بدنم خیس شده.»
« ای مرده‌شورببره اون دلتو... پاشو گنده‌بک، پاشو برو خودتو بشور خرس گنده؛ تو حامله نیستی، اسهال گرفتی! چقدر بهت گفتم کمتر هندونه بخور، آخرش گند زدی به زندگیم؟!»


تاريخ : چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

قلقلک یک احساس خطر بسیار مهم است زیرا نشان دهنده حرکت یک موجود خارجی ( انگل یا حشره سمی خطرناک) روی پوست بدن است. بررسی ها نشان می دهند طی گذشت و سپری شدن سال ها برداشت های بسیار دیگری درباره ی قلقلک شده است.

نوازش شدن توسط یک دوست یا خورده شدن توسط همان انگل های خطرناک توسط یک هم نوع باعث به وجود آمدن قلقلک می شود.

گفتنی است، قلقلک در عین ناراحت کننده بودن برای بعضی ها که استعداد زیادی برای انگل دارند خوشایند هم می باشد.

قلقلک در اغلب اوقات ناخوشایند است و باعث حرکت انگل ها زیر پوست می شود.

محققان معتقدند انگل ها در قسمت ناحیه پا و روده ها بیشتر تجمع می کنند به همین علت قلقلک هم در ناحیه پا نسبت به سایر نقاط بدن ناخوشایند تر است.



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

 

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده...
اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!

زن : یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
خیلی هیــــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم...
هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟!
پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست...!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
خیلی نامردی…
چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی... دیدی...
پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
برو از جلو چشام دور شو...
یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم...



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()









تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

ششم آبان تولد رئیس جمهور محترم بود. ما هم با خودمان نشستیم و فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که دولت این همه به ما هر ماه 45 هزار و خورده ای یارانه می دهد، زشت است اگر ما در روز تولد رئیس دولت، به ایشان هدیه ای ندهیم!

به همین خاطر این طنز را نوشتیم و به عنوان کادوی تولد به ایشان تقدیم می کنیم.

به نظر شما هر کس چه هدیه ای به مناسبت تولد احمدی نژاد به وی می دهد؟!

- قوه قضائیه: بلیط رفت و برگشت به اوین!

- میوه فروش سرکوچه: دو کیلو گوجه فرنگی از نوع ارزان قیمت!

- جمشید بسم الله: به عنوان کادوی روز تولد، یک روز نرخ ارز را در بازار آزاد 1226 تومان اعلام می کند!

 

- کامران باقری لنکرانی: یک کیلو هلو!

 

- کی روش: احمدی نژاد را به تیم ملی دعوت کرده و وی را در نوک حمله قرار می دهد! (البته نه به این دلیل که در این پست بهتر بازی می کنند، بلکه به این خاطر که ایشان هر چه از دروازه خودی دورتر باشند بهتر است!)

- فرهاد دانشجو: یک دکترای اصل برای معاون ایشان می فرستد!

- اسفندیار رحیم مشایی: یک قطعه عکس قاب شده از رفیق پوتین و رفیق مدودوف!

- خشکشویی سر کوچه: اسامی مفسدان اقتصادی که شیش هفت سال پیش وقتی کاپشن شون رو دادن خشکشویی توی جیب کاپیشن جا مونده بود، را به وی باز می گرداند!

- مجلسی ها: بی خیال شدن از هر گونه سئوال و امتحان و کوییز و پرسش کتبی و شفاهی و ... تا اطلاع ثانوی!

- جوانفکر: یک سی دی صوتی تصویری، حاوی آخرین مشاوره هایش!

- بان کی مون: یک روز جایش را به احمدی نژاد می دهد تا مدیریت جهانی نکرده از دنیا نرود!

- سازمان ملل: یک جلسه دیگر و بلیط رفت و برگشت برای یک عالمه همراه و رئیس جمهور به نیویورک!

- وزیر آموزش و پرورش: فرستادن ایشان به یکی از اردوهای راهیان نور جهت عکس یادگاری گرفتن با چفیه!

- جعفر محمدی (سردبیر عصرایران): به عنوان هدیه به رئیس جمهور، نصف بیشتر این طنز را قیچی کرد!

