تاريخ : پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٦ | ۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

ما برای عیب های دیگران قاضی های دقیق و برای عیب های خودمان وکیل مدافعانی چشم پوش هستیم...!

 

 




تاريخ : سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩٦ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
"پنجره ماشینتون باز مونده بود، واسه همین یه کیسه پلاستیکی روش گذاشتم
 تا داخل ماشین خشک بمونه.روز خوبی داشته باشین" 
از طرف همسایه مهربونتون





تاريخ : دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
تو جاده شمال داشتیم میرفتیم یهو یه گاو پرید جلوماشین 
ترمز کردم دستمو گذاشتم روی بوق
گاوه یه نگاه به من کرد یه نگاه به تابلو
"محل عبور حیوانات"
سرشو تکون داد و رفت!
خداییش از خجالت آب شدم





تاريخ : دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

 عکسی جالب از حیات وحش سوئد که تداعی کننده داستان معروف روباه و زاغ است

 

 




تاريخ : دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

«تنبل درختی» آنقدر آرام و کم تحرک است که بر روی شکاف موهای بدنش، خزه رشد می‌ کند!

 

 




تاريخ : دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ | ۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

 تلفات جنگ جهانی دوم در پنج روز اول: ۱۳ کشته ۱۵۸ زخمی!!

تلفات تعطیلات نوروزی ۹۶ در پنج روز اول: ۱۴۵ کشته و۲۹۵۰ زخمی!! 

 

 




تاريخ : دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٦ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

یکی از استادان ریاضی دانشگاه پس از سال ها، یکی از شاگردان تنبل خود را دید که بسیار ثروتمند شده، از او پرسید: تو این ثروت را از کجا به دست آورده ای؟ گفت: با صاحب یک کارخانه چینی سازی مرتبط شده ام یک سرویس چینی از او به ده هزار تومان می خرم و به سی هزار تومان می فروشم و به همین سه درصد قانعم!

 

 




تاريخ : یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٦ | ۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

گابریل گارسیا میگه: هرگز لبخند رو ترک نکن شاید هر کسی عاشق لبخندت شه
من دو روز لبخند داشتم... هر کی بم میرسید میگفت اسکل به چی میخندی
!!!

 

 




تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
ژاپنی‌ها ضرب‌المثل جالبی دارند. 

می‌گویند:
اگر فریاد بزنی
به صدایت گوش می‌دهند
و اگر آرام بگویی
به حرفت گوش می‌دهند!

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که
باعث رشد گل ها می شود
نه رعد و برق!!!؟





تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

بی شک ملانی ترامپ محبوب‌ترین فرست لیدی آمریکا میشه؛

الان دست کم نیمی از مردم آمریکا باهاش همدردی میکنن که چطور ترامپ رو

تحمل میکنه!!

 

 


 



تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

دیروز رفتم دکتر متخصص، دیدم ویزیتش 60 هزار تومان شده!
به دکتر گفتم: اگر تخفیف میدی بگم کجام درد میکنه وگرنه خودت بگرد پیداش کن!



تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

ﯾﻪ ﺁﮔﻬﯽ ﺗﺮﺣﯿﻢ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺁﺧﺮﺵ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ:
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ :
ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻬﺮﻭﺯ
ﺩﮐﺘﺮ ﮊﯾﻨﻮﺱ
ﺩﮐﺘﺮ ﺷﻬﻼ
ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻓﺮﯾﺒﺮﺯ
ﺧﺴﺮﻭ


ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺍﻭﻥ "ﺧﺴﺮﻭ " ﺧﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﯿﮕﺮه ﻫﻤشون کرده
خاک تو سرت خسرو
انگل جامعه
دیدی اخر دق دادی باباتو !!





تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

جفر زنش گم میشه
میره آگاهی، مأموره میگه : نشونی هاشو بده
جفر میگه: نشونی یعنی چه؟
ماموره میگه: مثلا: قدبلند، چشم رنگی، موطلایی، پوست روشن،...
جفر میگه: هان خودشه همین خوبه
همینو برام پیداکنین!!





تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ،

 بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.

 جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا،

 پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،

 جوان با اشاره... به گله گوسفندان به پیرمرد گفت : که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد،

 پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند

 پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست

 افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند،

 پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...‼

 

 



تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
‏یجوری ورزشکارا ریختن تو شورای شهر
انگار قراره مشکلات رو با زور و بازو از سر راه برداشت!!


تاريخ : شنبه ٥ فروردین ۱۳٩٦ | ٩:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محله های شهر، خرج تحصیل خود را بدست می آورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت ، در حالی که گرسنگی سخت به او فشار می آورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند.

با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.

پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.

سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. هاروارد دکتر شد ،

روزی دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد

 مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.

با امضای دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید:

 خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.

 پس همیشه قلبت پاک باشه و حس همکاری ودلسوزی با دیگران را داشته باش تا خدا برایت جبران کند .و کمک دیگران بکن و بگو ؛



تاريخ : چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٦ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()



تاريخ : چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()



تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
۴۰۰۰ سال طول کشید تا دوباره برسیم به همون زبان اولیه انسان های نخستین
 
 

 


تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
خانوما یه سال دیگه پیر شدین





تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
‏کدورتا رو حفظ کنید هیچ اتفاق خاصی نیافتاده فصل عوض شده
 ذات ادما عوض نشده که
مگر اینکه برنامه ی خاصی واسه تلافی داشته باشید


تاريخ : سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد
راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود
نه که بخوام مثل شاعرها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد نه.
حسادت میکردم
چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن که خیلی غصه داشته باشن...
و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم به وجود بیاد
من که کنارت بودم
پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم


تاريخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()

صبح از خواب بیدار شدم از اتاق اومدم بیرون بلند داد زدم
صبح همگی بخییییییر
خواهرم: زهر مار وحشی چته؟
داداشم: بدبخت صبح ندیده باز با کی قرار داری؟
مادرم: خدا مرگت بده بچه زهرم رفت.
بابام: اگه این این همه سالو صرف یه گوسفند میکردم الان یه گله گوسفند داشتم......
عاشق ادبیاتشونم...
این فیلما همش الکیه بخدا 



تاريخ : یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فریدون - مهاباد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.