منبع : عصر ایران




تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

کار هر روزش بود. مثل همیشه منتظر ماند تا هوا حسابی تاریک شود. قد و هیکل عریض و طویلش برای گدایی مناسب نبود اما برای درآمدزایی چاره‌ای جز این نداشت. لباس مبدلش را برانداز کرد و لبخندی بر پهنای بی‌کران صورتش نشاند. خیابان پر بود از دخترها و پسرهایی که در دوران تحصیل از حضور در اردوهای مدرسه سر باز زده بودند و حالا خوشحال و خندان به زندگی ادامه می‌دادند. محمد رویانیان که تا همین دو ساعت پیش پشت میز ریاستش جولان می‌داد به گفته خودش حالا مجبور بود دستش را جلوی هر کس و ناکسی دراز کند، تا چرخ زوار در رفته‌ی پرسپولیس از حرکت باز نایستد. بالاخره وقتش رسید، نگاهی به دور و برش انداخت و از کمین بیرون آمد.

رویانیان: برادرها، خواهرها ... غم دنیا نبینید، خیر از جوانی‌تان ببینید، یه کمکی به این برادر خیرخواهتان بکنید. شب چهارشنبه‌ست، تا شب جمعه چیزی نمونده، شادی روح امواتتان را از همین امروز پیش خرید کنید. دستت پیش نامحرم دراز نشه، یه کمکی به سربلندی پرسپولیس بکن...

عابر 1: مرد حسابی من هیکل تو رو داشتم چهارراه رو می‌بستم، ملت رو خفت می‌کردم، تو داری با این قد و قامت گدایی می‌کنی؟

رویانیان: حتمن باید زور بالا سرتون باشه؟ بده دارم آبرومندانه کاسبی می‌کنم؟ برم اختلاس کنم خوبه؟

عابر 1: چرا دنبال بهونه‌ای؟! من گفتم برو اختلاس کن؟ برو کار می‌کن نگو چیست کار ... که سرمایه‌ی جاودانی‌ست کار ... برو عرق بریز ... عرق جبین، عرق نعنا ... عرق ریختن عار نیست برادر من، ندانستن عیب نیست!

رویانیان: برو آقا دلت خوشه! مگه بدون پارتی کار پیدا می‌شه توی این مملکت؟ خود شما الان چیکاره‌ای؟

عابر 1: دلال ارز و سکه!

رویانیان: حالا شما بدون پارتی رفتی ... مثلا شما آقا ... (جلوی یکی از عابرین را می‌گیرد) آقا شما چیکاره‌ای؟

عابر 2: دلال ارز و سکه! چطور؟

رویانیان: امروز روی شانس نیستم ظاهرا ... دوست عزیز، آقا ... شما چیکاره‌ای؟

عابر 3: معلومه دیگه آقا ... دلال ارز و سکه ... فروش نداریم، فقط خرید!

رویانیان (عصبانی می‌شود): دوستان خواهش می‌کنم به کارتون برسین، اجازه بدین ما هم دو زار کاسب شیم ... هر کسی سرش توی کار خودش باشه ... خرج دوا و دکتر نکنی یه کمکی به من بکن ... برادرم، خواهرم .... به خدا منم مثل همه‌تون از شهرستان اومدم، تیم مریضی دارم، اگه عمل نکنه، می‌میره ... از سه بازی اخیر هفت امتیاز گرفتیم، تا صدر جدول راهی نمونده ، یه کمکی به من بکن!

رویانیان خیلی زود متوجه سوتی‌اش می‌شود و حرفش را می‌خورد اما دیگر دیر شده بود. مردم که حالا دیگر صاحب این قد و هیکل عریض و طویل را شناخته بودند دوره‌اش کردند تا ببینند چرا با این حالش...؟

عابر 4: سردار شمایی؟

رویانیان نگاهی به سر و وضعش می‌اندازد و می‌گوید: تا عصر بله!

عابر 4: ایول بابا، چه باحالی تو ... حالا جون من یه تریپ درآمدزایی بیا حال کنیم!

رویانیان: دوستان خواهشا به قصد تمسخر نباشه که از همه‌تون شکایت می‌کنم ... تریپ می‌آم اما مردونه کمک کنید! (سپس تمام حسش را جمع می‌کند و می‌ریزد روی زبانش) برادرم، خواهرم ... این هفته باید بریم دوبی... اسیر خرج مسافرت نشی یه کمکی بکن! این تیم سرمایه ملی ماست که به این روز افتاده، کمک کن درستش کنیم ... ما خرابش کردیم، شما درستش کنید ... ما بد بودیم، شما خوب باشید. با هم لج نکنیم، به هم لج کنیم!



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
درخبرها آماده بود بررسی رفتار مردها نشان می‌دهد، آقایان در حال ملوس‌ شدن هستند! با تحقیقی که بر روی رفتار مردها صورت گرفته است، مشخص شده آن‌ها بیشتر به ناز کردن روی آورده و از رفتارهای خشن فاصله گرفته‌اند!*
به همین دلایل متقن است که با توجه به اوضاع فوق، پیش‌بینی گفت‌وگوی زوجین در آینده کار سختی نیست...
 
«قدرت! قدرت پدرسوخته، کدوم گوری هستی؟»
«جانم عزیزم، ببخشید داشتم با تلفن حرف می‌زدم.»
« باز تو بیکار شدی شروع کردی با این مردهای علّاف به غیبت کردن؟ چقدر بهت بگم من از این کارها خوشم نمی‌یاد؟ ها؟»
«آخه نمی‌دونی چی شده که عزیزم. دیشب این همسایه بغلی ما، شهرام خان رو می‌گم، غذاش ته گرفته، خانومش با کمربند سیاه و کبودش کرده.. بنده‌خدا پابه ماه هم بود، خیلی دلم براش سوخت!»
«حقش بوده، مرتیکه بی‌مسئولیت؛ تو هم اگه می‌خوای این بلا سرت نیاد، بپر برو یه چایی بیار که مردم از خستگی.»
«چشم عزیزم، الان برات می‌یارم...راستی، تولدت مبارک...»
«بکش کنار اون صورتتو، بدم اومد! هزار دفعه نگفتم این سوسول‌بازی‌ها رو در نیار. اه، اه.... چندش!»
«عزیزم من همه این کارها رو به خاطر تو کردم... ببین چی پوشیدم. همون لباس صورتیه که دوست داشتی...(با بغض و نم اشک) واسه این‌که تو خوشت بیاد از صبح دارم آرایش می‌کنم... خیلی بی انصافی اقدس‌خان!»
«حالا آبغوره نگیر، عصبی بودم یه چیزی گفتم. دستت درد نکنه . خیلی زحمت کشیدی.»
«اینه حق من؟ از صبح تا شب توی این خراب‌شده جون می‌کنم، ظرف می‌شورم، غذا درست می‌کنم تا دل تو رو به دست بیارم، اون‌وقت... اون‌وقت...(گریه شدید) خب تقصیر من چیه که بچه‌ام نمی‌شه؟! من که بهت گفته بودم اگه می‌خوای برو یه شوهر دیگه بگیر... نگفتم؟ ای خدااااا، منو بکش و از این زندگی  نکبتی راحتم کن...»
«خب حالا دیگه... من که گفتم ببخشید عزیزم... بیا ببین برات چی خریدم»
«ببینم... وای خدای من... همون النگویی که آرزوش رو داشتم... مرسی اقدس‌خان... من همیشه به تو افتخار می‌کنم. اینو میذارم کنار با همون کت، دامن سرمه‌ایه می‌پوشم... تو رو خدا بذار ببوسمت. وای خدای من، هر چی می‌بوسمت سیر نمی‌شم اقدس‌خان، خیلی مردی !»
امیدواریم آقایان از حدی که ذکر کردیم ملوس‌تر نشوند، وگرنه هم تحمل‌شان برای خانم‌ها غیرممکن می‌شود، هم نوشتن دیالوگ‌ها برای ما! حالا هم با اجازه شما برویم به این غذا یک سری بزنیم که انگار دارد ته می‌گیرد. شما را به خدا دعا کنید نسوخته باشد، چون ‌خانوم دوست ندارد دو شب پشت سر هم غذای بیرون را بخورد. این زن‌ها را هم که می‌شناسید، فقط بلدند صدایشان را برای آدم کلفت کنند!



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
خداوندا… اگر یک نگاهی به من بیاندازی، می بینی که دست هایم را تا جایی که کت و کول و استخوان های کتفم اجازه داده به سمت درگاهت دراز کرده ام و دارم دعا می کنم…

برای خودم که نه… برای پسرم… آخر می دانی چیست؟ اوضاع دنیا خیلی خراب شده… آن روزی که تصمیم گرفتیم بچه دار بشویم، هنوز چمن زار دنیا، لجن زار نشده بود… گفتیم بچه می آید، دور هم هستیم… تخمه می شکانیم، پوشک عوض می کنیم، چایی می خوریم، پوشک عوض می کنیم، تام و جری می بینیم، باز پوشک عوض می کنیم… و الخ… آن روز هنوز به اقتصاد دنیا گند زده نشده بود (خدا ببخش دهن لقی من را)… کلا “خرهای” دنیا اینقدر خر نبودند… حالا که دنیا را داری مثل شربت خاکشیر با قاشق به هم میزنی، به فکر پسرک ما هم باش…

خداوندا… اول از همه لطفا سلامتی را ازو دریغ نکن… این دیگر کم خرج ترین درخواست ممکن است… نه لازم است بابت اجابت آن سر آدم دیگری را زیر آب کنی و نه لازم است یک کیسه پول از آن بالا پرت کنی پائین (حالا اگر انداختی هم که دست مریزاد)… آمین…

خدایا… دوران بچگی اش را کشدار بفرما… من اصلا نمی فهمم چرا این دوره را اینقدر کوتاه پروگرام کرده ای و در عوض دوران سنگلاخ زندگی، اینقدر دراز خلق شده است؟ وقت تجدید نظر نرسیده؟ آدم ها هر گندی که به دنیا می زنند، بعد از دوران بلوغ فکری و جسمی شان است… پس قربان دستت یا این باگ را مرتفع کن یا تعریف “بلوغ” را دگرگون بفرما…آمین…

بارالها… یک شغل شرافتمندانه (بجز مهندسی البته) برایش دست و پا بفرما… جوری باشد که با آن زندگی کند… نباشد که هر روز صبح ساعت شش که از خواب بیدار می شود تا سرکار برود، اول سه چهار تا فحش به من حواله بدهد که چرا و به چه اجازه ای خلقش کرده ام… از شغل قضاوت هم دورش کن حتی اگر ماهی نه میلیون تومان هم درآمد داشته باشد (اگر واقعا نه میلیون است، خیلی دورش نکن)… از سیاست دورترش کن حتی اگر ماهی 18میلیون کاسب شد… خودت بهتر می دانی که هیچ پالیتیشنی با عزت نمرده است… پس دورش بفرما حتی اگر شده با پس گردنی… آمین…

خداوندا… فرصت تجربه کردن عاشقی را به او بده… نشود مثل همه آن آدمها که خر به دنیا آمدند و بی لذت عشق، خرتر از دنیا رفتند… که اصلا نفهمیدند فلسفه دنیا سر چه چیزی بوده و هست… می دانی که چه می گویم بارالها؟… فرصت بده امتحانش کند، شکست بخورد، دوباره امتحان کند تا آخر سر به خوردش برود و هیچ وقت حسرتش را نخورد… آمین…

خدایا… می دانم که دنیا دار مکافات است… اما گفتم شاید بشود یک عجز و لابه ای اینجا بکنم و من را از قصاص دور کنی… نشود که همان کاری که من با پدرم کردم و از او دور شدم و خودم را از او محروم کردم، پسرک هم با من بکند… این را خیلی جدی می گویم… حتی اگر خواستی آن دعای قضاوت و سیاست را پس بگیرم و این را اجابت کن…ها؟ چطور است؟…آمین به هر حال…

بارالها… به مثابه یک لنز “سوپر واید”، دیده و فکرش را وسیع کن و از تنگ نظری (به مثابه یک لنز زوم) دورش کن… به او حالی کن که life is too shortو سخت گرفتن اش، سخت ترش می کند… در ضمن کاری کن که فکرش مرز نداشته باشد و هیچ عرفی جلو دار آن نشود… آمین…

خداوندا… هنوز خیلی درخواست و orderدارم اما خودت بهتر می دانی که مردم پست های خیلی طولانی را نمی خوانند و بیشتر با مینیمال کیف می کنند... پس خلاصه میکنم:

خدایا شرافت و صداقت و مهر و محبت و فداکاری را تا حدی که مردم پررو نشوند، به او عطا کن و از آن به بعد هم به او جسارت و شجاعت و یک رگه پدرسوختگی جهت نشاندن همان مردم بر سر جایشان عطا بفرما… آمین یا رب العالمین

(خدایا واقعا یک شغلی هست که ماهی نه میلیون درآمد داشته باشه؟ می خواهی به خودم عطا بفرما… پسرک را ول کنیم… آمین)




تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()

- شهروند سودجو: از آب جمع شده در کشتی ماهی می گیرد.

- شهروند خیلی معمولی: داخل کابینی که پر از آب شده روی کاناپه دراز کشیده و سریال تلویزیونی می بیند.

- شهروند معمولی: برای گرفتن جلیقه نجات به انتهای صف می رود و از آخرین نفری که توی صف ایستاده می پرسد: «ببخشید آخرین نفر کیه؟»

- شهروند دهه پنجاه: با کسانی که می خواهند خودشان را توی صف جا بزنند، بحث می کنند و با نشان دادن انتهای صف، فردِ خاطی را به رعایت حقوق بشر تشویق می کنند.

- شهروند دهه شصت: با پیرمردی که پشت سرش ایستاده در مورد شکاف نسل ها و تفاوت میزان و محل سوختگی بحث می کند.

- شهروند دهه هفتاد: مادرش توی صف ایستاده، خودش هنوز توی رختخواب است و بیدار نشده.

- شهروند عَزب: به دنبال کِیس مناسبی برای نجات دادن می گردد.

- شهروند مُعذب: قبل از پریدن به داخل آب، لباس هایش را در می آورد و مایو می پوشد.

- شهروند مودب: مایو نمی پوشد.

- شهروند مدیر: کت و شلوار خود را اتو می کند تا بعد از نجات پیدا کردن، بتواند با ظاهری آراسته جلوی دوربین های تلویزیونی ظاهر شود.

طنز، شهروندان مختلف هنگام غرق شدن

- شهروند مسئولیت پذیر: برای حلِ مشکل با آتش نشانی تماس می گیرد.

- شهروند خبرنگار: با یکی از ملوانان کشتی به عنوان «جوان موفق» مصاحبه ای انجام می دهد.

- شهروند ملوان: به خبرنگار می گوید که از کودکی عاشق ملوان زبل بوده و این کار را به صورت حرفه ای از قایق پدالی هایِ قو شکل، شروع کرده است.

- یک مقام مسئول: وعده می دهد در عرض دو ماه سوراخِ کشتی را تعمیر کند.

- دومین مقام مسئول: قایق های نجات را تفکیک جنسیتی می کند.

- مسئول مربوطه: سوراخ شدن کشتی را تکذیب می کند.

- مسئول عملگرا: سعی می کند آب جمع شده در کشتی را با قاشق چایخوری خالی کند.

- دولت: چه کسی گفته که کشتی با سوراخ شدن غرق می شود؟

- شهرداری: در مراسم انداختن اولین قایق نجات در آب شرکت می کند و پس از یک سخنرانی دو ساعته، روبان افتتاح را قیچی می کند.

- مجلس: برای پرسیدن سوال از کاپیتان کشتی، امضاء جمع می کند اما تعداد امضاها متغیر است و امکان شمارش آن وجود ندارد.



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
تا حالا دقت کردین؟! بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن، همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان.

یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد. اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل کردن اش.

تو فیلمای خارجی پلیس شش تیغ کرده و مرتبه و کلت دستشه و مجرم ریشو نامرتبه و کلاشینکف دستشه اما تو فیلمای ایرانی این موضوع کاملا برعکسه …

هر معلمی که میومد میگفت شما بدترین کلاسی بودین که تاحالا داشتم؟

ﺷﯿﺮﯾنترﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ 5 ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!!

بزرگترین دروغ پشت تلفن چیه …….سلام رسوندن بچه ها…..

یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه کـه بخوای برای یکی دیگه توضیح بدی دقیقاً چــه مــــــــرگـته؟؟!!

همیشه خنده دارترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط مراسم ختم هستی؟

الان تو تهران بایه نفس عمیق میتونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو حلقتون.

وقتى سر سفره نشستى به یارو میگى نمک بده اول واسه خودش میریزه بعد میده به شما...!!!

وقتی موبایلت زنگ میخوره همه گوشاشون تیز تیز میشه ، وقتی تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو میزنن به نشنیدن!




تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت
می خواهم ازدواج کنم
پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟
مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند
پدر ناراحت شد
صورت در هم کشید و گفت
من متاسفم به جهت این حرف که می زنم
اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست
خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو
مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود
با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت
مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم
مادرش لبخند زد و گفت
نگران نباش پسرم
تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی

چون تو پسر او نیستی



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()



یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم : دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاورمیانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!!!



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
 
من همان دخترکی هستم...

که انتخاب شدم...

برای از دست دادن تو...

نه بیشتر...

نه کمتر...!
 
 
 

امروز و فرداهایم ، پس فرداها ، همه و همه

خراب شده اند

بعد از تو

برگرد...




اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم

شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم . . .
 
 
 
وقتی زل میزنی تو چشام و دروغ میگی

زل میزنم به لبات و داغون میشم

تو برام ازآینده تعریف می کنی

من سکوت می کنم و سیگار می کشم
 
 
  
 
میدانید تا کی برای آدم ها جذابید!

تا زمانیکه مجهولید.

میدانید تا کی برای آدم ها مهم اید!

تا زمانیکه همه چیزتان را نمی دانند .

آدم ها چرا اینقدر همچنین اید!

آدم ها ،،آدم باشیم!




سهم من از تو

سوال مکرری ست که

"چرا دوستت دارم؟"!

و نیافتن ابدی جوابش

تنها دلیل عاشقی ام خواهد بود!


 
آن روز ، کـه هــــمـدیگـــــر را یـــافـــــتـیـم ...
 
یـــــافتــــنـمان هُــنر نـــــبود !
 
هُـــنر ایــن اسـت ؛ هــــمـدیــــگـر را "گــُــــم" نـکنــــیم ...




سهم من از تو

عشق نیست...

ذوق نیست

اشتیاق نیست...

همان دلتنگی بی پایانی است ک روزها دیوانه ام میکند..

وشب ها بیخواب......

 
من سیگار میکشم

من همین طوری ام

بهم نگو به خاطر من سیگارو ترک کن

چون تو که موندنی نیستی

اگه ترکش کنم وقتی رفتی
 
چه طوری تو روی سیگارم نگاه کنم؟
 
 
 
 
تن تو در آتش دستهای من شعله ور می شود؟

یا دستهای تو تنم را به آتش می کشد؟

کدام؟
 

گل قشنگم!

در این بازی آب و آتش , شب و روز به هم ریخته
 

یا ماه و خورشید از آسمان گریخته اند؟
 
 
عباس معروفی
 


دست های تو با من نمی سازند

دست های تو مرا نمی سازند

دست های تو خرابم می کنند

من هنوز آن قدر ها هم عاشق نیستم

تا دیر نشده
 
باید لغت نامه را باز کنم

خداحافظ را با احتیاط بردارم

با احترام بگذارم اش پشت در خانه ات

و تا خط ِ پایان گریه ها

هر چه تند تر

بدوم



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()
 
 
برف پاک کن؛ جان می‌کَنَد 
 
 باران، اما این سوی شیشه است! 
 
  
 
با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را


قیصر امین پور



هوایت دست سنگینی دارد

این را وقتی می زند به سرم می فهمم



"مــــن" بـــه " تــــو" بستـــگــــی دارم ...
 
 حــــال مــــن را از خـــــودت بپـــــرس !



حرفهای زیادی بلد نیستم من تنها چشمان تو را دیدم
 
و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید
 
 از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی !
 
 
 
برایِ هر اتفاقی‌

می‌توان پاسخی یافت

جز برایِ رفتن‌های نابهنگام

شاید رفتن ، خود پاسخِ یک اتفاق است

هیچکس نمیداند
 
جز آنکه رفته است


نیکی‌ فیروزکوه
 
 
 
شـــادی از تقـــویمم بی تـــو رفـــت و بر نگـــشت

انتـــظارت منو کـــشت توی ســـالی که گـــذشت
 
 
 
وقتیی با یه نفر خوشحالی ، نیازی به دومیش نیست !

بفهم ...

باتو ه
ست
م بفهم.............
 
 
 
 
یه وقتایی دلت میسوزه،

یه وقتایی دلت میشکنه،

یه وقتایی دلت میگیره،

اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته ...
 
 



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()


ﮔﻞ ﭘﺮﯼ ﺟﻮﻥ ﺑﺎ ﺯﺍﻧﺘﯿﺎ
ﻭﯾﺒﺮﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﮔلی ﭼﺮﺍ ﻭﯾﺒﺮﻩ ﻣﯿﺮﯼ ؟
ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺳﻠﻤﻮﻧﯽ
ﮐﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ
ﮔﻠﯽ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ
ﺑﺎ ﺯﺍﻧﺘﯿﺎﯼ ﻧﻘﻄﻪ ﭼﯿﻦ
ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺩﯼ ؟!
ﻧﻪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﻡ
ﭼﺮﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﯼ ؟
ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﻗﺸﻨﮕﻢ ، ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﻢ ﻭ ﺯﺭﻧﮕﻢ
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ چی ؟
ﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﻧﻪ ﻣﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ ؟ ﻓﻘﻂ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ
ﻣﻮﯼ ﮊﻟﯽ ،ﺍﺑﺮﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ، ﺯﺑﻮﻥ ﺩﺭﺍﺯ ،ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ ﻭﺍﻩ



تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون | نظرات ()